رقیه کی بود

ديده خونبار شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد قصه ديده خونبار مرا گوش كنيد مو به مو راز دل زار مرا گوش كنيد داستان من و دلدار مرا گوش كنيد تا بدانيد چرا خسته و بيمار شدم اين چنين در كف اغيار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جايم بود ساحت كاخ شرف منزل و ماوايم بود ديدم مام و پدر محو تماشايم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرايم بود حال در گوشه ويرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من يكشبى ناله ز هجران پدر سر كردم دامن خويش ز خونان جگر تر كردم صحبت باب بر عمه مكرر كردم گفت : بابت به سفر رفته و باور كردم تا سر غرقه به خونش به طبق من ديدم من از اين واقعه چون بيد به خود لرزيدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پيكر تو كاش مى مردم نميديد ترا دختر تو بنشين تا كه زنم شانه به موى سر تو ز چه خاكستراى سر شده اينسان رويت همچو احوال من آشفته شده گيسويت غم مخور آنكه كند موى ترا شانه منم آنكه از هجر تو از خود شده بيگانه منم آنكه شد معتكف گوشه ويرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشين تا ببرت راز دل ابراز كنم شايد امشب گره از مشكل خود باز كنم دوست دارم كه مرا از قفس آزاد كنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد كنى راحتم ز آتش سوزنده بيداد كنى از ره لطف به ژوليده دل امداد كنى كو بود شاعر دربار تو اى خسرو دين باش او را به قيامت ز وفا يار و معين

وفات حضرت رقیه تسلیت باد.

رقیه کی بود؟ به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌ گونه رقيه (س) اندکي پس از واقعه خونين کربلا در سال شصت و يکم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نکته شگفت درباره حضرت رقيه (س)، شايد همين باشد که با چنين عمر کوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور کرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه که برادر شيرخوارش علي ‌اصغر (ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد بعد از اينكه زمين كربلا، حله خونين خود را به تن كرد، و خاندان اهل بيت عازم كوفه و از انجام به شام رفتند، رقيه ناراحتيهاى اهل بيت را دو برابر كرده بود... در حال خواب و بيدارى سراغ پدرش را مى گرفت و هميشه عمه اش زينب بود كه او را دلدارى مى داد ولى اين دلداريها موقت بود... در خرابه شام ، رقيه پدر را خواب مى بيند كه او را دعوت مى كند به نزدش برود، از خواب مى پرد و با گريه پدر را مى خواهد... آنقدر گريه مى كند كه همه اهل بيت حتى بچه ها از خواب بيدار مى شوند و همه بى اختيار شيون را آغاز مى كنند... بى تابى و ناراحتى رقيه را به گوش يزيد مى رسانند... مى پرسد چه شده ؟ قصه را برايش تعريف مى كنند... دستور مى دهد سر پدرش را برايش ببرند تا ساكت شود... سر مطهر هنگاميكه نمايان مى شود، حضرت زينب عليه السلام آنرا پيش رقيه مى برد... رقيه جان اين سر پدر است ... رقيه حيران مى پرسد اين سر كيست ؟ گويد: سر پدر است ... مات و مبهوت با دستهاى كوچك و لرزانش جلو مى رود... سر مطهر را مى گيرد و به آن خيره مى شود... سر را مى بوسد و سپس آنرا به سينه مى چسباند و در دل را آغاز مى كند... پدر!... بعد از تو به سر عمه ها چه خواهد؟... به سر بچه ها چه خواهد آمد؟... پدر چرا جواب نمى دهى ؟... ايكاش سر مرا بجاى تو مى بريدند... ايكاش مرده بودم و ترا به اين وضع نمى ديدم ... با اين كلمات ، خاندان اهل بيت را غمناك ساخت ... گريه شديدى او را گرفت و بيهوش روى زمين افتاد... سر مطهر از لابلاى دستهايش مى افتد... زنها دويدند... رقيه زا بدست گرفتند... اما ديگر روحى در جسد نبود... رقيه بدرود حيات گفته بود... رقيه عليه السلام در سال 57 هجرى در شهر مدينه بدنيا آمد و در سال 61 هجرى در خرآبه شام مدفون شد. مقام اين مخدره در منطقه اى بنام عماره در نزديكى دروازه قديمى شام بنام فردايش قرار دارد. شرح حال حضرت رقیه ديده خونبار شيعيان شرح شب تار مرا گوش كنيد قصه ديده خونبار مرا گوش كنيد مو به مو راز دل زار مرا گوش كنيد داستان من و دلدار مرا گوش كنيد تا بدانيد چرا خسته و بيمار شدم اين چنين در كف اغيار گرفتار شدم روزگارى به سر دوش پدر جايم بود ساحت كاخ شرف منزل و ماوايم بود ديدم مام و پدر محو تماشايم بود ماه ، شرمنده ز رخسار دل آرايم بود حال در گوشه ويرانه بود منزل من خون دل گشته ز بى تابى دل ، حاصل من يكشبى ناله ز هجران پدر سر كردم دامن خويش ز خونان جگر تر كردم صحبت باب بر عمه مكرر كردم گفت : بابت به سفر رفته و باور كردم تا سر غرقه به خونش به طبق من ديدم من از اين واقعه چون بيد به خود لرزيدم گفتم اى جان پدر، من به فداى سر تو اى سر غرقه به خون ، گو چه شده پيكر تو كاش مى مردم نميديد ترا دختر تو بنشين تا كه زنم شانه به موى سر تو ز چه خاكستراى سر شده اينسان رويت همچو احوال من آشفته شده گيسويت غم مخور آنكه كند موى ترا شانه منم آنكه از هجر تو از خود شده بيگانه منم آنكه شد معتكف گوشه ويرانه منم تو مرا شمع شب افروزى و پروانه منم بنشين تا ببرت راز دل ابراز كنم شايد امشب گره از مشكل خود باز كنم دوست دارم كه مرا از قفس آزاد كنى همره خود ببرى ، خاطر من شاد كنى راحتم ز آتش سوزنده بيداد كنى از ره لطف به ژوليده دل امداد كنى كو بود شاعر دربار تو اى خسرو دين باش او را به قيامت ز وفا يار و معين

