https://keramatzade.com/The-behavioral-characteristics-of-women-that-are-most-appealing-to-men

ویژگی های رفتار زنان که برای مردان بیشترین جذابیت را دارد


جذب کردن مردان مثل پازل میمونه چون هر مردی یه خصوصیت اخلاقی داره. ترفندهای بی شماری برای جلب توجه مردها وجود داره که معمولا برای خانوم ها از اهمیت ویژه ای برخورداره که چطور میتونن بهترین ظاهر و رفتار زنان رو برای همسرشون داشته باشن. مطلب زیر شما رو راهنمایی میکنه تا بتونین مرد مورد علاقه تون رو جذب کنین.

 

  1. رفتار زنان خنده رو و دلنشین

یک زن جذاب همیشه مراقب است که چگونه به‌نظر می‌آید. این به آن معنا نیست که به خودتان فشار بیاورید تا همیشه لبخند بزنید. این به آن معناست که همیشه دلنشین و درخشان باشید. رفتار زنان نباید تنها پیش دیگران خوب باشید، بلکه باید وقتی که تنهایید نیز از خودتان لذت ببرید.

 

مقاله مرتبط: چگونه برای همسر خود زن جذاب باشیم؟

 

  1. رفتار زنان که خودشان را دوست دارند

هر اتفاقی بیفتد یک زن نباید خودش را به نهایت خستگی و ناآرامی بکشاند. هرگز نباید برای موفقیت کاری یا خوشحالی دیگران خودتان را بُکشید، زیرا این راه عاقبت خوشی ندارد. همیشه طوری زندگی کنید که احساس آرامش و راحتی داشته باشید. این‌گونه می‌توانید در محیط کار و با اطرافیان‌‌تان بهتر رفتار کنید. همیشه باید باطری درونی‌تان را شارژ کنید تا درخشان بمانید و نور و شادی را به زندگی اطرافیان‌تان ببخشید.

 

چگونه مردان را جذب کنیم

 

  1. رفتار زنان که حال خوب‌ روحی را در اولویت قرار می‌دهند

این زنان به دنیا توهین نمی‌کنند و در مقابل اتفاقات بد زندگی موضع نمی‌گیرند. هیچ چیز احمقانه‌تر از این نیست که فکر کنید سرنوشت‌تان سیاه است و همیشه اتفاقات بد برای‌تان پیش می‌آید. هرکسی در دنیا دلایلی برای زنده بودن دارد. این بستگی به خودمان دارد که از اتفاقات زندگی‌مان به بهترین شکل بهره ببریم یا سر هر موضوعی اعصاب‌مان را خرد کنیم.

 

مقاله مرتبط: چگونه مرد مورد علاقتون را به سمت خودتون جذب کنید؟

 

  1. رفتار زنان که در برابر تعریف‌ها واکنش مناسبی نشان می‌دهند

زن‌ها همیشه در مرکز توجهات قرار دارند. یک زن باید بداند چگونه نسبت به تعریف و ستایش دیگران واکنش نشان بدهد. زن نباید از تعریف دیگران خجالت بکشد یا به‌خاطر آنها کور و مغرور شود. زن باید ارزش خودش را بشناسد. به‌عنوان مثال وقتی که یک همکار از لباس شما تعریف می‌کند، نباید در جواب بگویید: «بی‌خیال، این مانتو که قدیمی شده است». بلکه باید تعریف را بپذیرید و بابت آن تشکر کنید.

 

چذب مردان

 

مقاله مرتبط: 8 راه برای جلب توجه با قانون جذب

 

  1. رفتار زنان که با اندام‌شان مشکلی ندارند

اگر تصور می‌کنید هر زنی برای زیبایی باید لاغراندام و کمرباریک باشد، در اشتباه هستید. این کلیشه را کنار بگذارید و فراموش کنید. نمونه‌های فراوانی ازرفتار زنان جذاب چاق و لاغر وجود دارد. برای اینکه یک زن جذاب‌تر به‌نظر بیاید نیازی نیست لباس‌های بسیار تنگی که 2 سایز برایش کوچک است، بپوشد. لباس باید با اندام هماهنگ باشد. شاید تپل‌ بودن با الگو‌های رایج عالم مد مطابق نباشد، ولی آن هم می‌تواند نوعی از زیبایی باشد.

 

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :ویژگی های رفتاری زنان که برای مردان بیشترین جذابیت را دارد

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/What-are-the-reasons-for-boredom

دلایل بی حوصلگی چیست؟؟


بی حوصلگی هنگامی روی می دهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیای پیرامون خود وفعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمی بریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.

 

یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند.

مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشتیکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.

همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و می بایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است خدای ناکرده به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند حتی اگر آن زنان نازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده است. اما همین مرد باید مطلع باشدکه این دور باطل هیچگاه به کمال خشنودی منتهی نمی گردد.

بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت رانچشیم.

یکی از نکات بسیار مهم در روابط این است که زن و مرد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی،آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدف های بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارت ها و شیرین کاری های یک پسرآگاه شود دیگر چیزی باقی نمی ماند که حس کنجکاوی دختر را نسبت به آن پسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد.

 

مقاله مرتبط: انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید

 

مانند فیلمی که وقتی ازابتدا تا انتهای آن را مشاهده می کنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم به صورت سریال نمایش داده شود همهیجانش بیشتر می شود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم وشخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبر یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.

 

دلایل بی حوصلگی

 

رایج‌ترین تعریف بی‌حوصلگی در فرهنگ غرب، نداشتنِ کاری برای انجام دادن است. به‌طورکلی بی‌حوصلگی یک حالت احساسی ناخوشایند است که در آن فرد به کاری که انجام می‌دهد، علاقه‌ای ندارد و نمی‌تواند روی آن تمرکز کند.

 

بی‌حوصلگی یک تجربه‌ی همگانی است. تقریبا همه‌ی ما در طول زندگی آن را تجربه می‌کنیم. برآوردهای به‌دست‌آمده از نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که 30 تا 90 درصدِ بزرگسالان آمریکایی، در مقاطعی از زندگی‌شان بی‌حوصلگی را تجربه می‌کنند. این رقم در بین جوانان آمریکایی بین 91 تا 98 درصد است. به‌طورکلی مردان بیشتر از زنان بی‌حوصلگی را تجربه می‌کنند. همچنین رابطه‌ی مستقیمی میان تحصیلات بسیار پایین و بی‌حوصلگی وجود دارد. در این مقاله هشت دلیل اصلی بی‌حوصلگی را معرفی می‌کنیم.

 

بی‌حوصلگی می‌تواند زمینه‌ساز احساسات دیگری از قبیل تنهایی، خشم، غم و نگرانی باشد. همان‌طور که فیلسوف مسیحی دانمارکی، سورن کی‌یرکگور، گفته است: «بی‌حوصلگی ریشه‌ی تمام بدی‌هاست.» کسانی که دچار بی‌حوصلگی می‌شوند برای رهایی از آن دست به هر کاری می‌زنند. گرایش به مواد مخدر، مشروبات الکلی و قمار وسواس‌گونه در افرادی که از بی‌حوصلگی‌های مزمن رنج می‌‌برند، بسیار بالاست.

 

مقاله مرتبط: جذب انرژی مثبت

 

هشت دلیل اصلی بی‌حوصلگی عبارتند از:

 

  • یکنواختی ذهنی؛
  • فقدان تچان؛
  • نیاز به تنوع؛
  • اختلال کم‌توجهی؛
  • نداشتن آگاهی عاطفی؛
  • نداشتن آرامش درونی؛
  • نداشتن استقلال؛
  • فرهنگ.

 

1یکنواختی ذهنی و بی حوصلگی

بی‌حوصلگی شبیه خستگی ذهنی است که علت آن تکرار و عدم‌علاقه به جزئیات کار یا زندگی است، برای مثال کسانی که کارشان به تمرکز دائمی نیاز دارد، زندانیان و کسانی که در فرودگاه انتظار می‌کشند، بی‌حوصلگی را تجربه می‌کنند. هر تجربه‌ای که قابل‌پیش‌بینی و تکراری شود، ما را بی‌حوصله می‌کند. به‌طورکلی، انجام یک کار مشابه و انگیزه‌ی بسیار پایین، سبب بی‌میلی و ایجاد احساس اسارت در فرد می‌شود.

 

مقاله مرتبط: دلایل احساس نارضایتی در زندگی چیست

 

2فقدان تَچان و بی حوصلگی

کارهایی که انجام‌شان بسیار آسان باشد، کسل‌کننده می‌شوند. برعکس، کارهای بسیار سخت منجر به اضطراب می‌شوند. اما تچان یک حالت ذهنی است که در آن فرد با گیرایی کامل کاری را انجام می‌دهد که چالش‌برانگیز است اما با توانایی‌های او همخوانی دارد.

تچان زمانی اتفاق می‌افتد که مهارت‌های فرد با سطح چالش ارائه‌‌شده از سوی محیط، همخوانی داشته باشد و کار فرد، دربرگیرنده‌ی اهداف روشن و بازخورد آنی باشد. بنابراین با فقدان تچان، احتمال بی‌حوصلگی بیشتر می‌شود.

 

بی حوصلگی

 

3نیاز به تنوع برای رفع بی حوصلگی

احتمال بی‌حوصله شدنِ برخی افراد، بیشتر از دیگران است. کسانی که تمایل زیادی به تنوع، هیجان و تازگی دارند، بیشتر در معرض بی‌حوصلگی قرار می‌گیرند. از نظرِ این جست‌وجوگران احساس (مثلا چتربازها)، سرعت حرکت دنیای پیرامون بسیار کُند است. نیاز به انگیزش بیرونی شاید دلیلِ گرایش برون‌گرایان به بی‌حوصلگی باشد. این افراد برای برطرف کردن بی‌حوصلگی‌شان به تنوع‌طلبی و ریسک‌پذیری گرایش پیدا می‌کنند.


 

4اختلال کم‌توجهی و بی حوصلگی

بی‌حوصلگی می‌تواند با مشکل کم‌توجهی در ارتباط باشد. چیزی که حوصله‌ی ما را سر ببرد، هرگز توجه کامل‌مان را جلب نخواهد کرد. از طرفی، زمانی که نتوانید تمرکز کنید، علاقه‌مند شدن به کاری که انجام می‌دهید، دشوار می‌شود. کسانی‌ که به‌صورت مزمن از مشکلِ عدم‌تمرکز رنج می‌برند (یا به‌عبارتی به اختلال کم‌توجهی – بیش‌فعالی مبتلا هستند)، بیشتر بی‌حوصله می‌شوند.


 

5نداشتن آگاهی عاطفی و بی حوصلگی

افرادی که فاقد خودآگاهی هستند، بیشتر در معرضِ بی‌حوصلگی قرار می‌گیرند. فرد بی‌حوصله قادر نیست کاری را که به آن تمایل یا نیاز دارد، بیان کند. این افراد در توصیفِ احساسات‌شان مشکل دارند. ناتوانی فرد در شناخت چیزهایی که باعث شادی‌اش می‌شوند، می‌تواند به بی‌حوصلگی عمیق‌تری منجر شود. اینکه ندانیم در زندگی به‌دنبال چه چیزی هستیم، به این معناست که قادر به انتخاب اهداف مناسب برای اشتغال و سرگرمی در دنیا نیستیم.


 

6نداشتن آرامش درونی و بی حوصلگی

کسانی که برای برطرف کردن بی‌حوصلگی‌ شان از منابع درونی مؤثری برخوردار نیستند، به‌ناچار از محرک‌های بیرونی کمک می‌گیرند. در صورت نداشتن آرامش درونی، همیشه نمی‌توان از دنیای بیرونی انتظار هیجان و تازگی داشت.


 

7نداشتن استقلال

زمانی که افراد احساس اسارت کنند، بیشتر دچار بی‌حوصلگی می‌شوند. احساس اسارت بخش بزرگی از تجربه‌ی بی‌حوصلگی است. به عبارت دقیق‌تر، فرد احساس می‌کند در تنگاست، در پیِ این احساس تصور می‌کند اراده و خواسته‌اش هرگز عملی نخواهد شد. والدین اختیار انجام بسیاری از کارها را به کودکان‌شان نمی‌دهند، درنتیجه مشکل بی‌حوصلگی در نوجوانی به اوج خود می‌رسد.


 

8فرهنگ

بی‌حوصلگی از بسیاری جهات، مشکل عصر کنونی است. در آغاز بشریت ‌که اجداد ما بیشترِ وقت خود را برای تأمین غذا و سرپناه سپری می‌کردند، تا اواخر قرن هجدهم، چیزی به نام بی‌حوصلگی وجود نداشت و درواقع هم‌زمان با ظهور عصر روشنگری که زمینه‌ساز انقلاب صنعتی بود، به‌وجود آمد.


 

آیا بی‌حوصلگی مزایایی هم دارد؟

احساس بی‌حوصلگی یک زنگ بیداری است. به نقل از نیچه، انسان‌هایی که به‌ندرت دچار بی‌حوصلگی می‌شوند، به‌محض بروز چنین احساسی، آن را‌ به‌عنوان انگیزه‌ای برای تلاش بیشتر تلقی می‌کنند. بی‌حوصلگی می‌تواند واسطه‌ای باشد که ما را به حرکت و تلاش بیشتر ترغیب کند. این احساس می‌تواند فرصتی برای اندیشیدن باشد. همچنین می‌تواند نشانه‌‌ی این باشد صرف زمان برای کاری که موجب بی‌حوصلگی‌مان شده، بیهوده است.

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت

 

دانلودpdf مقاله :دلایل بی حوصلگی چیست؟

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/How-to-be-patien-and-calm-

چگونه صبور و آرام باشیم؟


صبور بودن اغلب یک انتخاب است. شما انتخاب می کنید که توجه داشته باشید زیرا میدانید چیزی مهم است. چیزی که ما می خواهیم از آن بپرهیزیم این است که کنترل اوضاع و احساساتمان را از دست بدهیم. موقعی که شما عصبانی می شوید بیشتر بخاطر این است که احساس می کنید وقتتان دارد بی‌نتیجه تلف می‌شود.

 

این احساس ناخوشایند است و عصبانیت از کنترل خارج می شود. ولی با از دست دادن کنترل می توانیم یاد بگیریم که احساساتمان را کنترل کنیم. یادگیری اینکه صبورتر باشیم بعضاً بستگی به این دارد که چند مهارت را بکار گیریم در مواقعی که داریم کنترل خود را از دست می‌دهیم...

صبر یکی از ویژگی‌های اخلاقی پسندیده‌ای است که باعث می‌شود بیشتر احساس آرامش و خوشبختی کنیم. این روزها اکثر ما بدون اینکه متوجه باشیم، دائم عجله داریم و آن‌قدر به این وضعیت پرشتاب عادت کرده‌ایم که تقریبا بدون عجله نمی‌توانیم زندگی کنیم. اما بی‌صبری و کم‌حوصلگی ضعف بزرگی به‌حساب می‌آید. بی‌صبری ممکن است شما را مضطرب و عصبی کند، باعث شود در دستیابی به اهداف طولانی‌مدت‌تان ناکام بمانید و حتی با عزیزان و اطرافیان‌تان هم، رفتاری پرخاشگرانه داشته باشید. اما خبر خوب این است که شما هم می‌توانید به فردی صبور تبدیل شوید. البته این امر یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد و مستلزم تمرین و پشتکار شماست، اما مطمئن باشید کاملا ممکن است. در مطلب زیر، راهکارهایی برای تمرین صبر و شکیبایی به شما معرفی خواهیم کرد.

 

صبور بودن هرگز کار راحتی نبوده است، اما احتمالا امروزه، سخت‌تر از هر زمان دیگری در تاریخ است. در دنیایی که پیام‌ها و اطلاعات را می‌توان فورا به سراسر دنیا ارسال کرد و تنها با چند کلیک موس، به هرچیزی دسترسی داشت، اکثر ما آن‌قدر که لازم است، صبر و حوصله نداریم. خوشبختانه صبر، فضیلتی است که می‌توان آن را به‌مرورزمان به‌دست آورد و پرورش داد. وقتی بفهمید آسودگی و آرامش‌خاطر چقدر می‌تواند بر کیفیت زندگی شما اثر بگذارد، واقعا تعجب خواهید کرد.

 

مقاله مرتبط: انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید

 

چرا صبور نیستید؟

 

1سعی کنید بفهمید چرا این‌قدر عجله دارید

به‌عنوان‌مثال، منتظرماندن برای شروع جلسه‌ای مهم: معمولا هنگامی که چند کار را هم‌زمان انجام می‌دهیم یا هنگامی که برنامه‌ی زمانی فشرده‌ای داریم، صبر و شکیبایی‌مان را از دست می‌دهیم. این آشوب و شلوغی، کل روزمان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و دوست داریم آن روز زودتر سپری شود.

اگر کارهای زیادی را هم‌زمان انجام می‌دهید و سرتان بیش‌ازحد شلوغ است، باید قبل از اینکه سعی کنید واکنش طبیعی‌تان را به واکنشی اضطراری تغییر دهید، فهرست کارهای‌تان را مجددا بررسی کنید.

سعی کنید وظایف‌تان را طوری پخش کنید که در هر موقعیتی فقط یک کار برای انجام‌دادن داشته باشید. البته این‌طور نباشد که در برخی موقعیت‌ها هیچ کاری نداشته باشید و بی‌صبرانه منتظر چیزی برای مشغول‌کردن خودتان باشید.

اگر می‌توانید، بعضی مسئولیت‌ها را به دیگران واگذار کنید. این به‌خودی‌خود می‌تواند صبر شما را محک بزند، اما گذشته‌ازاین، شما اساسا باید یاد بگیرید مسئولیت‌ها را تقسیم کنید.

 

صبوری و آرامش

 

2محرک‌هایی را که اغلب باعث می‌شوند صبور نباشید، شناسایی کنید

به‌عنوان‌مثال، هنگامی که هیچ کاری نمی‌کنید، بی‌صبری به‌تدریج بر شما اثر می‌گذارد. اگر احساس اضطراب، نگرانی یا ناراحتی می‌کنید، ممکن است اصلا متوجه نشوید بی‌صبری‌تان علت زمینه‌ایِ این احساسات است. برای کاهش میزان بی‌صبری‌، ابتدا باید سعی کنید از آن آگاه باشید.

از نظر شما کدام حوادث، افراد، عبارات یا شرایط، همیشه باعث می‌شوند خون‌سردی‌تان را از دست بدهید؟ بنشینید و لیستی تهیه کنید از تمام چیزهایی که باعث اضطراب، تنش یا ناامیدی شما می‌شوند. در ذات اکثر محرک‌ها واقعیتی وجود دارد که به‌سختی می‌توانید آن را بپذیرید. آن واقعیت‌ها برای شما چه هستند؟


 

3به‌دنبال الگوها باشید تا صبور باشید

آگاه‌بودن از بی‌صبری‌تان به شما فرصت می‌دهد از آن درس بگیرید و حتی شاید رابطه یا موقعیتی را کشف کنید که سالم یا سازنده نیست و قدرت تغییر آن را دارید. این موارد را کشف کنید و سپس به‌طور منطقی درباره‌ی آنها فکر کنید و تصمیم بگیرید: آیا بی‌صبری شما موجه و مفید است یا خیر. معمولا این‌طور نیست، اما اگر باشد، آنگاه شما می‌توانید به‌جای استرس‌داشتن درمورد آن مسئله، راه‌هایی برای حل مشکلات ریشه‌ای پیدا کنید.

 

مقاله مرتبط: ​15 ویژگی افرادی که مقتدر و عاطفی دارند

 

4.برای صبور بودن دفترچه‌ی یادداشت داشته باشید

برای یک تا دو هفته هرزمانی که احساس کردید عجله دارید و بی‌صبرید، هرچیزی را که به‌نظرتان با حس عجله و بی‌صبری شما در ارتباط است، یادداشت کنید، به‌عنوان‌مثال: «اول آبان: کلاس ریاضی». حتما این کار را مرتب و پیوسته انجام دهید.

با این کار متوجه خواهید شد که از احساس بی‌صبری‌تان آگاه‌تر شده‌اید و درنتیجه آمادگی بیشتری برای مقابله با آن دارید. همچنین قادر خواهید بود حس بی‌صبری را به‌طور عینی مشاهده کنید و بفهمید کدام رویدادها باعث آن می‌شوند.

ممکن است به این نتیجه برسید که شرایط پیرامونِ این احساس باعث اضطراب شما نمی‌شوند، بلکه خود این احساس باعث نگرانی‌تان است. به‌این‌ترتیب قادر خواهید بود در مواجه با بی‌صبری‌، آن را بهتر کنترل کنید.


غلبه بر بی‌صبری و صبور نبودن

 

1بر حمله‌های بی‌صبری غلبه کنید

در درازمدت، ایجاد صبور بودن و صبر و شکیبایی مستلزم تغییر در نگرش شما به زندگی است، اما می‌توانید با یادگیری ریلکس‌کردن، در زمان بی‌قراری، بلافاصله حس بهتری داشته باشید. چند نفس عمیق بکشید و فقط سعی کنید ذهن‌تان را پاک کنید. روی تنفس‌تان تمرکز کنید تا صبر و تحمل‌تان را دوباره به‌دست آورید.

 

صبور

 

2اگر نمی‌توانید محرک بی‌صبری‌تان را مهار کنید، رهایش کنید

اگر نمی‌توانید برای برطرف‌کردن مسبب صبور نبودن و بی‌صبری‌تان کاری بکنید، فقط آن را رها کنید. درست است که حرف‌زدن درمورد این کار، راحت‌تر از انجام‌دادنش است، اما غیرممکن نیست و تنها کار درستی است که از دست‌تان برمی‌آید.

اگر آن مسئله برای‌تان مهم باشد، مثل منتظرماندن برای جواب مصاحبه‌ی شغلی، احتمالا درابتدا متوجه خواهید شد که رهاکردن آن دشوار است. اما بی‌قراری ناشی از مسائل کم‌اهمیت‌تر، مثل انتظار در صف فروشگاه مواد غذایی را باید بتوانید به‌راحتی نادیده بگیرید.

اگر تمام تلاش‌تان را برای صبورتربودن در وضعیت‌های کوتاه‌مدت و تقریبا کم‌اهمیت به‌کار ببرید، به‌تدریج قدرت صبورماندن حتی در موقعیت‌های بسیار سخت و پایدار را نیز در خودتان ایجاد خواهید کرد.

 

مقاله مرتبط: چگونه تمرکز خود را بالا ببریم؟

 

انتظار - چگونه صبور باشیم

 

1به خودتان یادآوری کنید که همه‌چیز زمان می‌برَد

افراد بی‌صبر معمولا کسانی هستند که اصرار دارند کارها در همان لحظه انجام شود و دوست ندارند وقت‌شان را هدر دهند. با‌این‌حال برخی کارها با عجله به نتیجه نمی‌رسند.

درمورد شادترین خاطرات‌تان فکر کنید. احتمالا آنها مواردی بوده‌اند که صبر شما نتیجه‌ی مطلوبی داشته است، مانند زمانی که به‌طور مداوم برای رسیدن به هدفی تلاش کردید و فعالیت‌تان فورا نتیجه‌بخش نبود یا برای ماندن در کنار یکی از عزیزان‌تان، کمی بیشتر وقت گذاشتید. اگر صبر و حوصله به‌خرج نمی‌دادید، آیا می‌توانستید چنین خاطراتی داشته باشید؟

تقریبا هرچیز واقعا خوب در زندگی، مستلزم صرف وقت و فداکاری است. اگر بی‌صبر باشید، بیشتر احتمال دارد از روابط، اهداف و سایر چیزهایی که برای‌تان مهم‌اند، دست بکشید. شاید چیزهای خوب همیشه برای کسانی که صبور هستند و صبر می‌کنند، پیش نیایند، اما اکثر چیزهای خوبی که پیش می‌آیند، فورا اتفاق نمی‌افتند.


 

دستیابی به هدف - چگونه صبور باشیم

توجه‌نکردن به چیزهایی که در زندگی از همه مهم‌ترند، به بی‌صبری شما دامن می‌زند. به‌وسیله‌ی مهربان‌بودن با دیگران، بخشنده‌بودن دربرابر خطای آنها، سپاسگزاربودن برای داشته‌ها و بهره‌بردن از چیزهای مهم، جهان را به‌سوی صلح ببرید. هنگامی که سایر چیزهای کم‌اهمیت‌تر باعث بی‌قراری شما می شوند، برای به‌یادآوردن هریک از این موارد، وقت بگذارید. این کار تمایل شما به خواستن چیز دیگری درحال‌حاضر را کاهش می‌دهد.


 

3به‌یاد داشته باشید درنهایت به آنچه می‌خواهید، دست پیدا خواهید کرد

درک‌کردن و پذیرفتن این مسئله، مستلزم صبور بودن و صبر و بلوغ فکری شماست. اگر برای هدفی به‌سختی تلاش کنید، به‌احتمال‌زیاد به آن دست پیدا خواهید کرد، اما در اغلب موارد، برای رسیدن به آن باید صبور باشید.

شاید در حرف ساده باشد، اما درحقیقت تنها چیزی که در رسیدن به خواسته‌های‌تان واقعا اهمیت دارد، شیوه‌‌ی برنامه‌ریزی و بهره‌بردن از زمان است. برای رسیدن به آنچه واقعا طالب آن هستید، توجه به مدیریت زمان‌های مرده نیز بسیار مؤثر و مفید است.

فقط به‌یاد داشته باشید صبر و شکیبایی، مهارتی ذهنی است که هرگز فراموش نخواهید کرد. بنابراین آن را قدمی مهم برای بهبود زندگی‌تان در نظر بگیرید. کم‌صبری، چیزی است که نباید به آن افتخار کنید، بلکه باید سعی کنید قبل از اینکه زندگی شما را برهم بزند، از شر آن خلاص شوید.


 

4همیشه چشم‌انداز مثبتی در زندگی داشته باشید

داشتن محیط ذهنی مثبت، در افزایش توانایی شما برای تمرین صبر و شکیبایی، نقش مهمی ایفا می‌کند. به‌یاد داشته باشید زندگی، مسابقه نیست، بلکه سفری است که باید از هر قدمش لذت ببرید.


 

1انتظار اتفاقات غیرمنتظره را داشته باشید تا صبور شوید

مطمئنا در زندگی‌تان برنامه‌هایی دارید، اما کارها همیشه طبق برنامه پیش نمی‌روند. پیچ‌و‌خم‌های زندگی را با متانت بپذیرید و انتظارات‌تان را واقع‌بینانه نگه‌دارید. این موضوع نه‌تنها درباره‌ی شرایط، بلکه درمورد رفتار اطرافیان‌تان نیز صدق می‌کند.

