وفات حضرت رقیه تسلیت باد.
راحت بخواب، چونکه پرستار زینب است....

زینب اگر نبود اثر کربلا نبود
شیرازه ای برای کتاب خدا نبود
زینب اگر نبود علم حق بپا نبود
این خیمه ها و پرچم و رخت عزا نبود
یک یا حسین بر لب ما و شما نبود
در کار عشق گرمی بازار، زینب است
با این که قد خمیده ام و داغ دیده ام
فتح الفتوح کرده ام هرجا رسیده ام
گر نیش کعب نی به وجودم خریده ام
گر طعم تازیانه چو مادر چشیده ام
چون کوه ایستاده ام ای سر بریده ام
در اوج اقتدار جهاندار، زینب است
زینب کجا و خنده ی اشرار؟ یا حسین..!
زینب کجا و کوچه و بازار؟ یا حسین..!
زینب کجا و مجلس اغیار؟ یا حسین..!
زینب کجا و این همه آزار؟ یا حسین..!
زینب کجا و طشت و سر یار؟ یا حسین..!
در پنجه های بغض گرفتار، زینب است...
زینب و کوچه و بازار کجا؟ زینب و این همه آزار کجا؟ زینب و مجلس اغیار کجا؟ زینب و تشت و سر یار کجا؟

زینب و کوچه و بازار کجا؟
زینب و این همه آزار کجا؟
زینب و مجلس اغیار کجا؟
زینب و تشت و سر یار کجا؟
کاروان اسرای اهل بیت(علیهم السلام) روز اول صفر به شام رسیدند و بعد از گذراندن ایشان از بازار و از بین مردم بالاخره به مجلس یزید رسیدند و اهل بیت(علیهم السلام) را در حالى كه دست مردها به گردنشان بسته شده بود و همه اسیران نیز به دست یكدیگر زنجیر شده بودند وارد مجلس یزید نمودند.
یزید در قصر خود نشسته بود و ورود سرهاى مقدس و كاروان اهل بیت را مشاهده مىكرد و این اشعار را زمزمه مىكرد:
آن قافلهها پدیدار شدند و آن آفتابها بر بلندیهاى جیرون تابیدند؛ كلاغ فریادى كشید. گفتم كه: فریاد بزنى یا نزنى، من از بدهكار خود طلب خود را گرفتم.»
پس از وارد نمودن اسیران به مجلس یزید، ایشان را در مقابل او نگه داشتند، امام سجاد (علیهالسلام) به یزید فرمود: اگر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) ما را در این حالت ببیند گمان میكنی با تو چه خواهد كرد؟
و فاطمه دختر امام حسین(علیهالسلام) فریاد زد: اى یزید! آیا دختران رسول خدا(صلى الله علیه و آله) باید اینگونه به اسارت گرفته شوند؟
اهل مجلس با شنیدن این جمله از دختر امام حسین(علیهالسلام) به گریه افتادند، به گونهاى كه صداى گریه ایشان شنیده مىشد.
یزید چون وضعیت را بدین صورت دید ناچار دستور داد دستهاى امام چهارم را باز كنند.
در این هنگام سر مبارك امام حسین(علیهالسلام) را در حالى كه شستشو داده و محاسن مبارك حضرت را شانه زده بودند، در تشتى از طلا قرار داده و در مقابل یزید گذاردند، و یزید با چوبى كه در دست داشت بر داندانهاى مبارك امام مى زد.
یزید گفت: سرهایى را شكافتیم كه عزیز بودند، و آنها آزار دهندهتر و ستمكارتر بودند.»
ابو برزه اسلمى گفت: اى یزید! واى بر تو! بر دندانهاى حسین پسر فاطمه چوب مىزنى در حالى كه من شاهد بودم كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) همین لبها و دندانها را مىبوسید و به حسن و حسین(علیهماالسلام) مىفرمود: شما دو سید جوانان اهل بهشتید، خداوند قاتل شما را نابود كند و او را مورد لعنت خود قرار دهد و دوزخ را براى او آماده سازد!
یزید با شنیدن این جملات خشمگین شد و دستور داد او را از مجلس بیرون كردند.
یزید همانگونه كه با چوب بر لب و دهان مبارك امام حسین(علیهالسلام) مىزد، رو به سر مبارك كرده فرمود: اى حسین! نواختن مرا چگونه دیدى؟!
سپس یزید آب جو طلب كرد و از آن مىنوشید و به یاران خود مىداد و مىگفت: این شرابى است مبارك و از بركت آن این است كه اولین بارى كه ما از آن مىنوشیم سر دشمن ما (حسین) بر سر سفره ماست، و سفره طعام ما به همین خاطر گسترده است و با خیالى راحت و مطمئن غذا مىخوریم و شراب مىنوشیم.
سكینه(علیهاالسلام) مىفرماید: به خدا سوگند من از یزید كافرتر، ستمكارتر و سنگدلتر ندیده ام!
با من باش در لحظه لحظه زندگی ات!
آنگاه که تنها شدی ودرجستجوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ,برمن توکل نما. ( سوره نمل؛ آیه 79)
آنگاه که نومیدی برجانت پنجه افکنده ورها نمی شوی , به من امیدوار باش . ( سوره زمر؛ آیه 53)
آنگاه که سرمست زندگانی دنیا ومغرور به آن شدی به یاد قیامت باش. ( سوره فاطر؛ آیه 5)
آنگاه که درپی تعالی وکمال هستی ؛ نیتت را پاک والهی کن. ( سوره فاطر؛ آیه 30-29)
آنگاه که دوست داری به آرزویت برسی , به درگاهم دعاکن تااجابت نمایم. ( سوره غافر؛ آیه 60)
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد , به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم . ( سوره بقره؛ آیه152)
آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی , نماز را به یاد من بخوان . ( سوره طه؛ آیه 14)
آنگاه که روحت تشنه نیایش ورازونیاز است , آهسته مرا بخوان . ( سوره اعراف ؛ آیه 55)
آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست, به من پناه ببر. ( سوره مومنون؛ آیه97)
آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت , درتوبه به روی تو باز است. ( سوره قصص؛ آیه6)
باز محرم شد و دلها شکست
مقبره ی وی پرچم قرمز رنگی قرار می دادند تا زمانی که از قاتلانش انتقام بگیرند.
و در زمان شهادت امام حسین (ع) بر روی گنبد حرم این حضرت پرچم قرمز رنگی
قرار دادند و هنوز آن پرچم وجود دارد.
تا انشاءالله منتقم خون سیدالشهداء با شعار یالثارات الحسین علیه السلام ظهور نمایند.

امام سجاد (ع) : هر مؤمنی كه بگرید بر قتل حسين (ع) به نحوی كه اشك بر چهره اش جاری شود ، خداوند او را جاودانه در خانه ای از خانه های بهشت جا می دهد.

به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان ، به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان ،
خدا داند كه دربازار عشقت ، به جز جان هیچ كالایی ندارم یاحسين جان

عالم همه قطره و دریاست حسین
خوبان همه بنده و مولاست حسین
ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش
از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
صد نوا خیزد ز ناى نینوایت، یا حسین

گریه کن،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تب دار حروف است که این روضه ی مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که«الشّمرُ ...»
خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی...، تو خودت کربو بلایی...،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... تو کجایی...
شعر:حمید رضا برقعی
صد نوا خیزد ز ناى نینوایت، یا حسین
به جای جای دلم جای پای توست یا حسین |
خوشـــم که حنجرهام نینوای توست یا حسین |
|
هـزار چشمهی اشکم اگـر دهند به چشـم |
خدا گواهست که وقف عزای توست یا حسین |



دوستان