راحت بخواب، چونکه پرستار زینب است....





 

 

 

زینب اگر نبود اثر کربلا نبود

شیرازه ای برای کتاب خدا نبود

زینب اگر نبود علم حق بپا نبود

این خیمه ها و پرچم و رخت عزا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود

در کار عشق گرمی بازار، زینب است

 

 

با این که قد خمیده ام و داغ دیده ام

فتح الفتوح کرده ام هرجا رسیده ام

گر نیش کعب نی به وجودم خریده ام

گر طعم تازیانه چو مادر چشیده ام

چون کوه ایستاده ام ای سر بریده ام

در اوج اقتدار جهاندار، زینب است

 

 

زینب کجا و خنده ی اشرار؟ یا حسین..!

زینب کجا و کوچه و بازار؟ یا حسین..!

زینب کجا و مجلس اغیار؟ یا حسین..!

زینب کجا و این همه آزار؟ یا حسین..!

زینب کجا و طشت و سر یار؟ یا حسین..!

در پنجه های بغض گرفتار، زینب است...

 


 

ادامه نوشته

زینب و کوچه و بازار کجا؟ زینب و این همه آزار کجا؟ زینب و مجلس اغیار کجا؟ زینب و تشت و سر یار کجا؟

زینب و کوچه و بازار کجا؟

                                     زینب و این همه آزار کجا؟

       زینب و مجلس اغیار کجا؟

                                زینب و تشت و سر یار کجا؟

کاروان اسرای اهل بیت(علیهم السلام) روز اول صفر به شام رسیدند و بعد از گذراندن ایشان از بازار و از بین مردم بالاخره به مجلس یزید رسیدند و اهل بیت(علیهم السلام) را در حالى كه دست مردها به گردنشان بسته شده بود و همه اسیران نیز به دست یكدیگر زنجیر شده بودند وارد مجلس یزید نمودند.

یزید در قصر خود نشسته بود و ورود سرهاى مقدس و كاروان اهل بیت را مشاهده مى‏كرد و این اشعار را زمزمه مى‏كرد:

آن قافله‏ها پدیدار شدند و آن آفتاب‌ها بر بلندی‌هاى جیرون تابیدند؛ كلاغ فریادى كشید. گفتم كه: فریاد بزنى یا نزنى، من از بدهكار خود طلب خود را گرفتم.»

پس از وارد نمودن اسیران به مجلس یزید، ایشان را در مقابل او نگه داشتند، امام سجاد (علیه‏السلام) به یزید فرمود: اگر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ما را در این حالت ببیند گمان می‌كنی با تو چه خواهد كرد؟

و فاطمه دختر امام حسین(علیه‏السلام) فریاد زد: اى یزید! آیا دختران رسول خدا(صلى الله علیه و آله) باید اینگونه به اسارت گرفته شوند؟

اهل مجلس با شنیدن این جمله از دختر امام حسین(علیه‏السلام) به گریه افتادند، به گونه‏اى كه صداى گریه ایشان شنیده مى‏شد.

یزید چون وضعیت را بدین صورت دید ناچار دستور داد دست‌هاى امام چهارم را باز كنند.

در این هنگام سر مبارك امام حسین(علیه‏السلام) را در حالى كه شستشو داده و محاسن مبارك حضرت را شانه زده بودند، در تشتى از طلا قرار داده و در مقابل یزید گذاردند، و یزید با چوبى كه در دست داشت بر داندان‌هاى مبارك امام مى‏ زد.