اگر متوجه شدید به‌خاطر ریختن سهوی نوشیدنی دارید سر همسر یا فرزندتان فریاد می‌کشید، یعنی این حقیقت را نادیده گرفته‌اید که مردم کامل نیستند. حتی اگر این مورد حادثه نباشد و فقط به‌خاطر بی‌دقتی و اهمال مکرر آنها اتفاق بیفتد، ازدست‌دادن صبر و کنترل‌تان وضعیت را بهتر نخواهد کرد. این چیزی است که باید با خودکنترلی و در صورت امکان با گفت‌وگو، حل‌وفصلش کنید.


 

2به خودتان استراحت بدهید تا صبور شوید

این مورد، دو معنی دارد:

 

اول، چند دقیقه را به هیچ‌کاری‌نکردن اختصاص بدهید. فقط آرام بنشینید و فکر کنید. تلویزیون نبینید و حتی مطالعه نکنید. هیچ‌کاری نکنید. ممکن است در ابتدا سخت باشد و حتی شاید پس از یک یا دو دقیقه احساس بی‌قراری کنید، اما می‌توانید با چند دقیقه استراحت، دنیای‌تان را آرام کنید و این به ایجاد نگرش لازم برای افزایش صبور بودن و صبر و شکیبایی کمک می‌کند.

دوم، خودتان و دنیای اطراف‌تان را از شر استانداردهای غیرقابل‌دستیابی خلاص کنید. مطمئنا اگر بچه‌ها گریه نمی‌کردند، ظرف‌ها نمی‌شکستند، کامپیوترها خراب نمی‌شدند و مردم اشتباه نمی‌کردند، همه‌ی شما صبورتر بودید، اما هرگز این‌گونه نخواهد شد. انتظارات غیرواقع‌بینانه‌ای مانند داشتن دنیایی بی‌عیب‌ونقص فقط وقت و انرژی شما را هدر می‌دهد. به خودتان و بچه‌های‌تان استراحت بدهید، از خانه بیرون بزنید و بازی کنید، این کار به شما کمک می‌کند نگران صبوربودن نباشید.

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت

دانلودpdf مقاله :چگونه صبور و آرام باشیم؟

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/What-women-do-not-do-

زنان موفق چه کارهایی را انجام نمی دهند؟


شاید دیدگاه زنان و مردان نسبت به ثروت‌اندوزی و جوانب دیگرش چون خرج کردن و پس‌انداز کردن متفاوت باشد، اما این تفاوت صرفا در چگونگی رساندن پیغام آنها به مردم است؛ آن هم احتمالا به این خاطر که زنان در مقایسه با مردان نسبت به تجربه‌های شخصی خود احساساتی‌تر عمل می‌کنند و بنابراین دیدگاهی احساسی دارند؛ اما در نهایت هم زنان و هم مردان روی یک نکته توافق نظر دارند و آن هم این است که:

 

 «موفقیت و خوشحالی از سختکوشی، تصمیم درست و میل به کمک به هم‌نوع حاصل می‌شود.» تنها چالشی که در این میان باقی می‌ماند، این است که به‌صورت کلی زن‌ها به لحاظ مقام و مرتبه و میزان درآمد هنوز فاصله زیادی با مردها دارند. به جز این، نمی‌توان منکر این حقیقت شد که بهترین درس‌ها در رابطه با زندگی، کار، پول و روابط از زبان زنانی بازگو می‌شود که از عمق احساسات و دیدگاه‌های زنانه خود حرف می‌زنند. بنابراین تا پای مسائل مهم به میان می‌آید، بهتر است به حرف زن‌ها گوش دهیم.

 

یکی از مسائل مهم دنیا پول است. بله پول که ما آن را چرک کف دست می‌نامیم؛ اما بدون همین پول در واقع نمی‌توانیم قدم از قدم برداریم. مخصوصا در این زمانه که انسان تقریبا تمام قدم‌هایش را برای رسیدن به پول و در نهایت قدرت برمی‌دارد. البته تمام انسان‌ها از این مسیری که آغاز کرده‌اند، موفق بیرون نمی‌آیند؛ افرادی که شاید برای طی راه موفقیت نیاز به کمک دیگران یا شاید مشاوره و نصحیت نمونه‌های موفق دنیا داشته باشند.

 

به هر حال الگوبرداری از موفق‌ترین افراد دنیا شاد بتواند تاثیری روی کسانی که بلندپروازند و میل به موفقیت دارند، داشته باشد. اگر این الگوها از میانزنان موفق دنیا انتخاب شوند، شاید این تاثیر چندبرابر شود؛ چرا که کسب موفقیت برای زن‌ها در مقایسه با مردها کار چندان آسانی نیست.

 

 

زنان موفق

 

وقتی قرار است که تجربیات یک زن، حاصل کار‌کردن‌اش در محیطی کاملا جدی و مردانه مثل اف‌بی‌آی، و بدون وجود حتی یک همکار زن باشد به‌طور حتم توجه ویژه‌ به تصمیمات و نگرش خود برای تجربه‌ی موفقیت اجتناب‌ناپذیر است.

من به عنوان یک افسر زن اف‌بی‌آی یاد‌گرفتم که کامیابی و موفقیت با تصمیمات و رویکرد کاری‌ام ارتباط مستقیمی دارد، و اینکه رشد و پیشرفت من، با اقدامات سنجیده‌ و انتخاب‌های درستم ارتباط دارد نه با تکیه بر همیاری از سوی دیگران. این طبیعی است که هر زنی با توجه به موقعیت زمانی و مکانی خویش، تعریف منحصر‌به‌فرد و امضا‌دار خود را از موفقیت داشته باشد ولی باور قلبی من این است که زنان موفق، بی‌گمان رشد و موفقیت خود را با رعایت 9 مورد مهم زیر به‌دست آورده‌اند:

 

مقاله مرتبط: رازهای موفقیت ترانه علیدوستی چیست؟

 

1زنان موفق هرگز ترس‌شان را نادیده نمی‌گیرند

 

اگر می‌خواهیم پیشرفت کنیم باید از همان اول با ترس و هراس‌ خود روبه‌رو شویم. هرگز انرژی خود را برای اجتناب از آن ترس‌ها هدر ندهیم؛ در عوض، با اتکا به قدرت ذهنی خود، افکار، احساسات و رفتار خود را به شیوه‌ای مدیریت کنیم که ما را برای موفقیت در کار و زندگی آماده کند.

 

سرکوب کردن یک حس منفی فقط باعث تشدید آن می‌شود که حاصل آن فقط ترس بیشتر است و رسیدن به نقطه‌ی سکون. پس، مهار ترس و اضطراب یعنی شدت بخشیدن به احتمال رویارویی با آن.


 

2زنان موفق هرگز از تعارضات نمی‌گریزند

من هم به عنوان یک افسر زن اف‌بی‌آی در رویارویی با مشاجرات، انتقاد‌ها و بی‌عدالتی‌های بی‌شماری که در کار به تلخی تجربه کردم مستثنی نبودم. تفاوت من با دیگران در این بود که هرگز برای فرار از آن احساسات منفی در جا نزدم و رهایی از آن را در همراهی با دیگران ندیدم.

به خیال افرادی که از رویارویی با مشکلات پرهیز می‌کنند، تعارضات همواره سلطه‌جویانه، خشن و توهین‌آمیزند. این درست نیست چراکه تعارضات به اشکال مختلفی نمود پیدا‌ می‌کند. واکنش ما باید در مقابل رفتار دیگران هوشیارانه باشد تا احساسات و اندیشه‌ی ما را مورد سوءاستفاده قرار ندهند. وقتی درک درستی از تعارضات داشته باشیم و از واقعیت وجودی آن گریزان نباشیم، واکنش ما نسبت به آن مبتنی بر انتخاب و تصمیم خواهد بود، نه از روی ترس و نا‌آگاهی.

 

مقاله مرتبط: 6 داستان از موفق ترین افراد که با شکست جنگیدند

 

3زنان موفق هرگز به خود-انتقادی درونی‌شان توجه نمی‌کنند

در ابتدا لازم بود که ریشه‌ی انتقادهای درونی‌ام را از بیخ‌و‌بن دربیاورم و نسبت به صداهای تردید و اضطراب موجود در ذهنم بی‌توجه باشم. و مجبور بودم که هر‌چند محدود ولی این کار را با تمرکز بر بازخورد مثبت و انتقاد سازنده انجام دهم.

قدرت ذهن یعنی توانایی مهار اندیشه‌ها به‌جای تسلط و اشراف ذهن بر ما؛ تنها راه تقویت قدرت ذهنی این است که یاد بگیریم برای مدیریت و مهار افکار، عواطف و هیجانات‌مان با به‌کار بردن واژگان مثبت و تأثیر‌گذار همواره گفت‌وگوی درونی داشته باشیم.


 

4زنان موفق هرگز در انتظار شرایط ایده‌آل نمی‌مانند

 

دستیابی به شغل عالی و انتظار شرایط مطلوب، هرگز بدون تلاش و حرکت امکان‌پذیر نیست. می‌بایست آموخت که بین مشقت از برای رشد و رنج از زیان و زحمت، تفاوت‌هایی وجود دارد.

گفتن اینکه شرایط خوب نیست، اوضاع به وفق مراد نیست یا به شما بی‌عدالتی شده، خیلی راحت است. اینها همه بهانه‌ای است که مسیر حرکت ما را دست‌آخر به بن‌بست می‌کشاند.

باید با بهره‌گیری از موقعیت و شرایط موجود، از آنچه در چنته داریم برای پیشرفت در زندگی استفاده کنیم. قدرت ذهن یعنی به جای اینکه به استقبال شکست و سکون برویم، در مواجهه با شرایط مختلف، نگاه و رویکرد مناسبی داشته باشیم.


5زنان موفق هرگز به گذشته‌ی خود به عنوان اشتباه نگاه نمی‌کنند

در اوایل کار، اشتباهات زیادی را تجربه کردم. گاهی از این اشتباهات خجالت زده می‌شدم، اما یک روز با خودم عهد بستم که به جای خجل بودن از هرکدام آنها درس بگیرم.

برخی اشتباهات گذشته می‌تواند بد یا ناخوشایند باشد اما باید به‌جای اینکه زانوی غم بغل بگیریم باید به آنها به چشم فرصت‌هایی برای یادگیری چیزهای نو نگاه کنیم؛ فراگرفتن چیزهایی که پیش‌تر هیچ چیزی از آنها نمی‌دانستیم. یقینا بودن در کنار دوستان و همکارانی که مثل ما مرتکب اشتباه می‌شوند، فرصت فراوانی را برای آموختن چیزهای نو به‌وجود می‌آورد.


 

6زنان موفق هرگز فرصت‌های طلایی را از دست نمی‌دهند

بارها تجربه کردم که راه موفقیت انجام کارهایی است که دیگران تمایلی به انجام دادن‌ آن امور ندارند.باید کارهایی را که دیگران در انجام دادن آن تعلل می‌کنند به‌درستی شناسایی کرد؛ هر چند که شاید ساده و کوچک به نظر برسند، ولی باید در انجام آنها تردید نداشت. بی‌شک، مسیر متمایز راهی نیست جز انجام آن کارها به شایسته‌ترین شکل ممکن.

سپس به راه‌تان ادامه دهید چرا که با طی کردن تا به انتهای مسیر است که می‌توانیم به فرصت‌ها نزدیک شویم و ظرفیت‌های نهفته‌ی آنها را با موفقیت به نتیجه تبدیل کنیم.

 

مقاله مرتبط: راز موفقیت ادیسون

 

7زنان موفق هرگز تسلط و آرامش خود را از دست نمی‌دهند

 

از همان اول هم می‌دانستم که در مدیریت زندگی خود توانمندم.

عبارتی هست که من خیلی به آن اعتقاد دارم :‌ دعا کنید و توکل‌تان به خدا باشد؛ اما دست از تلاش هم بر ندارید.

توجیه بسیاری از افراد این است که بخت و اقبال تعیین کننده‌ی موفقیت یا شکست آنها در زندگی است. رهبران متفکر خودشان بخت و اقبال خویش را رقم‌می‌زنند و به باور آنها موفقیت و شکست فقط تحت سیطره‌ی آنهاست. هر چند که شاید بخت و اقبال نقش اندکی در شرایط جاری آنها بازی کند ولی آنها هیچ‌گاه توان ذهنی خود را معطوف به نگرانی برای پیش‌آمد‌های احتمالی نمی‌کنند.

 

به‌دست آوردن فرصت با تسلط بر بخت و اقبال می‌تواند سبب بهبود در زندگی و شرایط ما شود؛‌ حاصل آن، بهتر است یک ناکامی خوش یمن باشد تا حسرت و ملامت بهره نبردن از فرصت‌های تجربه نکرده.


 

8زنان موفق هرگز دست از تحقیق و تفحص برنمی‌دارند

من هر‌وقت می‌خواستم از یک متهم بازجویی کنم حتما از قبل خودم را با آگاهی از اطلاعات مورد نیاز آماده می‌کردم.پیش‌آگاهی از محور گفت‌وگو قبل از مذاکره با هر سرمایه‌گذار و مشتری احتمالی یک ضرورت است؛ عدم احاطه روی موضوع مورد مذاکره به هنگام گفت‌وگو یعنی راه رفتن روی زمین پر از مین بدون به‌همراه داشتن مین‌یاب.

باید خود را برای انجام هر کاری از قبل آماده کنید؛ بی‌عیب و نقص، متعادل و مسلط و کاملا آماده باشید.


 

9زنان موفق هرگز دست از تلاش بر‌نمی‌دارند

فارغ از اینکه تا چه اندازه تحقیق و تفحص سخت یا مسئولیت سنگینی را به عهده داشتم، هرگز در طول 24 سال خدمت‌ام در اف‌بی‌آی دست از تلاش بر‌نداشتم.

درست زمانی که دست از تلاش بر‌می‌داریم و به کلمه‌ی «نمی‌تونم» روی خوش نشان می‌دهیم، تسلط ما روی رفتار و نگرش‌مان از دست می‌رود. این یعنی کشیدن حصار محدودیت به دور توانمندی‌ها. وقتی جا می‌زنیم٬ در واقع داریم به ترس خویش از شکست اعتراف می‌کنیم و نشان می‌دهیم که جسارت لازم را برای محک و شناخت محدودیت‌های خود نداریم.

 

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت

 

 

دانلودpdf مقاله :زنان موفق چه کارهایی را انجام نمی دهند؟

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Increased-confidence-in-women

افزایش اعتماد به نفس در خانم ها


اعتماد به نفس در خانم ها چیست؟ چگونه افزایش می یابد؟

 

اعتماد به نفس در خانم ها، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه ی احساس او درباره ی «من » خویش بستگی دارد.

 

شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنید؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می گذاریم؟ اگر پاسخ شما به سوالات اخیر مثبت باشد، در این صورت می توان گفت که شما از یک من قوی و ایده آل، برخوردار هستید، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید، می تون گفت که شما دارای من ضعیفی هستید.

 

مع الو صف، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیتهای مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او دریک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد، ولی در موقعیت دیگری خود پنداری ضعیفی داشته باشد.

 

مقاله مرتبط: اعتماد به نفس چیست؟

 

اغلب ما بیشتر به جنبه های ضعیف خودمان اهمیت می دهیم

چیزی که تاسف آور است، این است که اغلب ما، معمولا" بیشتر به جنبه های ضعیف خودمان اهمیت می دهیم و تمام توجه امان را بر روی نکته ضعفهایمان متمرکز می کنیم نه بر وی امتیازاتمان.

 

چاره کار اعتماد به نفس در خانم ها چیست؟ 

نخستین قدم شما برای تقویت و بالا بردن اعتماد به نفس در خانم ها، درک و فهم این حقیقت باید باشد که اعتماد به نفس، در واقع همان نظر و عقیده ای است که شما راجع به خودتان دارید. آگاهی از این امر منجر به این خواهد شد که در تقویت اعتماد به نفستان در مسیر صحیحی گام بردارید.

 

در مرحله’ بعدی، باید از خودتان بپرسید که چرا در برخی از جنبه های زندگی دارای اعتماد به نفس کافی نیستند؟ یک دلیل آن، شاید مورد مقایسه قرار دادن خودتان با افراد دیگر باشد.

 

به این ترتیب، اگر در این مقایسه شما خودتان را کمتر از دیگران بدانید، مسلما" خود پنداریتان رو به نقصان خواهد نهاد. به طور کلی، هنگامی که شما خودتان را با فرد دیگری مقایسه می کنید، این فرد، چه یک هنرمند باشد، و چه یک ورزشکار، یک وکیل، یک پزشک، یک تاجر، و یک دانشجو، اگر آن فرد را در برخی خصوصیتها بهتر از خودتان بدانید، خود پنداری شما تضعیف خواهد گشت.

 

اعتماد به نفس در خانم ها، تأثیر زیادی در لذت‌بردن از زندگی دارد. کسانی که اعتماد به نفس دارند از زندگی خود راضی‌اند. به‌طور ناخودآگاه دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهند. اگر می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، باید عاداتی جدید به رفتارهای خود اضافه کنید. برای افزایش اعتماد به نفس باید عادت‌هایی جدید کسب کنیم.

یکی از این عادات مفید تغییر در استفاده از زبان بدن است. همیشه بایستید و با دیگران ارتباط چشمی برقرار کنید. سعی کنید همیشه راحت باشید. در این مقاله مخاطب ما زنان هستند. به هر دلیلی اگر احساس می‌کنید در تصمیم‌گیری‌ها و یا رفتارهای‌تان اعتماد به نفس کافی ندارید، سبک زندگی‌تان را تغییر دهید؛ شروع به تغییر در سبک زندگی‌تان کنید. شما می‌توانید با افزایش قدرت خطرپذیری‌تان، اعتماد به نفس خود را افزایش دهید. با ما باشید تا با راهکارهای افزایش اعتماد به نفس در زنان آشنا شوید.

 

 

اعتماد به نفس

1برای افزایش اعتماد به نفس در خانم هازبان بدن را بشناسید

برای افزایش اعتماد به نفس در خانم ها ، زنان باید زبان بدنشان را بشناسند


برای افزایش اعتماد به نفس در خانم ها ،صاف بایستید

اگر می‌خواهید با اعتماد به نفس به‌نظر بیایید، محکم و صاف بایستید و شانه‌های‌تان را افتاده نگیرید. خمیده و بی‌انرژی راه نروید. سرتان را بالا بگیرید. وقتی راه می‌روید، پاهای‌تان را به هم نزدیک کنید و قدم‌های محکم و منظم بردارید.

 

مقاله مرتبط: اعتماد به نفس چقدر اهمیت دارد؟

 

برای افزایش اعتماد به نفس در خانم ها ،ارتباط چشمی داشته باشید

افراد دارای اعتماد به نفس، شور و هیجان درونی بیشتری را در گفتگوهای‌شان با دیگران از خود بروز می‌دهند. اگر شما می‌خواهید فردی با اعتماد به نفس بالا جلوه کنید، باید در هنگام صحبت با دیگران ارتباط چشمی خود را با او حفظ کنید. وقتی با دیگران حرف می‌زنید، در چشم‌های‌شان نگاه کنید. ارتباط چشمی را در هر دو حالت، زمانی که دیگران صحبت می‌کنند و زمانی که خودتان متکلم هستید، داشته‌باشید. در زمانی که با دیگران صحبت می‌کنید با تلفن خود بازی نکنید. حواس‌تان صد‌در‌صد به فرد مقابل باشد.


 

برای افزایش اعتماد به نفس در خانم ها ،در هنگام صحبت‌کردن از دست‌ها کمک بگیرید

وقتی از دستان خود در صحبت‌کردن کمک می‌گیرید، ناخودآگاه احساس اشتیاق و هیجان شما به دیگران نیز منتقل می‌شود. البته زیاده‌روی نکنید. استفاده افراطی از حرکات بدن مثل دست‌ها می‌تواند اعصاب مخاطب را خرد کند. روانشناسان معتقدند وقتی با کسی صحبت می‌کنید، حرکات دست‌ها به طوری که کف دست قابل مشاهده باشد، اعتماد افراد را بیشتر جلب می‌کند. دست خود را در هنگام حرف‌زدن پنهان نکنید. البته بدانید دست به سینه ایستادن هم زیاد جذاب نیست.


 

2نگرش‌تان را تغییر دهید

 

تغییر نگرش در افزایش اعتماد به نفس خانم ها مهم است

 

نواقص خود را بپذیرید

شاید عجیب به نظر برسد، اما افرادی که نقص‌ها و ایرادات خود را بهتر می‌پذیرند و به آنها اعتراف می‌کنند، افرادی با اعتماد به نفس بیشتری به نظر می‌رسند. هیچ کس کامل نیست، پس چرا سعی می‌کنیم با ماسک، مشکلات و نواقص خود را بپوشانیم؟ در عوض سعی کنیم آنها را بپذیرید و درصدد رفع‌شان برآییم. اگر خود را همان‌طور که هستیم، بپذیریم نیاز به مخفی‌کاری کمتر می‌شود. با خودمان کنار می‌آییم.

 

مقاله مرتبط: با این7 راه بمب اعتماد به نفس شوید

 

مسئولیت کارهای‌تان را بر عهده بگیرید

افرادی که اعتماد به نفس کافی ندارند، برای اشتباه‌های خود دلیل‌تراشی می‌کنند و سعی دارند روی آنها سرپوش بگذارند. باید پذیرفت که همه اشتباه می‌کنند. نکته مهم این است که مسئولیت آنچه انجام داده‌ایم را بپذیریم، چه کارهای درست و چه اشتباه؛ این کار باعث می‌شود شما برای اطرافیان‌تان با اعتماد به نفس بیشتری جلوه کنید. به یاد داشته باشید شما تنها فردی هستید که می‌توانید اتفاقات زندگی خود را بسازید. شما می‌توانید از این قدرت برای هدایت زندگی خود به سمت بهتر یا بدتر‌شدن استفاده کنید. وقتی اشتباه خود را بپذیرید، دفعه‌ی بعد آن را تکرار نمی‌کنید. این نکته ساده باعث موفقیت و کامیابی در زندگی می‌شود.

 

اعتماد به نفس در خانم ها

 

نگرانی را برای خود تعریف کنید

خیلی از مواقع اضطراب و نگرانی ما به این خاطر است که چشم‌انداز دقیقی از آنچه رخ خواهد داد، در اختیار نداریم. مثلا خود را از سخنرانی‌کردن می‌ترسانیم و با افکار مغشوش، وحشت خود را از این کار بیشتر می‌کنیم. اما کافی است از خود بپرسیم: «چرا نگران هستم؟» یا «نگرانی من به چه علت است؟». با تعریف‌کردن دلایل خود از نگرانی، درمی‌یابید که نهایتا چه اتفاقی می‌افتد؟ متوجه می‌شوید که در بیشتر موارد اصلا دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. مثلا به خودتان بگویید اگر به مهمانی بروم و هیچ‌کسی را در آنجا نشناسم چه اتفاقی می‌افتد؟ در ادامه باید برای نگرانی خود، دلیلی منطقی بیاورید. در پاسخ به نگرانی خود بپرسید: «در این موقعیت چه می‌شود؟». با این کار به افزایش اعتماد به نفس خود کمک کنید.

 

مقاله مرتبط: زنان موفق چه کارهایی را انجام نمی دهند؟

 

از به‌کار‌بردن عبارات خاص در هنگام صحبت‌کردن بپرهیزید

شیوه حرف‌زدن تأثیر زیادی در اعتماد به نفس شما دارد. افراد خجالتی، کم‌رو و کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند، در هنگام حرف‌زدن مدام تردید دارند و از عباراتی استفاده می‌کنند که نشانه‌ی عدم قطعیت و اطمینان است. مثلا با وجود اینکه به‌طور کامل در خصوص موضوعی اطلاعات دارند و به آن واقف‌اند، می‌گویند «شک دارم»، «نمی‌دانم»، «شاید» و… . کلماتی مانند «فقط» در هنگام صحبت‌کردن ضروری نیست؛ این کلمه در هنگام صحبت، شما را عصبی جلوه می‌دهد. همچنین سعی نکنید صحبت‌تان را با سوأل به پایان برسانید. این کار حس عصبی‌بودن شما را به دیگران منتقل می‌کند و اعتماد به نفس‌تان را پایین نشان می‌دهد.


 

3سبک زندگی‌تان را عوض کنید

سبک زندگی در افزایش اعتماد به نفس زنان تاثیر دارد

 

برنامه‌ریزی داشته باشید

برای افزایش اعتماد به نفس در خانم ها باید دقیقا بدانید که قرار است چه کاری انجام دهید و به کجا برسید. نقاط ضعف و قوت خود را به خوبی شناسایی کنید و تلاش کنید با تمرکز، گام به گام مواردی را که نیاز به بهبود دارند، تغییر و توسعه دهید. برای خود بازه‌ی زمانی تعیین کنید، مثلا بگویید تا آخر تابستان باید رانندگی یاد بگیرم و برای رسیدن به اهداف‌تان تمام تلاش خود را به کار بگیرید. حتی قدم‌های کوچک هم بسیار مفید خواهند بود. موفقیت در هر قدم باعث افزایش اعتماد به نفس در خانم ها می‌شود.


 

الگو داشته باشید

کسانی که اعتماد به نفس بالایی دارند، الگوی مناسبی برای تغییر هستند. در رفتارشان دقیق شوید و از آنها الگو بگیرید. سعی کنید عادات و حالات آنها را بشناسید. خودتان را به این افراد نزدیک کنید و از آنها مشورت بگیرید. معاشرت با چنین افرادی روی شما نیز تأثیرات بسیار مثبتی در جهت افزایش اعتماد به نفس می‌گذارد.


 

به خودتان اهمیت بدهید

سلامتی و آرامش شما از هر چیز دیگری مهم‌تر است. گاهی اوقات افراد اهمیت‌دادن به خود را با خودخواهی یکسان می‌دانند. این تصور بسیار اشتباهی است، حتی برای کمک به دیگران، اول از هر چیز باید خودتان را قوی و شایسته تربیت کنید. برای خودتان ارزش قائل باشید و در طول روز زمانی را به ورزش اختصاص دهید. خواب کافی، تغذیه‌ی سالم و تفریح را فراموش نکنید.

 

اعتماد به نفس

 

ورزش کنید

ورزش‌کردن منظم، مزیت‌های بسیار زیادی را به همراه دارد. ورزش‌کردن علاوه بر اینکه اندام شما را زیبا می‌کند، انرژی و شادابی شما را نیز دوچندان کرده و باعث می‌شود شما نسبت به خودتان احساس بهتری داشته باشید. فردی که ورزش می‌کند، علاوه بر داشتن اندامی متناسب، روحیه ای شاد نیز خواهد داشت.

اعتماد به نفس در خانم ها ،تجربه‌های جدید کسب کنید

از منطقه امن خود خارج شوید. اگر در زندگی به دنبال تغییر و موفقیت بیشتری هستید، باید کمی خطر کنید. با هر قدمی که برای خارج‌شدن از منطقه امن‌تان انجام می‌دهید، اعتماد به نفس‌تان بیشتر و بیشتر می‌شود. می‌توانید از کارهای ساده شروع کنید. مثلا تنهایی به رستوران بروید، دوست جدیدی در پارک یا باشگاه ورزشی پیدا کنید. تفریحات تازه برای خود دست‌و‌پا کنید. شروع کنید و از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نترسید. کتاب بخوانید. اخبار را دنبال کنید و در جریان اوضاع در جامعه باشید.

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :افزایش اعتماد به نفس در خانم ها

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Why-ar-not-w-happy-How-do-we-rejoice-

چرا شاد نیستیم؟چگونه انسان شادی شویم؟


دست‌یابی به شادی می‌تواند مفهومی متناقض داشته باشد. یعنی هرچه بیشتر برای به‌دست‌آوردنش تقلا کنید بیشتر از چنگ‌تان می‌گریزد. دارن مک‌ماهون (Darrin McMahon)، نویسنده‌ی کتاب تاریخچه‌ی شادی می‌گوید: «لحظه‌ای که از خودتان بپرسید «آیا خوشحال هستم؟» از خوشحال بودن دست می‌کشید.» چطور ممکن است چنین چیزی درست باشد؟ آیا در جاهای اشتباهی به‌دنبال شادی می‌گردید؟ آیا فکر می‌کنید که شادی حسی است که درهنگام به دست آوردن چیزی که می‌خواهید، احساس می‌کنید؟ بعضی‌ها معتقدند که خوشحالی کمی شبیه به عاشق شدن است. شما نمی‌توانید باعث آن شوید. در این صورت چطور می‌توانید خوشحال‌تر شوید؟ این نوشته را بخوانید تا ببینید واقعا چرا شاد نیستیم.

 

در کنفرانس «شادی و عوامل آن» که در سال 2008 در سانفرانسیسکو برگزار شد، افراد زیادی از دانشمندان، پزشکان و روان‌شناسان گرفته تا بودیست‌های تبتی نظرشان را درمورد این موضوع به اشتراک گذاشتند. در اینجا به شش مورد از توصیه‌های آنان برای از بین بردن موانعی که جلوی شادی شما را می‌گیرند، اشاره می‌کنیم.

 

مقاله مرتبط: دلایل بی حوصلگی چیست؟

 

چرا شاد نیستیم؟ ،اولین مانع شادی: پیچیدگی

راه‌حل: ساده‌سازی

تاپتن ژینپا (Thupten Jinpa) که از کودکی در صومعه‌های بودایی تحصیل کرده است، چیزهایی از فواید سادگی می‌داند. او می‌گوید: می‌دانید چرا راهبه‌ها و تارکان دنیا موهای سرشان را می‌تراشند؟ یک علت ساده دارد. چون زندگی را ساده‌تر می‌کند. ژینپا به عنوان یکی از مترجمان انگلیسی دالایی‌لاما، دیگر یک راهب نیست. اما او هنوز به بعضی ارزش‌های ضدتجمل سبک زندگی راهبان پایبند است.

 

او می‌گوید: «خانواده‌ی ما فقط یک ماشین دارد.» و به مشکلات ناشی از داشتن بیشتر از یک ماشین اشاره می‌کند: هزینه‌ها، نگهداری ومدیریت زمان‌ برای رسیدگی به جزئیات. به عقیده‌ی او داشتن چندین کارت اعتباری خوشبختی یا آزادی به همراه نمی‌آورد.

 

او می‌گوید زندگی مدرن، حق انتخاب فردی را به حداکثر رسانده است. ولی ما برای این انتخاب‌ها بهای زیادی می‌پردازیم. به گفته‌ی ژینپا: «ما معمولا مفهوم استاندارد زندگی را با کیفیت زندگی یکی می‌کنیم، اما جایی می‌رسد که رابطه‌ی این دو محو می‌شود.» شما با ساده‌تر کردن زندگی‌تان جای بیشتری در برنامه‌ی روزانه‌تان باز می‌کنید و این کار فرصت بیشتری برای پرداختن به زندگی‌ به شما می‌دهد.

 

شادی

 

 چرا شاد نیستیم؟- سرعت بیش از حد

راه‌حل: به خودتان استراحت دهید

‌فرهنگی که شما را در تارهای پیچیدگی خود اسیر می‌کند، می‌تواند شما را در موقعیت تعقیب و گریزی دائمی قرار دهد. ژینپا می‌گوید: بهای چنین تنشی را با روح و روان‌تان می‌پردازید. یک «استراحت » کوتاه درطول روز، مدیتیشن، سکوت، خلوت یا هرچه اسمش را بگذارید به شما کمک می‌کند تا دوباره شارژ شوید و احساس شادی بیشتری داشته باشید. صبح‌ها زمان خوبی برای این کار است. بدون آن ممکن است زندگی‌ در نظرتان غیرقابل‌‌کنترل شود.

 

ونرابل رابینا کورتین (Venerable Robina Courtin)، راهب بودایی و از مسئولان کنفرانس «شادی و عوامل آن» پیشنهاد می‌کند که این دقایق استراحت را صرف مدیتیشن و تفکر کنید. به گفته‌ی او: «ما درطول روز کاملا در محاصره‌ی حس‌هایمان هستیم، بنابراین به ذهن‌مان به‌اندازه‌ی کافی توجه نمی‌کنیم.»

 در جای ساکتی بنشینید و روی تنفس‌تان تمرکز کنید. وقتی که ذهن‌تان در حال منحرف شدن بود، دوباره آن را با نفس کشیدن‌تان متمرکز کنید. از این طریق یاد می‌گیرید که ندای ذهن‌تان را بشنوید.

 

مقاله مرتبط: جذب انرژی مثبت

 

چرا شاد نیستیم؟سومین مانع شادی: منفی‌بافی

راه‌حل: سخت نگیرید

لاما زوپا رینپوشه (Lama Zopa Rinpoche) در نامه‌ای به یک زندانی کالیفرنیایی که بخشی از پروژه‌ی رهایی زندانیان بود نوشت: «زندان تو در مقایسه با زندان درونی افراد معمولی چیزی نیست: زندان وابستگی، زندان خشم، زندان افسردگی، زندان غرور

چرا شاد نیستیم؟ شاید بعضی‌ها این اظهارات را اغراق‌آمیز بدانند، اما ژینپا می‌گوید افکار منفی و ناامیدکننده نوعی خاصیت «چسبندگی» دارند. دیدگاه شما با این موضوع که چطور دنیا را تجربه‌ می‌کنید، ارتباط زیادی دارد، بنابراین به‌دست آوردن دیدگاه مثبت اهمیت حیاتی دارد. او می‌گوید: «شما از طریق ذهن و حس‌هایتان با دنیا ارتباط برقرار می‌کنید. اگر بتوانید راه را بر حس‌هایتان سد کنید آن‌وقت است که می‌توانید درباره‌ی تجربه‌تان از زندگی صحبت کنید

 

در فرهنگ ما افسرده بودن، عصبی یا غمگین بودن «عادی » شده است. کورتین می‌گوید: «تعجبی ندارد که افسرده می‌شویم. این یک دید افسرده‌کننده است و به شما تلقین می‌کند که قادر به تغییرش نیستید.» اگر فکر می‌کنید که همسرتان، پدرتان یا رئیس‌تان دلیل اصلی ناراحتی‌های شماست، پس دارید خودتان را اسیر می‌کنید و در معرض افکار مسموم قرار می‌دهید. به گفته‌ی کورتین، براساس دیدگاه بودایی ، شادی حسی است که وقتی خودتان را از حالت مضطرب ذهنی رها می‌کنید به شما دست می‌دهد. او می‌گوید این تعریف به شما احساس قدرت می‌دهد.

چون وقتی بدانید که می‌توانید چیزی را تغییر دهید، به درون‌تان نگاه می‌کنید، توجه می‌کنید و درمورد افکارتان احساس مسئولیت می‌کنید. کورتین توصیه می‌کند که به‌جای قضاوت کردن افکار منفی، نسبت به آنها شفقت داشته باشید. بعد از خودتان بپرسید: «در این مورد چه کار می‌توانم بکنم؟»

 

به گفته‌ی فیلیپ گولدین (Philippe R. Goldin)، یکی از محققان دپارتمان روان‌شناسی در دانشگاه استنفورد، تکنیک‌هایی مانند مدیتیشن می‌تواند به شما کمک کند، اما درمورد همه جواب نمی‌دهد، مخصوصا افرادی که از افسردگی شدید رنج می‌برند. اما قدم‌های ساده‌ی دیگری وجود دارند که به شما کمک می‌کنند تا با افکار منفی مقابله کنید و شادی بیشتری را در زندگی‌تان تجربه کنید. تمرین قدردانی یکی از این کارهاست. هر کسی نقطه‌ی مشخصی برای تعیین «خوشحالی» دارد و ژن‌های شما در تعیین این مرز نقش دارند. دکتر رابرت امونز (Robert Emmons) در کتابش «ممنونم!: تمرین قدردانی چطور می‌تواند شما را خوشحال‌تر کند.» می‌نویسد: «افرادی که مرتب قدردانی را تمرین می‌کنند می‌توانند این مرزها را تا 25 درصد گسترش دهند.» امونز در تحقیقاتش متوجه شد که افرادی که مجله‌های مربوط به شکرگزاری را نگه می‌داشتند نسبت به زندگی‌شان احساس بهتری داشتند، خوشبین‌تر بودند و بیشتر ورزش می‌کردند.

 

 

شادی

چرا شاد نیستیم؟ چهارمین مانع شادی: ناامیدی

راه‌حل : امیدوار بمانید!

آیا برای شما هم پیش آمده است که در دوران کودکی می‌خواستید کاری انجام بدهید اما والدین‌تان -البته با نیت محافظت از شما- به شما بگویند که «خیلی دلت را صابون نزن!» دیوید فلدمن (David B. Feldman)، استادیار روا‌ن‌شناسی بالینی در دانشگاه سانتاکلارای کالیفرنیا می‌گوید: امید هرگز نمی‌تواند به شما آسیب بزند. درمقابل افراد می‌توانند به‌شدت روی شادی همدیگر تأثیر بگذارند. ولی ما گاها در مفهوم امید دچار اشتباه می‌شویم. امید به معنای داشتن چهره‌ای خندان یا انکار مرگ کسی که دوستش داریم نیست.

به گفته‌ی فلدمن که برای پاسخ به سؤالِ «مردم چطور در موقعیت‌های مصیبت‌بار همچنان امید خود را حفظ می‌کنند؟» تحقیقات و کارهای بالینی مختلفی انجام داده‌ است، سه عامل برای رسیدن به امید وجود دارد. به گفته‌ی او این سه عامل، داشتن هدف، همراه با برنامه و انگیزه برای رسیدن به اهداف هستند.

 

«افراد موفق در موقعیت‌های سخت، به جای این که خودشان یا دیگران را سرزنش کنند، می‌پرسند: «حالا چه کار باید کرد؟»

فلدمن می‌گوید این افراد علاوه‌بر رسیدن به اهداف‌شان، در مدرسه و ورزش موفق‌تر هستند. آنها تحمل بیشتری درمقابل درد دارند و رفتارهایی را که به حفظ سلامتی کمک می‌کنند، بیشتر در پیش می‌گیرند. همچنین کمتر در معرض افسردگی، اضطراب و بیماری‌های قلبی هستند.

فلدمن پیشنهاد می‌کند که چند هدف شخصی را برای خودتان تعیین کنید و ببینید که در کجا امیدتان را از دست می‌دهید؟ اشکال کار از کجاست؟ برنامه یا انگیزه؟ به خودتان اجازه‌ی خیالبافی بدهید! خیالبافی یک منبع عالی برای امید و به‌دنبال آن، شادی است.

 

مقاله مرتبط: 10 سیگنال استرس که بدن شما را تحت تاثیر قرار می دهد

 

چرا شاد نیستیم؟ پنجمین مانع شادی: سرکوب کردن ناراحتی

راه‌حل: احساس واقعی‌تان را بروز دهید

داشتن دیدگاهی مثبت به این معنا نیست که به خودتان اجازه‌ی ناراحت بودن ندهید. جیمز دوتی (James R. Doty)، سرپرست مرکز تحقیق و بررسی محبت و بشردوستی در دانشگاه استنفورد می‌گوید: والدینی که سعی می‌کنند از فرزندشان درمقابل ناامیدی یا هر نوع احساس ناامیدی محافظت کنند، گاهی ممکن است نتیجه‌ی کاملا معکوسی بگیرند.

به گفته‌ی او، بعضی رنج‌ها شما را به یک انسان کامل تبدیل می‌کنند و به شما کمک می‌کنند تا سازگارتر شوید و زندگی‌تان را پیش ببرید. دوتی براساس تجربه این حرف را می‌زند. پدر او معتاد به الکل و مادرش ناتوان بود و بیشتر دوران جوانی خود را با کمک‌های مالی دولت گذراند.

 

به گفته‌ی دیوید اسپیگل (David Spiegel)، سرپرست پزشکی مرکز پزشکی یکپارچه در دانشگاه استنفورد:

 

«شادی به معنای عدم حضور ناراحتی نیست

شادی به معنی مثل سنگ ایستادن یا دادن شعار پرطرفدار روان‌شناسانه‌ای مثل «همیشه در مقابل سرطان قوی بایستید» نیست.

 

«شادی مصنوعی خوب نیست.» اسپیگل می‌گوید شما با سرکوب کردن ناراحتی، احساسات مثبت دیگر را هم سرکوب می‌کنید. بنابراین افرادی که احساسات‌شان را سرکوب می‌کنند بیشتر افسرده و مضطرب می‌شوند. با بروز دادن ناراحتی و درماندگی، شما به میزان خاصی از کنترل دست می‌یابید. کمک گرفتن از دیگران به عنوان گوش شنوا -نه یک زباله‌دان افکار مسموم- به شما کمک می‌کند تا نگرانی و افسردگی را به عنوان حسی عادی که می‌توانید راه‌حل خاصی برای آن ارائه دهید ببینید.

 

شادی

 


چرا شاد نیستیم؟ ششمین مانع شادی: تمرکز بیش‌ازحد بر خود

راه‌حل: با دیگران در ارتباط باشید

شبکه‌های اجتماعی تا چه حد در شادی شما نقش دارند؟ احتمالا حتی بیشتر از آنچه که فکر می‌کنید. پژوهشی 20 ساله روی بیش از 4000 نفر نشان داده است که شادی فقط از دوستان و خانواده تأثیر نمی‌گیرد. شادی دوست دوست دوست‌تان! که شاید هرگز حتی او را ندیده باشید می‌تواند بر خوشحالی شما تأثیر بگذارد. خوشحالی می‌تواند مثل یک ویروس از طریق شبکه‌های اجتماعی پخش شود.

متأسفانه بعضی‌ها این‌قدر درگیر خودشان هستند که از این خوشحالی واگیردار محروم می‌شوند. هرچه خودبین‌تر باشید بیشتر در دنیای خودتان غرق می‌شوید و به حدی واقع‌بینی‌تان را از دست می‌دهید که همه‌ی اینها شما را در یک حلقه‌ی ناخوشایند گیر می‌اندازند. ژینپا می‌گوید: «شما نسبت به نیازهای دیگران بی‌تفاوت می‌شوید. دنیای شما باز هم کوچک‌تر می‌شود تا اینکه دیگر نمی‌توانید به‌غیراز خودتان چیزی ببینید. اگر کسی از شما بپرسد که چرا مشکلات‌تان این‌قدر خاص هستند؟ پاسخ می‌دهید: چون مال من هستند! اگر دچار چنین خودبزرگ‌بینی هستید، دارید خودتان را به هدف بزرگی مبدل می‌کنید که به‌راحتی دچار آسیب می‌شود

 

اما داشتن «دید وسیع» به شما کمک می‌کند تا چیزهایی را ببینید که با دید خودبینانه‌ی قبلی نمی‌توانستید. مثلا می‌توانید عمومی و جهانی بودن رنج را درک کنید. گاهی اتفاقی مثل مبتلا شدن یکی از عزیزان‌تان به یک بیماری حاد باعث می‌شود تا متوجه شوید که چه افراد زیادی با چالش‌های مشابه دست به گریبان هستند. دانستن اینکه در این مسیر همراهانی دارید، احساس راحتی و شادی به همراه می‌آورد. راحت‌ترین راه به دست آوردن چنین ارتباطی مهربانی و محبت به دیگران است. رابرت ساپولسکی (Robert M. Sapolsky)، نویسنده‌ی کتاب «چرا گورخرها زخمی نمی‌شوند» و محقق سازمان تحقیقات پریمات‌ها در موزه‌ی ملی کنیا می‌گوید: حتی پستانداران اولیه اهمیت این موضوع را درک می‌کنند.

 

فشار خون پریمات‌هایی که بعد از یک رویداد تنش‌زا همدیگر را دلداری می‌دهند کاهش می‌یابد. اما می‌دانید نکته‌ی جالب داستان کجاست؟ دلداری دادن به دیگران بیشتر از مورد محبت واقع شدن تأثیر می‌گذارد.

محبت ما را به دیگران پیوند می‌دهد، ما را از انزوا در می‌آورد، حال‌مان را خوب می‌کند و منجر به ایجاد احساس رضایتی عمیق می‌شود. دوتی می‌گوید:

 

«بدون محبت، شادی تنها لذتی گذراست. »

شاید توصیف تنزین جیاتسو (Tenzin Gyatso)، چهاردمین دالایی لاما بهترین توصیف باشد:

 

«اگر می‌خواهید دیگران را خوشحال کنید، مهربانی را تمرین کنید. اگر می‌خواهید خودتان را خوشحال کنید، مهربانی را تمرین کنید.»

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

دانلودpdf مقاله :چرا شاد نیستیم؟چگونه انسان شادی شویم؟

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/3-Factors-tha-make-happiness

عامل خوشبختی 

 

 

روانشناسان در تعریف خوشبختی می گویند: رضایت از وضعیت موجود یعنی احساس خوشبختی٬یعنی مهم نیست شما خوشبخت باشید یا نه٬ مهم این است که احساس خوشبختی کنید و همین احساس است که خوشبختی را شکل می دهد.

ممکن است برای عدهای منظور از خوشبختی و سعادت٬ یک اتفاق خارجی در زندگی٬ یک نوع وضعیت خاص در خانه وزندگی یا شرایط مطلوب کار و اوضاع خوب مالی و در نهایت وصال یار جانی و عشق دل انگیز روح نوازباشد؟ شاید همه این ها در کنار هم به اضافه مجموعه ای از شرایط و خواسته های دیگر٬ به سلیقه وعلاقه هر کسی همان غایت آمال و آرزوهای شما هم تلقی بشود٬ اما حیف و صد افسوس که هیچ یک از این ها هیچ ارتباط و ملازمه ای با خوشبختی واقعی ندارند. و به خاطر همین است که حتی آنهایی که همه این شرایط و امکانات را هم دارند نمی توانند احساس سعادت و خوشبختی را دراعماق قلب شان پیدا کنند٬ اگر چه سعی زیاد می نمایند که چنین وانمود کنند و نگاههای حسرت آلود دیگران را هم بی پاسخ نگذارند ! اما واقعیت خوشبختی انسان چیست؟

روزی فیلسوفی آلمانی که به بدبینی مشهور بود، کتابی در باب بررسی مسئله‌ی «عامل خوشبختی» نوشت که شامل توصیه‌های بسیار حکیمانه‌ای برای در پیش گرفتن یک زندگی سعادتمندانه بود. بسیاری از نویسندگان، او را پیش از نیچه و فروید، بنیان‌گذار روان‌شناسی مدرن می‌دانند. او کسی نیست جز آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم که به «فیلسوف بدبین» نیز معروف است.

این شهرت از آنجا ناشی شده است که او معتقد بود «تفکر، آگاهی و عقل جوهر اصلی انسان نیست.» از نظر شوپنهاور عقل و شعور فقط لایه‌ی سطحی وجود ما را تشکیل می‌دهند و در واقع، افکار ما از عمق وجود و تحت تأثیر انگیزه‌ها و خواهش‌های ما به وجود می‌آیند. این نگرش، اساس ایده‌ای است که روان‌شناسی فروید بر آن بنا شده است، اینکه تمام رفتارهای ما تحت تأثیر نیروی غریزه‌ی ما هستند.

 

شوپنهاور این نیرویِ هدایت‌کننده‌ی تمامی افکار و رفتار‌های ما را، «اراده» می‌نامد. اراده، نیرویی کور و ناآگاه است که همواره با تولید امیال بی‌پایان ما را به بازی می‌گیرد. بنابراین از نظر شوپنهاور اگر تنها به امیال و خواهش‌های متا‌ٔثر از اراده‌ی خود تن در دهیم، هرگز به سعادت و آرامش دست نمی‌یابیم. پس چگونه می‌توانیم به سعادت و خوشبختی دست یابیم؟

فیلسوف ما، پاسخ خود را در کتابی خواندنی با عنوان «در باب حکمت زندگی» عرضه کرده است. او در کهن‌سالی و اوج پختگیِ فلسفی، تجربیات و دانش خود را درباره‌ی زندگی سعادتمندانه با بیانی ظریف، فصیح و طنزآمیز در این کتاب خلاصه کرده است. اما چگونه ممکن است که فیلسوفی بدبین، کتابی درمورد رازها و عامل خوشبختی بنویسد؟ در ادامه به این پرسش پاسخ خواهیم داد و سه عامل مؤثر در خوشبختی بشر را از دیدگاه او، بررسی خواهیم کرد.

 

آیا می‌دانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پرارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذت‌های روحی فراوان گذراندم، که پیش از آن هرگز نمی‌شناختم… ممکن است روزی نظرم تغییر کند، اما به هر حال اکنون یقین دارم که شوپنهاور نابغه‌ترینِ انسان‌هاست

لئو تولستوی، در نامه‌ای به یکی از دوستان خود در سال 1869

 

 

 

خوشبختی

 

بدبینی و عامل خوشبختی

شوپنهاور امکان سعادت و عامل خوشبختی به مفهوم مثبت آن را نفی می‌کند. از نظر او «جهان محنت‌کده‌ای است که در آن شر بر خیر غلبه دارد. زندگی انسانِ عادی، وضعیتی اسفناک است که در میان دو قطب نوسان می‌کند: یکسو رنج روحی، درد جسمانی و نیاز قرار دارد که آدمی برای رهایی از اینها می‌کوشد و هنگامی که خلاصی یافت و به فراغت رسید، در قطب دیگر دچار ملال و بی‌حوصلگی می‌گردد و برای رهایی از این وضع به هر وسیله‌ای متوسل می‌شود، تا خلأ درونی خود را فراموش کند.» با این نگاه بدبینانه‌ای که شوپنهاور دارد به همان سؤال می‌رسیم که چطور او به تألیف کتاب راهنمایی برای زندگی سعادتمند پرداخته است؟ پاسخ این است که او ضمن حفظ بدبینی و با ترک موقت جایگاه فلسفی خود، سعی دارد تا از دیدگاه فردی عادی، در جهان سراسر درد و رنجی که ناگزیر باید در آن زیست، به بررسی امکانات و دورنمای زندگی سعادتمندانه در وضع موجود بپردازد. منظور او از کتاب «در باب حکمت زندگی» ارائه‌ی نوعی هنر زیستن است. این هنر یعنی زندگی را به‌‌گونه‌ای سروسامان دهیم که درحد امکان دلپذیر و همراه با سعادت و خوشبختی باشد.

 

مقاله مرتبط: 8 مرحله مهم برای رسیدن به اهداف زندگیتان

عامل خوشبختی و موثر

شوپنهاور معتقد است که سه عامل سرنوشت انسان‌ها را رقم خواهند زد:

 

آنچه هستیم: یعنی شخصیت کلی آدمی که شامل سلامت، نیرو، زیبایی، نوع مزاج، خصوصیات اخلاقی، هوش و تحصیلات است؛
آنچه داریم: مالکیت و دارایی‌هایی از هر نوع؛
آنچه می‌نماییم: یعنی چیزی که در نظرِ دیگران هستیم. تصویری که دیگران از ما دارند. عقیده‌ی دیگران درباره‌ی ما که به آبرو، مقام و شهرت تقسیم می‌شود.

 

تفاوت درمورد آنچه هستیم، تفاوت‌هایی است که طبیعت میان انسان‌ها ایجاد کرده است و به همین دلیل تأثیر آنها بر خوشبختی یا شوربختی انسان عمیق‌تر و اساسی‌تر از تأثیر تفاوت‌هایی است که توسط خود انسان‌ها تعیین می‌شوند. تفاوت مابین امتیازاتی واقعی همچون بزرگی روح، مناعت طبع، خوش‌قلبی و شوخ‌طبعی با امتیازهایی از قبیل شأن، مقام، اصل و نسب، ثروت، دارایی و مشابه اینها، مانند تفاوت میان پادشاه واقعی و هنرپیشه‌ای است که نقش پادشاه را در صحنه‌ی تئاتر بازی می‌کند.


 

منشأ درونی عامل خوشبختی

عنصر اساسی برای خوشی آدمی، آن چیزی است که در خود اوست یا در وجودش جریان دارد. به این دلیل که منشأ مستقیم خرسندی یا ناخرسندی او که در ابتدا از احساس، خواست و تفکر او ناشی می‌شود، در درون اوست، حال آنکه هر آنچه که بیرون از او قرار دارد فقط به‌صورت غیرمستقیم بر او تأثیر می‌گذارد. از این روست که وقایع یا روابط بیرونی یکسان، بر هر شخص تأثیر کاملا متفاوتی دارند و آدم‌ها حتی در محیطی یکسان، در جهان‌های متفاوتی زندگی می‌کنند. به این دلیل که انسان فقط تصورات، احساسات و اراده‌ی خود را به‌طور بی‌واسطه درک می‌کند و عوامل بیرونی فقط از طریق اینها بر او تأثیر می‌گذارند. پس آنچه در درون داریم، نقشی بی‌بدیل در عامل خوشبختی یا شوربختی ما دارد.