یزید گفت: سرهایى را شكافتیم كه عزیز بودند، و آنها آزار دهنده‏تر و ستمكارتر بودند.»

ابو برزه اسلمى گفت: اى یزید! واى بر تو! بر دندان‌هاى حسین پسر فاطمه چوب مى‏زنى در حالى كه من شاهد بودم كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) همین لب‌ها و دندان‌ها را مى‏بوسید و به حسن و حسین(علیهماالسلام) مى‏فرمود: شما دو سید جوانان اهل بهشتید، خداوند قاتل شما را نابود كند و او را مورد لعنت خود قرار دهد و دوزخ را براى او آماده سازد!

یزید با شنیدن این جملات خشمگین شد و دستور داد او را از مجلس بیرون كردند.

یزید همانگونه كه با چوب بر لب و دهان مبارك امام حسین(علیه‏السلام) مى‏زد، رو به سر مبارك كرده فرمود: اى حسین! نواختن مرا چگونه دیدى؟!

سپس یزید آب جو طلب كرد و از آن مى‏نوشید و به یاران خود مى‏داد و مى‏گفت: این شرابى است مبارك و از بركت آن این است كه اولین بارى كه ما از آن مى‏نوشیم سر دشمن ما (حسین) بر سر سفره ماست، و سفره طعام ما به همین خاطر گسترده است و با خیالى راحت و مطمئن غذا مى‏خوریم و شراب مى‏نوشیم.

سكینه(علیهاالسلام) مى‏فرماید: به خدا سوگند من از یزید كافرتر، ستمكارتر و سنگدل‌تر ندیده‏ ام!

با من باش در لحظه لحظه زندگی ات!

سلام دوستان

آنگاه که تنها شدی ودرجستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ,برمن توکل نما. ( سوره نمل؛ آیه 79)

آنگاه که نومیدی برجانت پنجه افکنده ورها نمی شوی , به من امیدوار باش . ( سوره زمر؛ آیه 53)

آنگاه که سرمست زندگانی دنیا ومغرور به آن شدی به یاد قیامت باش. ( سوره فاطر؛ آیه 5)

آنگاه که درپی تعالی وکمال هستی ؛ نیتت را پاک والهی کن. ( سوره فاطر؛ آیه 30-29)

آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی , به درگاهم دعاکن تااجابت نمایم. ( سوره غافر؛ آیه 60)

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد , به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم . ( سوره بقره؛ آیه152)

آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی , نماز را به یاد من بخوان . ( سوره طه؛ آیه 14)

آنگاه که روحت تشنه نیایش ورازونیاز است , آهسته مرا بخوان . ( سوره اعراف ؛ آیه 55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست, به من پناه ببر. ( سوره مومنون؛ آیه97)

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت , درتوبه به روی تو باز است. ( سوره قصص؛ آیه6)

باز محرم شد و دلها شکست

در میان اعراب رسم بوده که وقتی کسی به نا حق کشته می شده بر روی
مقبره ی وی پرچم قرمز رنگی قرار می دادند تا زمانی که از قاتلانش انتقام بگیرند.
و در زمان شهادت امام حسین (ع) بر روی گنبد حرم این حضرت پرچم قرمز رنگی
قرار دادند و هنوز آن پرچم وجود دارد.
تا انشاءالله منتقم خون سیدالشهداء با شعار یالثارات الحسین علیه السلام ظهور نمایند.

امام سجاد (ع) : هر مؤمنی كه بگرید بر قتل حسين (ع) به نحوی كه اشك بر چهره اش جاری شود ، خداوند او را جاودانه در خانه ای از خانه های بهشت جا می دهد.


به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان ، به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان ،

خدا داند كه دربازار عشقت ، به جز جان هیچ كالایی ندارم یاحسين جان




عالم همه قطره و دریاست حسین


                                    خوبان همه بنده و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

                                 از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست


آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست


قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست


صد نوا خیزد ز ناى نینوایت، یا حسین

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%286%29.gif

یا حسین



صد نوا خیزد ز ناى نینوایت، یا حسین

http://atasheentezar.persiangig.com/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7/new_folder/%DB%8C%D8%A7%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%20%284%29.gif

 گریه کن،گریه وخون گریه کن                  آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است                 شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،                  و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است،               به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تب دار حروف است که این روضه ی مکشوف لهوف است،

عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،

و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است،

ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،

الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که«الشّمرُ ...»

خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی...، تو خودت کربو بلایی...،

قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... تو کجایی...

شعر:حمید رضا برقعی

یا حسین

صد نوا خیزد ز ناى نینوایت، یا حسین

به جای جای دلم جای پای توست یا حسین

خوشـــم که حنجره‌ام نینوای توست یا حسین

هـزار چشمه‌ی اشکم اگـر دهند به چشـم

خدا گواهست که وقف عزای توست یا حسین