 

زخم‌هایی که از درون بر سعادت ما وارد می‌شوند، بسیار عمیق‌تر از زخم‌هایی است که از بیرون می‌رسند

متودوروس

 

 

مقاله مرتبط: رازهای رسیدن به آرزوها

 

نگرش؛ عینک خوشبختی یا بدبختی

جهانی که هر شخص در آن زندگی می‌کند، عمیقا به شیوه‌ی نگرش خود او وابسته است و از این رو به تفاوت ذهنی افراد بستگی دارد؛ و متناسب با این تفاوت؛ فقیر، پوچ، سطحی یا غنی، جالب‌توجه و پرمعنا می‌گردد. مثلاً بعضی‌ها به علت اتفاقات جالبی که در زندگی کسی رخ داده است، بر او رشک می‌برند، اما درواقع باید بر نحوه‌ی ادراک او حسرت برند که به آن رویدادها چنان اهمیتی داده و به شیوه‌ای به آنها نگریسته است که توصیفش توجه آدمی را جلب می‌کند.

 

می‌توانیم این تفاوت در نوع نگاه به وقایعِ روزمره را به‌‌طور ویژه‌ای در هنرمندان و شعرا ببینیم. حتما تاکنون بارها و بارها جویبار و رود را دیده‌اید، چه حسی نسبت به آن داشتید؟ چه چیزی را برای شما تداعی می‌کرد؟ آیا فقط آبی را دیدید که در جریان است؟ آیا دستی در آن فرو بردید و آبی به‌ صورت زدید؟ و …؟ حالا ببینیم که یک هنرمند ممکن است چه نگاهی به جویبار و رود داشته باشد:

 

حافظ: «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

سهراب سپهری: «آب را گل نکنیم، در فرودست انگار کفتری می‌خورد آب

فروغ فرخزاد: «هیچ‌کس در جوی حقیری که به مردابی می‌ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد

عباس کیارستمی: «هیچ‌کس نمی‌داند جوی باریکی که جاری می‌شود از دل چشمه‌ای خُرد، قصد دریا دارد

 

شوپنهاور می‌گوید؛ رویدادی که ذهنی پرمایه را به‌شدت به خود جلب می‌کند، در ادراک ذهن تیره‌ی فرد عادی، چیزی جز صحنه‌ای پوچ از زندگی روزمره نیست. فرد عادی به ‌جای آنکه به تخیل نیرومند شاعر که توانسته است از رویدادی کم‌وبیش روزمره چنان اثر زیبا و بزرگی بیافریند، غبطه بخورد؛ به علت اتفاق دلپذیری که برای او رخ داده است به او حسرت می‌برد. از این رو عامل ذهنی یعنی نگرش هر فرد، بسیار بیشتر از عوامل عینی و بیرونی برای سعادت و لذت انسان، اهمیت دارد.

 

 


 

موهبت سلامتی

سلامتی نیز بخشی از هستی ماست و تأثیری تعیین‌کننده بر سعادت و عامل خوشبختی انسان دارد. سلامت جسم و روح آنچنان بر همه‌ی موهبت‌های بیرونی برتری دارد که گدای تندرست، به‌راستی سعادتمندتر از پادشاه بیمار است. مزاجی آرام و شاد که حاصل تندرستی کامل و ساختمان بدنی خوب باشد، شعوری که روشن، زنده و نافذ باشد و درست درک کند، اراده‌ای که متعادل و نرم باشد و وجدانی آسوده به بار آورد، همه‌ی اینها امتیازاتی هستند که مقام و ثروت هرگز نمی‌توانند جای آنها را بگیرند. پس بهتر آن است که درحد امکان بکوشیم تا درجه‌ی بالای سلامت کامل را که شادمانی مانند شکوفه‌ی آن است، حفظ کنیم. بیشتر عناصر طبیعی در فرد سالم مایه‌ی لذت می‌گردند و برعکس، بدون سلامتی، هیچ‌یک از موهبت‌های بیرونی لذت‌بخش نخواهند بود.


 

ارزش گوهر ذاتی

«غنای روح تنها ثروت حقیقی است، باقی ثروت‌ها، همه بیشتر موجب زیانند تا سود

لوسیان

 

آنچه آدمی در ذات خود هست، یعنی آنچه که در تنهایی و همیشه با خود همراه دارد، چیزی نیست که کسی بتواند به او اعطا کند یا از او بگیرد. به همین دلیل، این دارایی ذاتی (آنچه هستیم) از هرچه که در تملک اوست یا در انظار دیگران قرار دارد، برای او مهم‌تر است. از این رو، انسانی که در درون غنی و پرمایه باشد، در تنهایی محض نیز با افکار و تخیلات خود به بهترین نحو سرگرم می‌شود، حال آنکه تنوع مداوم در معاشرت، ثروت، قدرت، شهرت، نمایش‌ها، تجملات، گردش و تفریح، ممکن نیست که کسالتِ شکنجه‌آورِ فرد بی‌مایه را برطرف کند.

کسی که درونی غنی دارد، بیشترِ لذت‌هایی را که عموم مردم درپی آن هستند، نه تنها زائد، بلکه فقط مزاحم و آزاردهنده می‌یابد. هنگامی که چشمان سقراط به اشیای تجملی که برای فروش چیده شده بود افتاد، گفت: «چه فراوان است، آنچه بدان نیازی ندارم.» یا امیلی دیکنسون، شاعر آمریکایی که همه‌ی عمر خود را در تجرد و در خانه‌ی پدری زیست، می‌گوید: «بهشت همان خانه‌ی قدیمی است که هر روز در آن زندگی می‌کنیم.» کسی که از درون غنی است، از جهان بیرون به چیزی نیاز ندارد جز آن مقدار از استقلال و آزادی مالی که به او فراغت اعطا کند، تا توانایی‌های درونی خود را شکوفا کند و تکامل بخشد و از غنای درونی خود بهره‌مند شود.

 

«مال و ثروت فراوان، انواع تجملات، گوهرهای تراش‌خورده، مرمر، تابلوها، طلا، نقره و جامه‌های ارغوانی: چه بسیار کسانی که اینها را ندارند و کسانی که هرگز نیازی به اینها ندارند

هوراس

 

 

مقاله مرتبط: اسرار موفقیت

 

ضرورت تعیینِ حد و مرز برای خواسته‌ها

نیازهای انسانی را می‌توان به دو گروه کلی تقسیم کرد: ضروریات مثل خوراک، پوشاک و مسکن؛ و دوم نیازهای روان‌شناختی که از نظر شوپنهاور نه طبیعی هستند و نه لازم: از قبیل جلب توجه، تجمل، ناز و نعمت و جلال و شکوه. که اینگونه نیازها بی‌پایان هستند و ارضای آنها بسیار دشوار است. اگر نگوییم تعیین مرز آرزوها و خواسته‌های عاقلانه برایمان ناممکن است، حداقل باید بگوییم آسان هم نیست؛ زیرا رضایت افراد از این لحاظ اندازه‌ی مطلق و مشخصی ندارد و کاملا نسبی است. آدمی اصلا به نعمت‌هایی که هرگز به فکر داشتن آنها نیفتاده است، نیازی احساس نمی‌کند؛ بلکه بدون آن هم راضی است، درحالی که فردی که صد بار بیشتر از دیگری ثروت دارد، به علت کمبود آنچه توقع آن را دارد، احساس ناخرسندی می‌کند. پس باید با مشخص کردن آن سبکی از زندگی که قرار است در پیش بگیریم، نیازهای خود را مشخص کنیم. در غیر این صورت ممکن است که وارد بازی «هر چه بیشتر بهتر» شویم و تمام زندگی خود را در اسارت تقلایی بی‌پایان برای ارضای نیازهای کاذب، هدر دهیم.


 

اهمیت آنچه هستیم در مقابل آنچه می‌نمایم

 

«آنچه کسی را که تشنه‌ی ستایش است، بر زمین می‌کوبد یا به عرش می‌برد، چه ناچیز است

هوراس

 

شوپنهاور معتقد است که به علت ضعف خاصی که در سرشت انسان وجود دارد، همه‌ی ما بدون استثنا برای نظر دیگران درمورد خود، اهمیت بیش از اندازه‌ای قائلیم، حال آنکه اندک تعمقی نشان می‌دهد که تصویر ما در ذهن آنان در سعادتمند بودن ما تأثیری ندارد. او توصیه می‌کند که بهتر آن است که این ضعف را تا حدی مهار کنیم و با تعمق لازم و ارزیابی درست از موهبت‌های زندگی، در حساسیت بیش از اندازه‌ی خود در قبال نظر دیگران، اعتدال به وجود آوریم، چه آنجا که ما را می‌ستایند و چه آنجا که موجب رنج ما می‌شوند. زیرا این دو در اساس باهم فرقی ندارند. اگر چنین نکنیم، بنده‌ و بازیچه‌ی نظر دیگران و افکار آنان باقی خواهیم ماند. زندگی ما در درجه‌ی اول و به‌طور واقعی در درون پوست خودمان جریان دارد، نه در انظار دیگران و درنتیجه این عوامل درونی، صدها بار برای سعادت و خوشبختی ما مهم‌تر از آن هستند که دیگران به دلخواه خود در مورد ما چه می‌اندیشند. اگر بتوانیم خود را از این لحاظ اصلاح کنیم و از اهمیت دادن بیش از اندازه به نظر دیگران درباره‌ی خودمان، چشم بپوشیم؛ آرامش روح و شادی ما به‌طور باورنکردنی بیشتر می‌شود و در برخورد و رفتار ما استحکام و اطمینان بیشتری به وجود می‌آید و رفتاری در پیش می‌گیریم که بسیار آزادتر و طبیعی‌تر است.

 

«اگر بنا بود زندگی‌ام وابسته به نظر مساعد دیگران باشد، هرگز ممکن نبود که پا به عرصه‌ی وجود بگذارم، زیرا دیگران برای پراهمیت جلوه دادن خویش، وجود مرا به طیب خاطر انکار می‌کردند.

گوته


نتیجه‌گیری

بنابراین، از نظر شوپنهاور، واضح است که خوشبختی ما چقدر به آنچه هستیم، یعنی به فردیت‌مان وابسته است، حال آنکه غالبا فقط سرنوشت بیرونی را، یعنی آنچه داریم یا آنچه می‌نماییم به حساب می‌آوریم. آنچه هستیم در مقایسه با آنچه داریم و آنچه می‌نماییم، تأثیر بسیار اساسی‌تری در سعادت وعامل خوشبختی ما دارد. زیرا آنچه در ذات خود هستیم، بی‌واسطه بر ما تأثیر می‌گذارد و دو عامل دیگر به‌طور غیرمستقیم و به واسطه‌ی آنچه هستیم بر ما اثر می‌کنند. پس در نهایت آنچه هستیم، عامل خوشبختی و شادمانی ماست؛ درحالی که دو عامل دیگر همواره در تبدیل و تغییرند، آنچه در ذات خود هستیم، ثابت، پایدار و همواره با ماست. از طرف دیگر ما بر عوامل بیرونی کنترل کمتری داریم. از این لحاظ آنچه در حیطه‌ی قدرت ماست، فقط این است که از شخصیت فطری خود به بهترین نحو استفاده کنیم، بنابراین فقط باید در پی فعالیت‌هایی باشیم که با شخصیت ما مطابقت دارند و سعی کنیم تا آنچه را که به‌طور بالقوه در وجود ماست به شکوفایی و تکامل برسانیم. اگر به جای پرداختن به استعدادهای خود و شکوفا ساختن آنها، به فعالیت‌هایی بی‌تناسب با توانایی‌های خود بپردازیم، در همه‌ی عمر خود ناخرسند خواهیم بود. بهترین و بزرگ‌ترین منبع خوشبختی که هرکس می‌تواند به آن دست یابد، خود اوست. هر چقدر که آدمی سرچشمه‌ی لذت‌ها را در خود بیابد، همان‌قدر سعادتمندتر است. خلاصه‌ی کلام اینکه:

 

خوشبختی به‌آسانی دست یافتنی نیست: یافتن آن در درون خود دشوار است و در جای دیگر ناممکن

شامفور

 

 

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

دانلودpdf مقاله :3 عاملی که باعث خوشبختی می شود

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/The-behavioral-characteristics-of-women-that-are-most-appealing-to-men

ویژگی های رفتار زنان که برای مردان بیشترین جذابیت را دارد


جذب کردن مردان مثل پازل میمونه چون هر مردی یه خصوصیت اخلاقی داره. ترفندهای بی شماری برای جلب توجه مردها وجود داره که معمولا برای خانوم ها از اهمیت ویژه ای برخورداره که چطور میتونن بهترین ظاهر و رفتار زنان رو برای همسرشون داشته باشن. مطلب زیر شما رو راهنمایی میکنه تا بتونین مرد مورد علاقه تون رو جذب کنین.

 

  1. رفتار زنان خنده رو و دلنشین

یک زن جذاب همیشه مراقب است که چگونه به‌نظر می‌آید. این به آن معنا نیست که به خودتان فشار بیاورید تا همیشه لبخند بزنید. این به آن معناست که همیشه دلنشین و درخشان باشید. رفتار زنان نباید تنها پیش دیگران خوب باشید، بلکه باید وقتی که تنهایید نیز از خودتان لذت ببرید.


 

  1. رفتار زنان که خودشان را دوست دارند

هر اتفاقی بیفتد یک زن نباید خودش را به نهایت خستگی و ناآرامی بکشاند. هرگز نباید برای موفقیت کاری یا خوشحالی دیگران خودتان را بُکشید، زیرا این راه عاقبت خوشی ندارد. همیشه طوری زندگی کنید که احساس آرامش و راحتی داشته باشید. این‌گونه می‌توانید در محیط کار و با اطرافیان‌‌تان بهتر رفتار کنید. همیشه باید باطری درونی‌تان را شارژ کنید تا درخشان بمانید و نور و شادی را به زندگی اطرافیان‌تان ببخشید.

 

چگونه مردان را جذب کنیم

 

  1. رفتار زنان که حال خوب‌ روحی را در اولویت قرار می‌دهند

این زنان به دنیا توهین نمی‌کنند و در مقابل اتفاقات بد زندگی موضع نمی‌گیرند. هیچ چیز احمقانه‌تر از این نیست که فکر کنید سرنوشت‌تان سیاه است و همیشه اتفاقات بد برای‌تان پیش می‌آید. هرکسی در دنیا دلایلی برای زنده بودن دارد. این بستگی به خودمان دارد که از اتفاقات زندگی‌مان به بهترین شکل بهره ببریم یا سر هر موضوعی اعصاب‌مان را خرد کنیم.


 

  1. رفتار زنان که در برابر تعریف‌ها واکنش مناسبی نشان می‌دهند

زن‌ها همیشه در مرکز توجهات قرار دارند. یک زن باید بداند چگونه نسبت به تعریف و ستایش دیگران واکنش نشان بدهد. زن نباید از تعریف دیگران خجالت بکشد یا به‌خاطر آنها کور و مغرور شود. زن باید ارزش خودش را بشناسد. به‌عنوان مثال وقتی که یک همکار از لباس شما تعریف می‌کند، نباید در جواب بگویید: «بی‌خیال، این مانتو که قدیمی شده است». بلکه باید تعریف را بپذیرید و بابت آن تشکر کنید.

 

چذب مردان

 

  1. رفتار زنان که با اندام‌شان مشکلی ندارند

اگر تصور می‌کنید هر زنی برای زیبایی باید لاغراندام و کمرباریک باشد، در اشتباه هستید. این کلیشه را کنار بگذارید و فراموش کنید. نمونه‌های فراوانی ازرفتار زنان جذاب چاق و لاغر وجود دارد. برای اینکه یک زن جذاب‌تر به‌نظر بیاید نیازی نیست لباس‌های بسیار تنگی که 2 سایز برایش کوچک است، بپوشد. لباس باید با اندام هماهنگ باشد. شاید تپل‌ بودن با الگو‌های رایج عالم مد مطابق نباشد، ولی آن هم می‌تواند نوعی از زیبایی باشد.

 

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :ویژگی های رفتاری زنان که برای مردان بیشترین جذابیت را دارد

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Types-of-anxiety

انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید


انواع اضطراب و نگرانی، مساله عجیب و غریبی است. وقتی نگران مسایل مالی، عشق، سلامت، کار یا خانواده هستید، قلب شما به شدت می تپد، نفس هایتان کوتاه و کم عمق می شوند و ذهنتان تصویرهای منفی می سازد و در آخر، دوست دارید هر چه سریع تر آرام شوید. فرقی نمی کند اینکه همیشهاضطراب زیاد داشته باشید یا به طور موقت دچار این درد باشید، احتمالا تمایلی به مصرف دارو ندارید. شاید واقعا هم نیاز نباشد.

 

انواع اضطراب، احساسی طبیعی است که تقریبا همگی ما آن را تجربه می‌کنیم و علی‌رغم تصور نادرستی که وجود دارد، گاهی‌اوقات، اندکی اضطراب واقعا لازم و ضروری است؛ مثلا داشتن اندکی اضطراب به خاطر آزمونی که پیش‌ِ رو دارید، شما را وامی‌دارد تا با احساس مسئولیت بیشتری درس بخوانید، کمی نگرانی پیش از تصمیم‌های حساس زندگی‌تان، مانند ازدواج و انتخاب شغل، شما را به هوشیاری و تمرکز بیشتری به هنگام تصمیم‌گیری مجهز می‌کند. اما بدیهی است هرچیزی که از حد طبیعی‌اش فراتر رود، زیان‌بار و خطرناک می‌شود. شوربختانه، زندگی پرشتاب و ماشینی این‌روزها، انواع اضطراب را در شمار بسیاری از افراد از کنترل خارج کرده و آن را به شایع‌ترین اختلال روانی در میان انسان‌های امروز بدل کرده است. در این نوشته تصمیم داریم با انواع اضطراب بیشتر آشنا شویم.

 

هرکسی اضطراب را به‌گونه‌ای متفاوت تجربه می‌کند. برخی افراد، اختلال اضطراب فراگیر دارند که قابل کنترل است، اما معمولا هرگز کاملا از بین نمی‌رود. برخی دیگر، از حملات شدید اضطراب رنج می‌برند. بسیاری از افراد در موقعیت‌های اجتماعی دچار انواع اضطراب می‌شوند یا عده‌ای به نظم و پاکیزگی مفرط نیاز دارند تا آرام شوند. روان‌شناسان، انواع گوناگون اضطراب را در دسته‌هایی جداگانه قرار داده‌اند و شما تنها با آگاهی از نوع اضطراب‌تان، می‌توانید به یافتن راه‌حلی برای آن امیدوار باشید.


انواع اضطراب

اضطراب، بیماری ساده‌ای نیست و خود را به صدها شکل گوناگون نشان می‌دهد. امروزه آزمون‌های گوناگونی برای تشخیص اضطراب وجود دارند. این آزمون‌ها با بررسی علا‌ئم‌ و نشانه‌ها به شما می‌گویند که آیا به اضطراب مبتلا هستید یا خیر و همچنین می‌توانند نوع اضطراب‌تان را نیز مشخص کنند.

 

انواع اضطراب فقط نوعی دلشوره و نگرانی نیست و نشانه‌های جسمی و روانی گوناگونی دارد. افراد مبتلا به اضطراب معمولا علائم زیر را تجربه می‌کنند:

 

ضربان قلب سریع (تپش قلب)؛

لرزش و تعریق بیش از اندازه؛

تهوع و سرگیجه؛

درد قفسه‌ی سینه و سردرد؛

ضعف در اندام‌ها و تنش عضلانی.

نشانه‌های جسمی دیگری، مانند عوارض پوستی (جوش و کهیر)، اضطراب پس از غذا و احساس خفگی نیز در برخی افراد دیده می‌شود.


 

انواع اضطراب، نوعی اختلال در سلامت روانی انسان است. افراد مبتلا به اضطراب اغلب با نگرانی‌های غیرارادی، ترس‌های غیرمنطقی، اختلال در تعاملات اجتماعی و… دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. اضطراب، به‌راستی یک مشکل فراگیرِ جسمی و روانی است که همواره میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

آنچه مهم است اینکه دریابید به چه نوع اضطرابی مبتلا هستید و اینکه چگونه بر شما تأثیر می‌گذارد. روان‌شناسان، همه‌ساله در همایش‌های علمی و پژوهشی گِرد هم می‌آیند تا درباره‌ی چگونگی طبقه‌بندی اختلالات اضطرابی بحث و تبادل نظر کنند. روان‌شناسان، بر پایه‌ی تفسیرهای علمی اخیر، 7 دسته اختلال اضطرابی را به شرح زیر طبقه‌بندی کرده‌اند:

 

 

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)؛

فوبیای اجتماعی؛

اختلال هراس؛

آگورافوبیا؛

فوبیاهای خاص؛

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)؛

اختلال وسواسی جبری (OCD)؛

به تعریف‌های هر نوع اضطراب به‌دقت توجه کنید و ببینید که آیا نشانه‌های آن به نشانه‌هایی که در شما بروز می‌کند، شباهت دارد یا خیر. شاید احساس کنید که دچار بیش از یک نوع اضطراب هستید.


با این حال، فراموش نکنید که خودتشخیصی، به‌هیچ‌وجه کار درستی نیست و تنها یک روان‌شناس حرفه‌ای، شایستگی آن را دارد که اختلال یا مشکلی را در سلامت روانی شما تشخیص دهد.

هنگامی که اضطراب زندگی‌تان را مختل می‌کند، یعنی مشکلی جدی است

یکی از رایج‌ترین پرسش‌هایی که افراد مبتلا به اضطراب از خودشان می‌پرسند، این است که «تفاوت میان اضطراب عادی و اختلال اضطرابی چیست؟» باید بدانید که تمام مشکلات اضطرابی به عنوان اختلالات اضطرابی شناخته نمی‌شوند.

 

با این حال، پاسخ همیشه به این سادگی نیست. واقعیت اینکه اگر احساس می‌کنید اضطراب‌تان باعث بروز مشکلات جدی در زندگی‌تان شده است، بهتر است از یک روان‌شناس کمک بگیرید. البته مقداری اضطراب در زندگی، طبیعی است اما اضطرابی که روال عادی زندگی شما را برهم بزند، مشکلی جدی است. فارغ از اینکه با چه نوع اضطرابی روبه‌رو هستید، می‌توانید با پیگیری راهبردهای زیر، در جهت درمان آن گام بردارید:

 

نوع اضطراب‌تان را کشف کنید؛

بپذیرید که اضطراب‌تان یک مشکل است؛

علل و محرک‌های اضطراب‌تان را پیدا کنید؛

آنها را به بخش‌هایی کوچک‌تر تقسیم کنید تا بتوانید آسان‌تر مدیریت‌شان کنید؛

سبک زندگی‌تان را به‌گونه‌ای تغییر دهید که اضطراب کمتری را تجربه کنید.

 

در زیر، 7 گونه اضطراب را بررسی خواهیم کرد:

 


 

1اختلال اضطراب فراگیر

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، شایع‌ترین و گسترده‌ترین نوع اضطراب است. میلیون‌ها نفر در سراسر جهان به GAD مبتلا هستند. GAD عبارت است از حالتی پیوسته از تنش جسمی/روانی و نگرانی، بی‌هیچ عامل خاصی یا ناتوانی برای رهایی از آن به‌ طور موقت.

 

به بیان دیگر، اگر چنین احساس می‌کنید که همواره تحریک‌پذیر، نگران، مضطرب یا زیر فشار جسمی یا روانی هستید و این امر زندگی شما را مختل کرده است، شاید به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا باشید.

 

دوباره تأکید می‌کنیم که مقداری اضطراب، بخشی عادی از زندگی روزمره است و طبیعی است که گاهی‌اوقات، کمی اضطراب داشته باشید؛ اما هنگامی که به نظر می‌رسد آن اضطراب، بدون هیچ عاملی بروز می‌کند یا به دلایلی رخ می‌دهد که نباید باعث آن میزان از اضطراب شوند، این احتمال می‌رود که شما به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا باشید.

 

موارد زیر، شایع‌ترین مشکلات مربوط به اختلال اضطراب فراگیر هستند:

 

  • بی‌قراری، تحریک‌پذیری و دلواپسی مداوم یا احساس از دست دادن کنترل؛
  • خستگی، بی‌حالی یا به طور کلی سطح انرژی پایین (احساس فرسودگی)؛
  • عضلات کشیده و سفت، به‌ویژه در پشت، گردن و شانه‌ها؛
  • دشواری در تمرکز روی وظایف یا فعالیت‌ها؛
  • وسواس فکری نسبت به افکار منفی و استرس‌زا – «تفکر فاجعه‌سازی».

مسئله‌ی مهم، مداومت اضطراب ذهنی یا جسمی است؛ یعنی اگر اضطراب شما پس از مدتی طولانی همچنان پابرجاست، این احتمال می‌رود که از نوعGAD باشد.

چنان‌که گفتیم ممکن است به بیش از یک نوع اختلال اضطرابی مبتلا باشید. اختلال اضطراب فراگیر در افراد مبتلا به سایر اختلالات اضطرابی -به‌ویژه اختلال هراس و اختلال وسواسی جبری- نیز بسیار شایع است.


 

2فوبیای اجتماعی

بسیاری از مردم از اختلالی رنج می‌برند که به «فوبیای اجتماعی» یا ترسی نامعقول از موقعیت‌های اجتماعی معروف است. مقداری فوبیای اجتماعی، طبیعی است. اندکی کمرویی در مکان‌های عمومی یا دست‌پاچگی به هنگام سخنرانی در جمع، در اغلب افراد، امری عادی است و نشانه‌ای از یک اختلال اضطرابی به‌ شمار نمی‌رود؛ اما هنگامی که آن ترس، زندگی‌تان را مختل کند، چه بسا نشانگر آن باشد که به فوبیای اجتماعی مبتلا هستید. فوبیای اجتماعی به وضعیتی گفته می‌شود که نوعی احساس کمرویی و خجالت شدید در شما وجود دارد و فکر مراوده یا گفت‌و‌گو با مردم، غریبه‌ها، افراد صاحب قدرت (مانند رئیس، استاد دانشگاه و …) یا حتی دوستان‌تان باعث بروز احساس اضطراب و ترس شدید در شما می‌شود.

 

افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی، موقعیت‌های عمومی را به‌ طور‌ بالقوه ناراحت‌کننده و استرس‌زا می‌بینند و با ترسی دائمی از قضاوت‌شدن، زیر نظر بودن، مورد ارزیابی‌ قرار‌ گرفتن و نادیده گرفته‌شدن زندگی می‌کنند. همچنین، این افراد معمولا به شکلی نامعقول نگران‌اند که کاری احمقانه یا شرم‌آور از آنها سر بزند.

 

فوبیای اجتماعی، مسئله‌ای فراتر از کم‌رویی معمولی است و ترس ناشی از آن، باعث می شود که شما در اغلب اوقات از تعاملات اجتماعی سالم دوری کنید.

افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی، اغلب با یک یا چند مورد از مشکلات زیر زندگی می‌کنند:

 

  • احساس ناامیدی و ترس در میان افراد غریبه یا در موقعیت‌های ناآشنا؛
  • وسواس فکری نسبت به زیر ذره‌بین قرار گرفتن، تحت نظر بودن یا قضاوت‌شدن از سوی غریبه‌ها؛
  • احساس اضطراب شدید و کنترل‌ناپذیر در هر موقعیت اجتماعی؛
  • ترس شدید از سخنرانی در جمع – فراتر از آنچه عادی تلقی می‌شود؛
  • احساس نگرانی فقط با فکر کردن به موقعیت‌های اجتماعی – حتی هنگامی که در چنین موقعیت‌هایی قرار ندارند؛
  • احساس اضطراب و دست‌پاچگی در هنگام دیدار با افراد جدید یا سخن‌گفتن با صدای بلند در هنگامی که لازم است صحبت کنند.

بسیاری از افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی، رفتارهای اجتنابی از خود بروز می‌دهند. آنها تا حد ممکن از موقعیت‌های اجتماعی دوری می‌کنند تا بتوانند از ترس بیشتر رهایی یابند.

 

هراس

 

3اختلال هراس

اختلال هراس، نوعی اختلال اضطرابی ناتوان‌کننده است که تفاوت زیادی با اختلال اضطراب فراگیر دارد. باید توجه داشت که اختلال هراس، همان ترسیدن نیست. احساس اضطراب و نگرانی به خاطر احتمال از دست دادن شغل‌تان یا شیری که قصد دارد در جنگل به شما حمله کند، کاملا طبیعی است و ارتباطی به اختلال هراس ندارد.

 

اختلال هراس به موردی گفته می‌شود که فرد، احساس عذاب و خطری قریب‌الوقوع می‌کند و این احساس باعث بروز علائم جسمی و روانی در او می‌شود.

 

گاهی‌اوقات، این علائم آن‌قدر شدید هستند که برخی افراد با تصور آنکه سلامتی‌شان به خطر افتاده، در بیمارستان بستری می‌شوند. اختلال هراس با دو نشانه مشخص می‌شود:

 

  • حملات هراس؛
  • ترس از حملات هراس در آینده.

حملات هراس، واکنش‌های شدید جسمی و روانی هستند که می‌توانند ناشی از استرس و اضطراب باشند یا بی‌هیچ دلیل خاصی رخ دهند. حملات هراس غالبا نوعی پریشانی روانی هستند اما در بیشتر موارد به‌وسیله‌ی علائم فیزیکی‌شان شناخته می‌شوند؛ از جمله:

 

  • ضربان قلب سریع (تپش قلب یا ریتم نامنظم/بسیار سریع)؛
  • تعریق بیش از حد یا گُرگرفتگی/لرز؛
  • احساس مورمور شدن، بی‌حسی یا ضعف در بدن؛
  • مسخ شخصیت (احساس اینکه خارج از بدن‌تان هستید)؛
  • اختلال در تنفس یا احساس آنکه نمی‌توانید نفس عمیق بکشید؛
  • سبکی سر یا سرگیجه؛
  • درد قفسه‌ی سینه یا معده‌درد؛
  • مشکلات یا ناراحتی‌های گوارشی.

حملات هراس ممکن است همه یا شماری از علائم جسمی بالا را داشته باشند و همچنین ممکن است شامل علائم غیرمعمولی مانند سردرد، فشار گوش و … نیز باشند. همه‌ی این علائم بسیار واقعی به نظر می‌رسند؛ به همین دلیل کسانی که حملات هراس را تجربه می‌کنند، اغلب به دنبال مراقبت‌های پزشکی می‌روند.

 

حملات هراس با علائم روانی‌شان نیز شناخته می‌شوند. این علائم در 10 دقیقه‌ی اول یک حمله‌ی هراس به اوج خود می‌رسند:

 

  • احساس عذاب و زجر یا حس اینکه در آستانه‌ی مرگ هستید؛
  • انواع اضطراب شدید، به‌ویژه اضطراب در مورد سلامتی؛
  • احساس درماندگی یا احساس آنکه دیگر خودتان نیستید.

برخلاف باور عموم، این احتمال وجود دارد که علائم جسمیِ مربوط به حملات هراس، پیش یا پس از اضطراب پدیدار شوند؛ این یعنی شاید شما علائم جسمی را در همان آغاز و پیش از آنکه ترس از مرگ به سراغ‌تان بیاید، تجربه کنید؛ به همین دلیل است که بسیاری از افراد گمان می‌کنند سلامت جسمی‌شان در معرض خطر است و در نتیجه، درخواست مراقبت‌های پزشکی و بستری‌شدن می‌کنند.

 

حملات هراس ممکن است توسط حساسیت بیش از حد به واکنش‌های بدن، به‌وسیله‌ی استرس یا بدون هیچ دلیلی رخ دهند. کنترل اختلال هراس بدون کمک گرفتن از افراد آگاه می‌تواند بسیار دشوار باشد. یاری جستن از افراد متخصص، راهی مهم برای متوقف کردن حملات هراس است و شما می‌توانید از این راه، تکنیک‌های لازم را برای درمان این اختلال بیاموزید.

همچنین این احتمال نیز هست که به اختلال هراس مبتلا باشید اما حملات هراس چندانی را تجربه نکنید. همچنین اگر با ترس مداوم از حمله‌ی هراس زندگی می‌کنید، ممکن است به این نوع اختلال اضطرابی مبتلا باشید. در چنین مواردی، اضطراب شما شاید به اختلال اضطراب فراگیر شبیه باشد، اما ترس شما در این مورد، کاملا مشهود و متمایز است.

 

4آگورافوبیا

آگورافوبیا، ترس از بیرون رفتن به طور علنی و آشکار است که یا به ترس از فضاهای باز بر می‌گردد و یا به ترس از حضور در مکان‌های ناآشنا. بسیاری از افراد مبتلا به آگورافوبیا، هرگز از خانه‌شان بیرون نمی‌روند یا تمام تلاش‌شان را به‌کار‌می‌بندند که به‌جز خانه و محل کارشان، به مکان دیگری رفت‌و‌آمد نکنند. برخی از این افراد می‌توانند به فروشگاه موادغذایی یا سایر مکان‌های آشنا بروند اما در سایر مکان‌ها، ترسی شدید و تقریبا ناتوان‌کننده‌ را تجربه می‌کنند.

 

بسیاری از افراد مبتلا به آگورافوبیا (البته نه همه‌ی آنها) اختلال هراس نیز دارند. دلیل‌ آن نیز این است که آگورافوبیا در بسیاری از مردم ناشی از حملات هراس است. چنین افرادی در مکان‌های عمومی دچار حملات هراس می‌شوند؛ بنابراین، برای جلوگیری از بروز حملات هراس، روز‌به‌روز بیشتر از رفتن به مکان‌های عمومی پرهیز می‌کنند تا آنکه سرانجام می‌ترسند حتی از خانه‌ی خود خارج شوند.

بعضی از مردم، آگورافوبیا را پس از حوادث تکان‌دهنده نیز تجربه می‌کنند. آگورافوبیا در میان بزرگسالان شایع‌تر است. برخی نگران هستند که کنترل جسمی و روانی‌شان را از دست بدهند و همین امر سبب می‌شود از موقعیت‌های اجتماعی دوری کنند. اما همه‌ی افراد مبتلا به آگورافوبیا، تمام وقت‌شان را در خانه نمی‌گذرانند؛

 

در واقع برخی از علائم متداول‌تر آن عبارت‌اند از:

 

  • ترس وسواسی از مُراوده با گروهی از مردم – چه آنها را بشناسید و چه نشناسید.
  • استرس یا اضطراب شدید در مواقعی که در محیطی غیر از خانه‌تان یا جایی هستید که تحت کنترل شما نیست.
  • احساس تنش و استرس حتی در طول فعالیت‌های عادی مانند رفتن به فروشگاه، گفت‌و‌گو با غریبه‌ها یا حتی فقط بیرون رفتن از خانه.
  • نگرانی زیاد در مورد چگونگی محافظت از خودتان یا تأمین امنیت در هنگام بروز برخی مشکلات (حتی اگر احتمال رویداد آن، بسیار کم باشد).
  • احساس اینکه ترس‌های خودتان، شما را اسیر نگه می‌دارند و نمی‌گذارند از خانه بیرون بروید و مطابق میل‌تان زندگی کنید.

بسیاری از مردم در برخی لحظات در بیرون از خانه احساس آسیب‌پذیری می‌کنند و ترجیح می‌دهند در خانه‌شان بمانند؛ اما زمانی که این ترس برای مدتی طولانی ادامه یابد یا شما را از تجربه‌ی یک زندگی لذت‌بخش و پویا بازدارد، به احتمال زیاد شما را به آگورافوبیا مبتلا کرده است.

 

فوبیا

 

5فوبیاهای خاص

 

فوبیاها احساسات شدید ترس ناشی از اشیا، موضوعات، موقعیت‌ها، حیوانات و… هستند. فوبیاها عموما به تفکر فاجعه‌سازی (داشتن این باور که بدترین اتفاق ممکن روی خواهد داد) یا رفتارهای اجتنابی (انجام هر کاری که برای جلوگیری از ترس لازم است) می‌انجامند.

 

آراکنوفوبیا یا عنکبوت‌هراسی، نمونه‌ای از یک فوبیای رایج است. شمار بسیار اندکی از عنکبوت‌ها نیش می‌زنند و شمار عنکبوت‌های خطرناک، بسیار انگشت‌شمار است؛ اما با این حال، بسیاری از مردم حتی با تصور یک عنکبوت دچار ترسی شدید و مهیب می‌شوند. سایر فوبیاهای متداول عبارت‌اند از: ترس از مار، هواپیما، رعدوبرق و خون.

فوبیاها یک اختلال اضطرابی به شمار می‌روند؛ با این حال، ممکن است برخی از مردم در تمام عمرشان فوبیا داشته باشند، اما به درمان نیازی پیدا نکنند؛ برای نمونه، اگر از جوجه‌ها می‌ترسید اما محل زندگی‌تان دور از مزرعه است، آن‌گاه درحالی‌که یک فوبیای بسیار واقعی دارید ممکن است این فوبیا مشکلی برای‌ ادامه‌ی زندگی‌تان ایجاد نکند.

 

اما اگر زندگی‌تان به خاطر فوبیایی که دارید شروع به تغییر کرد، یعنی مشکل‌تان جدی است و باید در پی درمان باشید.

 

فوبیاها معمولا باعث موارد زیر می‌شوند:

 

  • ترس بیش از حد و مداوم از یک وضعیت و رویداد خاص؛
  • حس فوریِ وحشت در رویارویی با موضوع فوبیایی که دارید؛
  • ناتوانی در مهار ترس‌های‌تان، حتی اگر بدانید که غیرمنطقی هستند؛
  • تلاش زیاد برای دوری از وضعیت یا چیزی که باعث ترس شما می‌شود؛
  • تحمل محدودیت‌هایی در روال عادی‌زندگی‌تان به خاطر ترسی که دارید.

برای برخی از افرادی که فوبیاهای شدید دارند، تنها فکر کردن به چیزی که از آن می‌ترسند (حتی اگر در آن لحظه حاضر نباشد)، باعث بروز اضطراب یا استرس در آنها می‌شود یا به نحوی دیگر بر زندگی‌شان تأثیر می‌گذارد.

بسیاری از افراد، فوبیاهایی کوچک دارند که می‌توانند مدیریت‌شان کنند؛ اما اگر فوبیای شما بر کیفیت زندگی‌تان تأثیر منفی می‌گذارد، احتمالا باید در پی یک راه‌حل درمانی برای آن باشید.


 

6اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

به عنوان یک انسان، شما همیشه در معرض خطراتی هستید که زندگی‌تان را تهدید می‌کنند. بسیاری از مردم آن‌قدر خوش‌شانس هستند که می‌توانند از این خطرات به دور باشند و زندگی ایمن و لذت‌بخشی داشته باشند اما در برخی موارد، ممکن است شما به یک آسیب روانی یا جسمی شدید دچار شوید و آن چه بسا به یک اختلال اضطرابی منجر شود که به «اختلال استرس پس از سانحه» معروف است.

 

PTSD نوعی اختلال اضطرابی است که پس از وقوع حادثه‌‌ای تکان‌دهنده پدیدار می‌شود. افراد مبتلا به PTSD اغلب باید از بیرون کمک بگیرند، چون PTSD می‌تواند تا سال‌ها پس از یک رویداد ناراحت‌کننده بر افراد تأثیر بگذارد و احتمال دارد که در بقیه‌ی عمرشان همواره ادامه داشته باشد.

 

PTSD هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی بر افراد تأثیر می‌گذارد. در اغلب موارد، شخص مبتلا به PTSD، همان فردی است که رویدادِ ناراحت‌کننده را تجربه کرده است؛ اما این احتمال نیز هست که با مشاهده‌ی یک رویداد ناراحت‌کننده یا آسیب‌رسان یا حتی فهمیدن آنکه یکی از عزیزان‌تان با حادثه‌‌ای ناگوار روبه‌رو شده است، دچار PTSD شوید.

 

نشانه‌های PTSD عبارت‌اند از:

مرور رویداد تکان‌دهنده. شناخته‌شده‌ترین نشانه‌ی PTSD، مرور کردن رویداد ناراحت‌کننده‌ای (تروما) است که رخ داده است. افراد مبتلا به PTSD نه تنها تروما را به شکل ذهنی مرور می‌کنند، بلکه در برخی موارد ممکن است آن را به هر دو شکل ذهنی و جسمی تجربه کنند؛ چنان‌که انگار به لحظه‌ی وقوع حادثه برگشته‌اند.

واکنش به محرک‌ها. برخی محرک‌ها ممکن است باعث شوند که افراد مبتلا به PTSD، استرس یا ترسی شدید را تجربه کنند. این محرک‌ها معمولا به همان حادثه مربوط هستند؛ مانند صداهای بلند -هنگامی که رویداد شامل صداهای بلند بوده است- یا ترس شدید در هنگامی که فردی در پشت سرتان است -در صورتی که پیش‌تر از پشت به شما حمله شده باشد. فکر و خیال‌های مربوط به آن رویداد ناگوار نیز ممکن است باعث تحریک PTSD شود.

نگرانی در مورد رخداد دوباره‌ی تروما. مانند حملات هراس، اگر به خاطر تصورِ رخداد دوباره‌ی آن حادثه‌ی ناگوار به‌شدت مضطرب هستید، ممکن است بهPTSD مبتلا باشید. همچنین اگر با فکر کردن به تکرار آن حادثه، به طور منظم و روزانه دچار اضطراب می‌شوید، شاید علت آن PTSD باشد.

مشکل عاطفی. بسیاری از افراد مبتلا به PTSD، مشکلاتی را در مورد تفکر عاطفی و آینده‌‌ی روابط احساسی‌شان تجربه می‌کنند. برخی نسبت به عشق و محبت، سرد و بی‌علاقه می‌شوند. بعضی از نظر عاطفی، بی‌حس می‌شوند. بقیه به این باور می‌رسند که قرار است بمیرند. همه‌ی این کشمکش‌های عاطفی در افراد مبتلا به PTSD متداول هستند.

همچنین ممکن است در هر جایی که هستید، به احتمالات بسیار بد و ناگوار بیندیشید؛ مثلا پیوسته احساس کنید فاجعه‌ای در کمین است یا در موقعیت‌های عمومی، احساس بی‌پناهی و ناامیدی کنید. بسیاری از افراد مبتلا به PTSD، در برابر رویدادها، چیزها و حتی کسانی که ممکن است یادآور آن حادثه باشند، رفتارهای اجتنابی از خود نشان می‌دهند -حتی اگر بین این مسائل و حادثه‌ای که برای آنها رخ داده است، هیچ ارتباطی وجود نداشته باشد.

 

افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه ممکن است در اکثر روزها، میزان بالاتری از استرس را تجربه کنند. آنها ممکن است زودرنج باشند یا به‌راحتی عصبانی شوند. آنها ممکن است به‌آسانی وحشت‌زده یا سراسیمه شوند یا قادر نباشند به‌راحتی بخوابند. زندگی کردن با PTSD می‌تواند بسیار دشوار باشد.

 

وسواس

 

7اختلال وسواسی جبری (OCD)

 

اختلال وسواسی جبری یا OCD، می‌تواند یک اختلال اضطرابی بسیار ویرانگر باشد. افراد مبتلا به OCD، اغلب رفتارها و ترس‌هایی از خود بروز می‌دهند که نه تنها برای اطرافیان‌شان گیج‌کننده است، بلکه ممکن است برای خودشان هم عجیب باشد. اجبارها و وسواس‌ها مانند هم هستند اما خودشان را به روش‌های گوناگونی نشان می‌دهند:

وسواس‌ها: وسواس‌ها مبتنی بر فکر هستند. آنها عبارت‌اند از:

نگرانی شدید به همراه یک فکر خاص که معمولا فکری منفی یا ترسناک است و فرد نمی‌تواند به‌راحتی از این افکار دست بکشد و هرقدر هم تلاش می‌کند، به نتیجه‌ای نمی‌رسد.
اجبارها: اجبارها مبتنی بر رفتار هستند. آنها عبارت‌اند از «نیاز» به انجام یک عمل یا فعالیت به روشی بسیار خاص. فرد هرقدر هم که تلاش می‌کند، نمی‌تواند از این رفتار جلوگیری کند.

برای نمونه، این یک وسواس است که چون فکر می‌کنید ممکن است مادرتان به‌شدت بیمار شود، نگران هستید. در حالی‌که یک اجبار، احساس اضطرابی است که مثلا در صورت دست نزدن به دستگیره‌ی ‌درب در هنگام خروج از خانه به شما دست می‌دهد.

 

در بسیاری از موارد، این احساسات به هم مرتبط هستند؛ مثلا افراد مبتلا به OCD شاید احساس کنند که مجبورند به دستگیره‌‌ی در دست بزنند وگرنه مادرشان ممکن است بیمار شود.

 

شما ممکن است به وسواس، اجبار یا هر دو مورد مبتلا باشید. شاید فقط حس کنید که مجبور به انجام کاری هستید (بدون وسواس)؛ در اغلب موارد چنانچه فرد به اجبار، واکنش رفتاری نشان ندهد، استرس شدیدی را تجربه خواهد کرد. همچنین ممکن است به وسواس بدون اجبار مبتلا باشید (مثلا ترس از میکروب‌ها)؛ اما در اغلب موارد، این ترس‌ها به اجبار (مانند احساس نیاز به شستن دست‌ها) منتهی خواهند شد.

 

بسیاری از افراد مبتلا به اختلال وسواسی جبری، فرایندهای فکری گوناگونی را تجربه می‌کنند که به وسواس‌ها و اجبارهای آنها می‌انجامد. موارد زیر، نمونه‌هایی از الگوهای تفکر وسواسی و الگوهای تفکر اجباری هستند:

 

الگوهای تفکر وسواسی

شما متوجه می‌شوید نگران چیزهایی هستید که ظاهرا به‌جز شما، کس دیگری دلواپس آنها نیست؛

هنگامی که این افکار به سراغ‌تان می‌آیند، می‌کوشید با انجام عملی خاص، آنها را از ذهن‌تان دور کنید؛

شما متوجه می‌شوید که این رفتار، تأثیری ندارد و در نهایت وسواس ادامه می‌یابد؛

چون قادر نیستید آن افکار را از ذهن‌تان دور کنید، احساس ناراحتی می‌کنید؛

شما متوجه می‌شوید که هر چه احساس بدتری داشته باشید، بیشتر در آن افکار غرق می‌شوید.


انواع اضطراب و الگوهای رفتار اجباری

شما بیشتر از وسواس، اضطراب دارید (اگرچه نه لزوما)؛

شما عملی انجام می‌دهید که به ظاهر آن اضطراب را کمی کاهش می‌دهد. شما برای کاستن از اضطراب‌تان، پیوسته به این عمل روی می‌آورید، تا زمانی که به عادت‌تان تبدیل می‌شود؛

شما متوجه می‌شوید که حتما باید این رفتار را انجام دهید، وگرنه اضطراب‌تان از کنترل خارج می‌شود؛

شما با تکرار این عمل باعث تقویت و نهادینه شدن این رفتار می‌شوید.

اجبارها و وسواس‌ها ممکن است بسیار عجیب به نظر برسند و به‌آسانی می‌توان درک کرد که غیرمنطقی نیز هستند اما با این حال، افراد مبتلا به OCDحس می‌کنند که بازهم نمی‌توانند از آنها دست بکشند.

 

فقط یک روان‌شناس مجاز می‌تواند یک اختلال اضطراب واقعی را تشخیص دهد. اما توضیحات بالا به شما کمک می‌کنند که درکی بهتر از انواع اختلالات اضطرابی پیدا کنید؛ اختلالاتی که میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان، گرفتار خود کرده‌اند.

 

به هر نوع اضطرابی که مبتلا هستید، باید بدانید که راه‌های واقعا مؤثری برای کمک به شما وجود دارند. بسیاری از مردم، اضطراب‌شان را به طور کامل درمان کرده‌اند و بسیاری دیگر نیز، راه‌هایی مؤثر برای مهار آن یافته‌اند.

آنچه باید انجام دهید، آن است که انواع اضطراب‌ را بهتر بشناسید، تکنیک‌های مؤثر درمانی را برگزینید و آماده باشید که تمام اقدامات لازم را برای خلاص شدن از شر اضطراب انجام دهید. تکنیک‌های گوناگونی وجود دارند که می‌توانند در درمان اضطراب و جلوگیری از بروز دوباره‌ی آن به شما کمک کنند.

احمدرضا کرامت

 

دانلودpdf مقاله :انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Types-of-anxiety

انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید


انواع اضطراب و نگرانی، مساله عجیب و غریبی است. وقتی نگران مسایل مالی، عشق، سلامت، کار یا خانواده هستید، قلب شما به شدت می تپد، نفس هایتان کوتاه و کم عمق می شوند و ذهنتان تصویرهای منفی می سازد و در آخر، دوست دارید هر چه سریع تر آرام شوید. فرقی نمی کند اینکه همیشهاضطراب زیاد داشته باشید یا به طور موقت دچار این درد باشید، احتمالا تمایلی به مصرف دارو ندارید. شاید واقعا هم نیاز نباشد.

 

انواع اضطراب، احساسی طبیعی است که تقریبا همگی ما آن را تجربه می‌کنیم و علی‌رغم تصور نادرستی که وجود دارد، گاهی‌اوقات، اندکی اضطراب واقعا لازم و ضروری است؛ مثلا داشتن اندکی اضطراب به خاطر آزمونی که پیش‌ِ رو دارید، شما را وامی‌دارد تا با احساس مسئولیت بیشتری درس بخوانید، کمی نگرانی پیش از تصمیم‌های حساس زندگی‌تان، مانند ازدواج و انتخاب شغل، شما را به هوشیاری و تمرکز بیشتری به هنگام تصمیم‌گیری مجهز می‌کند. اما بدیهی است هرچیزی که از حد طبیعی‌اش فراتر رود، زیان‌بار و خطرناک می‌شود. شوربختانه، زندگی پرشتاب و ماشینی این‌روزها، انواع اضطراب را در شمار بسیاری از افراد از کنترل خارج کرده و آن را به شایع‌ترین اختلال روانی در میان انسان‌های امروز بدل کرده است. در این نوشته تصمیم داریم با انواع اضطراب بیشتر آشنا شویم.

 

هرکسی اضطراب را به‌گونه‌ای متفاوت تجربه می‌کند. برخی افراد، اختلال اضطراب فراگیر دارند که قابل کنترل است، اما معمولا هرگز کاملا از بین نمی‌رود. برخی دیگر، از حملات شدید اضطراب رنج می‌برند. بسیاری از افراد در موقعیت‌های اجتماعی دچار انواع اضطراب می‌شوند یا عده‌ای به نظم و پاکیزگی مفرط نیاز دارند تا آرام شوند. روان‌شناسان، انواع گوناگون اضطراب را در دسته‌هایی جداگانه قرار داده‌اند و شما تنها با آگاهی از نوع اضطراب‌تان، می‌توانید به یافتن راه‌حلی برای آن امیدوار باشید.


انواع اضطراب

اضطراب، بیماری ساده‌ای نیست و خود را به صدها شکل گوناگون نشان می‌دهد. امروزه آزمون‌های گوناگونی برای تشخیص اضطراب وجود دارند. این آزمون‌ها با بررسی علا‌ئم‌ و نشانه‌ها به شما می‌گویند که آیا به اضطراب مبتلا هستید یا خیر و همچنین می‌توانند نوع اضطراب‌تان را نیز مشخص کنند.

 

انواع اضطراب فقط نوعی دلشوره و نگرانی نیست و نشانه‌های جسمی و روانی گوناگونی دارد. افراد مبتلا به اضطراب معمولا علائم زیر را تجربه می‌کنند:

 

ضربان قلب سریع (تپش قلب)؛

لرزش و تعریق بیش از اندازه؛

تهوع و سرگیجه؛

درد قفسه‌ی سینه و سردرد؛

ضعف در اندام‌ها و تنش عضلانی.

نشانه‌های جسمی دیگری، مانند عوارض پوستی (جوش و کهیر)، اضطراب پس از غذا و احساس خفگی نیز در برخی افراد دیده می‌شود.


 

انواع اضطراب، نوعی اختلال در سلامت روانی انسان است. افراد مبتلا به اضطراب اغلب با نگرانی‌های غیرارادی، ترس‌های غیرمنطقی، اختلال در تعاملات اجتماعی و… دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. اضطراب، به‌راستی یک مشکل فراگیرِ جسمی و روانی است که همواره میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 

آنچه مهم است اینکه دریابید به چه نوع اضطرابی مبتلا هستید و اینکه چگونه بر شما تأثیر می‌گذارد. روان‌شناسان، همه‌ساله در همایش‌های علمی و پژوهشی گِرد هم می‌آیند تا درباره‌ی چگونگی طبقه‌بندی اختلالات اضطرابی بحث و تبادل نظر کنند. روان‌شناسان، بر پایه‌ی تفسیرهای علمی اخیر، 7 دسته اختلال اضطرابی را به شرح زیر طبقه‌بندی کرده‌اند:

 

 

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)؛

فوبیای اجتماعی؛

اختلال هراس؛

آگورافوبیا؛

فوبیاهای خاص؛

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)؛

اختلال وسواسی جبری (OCD)؛

به تعریف‌های هر نوع اضطراب به‌دقت توجه کنید و ببینید که آیا نشانه‌های آن به نشانه‌هایی که در شما بروز می‌کند، شباهت دارد یا خیر. شاید احساس کنید که دچار بیش از یک نوع اضطراب هستید.


با این حال، فراموش نکنید که خودتشخیصی، به‌هیچ‌وجه کار درستی نیست و تنها یک روان‌شناس حرفه‌ای، شایستگی آن را دارد که اختلال یا مشکلی را در سلامت روانی شما تشخیص دهد.

هنگامی که اضطراب زندگی‌تان را مختل می‌کند، یعنی مشکلی جدی است

یکی از رایج‌ترین پرسش‌هایی که افراد مبتلا به اضطراب از خودشان می‌پرسند، این است که «تفاوت میان اضطراب عادی و اختلال اضطرابی چیست؟» باید بدانید که تمام مشکلات اضطرابی به عنوان اختلالات اضطرابی شناخته نمی‌شوند.

 

با این حال، پاسخ همیشه به این سادگی نیست. واقعیت اینکه اگر احساس می‌کنید اضطراب‌تان باعث بروز مشکلات جدی در زندگی‌تان شده است، بهتر است از یک روان‌شناس کمک بگیرید. البته مقداری اضطراب در زندگی، طبیعی است اما اضطرابی که روال عادی زندگی شما را برهم بزند، مشکلی جدی است. فارغ از اینکه با چه نوع اضطرابی روبه‌رو هستید، می‌توانید با پیگیری راهبردهای زیر، در جهت درمان آن گام بردارید:

 

نوع اضطراب‌تان را کشف کنید؛

بپذیرید که اضطراب‌تان یک مشکل است؛

علل و محرک‌های اضطراب‌تان را پیدا کنید؛

آنها را به بخش‌هایی کوچک‌تر تقسیم کنید تا بتوانید آسان‌تر مدیریت‌شان کنید؛

سبک زندگی‌تان را به‌گونه‌ای تغییر دهید که اضطراب کمتری را تجربه کنید.

 

در زیر، 7 گونه اضطراب را بررسی خواهیم کرد:

 


 

1اختلال اضطراب فراگیر

اختلال اضطراب فراگیر (GAD)، شایع‌ترین و گسترده‌ترین نوع اضطراب است. میلیون‌ها نفر در سراسر جهان به GAD مبتلا هستند. GAD عبارت است از حالتی پیوسته از تنش جسمی/روانی و نگرانی، بی‌هیچ عامل خاصی یا ناتوانی برای رهایی از آن به‌ طور موقت.

 

به بیان دیگر، اگر چنین احساس می‌کنید که همواره تحریک‌پذیر، نگران، مضطرب یا زیر فشار جسمی یا روانی هستید و این امر زندگی شما را مختل کرده است، شاید به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا باشید.

 

دوباره تأکید می‌کنیم که مقداری اضطراب، بخشی عادی از زندگی روزمره است و طبیعی است که گاهی‌اوقات، کمی اضطراب داشته باشید؛ اما هنگامی که به نظر می‌رسد آن اضطراب، بدون هیچ عاملی بروز می‌کند یا به دلایلی رخ می‌دهد که نباید باعث آن میزان از اضطراب شوند، این احتمال می‌رود که شما به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا باشید.

 

موارد زیر، شایع‌ترین مشکلات مربوط به اختلال اضطراب فراگیر هستند:

 

  • بی‌قراری، تحریک‌پذیری و دلواپسی مداوم یا احساس از دست دادن کنترل؛
  • خستگی، بی‌حالی یا به طور کلی سطح انرژی پایین (احساس فرسودگی)؛
  • عضلات کشیده و سفت، به‌ویژه در پشت، گردن و شانه‌ها؛
  • دشواری در تمرکز روی وظایف یا فعالیت‌ها؛
  • وسواس فکری نسبت به افکار منفی و استرس‌زا – «تفکر فاجعه‌سازی».

مسئله‌ی مهم، مداومت اضطراب ذهنی یا جسمی است؛ یعنی اگر اضطراب شما پس از مدتی طولانی همچنان پابرجاست، این احتمال می‌رود که از نوعGAD باشد.

چنان‌که گفتیم ممکن است به بیش از یک نوع اختلال اضطرابی مبتلا باشید. اختلال اضطراب فراگیر در افراد مبتلا به سایر اختلالات اضطرابی -به‌ویژه اختلال هراس و اختلال وسواسی جبری- نیز بسیار شایع است.


 

2فوبیای اجتماعی

بسیاری از مردم از اختلالی رنج می‌برند که به «فوبیای اجتماعی» یا ترسی نامعقول از موقعیت‌های اجتماعی معروف است. مقداری فوبیای اجتماعی، طبیعی است. اندکی کمرویی در مکان‌های عمومی یا دست‌پاچگی به هنگام سخنرانی در جمع، در اغلب افراد، امری عادی است و نشانه‌ای از یک اختلال اضطرابی به‌ شمار نمی‌رود؛ اما هنگامی که آن ترس، زندگی‌تان را مختل کند، چه بسا نشانگر آن باشد که به فوبیای اجتماعی مبتلا هستید. فوبیای اجتماعی به وضعیتی گفته می‌شود که نوعی احساس کمرویی و خجالت شدید در شما وجود دارد و فکر مراوده یا گفت‌و‌گو با مردم، غریبه‌ها، افراد صاحب قدرت (مانند رئیس، استاد دانشگاه و …) یا حتی دوستان‌تان باعث بروز احساس اضطراب و ترس شدید در شما می‌شود.

 

افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی، موقعیت‌های عمومی را به‌ طور‌ بالقوه ناراحت‌کننده و استرس‌زا می‌بینند و با ترسی دائمی از قضاوت‌شدن، زیر نظر بودن، مورد ارزیابی‌ قرار‌ گرفتن و نادیده گرفته‌شدن زندگی می‌کنند. همچنین، این افراد معمولا به شکلی نامعقول نگران‌اند که کاری احمقانه یا شرم‌آور از آنها سر بزند.

 

فوبیای اجتماعی، مسئله‌ای فراتر از کم‌رویی معمولی است و ترس ناشی از آن، باعث می شود که شما در اغلب اوقات از تعاملات اجتماعی سالم دوری کنید.

افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی، اغلب با یک یا چند مورد از مشکلات زیر زندگی می‌کنند:

 

  • احساس ناامیدی و ترس در میان افراد غریبه یا در موقعیت‌های ناآشنا؛
  • وسواس فکری نسبت به زیر ذره‌بین قرار گرفتن، تحت نظر بودن یا قضاوت‌شدن از سوی غریبه‌ها؛
  • احساس اضطراب شدید و کنترل‌ناپذیر در هر موقعیت اجتماعی؛
  • ترس شدید از سخنرانی در جمع – فراتر از آنچه عادی تلقی می‌شود؛
  • احساس نگرانی فقط با فکر کردن به موقعیت‌های اجتماعی – حتی هنگامی که در چنین موقعیت‌هایی قرار ندارند؛
  • احساس اضطراب و دست‌پاچگی در هنگام دیدار با افراد جدید یا سخن‌گفتن با صدای بلند در هنگامی که لازم است صحبت کنند.

بسیاری از افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی، رفتارهای اجتنابی از خود بروز می‌دهند. آنها تا حد ممکن از موقعیت‌های اجتماعی دوری می‌کنند تا بتوانند از ترس بیشتر رهایی یابند.

 

هراس

 

3اختلال هراس

اختلال هراس، نوعی اختلال اضطرابی ناتوان‌کننده است که تفاوت زیادی با اختلال اضطراب فراگیر دارد. باید توجه داشت که اختلال هراس، همان ترسیدن نیست. احساس اضطراب و نگرانی به خاطر احتمال از دست دادن شغل‌تان یا شیری که قصد دارد در جنگل به شما حمله کند، کاملا طبیعی است و ارتباطی به اختلال هراس ندارد.

 

اختلال هراس به موردی گفته می‌شود که فرد، احساس عذاب و خطری قریب‌الوقوع می‌کند و این احساس باعث بروز علائم جسمی و روانی در او می‌شود.

 

گاهی‌اوقات، این علائم آن‌قدر شدید هستند که برخی افراد با تصور آنکه سلامتی‌شان به خطر افتاده، در بیمارستان بستری می‌شوند. اختلال هراس با دو نشانه مشخص می‌شود:

 

  • حملات هراس؛
  • ترس از حملات هراس در آینده.

حملات هراس، واکنش‌های شدید جسمی و روانی هستند که می‌توانند ناشی از استرس و اضطراب باشند یا بی‌هیچ دلیل خاصی رخ دهند. حملات هراس غالبا نوعی پریشانی روانی هستند اما در بیشتر موارد به‌وسیله‌ی علائم فیزیکی‌شان شناخته می‌شوند؛ از جمله:

 

  • ضربان قلب سریع (تپش قلب یا ریتم نامنظم/بسیار سریع)؛
  • تعریق بیش از حد یا گُرگرفتگی/لرز؛
  • احساس مورمور شدن، بی‌حسی یا ضعف در بدن؛
  • مسخ شخصیت (احساس اینکه خارج از بدن‌تان هستید)؛
  • اختلال در تنفس یا احساس آنکه نمی‌توانید نفس عمیق بکشید؛
  • سبکی سر یا سرگیجه؛
  • درد قفسه‌ی سینه یا معده‌درد؛
  • مشکلات یا ناراحتی‌های گوارشی.

حملات هراس ممکن است همه یا شماری از علائم جسمی بالا را داشته باشند و همچنین ممکن است شامل علائم غیرمعمولی مانند سردرد، فشار گوش و … نیز باشند. همه‌ی این علائم بسیار واقعی به نظر می‌رسند؛ به همین دلیل کسانی که حملات هراس را تجربه می‌کنند، اغلب به دنبال مراقبت‌های پزشکی می‌روند.

 

حملات هراس با علائم روانی‌شان نیز شناخته می‌شوند. این علائم در 10 دقیقه‌ی اول یک حمله‌ی هراس به اوج خود می‌رسند:

 

  • احساس عذاب و زجر یا حس اینکه در آستانه‌ی مرگ هستید؛
  • انواع اضطراب شدید، به‌ویژه اضطراب در مورد سلامتی؛
  • احساس درماندگی یا احساس آنکه دیگر خودتان نیستید.

برخلاف باور عموم، این احتمال وجود دارد که علائم جسمیِ مربوط به حملات هراس، پیش یا پس از اضطراب پدیدار شوند؛ این یعنی شاید شما علائم جسمی را در همان آغاز و پیش از آنکه ترس از مرگ به سراغ‌تان بیاید، تجربه کنید؛ به همین دلیل است که بسیاری از افراد گمان می‌کنند سلامت جسمی‌شان در معرض خطر است و در نتیجه، درخواست مراقبت‌های پزشکی و بستری‌شدن می‌کنند.

 

حملات هراس ممکن است توسط حساسیت بیش از حد به واکنش‌های بدن، به‌وسیله‌ی استرس یا بدون هیچ دلیلی رخ دهند. کنترل اختلال هراس بدون کمک گرفتن از افراد آگاه می‌تواند بسیار دشوار باشد. یاری جستن از افراد متخصص، راهی مهم برای متوقف کردن حملات هراس است و شما می‌توانید از این راه، تکنیک‌های لازم را برای درمان این اختلال بیاموزید.

همچنین این احتمال نیز هست که به اختلال هراس مبتلا باشید اما حملات هراس چندانی را تجربه نکنید. همچنین اگر با ترس مداوم از حمله‌ی هراس زندگی می‌کنید، ممکن است به این نوع اختلال اضطرابی مبتلا باشید. در چنین مواردی، اضطراب شما شاید به اختلال اضطراب فراگیر شبیه باشد، اما ترس شما در این مورد، کاملا مشهود و متمایز است.

 

4آگورافوبیا

آگورافوبیا، ترس از بیرون رفتن به طور علنی و آشکار است که یا به ترس از فضاهای باز بر می‌گردد و یا به ترس از حضور در مکان‌های ناآشنا. بسیاری از افراد مبتلا به آگورافوبیا، هرگز از خانه‌شان بیرون نمی‌روند یا تمام تلاش‌شان را به‌کار‌می‌بندند که به‌جز خانه و محل کارشان، به مکان دیگری رفت‌و‌آمد نکنند. برخی از این افراد می‌توانند به فروشگاه موادغذایی یا سایر مکان‌های آشنا بروند اما در سایر مکان‌ها، ترسی شدید و تقریبا ناتوان‌کننده‌ را تجربه می‌کنند.

 

بسیاری از افراد مبتلا به آگورافوبیا (البته نه همه‌ی آنها) اختلال هراس نیز دارند. دلیل‌ آن نیز این است که آگورافوبیا در بسیاری از مردم ناشی از حملات هراس است. چنین افرادی در مکان‌های عمومی دچار حملات هراس می‌شوند؛ بنابراین، برای جلوگیری از بروز حملات هراس، روز‌به‌روز بیشتر از رفتن به مکان‌های عمومی پرهیز می‌کنند تا آنکه سرانجام می‌ترسند حتی از خانه‌ی خود خارج شوند.

بعضی از مردم، آگورافوبیا را پس از حوادث تکان‌دهنده نیز تجربه می‌کنند. آگورافوبیا در میان بزرگسالان شایع‌تر است. برخی نگران هستند که کنترل جسمی و روانی‌شان را از دست بدهند و همین امر سبب می‌شود از موقعیت‌های اجتماعی دوری کنند. اما همه‌ی افراد مبتلا به آگورافوبیا، تمام وقت‌شان را در خانه نمی‌گذرانند؛

 

در واقع برخی از علائم متداول‌تر آن عبارت‌اند از:

 

  • ترس وسواسی از مُراوده با گروهی از مردم – چه آنها را بشناسید و چه نشناسید.
  • استرس یا اضطراب شدید در مواقعی که در محیطی غیر از خانه‌تان یا جایی هستید که تحت کنترل شما نیست.
  • احساس تنش و استرس حتی در طول فعالیت‌های عادی مانند رفتن به فروشگاه، گفت‌و‌گو با غریبه‌ها یا حتی فقط بیرون رفتن از خانه.
  • نگرانی زیاد در مورد چگونگی محافظت از خودتان یا تأمین امنیت در هنگام بروز برخی مشکلات (حتی اگر احتمال رویداد آن، بسیار کم باشد).
  • احساس اینکه ترس‌های خودتان، شما را اسیر نگه می‌دارند و نمی‌گذارند از خانه بیرون بروید و مطابق میل‌تان زندگی کنید.

بسیاری از مردم در برخی لحظات در بیرون از خانه احساس آسیب‌پذیری می‌کنند و ترجیح می‌دهند در خانه‌شان بمانند؛ اما زمانی که این ترس برای مدتی طولانی ادامه یابد یا شما را از تجربه‌ی یک زندگی لذت‌بخش و پویا بازدارد، به احتمال زیاد شما را به آگورافوبیا مبتلا کرده است.

 

فوبیا

 

5فوبیاهای خاص

 

فوبیاها احساسات شدید ترس ناشی از اشیا، موضوعات، موقعیت‌ها، حیوانات و… هستند. فوبیاها عموما به تفکر فاجعه‌سازی (داشتن این باور که بدترین اتفاق ممکن روی خواهد داد) یا رفتارهای اجتنابی (انجام هر کاری که برای جلوگیری از ترس لازم است) می‌انجامند.

 

آراکنوفوبیا یا عنکبوت‌هراسی، نمونه‌ای از یک فوبیای رایج است. شمار بسیار اندکی از عنکبوت‌ها نیش می‌زنند و شمار عنکبوت‌های خطرناک، بسیار انگشت‌شمار است؛ اما با این حال، بسیاری از مردم حتی با تصور یک عنکبوت دچار ترسی شدید و مهیب می‌شوند. سایر فوبیاهای متداول عبارت‌اند از: ترس از مار، هواپیما، رعدوبرق و خون.

فوبیاها یک اختلال اضطرابی به شمار می‌روند؛ با این حال، ممکن است برخی از مردم در تمام عمرشان فوبیا داشته باشند، اما به درمان نیازی پیدا نکنند؛ برای نمونه، اگر از جوجه‌ها می‌ترسید اما محل زندگی‌تان دور از مزرعه است، آن‌گاه درحالی‌که یک فوبیای بسیار واقعی دارید ممکن است این فوبیا مشکلی برای‌ ادامه‌ی زندگی‌تان ایجاد نکند.

 

اما اگر زندگی‌تان به خاطر فوبیایی که دارید شروع به تغییر کرد، یعنی مشکل‌تان جدی است و باید در پی درمان باشید.

 

فوبیاها معمولا باعث موارد زیر می‌شوند:

 

  • ترس بیش از حد و مداوم از یک وضعیت و رویداد خاص؛
  • حس فوریِ وحشت در رویارویی با موضوع فوبیایی که دارید؛
  • ناتوانی در مهار ترس‌های‌تان، حتی اگر بدانید که غیرمنطقی هستند؛
  • تلاش زیاد برای دوری از وضعیت یا چیزی که باعث ترس شما می‌شود؛
  • تحمل محدودیت‌هایی در روال عادی‌زندگی‌تان به خاطر ترسی که دارید.

برای برخی از افرادی که فوبیاهای شدید دارند، تنها فکر کردن به چیزی که از آن می‌ترسند (حتی اگر در آن لحظه حاضر نباشد)، باعث بروز اضطراب یا استرس در آنها می‌شود یا به نحوی دیگر بر زندگی‌شان تأثیر می‌گذارد.

بسیاری از افراد، فوبیاهایی کوچک دارند که می‌توانند مدیریت‌شان کنند؛ اما اگر فوبیای شما بر کیفیت زندگی‌تان تأثیر منفی می‌گذارد، احتمالا باید در پی یک راه‌حل درمانی برای آن باشید.


 

6اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)

به عنوان یک انسان، شما همیشه در معرض خطراتی هستید که زندگی‌تان را تهدید می‌کنند. بسیاری از مردم آن‌قدر خوش‌شانس هستند که می‌توانند از این خطرات به دور باشند و زندگی ایمن و لذت‌بخشی داشته باشند اما در برخی موارد، ممکن است شما به یک آسیب روانی یا جسمی شدید دچار شوید و آن چه بسا به یک اختلال اضطرابی منجر شود که به «اختلال استرس پس از سانحه» معروف است.

 

PTSD نوعی اختلال اضطرابی است که پس از وقوع حادثه‌‌ای تکان‌دهنده پدیدار می‌شود. افراد مبتلا به PTSD اغلب باید از بیرون کمک بگیرند، چون PTSD می‌تواند تا سال‌ها پس از یک رویداد ناراحت‌کننده بر افراد تأثیر بگذارد و احتمال دارد که در بقیه‌ی عمرشان همواره ادامه داشته باشد.

 

PTSD هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی بر افراد تأثیر می‌گذارد. در اغلب موارد، شخص مبتلا به PTSD، همان فردی است که رویدادِ ناراحت‌کننده را تجربه کرده است؛ اما این احتمال نیز هست که با مشاهده‌ی یک رویداد ناراحت‌کننده یا آسیب‌رسان یا حتی فهمیدن آنکه یکی از عزیزان‌تان با حادثه‌‌ای ناگوار روبه‌رو شده است، دچار PTSD شوید.

 

نشانه‌های PTSD عبارت‌اند از:

مرور رویداد تکان‌دهنده. شناخته‌شده‌ترین نشانه‌ی PTSD، مرور کردن رویداد ناراحت‌کننده‌ای (تروما) است که رخ داده است. افراد مبتلا به PTSD نه تنها تروما را به شکل ذهنی مرور می‌کنند، بلکه در برخی موارد ممکن است آن را به هر دو شکل ذهنی و جسمی تجربه کنند؛ چنان‌که انگار به لحظه‌ی وقوع حادثه برگشته‌اند.

واکنش به محرک‌ها. برخی محرک‌ها ممکن است باعث شوند که افراد مبتلا به PTSD، استرس یا ترسی شدید را تجربه کنند. این محرک‌ها معمولا به همان حادثه مربوط هستند؛ مانند صداهای بلند -هنگامی که رویداد شامل صداهای بلند بوده است- یا ترس شدید در هنگامی که فردی در پشت سرتان است -در صورتی که پیش‌تر از پشت به شما حمله شده باشد. فکر و خیال‌های مربوط به آن رویداد ناگوار نیز ممکن است باعث تحریک PTSD شود.

نگرانی در مورد رخداد دوباره‌ی تروما. مانند حملات هراس، اگر به خاطر تصورِ رخداد دوباره‌ی آن حادثه‌ی ناگوار به‌شدت مضطرب هستید، ممکن است بهPTSD مبتلا باشید. همچنین اگر با فکر کردن به تکرار آن حادثه، به طور منظم و روزانه دچار اضطراب می‌شوید، شاید علت آن PTSD باشد.

مشکل عاطفی. بسیاری از افراد مبتلا به PTSD، مشکلاتی را در مورد تفکر عاطفی و آینده‌‌ی روابط احساسی‌شان تجربه می‌کنند. برخی نسبت به عشق و محبت، سرد و بی‌علاقه می‌شوند. بعضی از نظر عاطفی، بی‌حس می‌شوند. بقیه به این باور می‌رسند که قرار است بمیرند. همه‌ی این کشمکش‌های عاطفی در افراد مبتلا به PTSD متداول هستند.

همچنین ممکن است در هر جایی که هستید، به احتمالات بسیار بد و ناگوار بیندیشید؛ مثلا پیوسته احساس کنید فاجعه‌ای در کمین است یا در موقعیت‌های عمومی، احساس بی‌پناهی و ناامیدی کنید. بسیاری از افراد مبتلا به PTSD، در برابر رویدادها، چیزها و حتی کسانی که ممکن است یادآور آن حادثه باشند، رفتارهای اجتنابی از خود نشان می‌دهند -حتی اگر بین این مسائل و حادثه‌ای که برای آنها رخ داده است، هیچ ارتباطی وجود نداشته باشد.

 

افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه ممکن است در اکثر روزها، میزان بالاتری از استرس را تجربه کنند. آنها ممکن است زودرنج باشند یا به‌راحتی عصبانی شوند. آنها ممکن است به‌آسانی وحشت‌زده یا سراسیمه شوند یا قادر نباشند به‌راحتی بخوابند. زندگی کردن با PTSD می‌تواند بسیار دشوار باشد.

 

وسواس

 

7اختلال وسواسی جبری (OCD)

 

اختلال وسواسی جبری یا OCD، می‌تواند یک اختلال اضطرابی بسیار ویرانگر باشد. افراد مبتلا به OCD، اغلب رفتارها و ترس‌هایی از خود بروز می‌دهند که نه تنها برای اطرافیان‌شان گیج‌کننده است، بلکه ممکن است برای خودشان هم عجیب باشد. اجبارها و وسواس‌ها مانند هم هستند اما خودشان را به روش‌های گوناگونی نشان می‌دهند:

وسواس‌ها: وسواس‌ها مبتنی بر فکر هستند. آنها عبارت‌اند از:

نگرانی شدید به همراه یک فکر خاص که معمولا فکری منفی یا ترسناک است و فرد نمی‌تواند به‌راحتی از این افکار دست بکشد و هرقدر هم تلاش می‌کند، به نتیجه‌ای نمی‌رسد.
اجبارها: اجبارها مبتنی بر رفتار هستند. آنها عبارت‌اند از «نیاز» به انجام یک عمل یا فعالیت به روشی بسیار خاص. فرد هرقدر هم که تلاش می‌کند، نمی‌تواند از این رفتار جلوگیری کند.

برای نمونه، این یک وسواس است که چون فکر می‌کنید ممکن است مادرتان به‌شدت بیمار شود، نگران هستید. در حالی‌که یک اجبار، احساس اضطرابی است که مثلا در صورت دست نزدن به دستگیره‌ی ‌درب در هنگام خروج از خانه به شما دست می‌دهد.

 

در بسیاری از موارد، این احساسات به هم مرتبط هستند؛ مثلا افراد مبتلا به OCD شاید احساس کنند که مجبورند به دستگیره‌‌ی در دست بزنند وگرنه مادرشان ممکن است بیمار شود.

 

شما ممکن است به وسواس، اجبار یا هر دو مورد مبتلا باشید. شاید فقط حس کنید که مجبور به انجام کاری هستید (بدون وسواس)؛ در اغلب موارد چنانچه فرد به اجبار، واکنش رفتاری نشان ندهد، استرس شدیدی را تجربه خواهد کرد. همچنین ممکن است به وسواس بدون اجبار مبتلا باشید (مثلا ترس از میکروب‌ها)؛ اما در اغلب موارد، این ترس‌ها به اجبار (مانند احساس نیاز به شستن دست‌ها) منتهی خواهند شد.

 

بسیاری از افراد مبتلا به اختلال وسواسی جبری، فرایندهای فکری گوناگونی را تجربه می‌کنند که به وسواس‌ها و اجبارهای آنها می‌انجامد. موارد زیر، نمونه‌هایی از الگوهای تفکر وسواسی و الگوهای تفکر اجباری هستند:

 

الگوهای تفکر وسواسی

شما متوجه می‌شوید نگران چیزهایی هستید که ظاهرا به‌جز شما، کس دیگری دلواپس آنها نیست؛

هنگامی که این افکار به سراغ‌تان می‌آیند، می‌کوشید با انجام عملی خاص، آنها را از ذهن‌تان دور کنید؛

شما متوجه می‌شوید که این رفتار، تأثیری ندارد و در نهایت وسواس ادامه می‌یابد؛

چون قادر نیستید آن افکار را از ذهن‌تان دور کنید، احساس ناراحتی می‌کنید؛

شما متوجه می‌شوید که هر چه احساس بدتری داشته باشید، بیشتر در آن افکار غرق می‌شوید.


انواع اضطراب و الگوهای رفتار اجباری

شما بیشتر از وسواس، اضطراب دارید (اگرچه نه لزوما)؛

شما عملی انجام می‌دهید که به ظاهر آن اضطراب را کمی کاهش می‌دهد. شما برای کاستن از اضطراب‌تان، پیوسته به این عمل روی می‌آورید، تا زمانی که به عادت‌تان تبدیل می‌شود؛

شما متوجه می‌شوید که حتما باید این رفتار را انجام دهید، وگرنه اضطراب‌تان از کنترل خارج می‌شود؛

شما با تکرار این عمل باعث تقویت و نهادینه شدن این رفتار می‌شوید.

اجبارها و وسواس‌ها ممکن است بسیار عجیب به نظر برسند و به‌آسانی می‌توان درک کرد که غیرمنطقی نیز هستند اما با این حال، افراد مبتلا به OCDحس می‌کنند که بازهم نمی‌توانند از آنها دست بکشند.

 

فقط یک روان‌شناس مجاز می‌تواند یک اختلال اضطراب واقعی را تشخیص دهد. اما توضیحات بالا به شما کمک می‌کنند که درکی بهتر از انواع اختلالات اضطرابی پیدا کنید؛ اختلالاتی که میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان، گرفتار خود کرده‌اند.

 

به هر نوع اضطرابی که مبتلا هستید، باید بدانید که راه‌های واقعا مؤثری برای کمک به شما وجود دارند. بسیاری از مردم، اضطراب‌شان را به طور کامل درمان کرده‌اند و بسیاری دیگر نیز، راه‌هایی مؤثر برای مهار آن یافته‌اند.

آنچه باید انجام دهید، آن است که انواع اضطراب‌ را بهتر بشناسید، تکنیک‌های مؤثر درمانی را برگزینید و آماده باشید که تمام اقدامات لازم را برای خلاص شدن از شر اضطراب انجام دهید. تکنیک‌های گوناگونی وجود دارند که می‌توانند در درمان اضطراب و جلوگیری از بروز دوباره‌ی آن به شما کمک کنند.

احمدرضا کرامت

 

دانلودpdf مقاله :انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/How-to-have-financial-intelligence

چگونه هوش مالی داشته باشیم


همگی مردم دنیا چه فقیر و چه ثروتمند مشکل مالی دارند.بسیاری فکر می کنند اگر پول زیادی داشته باشند مشکلات مالی آنها تمام می شود در حالیکه اینطور نیست و پول بیشتر مسائل مالی بیشتری را به دنبال دارد(نویسنده: به خاطر دارم در مقطعی آنچه که درآمد داشتم فقط به اندازه هزینه هایم بود و پولی برای پس انداز کردن نداشتم ولی از لحاظ فکری راحت زندگی می کردم و مدتی بعد از یکی از کارهائی که قبلا انجام داده بودم پول خوبی بدستم رسید و برای مدتی خواب و خوراک را از من گرفت.چرا؟چون باید تصمیم می گرفتم آن پول را در چه جائی سرمایه گذاری کنم تا ارزش آن کم نشود و بتواند ثروت بیشتری نیز تولید کند و این دغدغه بزرگی برای کسانی که سرمایه دارند می باشد.

 

پول به تنهائی مشکلات مالی شما راحل نمی کند.تحصیلات هم مشکلات مالی راحل نمی کند.داشتن یک شغل هم مشکلات مالی را حل نمی کند .پس چه چیزی مشکلات مالی را حل می کند؟ جواب این سئوال ((هوش مالی)) است.

هوش مالی مشکلات مالی را برطرف می کند.هوش مالی بخشی از هوش کلی ماست که برای حل مشکلات مالی از آن استفاده می کنیم.

مشکلات مالی رایج در دنیای امروز ، تطبیق نداشتن درآمدها و هزینه های زندگی،نداشتن خانه شخصی،بدهکاری، هزینه های ماشین،هزینه های بهداشتی و درمانی و…است که با استفاده از هوش مالی می توان آنها را برطرف کرد.

اگر هوش مالی را در خود تقویت نکنیم روز به روز مشکلات وخیم تر می شوند و شرایط روز به روز سخت تر.

 

واقعیت این است که پول تاثیر به سزائی بر سبک زندگی و کیفیت زندگی دارد.پول آسایش می آورد،آزادی زمانی و آزادی انتخاب می آورد. ولی بدست آوردن پول به تنهائی اگر با استفاده از هوش مالی نباشد منجر به ثروتمند شدن نمی شود.
هوش مالی مفهومی ذهنی است که به عملکرد یا کارهای خاصی اشاره دارد که ثروت را به زندگی شما می‌آورند.

 

جیمی مک‌اینتایر در کتاب خود با نام «درس‌هایی که آرزو داشتم در مدرسه یاد می‌گرفتم» به مفهوم ماتریس هوش اشاره کرده‌ است. او با استناد به این مفهوم روش‌هایی را برای مدیریت امور مالی پیشنهاد کرده و گفته است که چگونه به استقلال مالی برسید.

 

این کتاب به موضوعات بسیار متنوعی در زمینه‌ی پول‌سازی پرداخته است که نمی‌توان تمام فصل‌های آن را در یک مقاله گنجاند. ازاین‌رو منحصرا چند راهکار عملی و تکنیکی را که نویسنده شخصا برای مشکل مالی خود به کار برده است، تجزیه‌وتحلیل می‌کنیم. مک‌اینتایر با این تکنیک‌ها خود را از دست بدهی 150 هزار دلاری خود خلاص کرد و به این ترتیب راهش را به سوی میلیون‌ها دلار پول و آرامش خاطر هموار نمود.

 

با خواندن این مقاله به ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری مدیران کارآمد و ناکارآمد پی می‌برید، ذهنیت لازم برای موفقیت و شکست را می‌آموزید و یاد می‌گیرید که چگونه باورهای محدودکننده‌ای را که سد راه پول درآوردن شما هستند، کنار بگذارید. همچنین دستورالعملی به شما می‌دهد تا با طراحی مؤثر بعد مالی‌ زندگی‌تان، خود را به سمت اهداف اولیه‌ی پول‌سازی متمرکز و هدایت کنید. نقشه‌ی ذهنیِ ارائه‌شده در کتاب، به تحلیل دانسته‌های ساده‌ی مالی و راهکارهایی می‌پردازد که شما را در بلندمدت به سوی پولدار شدن سوق می‌دهند.

 

 نویسنده شخصا استراتژی‌های ارائه‌شده را هر روز در زندگی خود به کار می‌بَرد و تاکنون با آنها مقادیر هنگفتی به دست آورده‌ است.

 

در ذهن فردی که هوش مالی بالایی دارد چه می‌گذرد؟

مک‌اینتایر برخلاف انتظارش، فهمید که مدیران مالیِ کاردان، برای رسیدن به ثروت و رفاه مالی اقدامات خاصی انجام می‌دهند. این یافته طبیعتا ما را به این نتیجه می‌رساند که افرادی که از نظر مالی موفق هستند و افرادی که وضع مالی اسف‌باری دارند، دارای ذهنیت‌های متفاوتی نسبت به پول هستند. این دو مورد در کنار هم رازی را برای ما آشکار می‌سازند: موفقیت مالی ما تا حد زیادی تحت کنترل باوری است که درباره‌ی پول داریم. طبق این فرضیه، اگر به باورهای محدودکننده‌ای که درباره‌ی پول داریم بچسبیم، همیشه از پیامدهای ماندن در این نیروی آسیب‌رسان، ضرر خواهیم‌کرد. این باورهای منفی‌ ما هستند که نمی‌گذارند به بالاترین سطح استقلال مالی برسیم.


 

ویژگی‌های مدیر مالی کارآمد

موارد زیر بین تمام مدیرانی که درآمد بالایی داشته‌اند، مشترک است. این خصوصیات عبارتند از:

 

اشخاصی که از هوش مالی سرشاری برخوردارند، برای موارد مالی خود طرح عملیاتی جامعی دارند و برای مدیریت و پیاده‌سازی آن برنامه‌ی روزانه‌ای ریخته‌اند.


 

  • هوش مالی و پس‌انداز کردن ده درصد از درآمد

چنین اشخاصی به‌طور مرتب دست‌کم ده درصد از درآمدشان را نگه می‌دارند. آنها یا با آن به سرمایه‌گذاری می‌پردازند یا در بلندمدت سود به دست می‌آورند.


 

افرادی با هوش مالی زیاد، می‌دانند که قرض بالا آوردن بار سنگینی است و در درازمدت تأثیر بدی بر میزان ثروت‌شان می‌گذارد. این افراد سعی می‌کنند تا بدهی‌های خود را به حداقل برسانند. با این وجود، اگر مجبور باشند که با قرض کردن اقدام به خرید کنند، قبل از تصمیم‌گیری برای خرید، بهترین و مناسب‌ترین قیمت را انتخاب می‌کنند. آنها در اغلب موارد بدهی‌هایشان را با سودی که از سرمایه‌گذاری‌ هوشمندانه به‌دست می‌آورند، صاف می‌کنند.


 

  • هوش مالی و تعیین اهداف مالی بلندمدت و کوتاه‌مدت

اهداف مالی ارتباط تنگاتنگی با طرح‌های عملیاتی مؤثر دارند. اهدافِ افراد باهوش به دو دسته‌ی کوتاه‌مدت و بلندمدت تقسیم می‌شود، و همین امر باعث می‌شود تا درطول روز فکرشان را روی دستیابی به آنها متمرکز کنند.


 

هوش مالی و استراتژی خرج کردن

 

افراد باهوش درباره‌ی هر مبلغی که می‌خواهند خرج کنند با دقت تامل می‌کنند.

مدیران مالی موفق از پیامدهای کوچک‌ترین خرید خود هم آگاهند. آنها می‌دانند که جمع‌ شدن خریدهای به‌ظاهر کوچک در بلندمدت چه عواقبی به دنبال دارد. خریدهای کوچک موجب تلنبار شدن بدهی می‌شوند و بر فرصت‌هایی که برای کسب سود پیش می‌آیند، تاثیر می‌گذارند.

افراد مذکور توانایی عجیبی در پیش‌بینی آینده دارند. این قابلیت به آنها کمک می‌کند تا پیامدهای خرج‌ کردن پول‌شان را بشناسند و به این ترتیب برای خرج‌ کردن یا نکردن آن تصمیم درستی اتخاذ کنند. اگر نتیجه بگیرند که خرج‌ کردن پول‌شان در بلندمدت برای آنها سودی ندارد، پیش از هر اقدامی تصمیمات‌شان را اولویت‌ بندی می‌کنند.


توصیه‌ گرفتن از متخصصین مدیریت مالی و هوش مالی 

افرادی‌ که هوش مالی و مدیریت مالی بالایی دارند خود را عقل کل نمی‌دانند. بنابراین دائما با افراد متخصصی که در این زمینه سابقه‌ی مفیدی دارند مشورت می‌کنند.


در تعامل بودن با مدیران مالی موفق

برای آنکه در مدیریت پول‌تان موفق باشید، باید از ویژگی‌ها، عادت‌ها و رفتارهای روزانه‌ی افرادی که قبل از شما این راه را پیموده‌اند الگوبرداری کنید. به همین دلیل است ه مدیران مالی اصلح با مدیران مالی موفق دوستی می‌کنند. آنها به‌خوبی می‌دانند که از طریق هر رابطه‌ی جدید، دریچه‌ای از آگاهی و اطلاعات عمیق‌تر را برای تصمیم‌گیری مالی بعدی‌شان، می‌گشایند.


یادگیری مداوم استراتژی‌های مالی جدید (هوش مالی)

چنین افرادی هیچ‌وقت از یادگیری درباره‌ی پول درآوردن، سرمایه‌گذاری، اطلاعات مربوط به اموال، سهام و غیره دست نمی‌کشند. پول درآوردن برای آنها مثل نفس کشیدن حیاتی است. مدیران باهوش از تمام لحظه‌های زندگی‌شان برای یادگیری استفاده می‌کنند. همیشه وقتی آنها را می‌بینید، دارند به برنامه‌ای پیرامون ثروتمند شدن که از رادیو پخش می‌شود گوش می‌کنند، کتاب می‌خوانند، درباره‌ی پول با بقیه صحبت می‌کنند، به سمینار امور مالی می‌روند یا درحال مطالعه‌ی بخش اقتصادی روزنامه هستند و … پول درآوردن برای آنها تبدیل به عادت شده است و این عادت آنها را در امور مالی‌شان به موفقیت می‌رساند.


پس چرا شما پول‌ درآوردن را به یکی از عادت‌های زندگی‌تان تبدیل نکنید؟

البته افراد زیادی هم هستند که مدیران مالی موفقی نیستند و شاید خودشان نیز از این موضوع آگاه نباشند. ببینید کدام‌یک از صفات زیر را در خود دارید:

 

  • دائما بدهی بالا می‌آورید

اگر می‌خواهید که پول‌تان را به‌درستی مدیریت کنید، باید از هرگونه قرض و بدهی تراشیدن برای خود اجتناب کنید، مدیران مالی موفق نیز به هیچ قیمتی حاضر به بالا آوردن بدهی نیستند. اما به نظر می‌رسد که مدیران مالی ناموفق، قادر نیستند تا دربرابر وسوسه‌ی خرج‌ کردن عمده و اتکا به قرض مقاومت کنند. آنها با این ولخرجی‌ها مبالغ زیادی را در بلندمدت از دست می‌دهند.


 

  • تمام پس‌اندازتان را خرج می‌کنید

مدیری که نتواند پولش را درست مدیریت کند، هر زمان که احساس نیاز به خرید داشته باشد، هرچه را که دم دستش باشد می‌خرد. او تابع احساسات خود است و از حسی که خرید به او می‌دهد و خشنودی آنی پس از خرید، لذت می‌برد. چنین فردی با تمام‌ کردن حقوق ماه قبل به سراغ حقوق بعدی می‌رود و این چرخه ادامه پیدا می‌کند. هر وقت پولی دربیاورد، بی‌درنگ خرج می‌کند. هنگامی هم که پولی در کار نباشد، خرج‌هایش را محدود می‌کند یا به کارت اعتباری متوسل می‌شود.


 

  • هدف و برنامه‌ای برای پول‌ درآوردن ندارید

پول در‌آوردن در زندگی یک مدیر مالی ناموفق جایی ندارد. از این‌رو به‌راحتی از کنار تعیین هدف و ایجاد طرح عملیاتی برای آن می‌گذرد، بدهکار باقی می‌ماند و به استقلال مالی نمی‌رسد.


 

  • با افراد متخصص مشورت نمی‌کنید

باید دو نکته را ذکر کنیم؛ اول اینکه افراد ناموفق فکر می‌کنند که برای تصمیم‌گیری در امور مالی لازم نیست تا از کسی کمک بگیرند. ولی باید آگاه باشند که تصمیم‌گیری صحیح پیرامون این موضوع، امنیت آینده‌ی آنها را تأمین خواهد کرد.

دوم اینکه به نظر آنها این منطقی نیست که برای مشاوره‌ی مالی هزینه کنند و همان اولِ کار حساب بانکی‌شان پر از پول نشود. آنها باید درنظر داشته باشند که زندگی واقعی با خیالات‌شان زمین تا آسمان فرق دارد. باید یاد بگیرند که برای دستیابی به پول زیاد در بلند مدت، مجبورند که سر کیسه را شل کنند و برای آموزش خودشان و راهنمایی گرفتن هزینه نمایند.

 

برخی از این افراد باور ندارند که می‌توانند از عهده‌ی برداشتن قدم‌های عملی و رسیدن به استقلال مالی و هوش مالی  بر بیایند. مشکل آنها این است که کاملا دل به کار نمی‌دهند و وارد میدان عمل نمی‌شوند. آنها تا هنگامی‌ که انگیزه‌ی لازم را برای نجات خود از این وضعیت به دست نیاورند، در بدهی‌هایشان دست‌وپا خواهند زد.


 

  • به ضرورت آموزش‌ در زمینه‌ی امور مالی بی‌توجه هستید

مدیران مالی ناموفق فکر می‌کنند که نیازی به یادگیری مدیریت مسائل مالی ندارند. این طرز تفکر از باوری سرچشمه می‌گیرد که می‌گوید: پول چرک کف دست، و لذا بی‌اهمیت است.

این مدیران نیاز به محرک یا شخصی دارند که آنها را به سوی استقلال مالی هل بدهد.


 

تابع حرف جمع و دوستان‌تان هستید

برای مدیر ناموفق، هر نکته‌ای نکته‌ی خوب به حساب می‌آید. بنابراین دور از انتظار نیست که او و دوستانش دور هم جمع شوند و مشکلات مالی‌شان را باهم درمیان بگذارند. آنها در خلال صحبت با یکدیگر، تجربیات‌شان را به هم می‌گویند و راهنمایی می‌گیرند. مشکل اینجاست که افراد گروه نه تنها دانش و تجربه‌ی عملی کمی در امور مالی دارند، بلکه کورکورانه راهنمایی یکدیگر را قبول می‌کنند و تصمیمات دیگران را نیز به چالش نمی‌کشند.

 

نکته‌ی منفی این استراتژی این است که جمع موردنظر (که غالبا متشکل از دوستان است) جزو جمعیت 96 درصدی مدیران ناموفق هستند. شاید راهنمایی‌هایشان رایگان باشد، ولی در درازمدت اثر نامطلوب خود را خواهد گذاشت. چنین مدیرانی این نکته را فراموش می‌کنند که «هیچ منفعتی رایگان به دست نمی‌آید، مگر اینکه برای تبعات بلندمدت هر تصمیمی اولویت‌گذاری کنی.» این گفته هنگامی بیشتر اهمیت می‌یابد که خواستار رسیدن به استقلال مالی(هوش مالی) باشید.

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله ::چگونه هوش مالی داشته باشیم

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Teach-your-child's-decision-making-skills

آموزش مهارت تصمیم گیری به کودک خود


مهارت تصمیم گیری بسیار مهم است از آن جهت که می تواند تعیین کنندۀ سرنوشت و آیندۀ افراد باشد. یک تصمیم اشتباه ممکن است باعث شود که افراد تا پایان عمرشان تاوان پس بدهند. تصمیم های مهمی چون انتخاب رشته، انتخاب شغل و انتخاب همسر چنانچه شتابزده انجام شوند، پیامدهای غیرقابل جبرانی دارند. به همین دلیل بسیار مهم است که کودکان بتوانند درست تصمیم بگیرند.

 

تصمیم‌ گیری یکی از مهم‌ترین مهارت‌های انسانی است و فرزند شما برای تبدیل شدن به فردی سالم و بالغ، نیازمند رشد و توسعه‌ی این مهارت ویژه است. تصمیم‌ گیری از آن رو اهمیت زیادی دارد که مسیر درست زندگی را به فرزند شما نشان می‌دهد. اما دلیلی برای نگرانی وجود ندارد، درصورت آموزش تصمیم‌ گیری صحیح به فرزندان‌تان، می‌توانید آسوده باشید که آنها در زندگی‌شان از مزایای با ارزشِ این مهارت بهره‌ خواهند برد.

مهارت تصمیم‌ گیری درست و به‌موقع حس رضایت و خشنودی را در زندگی فرد به ارمغان می‌آورد و این رضایت جز با انتخابی درست به‌ وجود نخواهد آمد. هرچند هنگامی که فرزند شما تصمیمات خوبی اتخاذ نکند دچار ناراحتی و مشکل خواهد شد اما همین تجربیات و آموختن از آنها، مسیر درستی را برای تصمیم‌گیری‌های صحیح آینده، برای او فراهم می‌کند.

 

فرهنگ عامه بر این باور است که بزرگ‌ترها باید در مواقع لزوم برای فرزندان تصمیم بگیرند، شاید این طرز تفکر به‌طور مقطعی مفید باشد اما فراموش نکنید که زندگی می‌تواند پر از اتفاقات متفاوتی باشد که ما را مجبور به انتخاب‌هایی مهم می‌کنند.

در این میان، آنهایی که از کودکی مهارت تصمیم‌ گیری مناسب را نیاموخته‌اند، طعمه‌ی چرب و نرمی برای تجربیات تلخ زندگی خواهند بود.

 

نویسنده‌ی مقاله‌ی پیشِ روی شما، دکتر جیم تیلور (Jim Taylor) استاد دانشگاه کالیفرنیا، این‌طور شرح می‌دهد که هرگاه با گروهی از جوانان صحبت می‌کنم، همیشه این پرسش را مطرح کرده‌ام که چند نفر از آنها در زندگی‌ دست به ندانم‌کاری زده‌اند؟ و نکته‌ی جالب این است که تقریبا همگی آنها درنهایت شوق و ذوق دست‌شان را بلند می‌کنند و جالب‌تر اینکه وقتی می‌پرسم که چند نفر از آنها در آینده نیز کارهای احمقانه انجام خواهند داد؟ جواب‌ها همان‌قدر پرشور است! من همچنین از کودکان نیز پرسیده‌ام که چرا کارهای احمقانه انجام داده‌اند؟ برخی از جواب‌ها در زیر آمده است:

 

نمی‌تونستم یه تصمیم‌ درست بگیرم.

اون‌ موقع به نظرم ، این‌طوری بیشتر خوش می‌گذشت.

بی‌حوصله بودم.

تحت فشار بودم.

چیزی درباره‌ی عواقب تصمیمم نمی‌دونستم.

از پدر و مادرم پرسیدم.

درحقیقت انجام کارهای اشتباه، بخشی از وظایف کودکان شماست. تصمیمات بد لازمه‌ی رسیدن به بلوغ هستند. اما مشکل آنجا دامن‌گیرمان می‌شود که این تصمیمات اشتباه همچنان ادامه پیدا کنند، زمانی که والدین یک کودک اجازه ندهند تا او مسئولیت تصمیمات اشتباه خود را به عهده بگیرد، درواقع به جای نجات او باعث می‌شوند تا کودک بیشتر دچار مشکل شود. تا زمانی‌ که کودک یاد نگیرد که مسئولیت تصمیمات غلط خود را بپذیرد، همواره بدون ترس از عواقب انتخاب‌های خود، به انجام کارهای اشتباه ادامه خواهد داد.


 

تشویق فرزندتان به مهارت تصمیم‌گیری، به‌سادگی بیان این جمله که «خودت تصمیم بگیر و اختیارت با خودته» نیست. به‌جای آن باید تصمیم‌گیری دربار‌ه‌ی مسائل مختلف را به‌صورت قدم‌به‌قدم و بر اساس سن و بلوغ فکری فرزندان‌تان به آنها واگذار کنید. چون در غیر این صورت ممکن است که فرزندتان به خطر بیفتد. اما نگران نباشید، شما می‌توانید به‌مرور زمان، مهارت تصمیم‌ گیری درست را به کودک‌تان بیاموزید.

برای مثال؛ نباید به فرزندتان بگویید که می‌تواند هر آب‌نباتی را که دوست داشت از بین آب‌نبات‌های فروشگاه انتخاب کند. در این صورت یا از فرط دودلی، دست‌پاچه و در تصمیم گیری ناتوان می‌شود یا دلش می‌خواهد همه‌ی وسایل داخل فروشگاه را بخرد. کاری که باید بکنید این است که حق انتخاب از بین چند آب‌نبات مشخص را به او بدهید تا او از بین آنها به انتخاب موردنظرش برسد.

 

همچنان که فرزندتان بزرگ‌تر می‌شود، می‌توانید تصمیم‌ گیری‌های او را گسترش دهید تا به‌مرور زمان مهارت تصمیم‌گیری در او تقویت و برای تصمیمات مهم و سرنوشت‌ساز زندگی آماده شود. درواقع با هر تصمیم‌ گیری به فرزندتان می‌آموزید که تصمیمات خوب و بد را از هم تمیز دهد و عواقب تصمیم خود را به عهده بگیرد. یادتان باشد که این هم یکی از راه‌های نزدیک شدن به فرزندتان است؛ وقتی که بهترین دوست او باشید می‌توانید از تصمیماتش آگاه شوید و به‌موقع از حق مداخله‌ی خود برای جلوگیری از آسیب‌های احتمالی استفاده کنید. فراموش نکنید که مداخله‌ی شما باید بسیار هوشمندانه، دقیق و در زمان درست باشد.

 

تصمیم گیری د رکودکان

 

فرایند مهارت تصمیم‌گیری خوب

 تصمیم‌ گیری فرآیند پیچیده‌ ای دارد و سال‌ ها تجربه لازم است تا به این مهارت دست پیدا کنیم - مهارت تصمیم گیری در کودکان بخشی از کمک شما به فرزندتان برای اخذ تصمیمی خوب، مربوط به فرایند تصمیم گرفتن است. دوستان عزیز، شما باید به فرزندتان بیاموزید که چگونه قدم‌به‌قدم، به تصمیم مناسب برسد. مهارت تصمیم‌ گیری فرایند پیچیده‌ای دارد و سال‌ها تجربه لازم است تا به اینمهارت دست پیدا کنیم. دوستان عزیزم هیچ‌کس نیست که بتواند ادعا کند که همیشه بهترین تصمیمات را می‌گیرد، حتی افراد باتجربه هم گاهی تصمیمات نابخردانه‌ای می‌گیرند.

 

از آنجا که کودکان فاقد تجربه و چشم‌انداز مناسب درباره‌ی موضوعات هستند، معمولا درجا و برمبنای رسیدنِ فوری به نتیجه و ارضای نیازهای مقطعی تصمیم می‌گیرند. اولین چیزی که باید به آنها بیاموزید این است که قبل از پریدن، لحظه‌ای توقف کنند. کودکان شما تنها با چند ثانیه تردید، قادرند تا از اخذ تصمیمات بد جلوگیری کنند. البته ناگفته نماند که توقفِ پیش از پرش در کودکان به تفکر نیاز دارد که چنین چیزی در نهاد کودک وجود ندارد چون او یک فرد بزرگسال نیست.

اما مطمئن باشید که می‌توانید فرزندتان را در حین «ارتکاب جرم» دستگیر کنید، یعنی هرگاه که می‌خواهد بدون تفکر تصمیم بگیرد متوقفش کنید. درست است که نمی‌توانید همیشه و همه‌ جا او را زیر نظر داشته باشید، اما زمان‌هایی که می‌خواهد بدون فکر تصمیم بگیرد (همه‌ی ابعاد موضوع به‌روشنی برایش مشخص نیست،) از او بپرسید که چگونه می‌تواند درباره‌ی این موضوع مشخص، تصمیمی متفاوت از آنچه درحال حاضر به آن رسیده است، بگیرد؟


 

بعد از اینکه فرزندتان آموخت تا قبل از مهارت تصمیم‌گیری به‌اندازه‌ی کافی صبر کند، باید به او بیاموزید که چند سوال کلیدی و مهم را از خودش بپرسد:

 

  1.  دلم می‌خواهد که این کار را انجام بدهم؟» این پرسش کمک می‌کند تا فرزندتان انگیزه‌ خود را از یک مهارت تصمیم‌ گیری مشخص درک کند. معمولا کودکانی که من با آنها سروکار داشته‌ام حداقل بعد از مهارت تصمیم‌ گیری می‌دانستند که چرا چنین تصمیمی گرفته‌اند و تفاوت تصمیم غلط و درست در زمینه‌ی آن موضوع مشخص را تشخیص می‌دادند.

 

 معمولا یکی از مشکلات متداول درمورد تصمیم‌گیری، مواجهه‌ی کودک با انگیزه‌های متضاد است. ممکن است که فرزند شما بداند که انجام فلان کار یا گرفتن فلان تصمیم، کاری دور از فکر و اشتباه است؛

اما تحت تأثیر همسالان خود مخصوصا اگر در سنین بلوغ باشد، آن کار را انجام بدهد. تنها آموزش صحیح درست و غلط و مشخص کردن عواقب هر تصمیم می‌تواند فرزند شما را از رفتن مداوم به «سمت تاریک» مهارت تصمیم‌گیری باز دارد.


 

  1. چه انتخاب‌هایی دارم؟» فرزند شما ممکن است هنگام مهارت تصمیم‌ گیری با چند گزینه مواجه شود. به عنوان نمونه ممکن است که یکی از افراد گروه بچه‌ها، اغذیه‌ای داشته باشد که دیگران به آن علاقه‌مند باشند و یکی از بچه‌ها به دیگران پیشنهاد کند تا آن خوراکی را به‌زور از کودک موردنظر بگیرند یا علی‌رغم میل باطنی او، خوراکیش را با او شریک شوند. در این مرحله فرزندتان چند گزینه برای انتخاب دارد: 1. او هم با دوستانش در گرفتن خوراکیِ بچه‌ی مورد نظر همراهی کند. 2. از خیر خوراکی بگذرد و رفتار دوستانش را هم نادیده بگیرد 3. با دوستانش همراه نشود و آنها را هم از کاری که می‌خواهند انجام بدهند منصرف کند. دانستن این چند گزینه می‌تواند به‌وضوح به فرزندتان نشان دهد که چه تصمیماتی می‌تواند بگیرد و او اینگونه تشخیص می‌دهد که کدام تصمیم درست‌تر است.

 

 

قدرت تصمیم گیری د رکودکان

 

  1. بعدش چه خواهد شد؟» این سؤال که اتفاقا پرسش مهمی هم هست در واقع کودک را وادار می‌کند تا به عواقب تصمیم خود فکر کند. درواقع کودک از خودش می‌پرسد که اگر تصمیم اشتباهی بگیرم دچار چه مشکلی می‌شوم و این مشکل چقدر می‌تواند بد باشد؟! کودکان نیاز دارند تا درباره‌ی خطرات و همچنین پاداش‌های کوتاه‌مدت و بلند مدت تصمیمی که می‌گیرند، قضاوت درستی داشته باشند.

چالشی که در این مقطع، کودک را درگیر می‌کند، این است که کودکان معمولا خطرات و تاوان تصمیم موردنظر را دست‌کم و مزایای آن را بسیار بیشتر از آنچه در واقعیت وجود دارد، درنظر می‌گیرند. چنانچه انتظارات خود را بالا ببرید و از عواقب سخت ناشی از مهارت تصمیم‌گیری اشتباه آنها نگذرید، احتمالا آنها پیش از اقدام به هر کار نابخردانه‌ای دو بار فکر خواهند کرد.


 

  1. در نهایت مهم‌ترین پرسشی که کودک شما باید از خود بپرسد این است: «تصمیمی که گرفته‌ام به نفعم است؟» درک بهترین تصمیم در درازمدت و کوتاه‌مدت، داشتن نگرانی‌هایی که قوی‌تر از خوش‌آمدِ فرهنگ عامه و نیروی همسالان هستند و تصمیم‌گیری بر اساس نفع شخصی یعنی رسیدن به نقطه‌ی اوج فرایند مهارت تصمیم‌گیری.

شما می‌توانید از طریق هدایت فرزند خود در تصمیم‌ گیری‌ها، به او کمک کنید تا مهارت تصمیم‌ گیری خوب را بیاموزند. این هدایت اجازه می‌دهد تا فرزندتان فرایند تصمیم‌ گیری را به‌طور کامل درک کند و ببیند که از ابتدا تا انتهای اتخاذ تصمیم، یک فرد بالغ چه مراحلی را طی می‌کند. شما می‌توانید درطول روند تصمیم‌ گیری فرزندتان، با کودک‌تان همکاری کنید تا نکات کلیدی مربوط به تصمیمش را شناسایی کند و گام‌های متفکرانه‌ای در زمینه‌ی موضوع موردنظرش بردارد. بعد از اینکه فرزندتان تصمیمش را گرفت، می‌توانید به او کمک کنید تا آن را عملی کند و یاد بگیرد که درصورت بد شدن نتیجه‌ی تصمیم، چرایی آن را درک و از آن کسب تجربه کند. از طرفی می‌توانید با توجه به موضوع موردنظر مثلا روابط کودک با گروه دوستانش و اختلافاتی که بین آنها به وجود می‌آید با بیان موقعیت‌های اخلاقی فرضی آنها رادر موقعیت مهارت تصمیم‌ گیری درست قرار دهید.

با فرزندتان تعامل داشته باشید و سعی کنید تا دوستانه به او کمک کنید.

البته واضح است که هرچه فرزندان جوان‌تر باشند مهارت تصمیم‌گیری آگاهانه برایشان مشکل‌تر خواهد بود، اما اگر از کودکی آنها را درست هدایت کنید و مهارت تصمیم‌ گیری را گام‌به‌گام در آنها تقویت نمایید، می‌توانند در بزرگسالی بلوغ فکری کامل‌تر و بهتری داشته باشند و در امور مختلف تصمیمات مناسب‌تری بگیرند.

 

درنهایت، یکی از بخش‌های آموزش کودکان برای اخذ تصمیمات خوب، اجازه دادن به آنها برای اخذ تصمیمات ضعیف است. چرا که تصمیمات بد درصورت کنترلِ صحیح، ابزار قدرتمندی برای تبدیل شدن فرزند شما به یک تصمیم‌ گیرنده‌ی خوب خواهند بود. بله! واقعیت این است که باید اجازه بدهید تا فرزندتان خودش پاسخگوی عواقب متناسب با تصمیمات خود باشد. کودک باید کشف کند که توانایی اخذ چه تصمیماتی را دارد، درک کند که چرا یک تصمیم مشخص اشتباه است و مطمئن شود که «متوجه اشتباه شده است» و دوباره همان اشتباه را در آینده تکرار نخواهد کرد.

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :آموزش مهارت تصمیم گیری به کودک خود

https://keramatzade.com/15-Characteristics-of-people-who-are-powerful-and-emotional

 

15 ویژگی افرادی که مقتدر و عاطفی هستند


وقتی مردم با افرادی که شخصیت مقتدر و قوی دارند برخورد می کنند معمولا نمی توانند نوع شخصیت او را درک کنند و دچار اشتباه می شوند.برخی افراد فکر می کنند این گونه افراد می خواهند حکمفرمایی کنند. تعدادی هم فکر می کنند که آنها بی ادب و گستاخ هستند.اما هیچ یک از اینها حقیقت ندارد.در واقع هیچ یک از این کلمات منعکس کننده شخصیت آنها نیست. در واقع افراد مقتدر از درون مانند بچه گربه هستند!

افراد مقتدر اصراری به برنده شدن ندارند ولی اجازه هم نمی دهند دیگران آنها را نادیده بگیرند.با این خصوصیات شاید برخی افراد از آنها بترسند و فاصله بگیرند.اما این فقط به این دلیل است که آنها نمی توانند درک کنند که آنها تا چه حد می توانید با خودشان راحت باشند و به کس دیگری برای تایید شدن نیاز ندارید.


 

 

  1. افراد مقتدر پشتکار دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند قدرت درونی عمیقی دارند. آنها می‌دانند هرچه موفق‌تر باشند، بیشتر با افراد پست، حسود و بی‌رحم‌ مواجه می‌شوند. هرچه آنها انگیزه‌ی بیشتری برای تغییر دنیا داشته باشند، بیشتر به دنبال موفقیت بروند، در زندگی دیگران تغییر ایجاد کنند و آنها را به اهداف خود برسانند، تعداد بیشتری از این افراد متنفر و سطحی‌نگر مقابل آنها قرار خواهند گرفت.

 

افرادی که به‌لحاظ احساسی قوی هستند منبع قدرت خودشان را دارند. آنها افراد حسود را می‌شناسند و می‌دانند چطور باید واکنش‌های خود را در برابر این افراد کنترل کنند. آنها هرگز اجازه نمی‌دهند افراد بدخواه اراده‌‌شان را از بین ببرند.


 

2.افراد مقتدر اعتماد به نفس دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند، ارزش خود را می‌دانند و اعتماد‌به‌نفس (افزایش اعتماد‌به‌نفس) دارند. آنها نیاز ندارند خود را به دیگران نشان بدهند یا بقبولانند. آنها به توجه نیاز ندارند و هیچ‌وقت برای جلب توجه دیگران تلاش نمی‌کنند. آنها به‌خاطر موفقیت‌ها و سخت‌کوشی بی‌انتهای خود در همه‌ی جنبه‌های زندگی، از درون احساس ارزشمند بودن می‌کنند. آنها می‌دانند «عالی بودن» چالش بزرگی است که رسیدن به آن نیازمند تلاش بسیار است.

 

به آینده امیدوار بودن

 

3. افراد مقتدر آینده امیدوارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند وقت خود را صرف سرزنش و انتقاد نمی‌کنند. آنها درگیر افسوس خوردن نمی‌شوند چون می‌دانند افسوس خوردن آنها را عقب می‌اندازد و در گذشته متوقف می‌کند. بنابراین آنها می‌دانند که اوقات‌تلخی فقط انرژی‌شان را هدر می‌دهد.

اگر شخصی از آنها کینه‌ای به دل بگیرد، از او می‌گذرند. اگر کسی نخواهد آنها را قبول کند، انرژی خود را برای او هدر نمی‌دهند. این افراد آینده‌نگرند، اوقات‌تلخی نمی‌کنند و همواره برای بهتر شدن تلاش می‌کنند.

 

هوا یخود را دارند

 

4  افراد مقتدر هوای خودشان را دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی و مقتدر هستند به‌خاطر هیچ‌کس از موضع خود کوتاه نمی‌آیند. آنها برای کاری که به آن علاقه‌مند هستند، هر اقدامی که لازم باشد، انجام می‌دهند. آنها نمی‌خواهند به‌خاطر یک‌سری آدم منفی‌باف و منتقدِ تنبل که می‌خواهند آنها را پایین بکشند، سرعت خود را کم کنند یا خودشان را تغییر بدهند.آنها می‌دانند یک ذهن کوچک است که ذهن‌های بزرگ را انتقاد می‌کند. افراد قوی به‌لحاظ عاطفی، از کسانی که سعی می‌کنند موفقیت آنها را کم‌اهمیت جلوه بدهند دوری می‌کنند و در پیگیری اهداف بزرگ‌تر خود ثابت‌قدم باقی می‌مانند.


 

5  افراد مقتدر خودشان را می شناستد 

این افراد خودشان را می‌شناسند و دوست دارند و از اینکه اهداف‌شان را دنبال کنند، نمی‌ترسند. آنها با صبر و حوصله و در میان ترس‌ها و تردیدها کار خود را ادامه می‌دهند. این افراد خارق‌العاده اعتقاد دارند که در نهایت نتیجه‌ی همه‌ی زحمات‌شان را با رسیدن به اهداف‌شان می‌گیرند. این افراد استثنایی زندگی پرتلاش را انتخاب می‌کنند و از اینکه در مسیری جاه‌طلبانه قدم بگذارند یا همه‌ی زندگی خود را صرف رسیدن به خوشبختی و موفقیت کنند، نمی‌هراسند. آنها به تلاش و موفقیت‌های خود افتخار می‌کنند.


 

6افراد مقتدر بالغ هستند

برای افرادی که از لحاظ عاطفی قوی هستند،‌ موفقیت پایدار و شادی عمیق فقط از طریق کار سخت، تلاش بی‌وقفه و مواجه‌ شدن با مشکلات و گذشتن از طوفان‌ها به‌دست می‌آید. آنها می‌دانند که زندگی دشوار است و چون این واقعیت را قبول کرده‌اند، می‌توانند از سختی‌ها عبور کنند.

افرادی که از لحاظ احساسی قوی هستند به‌جای خوش‌گذرانی، مسئولیت‌پذیری و به‌جای محق بودن، مهربان بودن را انتخاب می‌کنند.


 

7افراد مقتدر با درایت هستند

یکی از دلایلی که این افراد از نظر عاطفی قوی هستند این است که با افرادی که می‌خواهند آنها را دلسرد کنند نشست‌و‌برخاست نمی‌کنند. آنها عمدا با کسانی ارتباط برقرار می‌کنند که مانند خودشان باانگیزه، مشتاق، صادق، متعهد و در زندگی‌شان به دنبال اهداف خاصی هستند.

افرادی که از نظر احساسی قوی هستند از افراد منفی دوری می‌کنند و هم‌نشینان خود را با درایت انتخاب می‌کنند چراکه انرژی می‌تواند به دیگران منتقل شود.


 

8 افراد مقتدرواقع‌گرا هستند

افراد قوی از واقع‌گرا بودن یا آسیب‌پذیر بودن هراسی ندارند. آنها شهامت این را دارند که به دنیا نشان بدهند چه کسی هستند. آنها با مردم هم‌صحبت می‌شوند و می‌دانند رابطه‌ی خوب بر پایه‌ی گشاده‌رویی، صداقت، اصالت و درستکاری استوار است.

 

در زندگی این افراد حدس و گمان جایی ندارد. جایگاه این افراد و نیز اهداف‌شان برای دیگران کاملا واضح و روشن است. افرادی که به‌لحاظ احساسی قوی هستند بهترین‌ها را از دیگران انتظار دارند و همیشه بهترین‌های خود را به آنها ارائه می‌دهند.

 

خود را دوست دارند

 

9افراد مقتدرهمیشه آماده‌اند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند بی‌صبرانه منتظر صبح فردا هستند. آنها زندگی و فرصت‌ها را کم‌اهمیت نمی‌دانند. در ذهن این افراد بزرگ تنبلی جایی ندارد، درعوض همیشه مشتاق و آماده‌ی شروع هستند تا به نتیجه برسند.


 

10 افراد مقتدراز خود مراقبت می‌کنند

افراد قوی می‌دانند که باید زمانی را صرف مراقبت از خود کنند. آنها دریافته‌اند که گاهی اوقات باید از دنیای فعالیت و هیجان دور باشند.

این افراد استثنایی از چالش‌های خود فرار نمی‌کنند و می‌دانند که گاهی‌ اوقات بهترین گزینه این است که صبر کنند و ببینند چه اتفاقی می‌افتد. آنها قدر لحظات آرام زندگی خود را می‌دانند، از این لحظات لذت می‌برند و احساس آرامش می‌کنند.


 

11افراد مقتدر قدر زمان را می‌دانند

افرادی که از نظر احساسی قوی هستند زمان خود را برای کارهایی که دوست ندارند هدر نمی‌دهند. آنها می‌دانند که باید بر انجام کارهای مورد علاقه‌شان تمرکز کنند و به‌این‌ترتیب مهارت بیشتری در کار مورد‌ علاقه‌شان پیدا می‌کنند.

 

این افراد می‌دانند که همه‌ی قدم‌های این مسیر آسان نخواهد بود. اگر از چیزی خوش‌شان نیاید به‌خاطر هدفی که در ذهن دارند آن را تحمل می‌کنند.

افراد قوی زمان خود را برای انجام کارهایی که آنها را به هدف‌شان نزدیک نمی‌کند، صرف نمی‌کنند.


12 افراد مقتدرمحدودیت دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی انعطاف‌پذیرند می‌دانند که برای داشتن یک زندگی سالم، در مواقع ضروری باید «نه» بگویند. کسی که محدودیت ندارد خودش را گول می‌زند.این افراد برای نیرو گرفتن روی خودشان حساب می‌کنند. آنها براساس تجربیات شخصی‌شان می‌دانند چه‌چیزی برای‌شان درست و چه‌چیزی نادرست است. برای آنها «نه» یعنی «نه».


 

13افراد مقتدرنوع‌دوست‌ هستند

افرادی که به‌لحاظ احساسی قوی هستند دلسوز دیگران هستند و دوست دارند با اهدا کردن پول یا وقت‌شان به دیگران به آنها کمک کنند. آنها بخشی از درآمد خود را به دیگران می‌بخشند چراکه باور دارند ده‌برابر آنچه بخشیده‌اند، به آنها باز خواهد گشت.

افرادی که ازنظر احساسی قوی و مقتدر هستند در زندگی احساس کمبود نمی‌کنند. عقیده‌ی آنها این است که برای همه «به‌اندازه‌ی کافی» وجود دارد. این نگرش باعث می‌شود وقتی ازنظر مالی و غیره به دیگران کمک می‌کنند، شجاع و متواضع باشند.


 

14. افراد مقتدربا خود روراست هستند

اشخاص قوی مستقل‌اند و خود را همان‌طور که هستند قبول دارند. آنها به این فکر نمی‌کنند که خودشان را به دیگران بقبولانند زیرا به‌اندازه‌ی کافی برای خودشان اهمیت دارند.

این افراد استثنایی می‌دانند کسانی که سخت تلاش می‌کنند تا خود را به دیگران بقبولانند در واقع از اینکه خودشان باشند، می‌ترسند. ازآنجاکه این افراد با خودشان روراست هستند، می‌توانند بزرگ‌ترین نوآوران، پیشگامان، بدعت‌گذاران و رهبران دنیا باشند.


 

 افراد مقتدرخوشبختی را به‌وجود می‌آورند

افرادی که مقتدر و از نظر احساسی قوی هستند با ذهن خود رابطه‌ی خیلی منظم و پایداری دارند. آنها می‌دانند که افکارشان تأثیر مهمی روی ذهن و بدن‌شان دارد. این آگاهی احساسی به این افراد استثنایی اجازه می‌دهد از افکار بازدارنده‌ی خود یاد بگیرند.

این افراد مقتدر یاد گرفته‌اند احساسات منفی خود را تحمل کنند و نسبت به آنها واکنش نشان ندهند. آنها می‌دانند که تحمل کردن احساساتی مانند شک و تردید در زندگی کم‌کم باعث از بین رفتن آنها می‌شود. آنها افکار، احساسات و عکس‌العمل‌هایی را انتخاب می‌کنند که آنها را به سمت موفقیت می‌کشاند و از شکست و ترس دور می‌کند.

این افراد می‌دانند که خوشبختی را باید خلق کرد.

 

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :​15 ویژگی افرادی که مقتدر و عاطفی دارند

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Things-that-make-love-romantic

کارهایی که باعث خراب شدن رابطه عاشقانه می شود


آیا احساس می کنید رابطه شما به نوعی ناامیدی، کشمکش یا احساسات بد رسیده است؟ حقیقت این است که همه رابطه های عاشقانه با این نوع مشکلات روبه رو می شوند و این کاملا طبیعی است.

اما برخی از موارد هستند که با اصرار بر انجام آنها، رابطه خوب خود را به رابطه ای بد و ناراحت کننده تبدیل می کنیم. در این مطلب 11 عادت بد زوج ها را نام برده ایم که باعث خراب شدن رابطه آنها و گاهی حتی منجر به طلاق می شود.

 

  1. کارهایی که ارزش احساسات شریک زندگی‌تان را نادیده می‌گیرند و رابطه عاشقانه را کمرنگ می کند

اگر هر یک از طرفین یک رابطه عاشقانه، علاقه‌ی خود را نسبت به رفتارهای طرف دیگر از دست بدهد، به این معناست که این رابطه به شکست منتهی خواهد شد. استفاده از عباراتی را که نشان می‌دهد شما به خستگی، ناراحتی، احساسات و رفتارهای شریک زندگی‌تان اهمیتی نمی‌دهید کنار بگذارید. از عباراتی مانند «من وقت چنین کارهایی رو ندارم» یا «امشب نمی‌تونم بهت کمک کنم چون می‌خوام با دوستام برم بیرون» استفاده نکنید. در عوض، در مورد احساس واقعی‌‌تان نسبت به همسرتان به‌نتیجه برسید.

 

بهم خوردن روابط عاشقانه

 

  1. از جملاتی که شریک زندگی شما در رابطه عاشقانه با دیگران مقایسه میکند استفاده نکنید

هیچ‌وقت شریک زندگی‌تان را با شوهران و همسران افراد دیگر مقایسه نکنید. مقایسه‌کردن قطعاً احساسات بسیار ناخوشایندی را به شریک زندگی‌تان منتقل خواهد کرد. به‌جای چنین مقایسه‌ی مخربی، روی نکات مثبت شریک زندگی‌تان تمرکز کنید؛ نکات مثبتی که با وجود آنها زندگی شما پربارتر شده است.


 

  1. کارهایی که ارزش احساسات و رابطه عاشقانه شریک زندگی‌تان را نادیده می‌گیرند

عباراتی مثل «ارزش ناراحتی نداره»، «نیازی نیست راجع به کارت ناراحت باشی» یا «تا کی می‌خوای راجع به این موضوع ناراحت باشی؟» نه‌تنها به شریک زندگی ما احساس مثبت و خوبی نمی‌دهند، بلکه ارزش احساسات آنها را نادیده می‌گیرند. با چنین عباراتی، تمایل شریک زندگی‌تان برای در میان گذاشتن احساسات و مشکلاتش با شما کمتر خواهد شد. شریک زندگی شما با شنیدن چنین عباراتی احساس ناراحتی و خشم خواهد کرد. به‌جای به‌کار بردن چنین عباراتی سعی کنید علت احساسات ناخوشایند شریک زندگی‌تان را بیابید.


 

4عبارات اغراق‌آمیز و تعمیم‌دهنده در رابطه عاشقانه

از کلماتی مثل «هرگز»، «همیشه» و «هیچ‌وقت» که به صحبت‌های شما جنبه‌ی مبالغه‌آمیز و غیرواقعی می‌دهند دوری کنید. شما با به‌کار بردن عباراتی مثل «تو هیچ‌وقت به من کمک نمی‌کنی» شریک زندگی‌تان را برای مشکلات گذشته، حال و آینده سرزنش می‌کنید. بهترین راهکار برای حل ناراحتی‌های زندگی مشترک، تمرکز بر مشکلات فعلی زندگی است. به‌جای استفاده از چنین عباراتی، احساسات‌تان را برای شریک‌تان تشریح کنید. این موضوع باعث می‌شود که شریک زندگی‌تان بتواند صحبت‌های شما را بشنود و درک بهتری از مشکلات داشته باشد.

 

خراب شدن رابطه

 

5کارهایی که اعتماد‌ به نفس و رابطه عاشقانه شریک زندگی شما را از بین می‌برند

همه‌ی انسان‌ها بدون استثنا نیاز به اعتماد به‌ نفس و رابطه عاشقانه پایدار دارند و صحبت‌هایی که اعتمادبه‌نفس انسان‌ها را از بین می‌برد، برای همه آزاردهنده است. عباراتی مثل «به خودت میگی مرد؟»، «کی حاضر می‌شد تو رو بگیره؟» و «به جز من هیچ‌کسی تو رو حساب نمی‌کرد» عباراتی بسیار ناراحت‌کننده هستند. برعکس محتوای این عبارات، مطمئن باشید که همسر یا شوهرتان اگر بخواهد، پس از جدایی از شما می‌تواند کسی را پیدا کند که او را دوست داشته باشد و تحسین کند. اما واقعاً این چیزی است که شما می‌خواهید؟


 

6جملاتی که تهدید به جدایی می‌کنند

«من می‌خوام طلاق بگیرم»، «مهرم حلال جونم آزاد»، «میرم خونه‌ی بابا مامانم». اگر واقعاً قصد طلاق و یا جدا شدن از شریک زندگی‌تان را ندارید، هیچ‌گاه چنین عباراتی را به‌کار نبرید. به طور کلی در یک رابطه، هیچ‌گاه عبارات ناهماهنگ با هدف و افکار واقعی‌تان را به‌کار نبرید. اول از همه، این عبارات معمولاً نوعی بهانه‌جویی برای کسب چیزی است که از شریک زندگی‌تان انتظار دارید و دوم اینکه می‌تواند به عواقب جبران‌ناپذیری در زندگی شما منتهی شود که هیچ‌گاه آنها را پیش‌‌بینی نمی‌کردید.


 

7جملاتی  که شما را از رابطه عاشقانه و یا ملاقات با شریک زندگی‌تان پشیمان نشان می‌دهند

معدود عباراتی مانند «کاش هیچ‌وقت باهات آشنا نمی‌شدم» قدرت تخریب یک رابطه عاشقانه را دارند. معنی این عبارت یعنی اینکه شریک زندگی شما مسئول تمامی اتفاقات بدی است که بعد از آشنایی با او برای شما رخ داده است و خاطرات بدی که شما از شریک زندگی‌تان دارید، به مراتب بیش از لحظات خوب و خاطره‌انگیز است. اجازه ندهید که هنگام ناراحتی و یا عصبانیت چنین عبارات زشتی را بر زبان بیاورید. بهتر است ببینید مسئولیت شما در قبال اتفاقات ناراحت‌کننده‌ در زندگی مشترک‌تان چقدر است و هم‌اکنون شما چه سهمی در نبود تفاهم بین‌تان دارید؟


8جملاتی که شریک زندگی شما را در رابطه عاشقانه  گناه‌ کار نشان می‌دهد

«همش تقصیر توئه»، «همش به خاطر توئه که ما مدام جر و بحث می‌کنیم»، «اگه این‌قدر جلوی آینه آرایش نمی‌کردی زودتر به مهمونی می‌رسیدیم». به‌جای استفاده از این نوع عبارات سرزنش‌کننده و غیرمنطقی، با انتقاد محترمانه و سازنده رابطه‌ی خود را با شریک زندگی‌تان بهبود ببخشید. هدف استفاده از این نوع عبارات به هیچ‌وجه ترمیم و حل مشکلات زندگی مشترک نیست، بلکه صرفاً برای سرزنش و ملامت شریک زندگی‌تان استفاده می‌شود.

 

بهم خوردن رابطه

 

9.جملاتی در رابطه عاشقانه که ارزش وجودی شریک زندگی شما را از بین می‌برند

«من قطعاً می‌تونم بدون تو هم زندگی کنم»، «من فقط به خاطر بچه‌هامون باهات موندم»، «چون دلم برات می‌سوخت باهات ازدواج کردم». چنین عبارات مخربی حتی در شدیدترین جر و بحث‌ها هم نباید بیان شوند. به‌یاد داشته باشید که ارزش عشق و یک رابطه عاشقانه بسیار بالاست و نباید به‌خاطر دعواها و درگیری‌های گذرا، ارزش آنها پایین آورده شود.


 

10.جملاتی در رابطه عاشقانه مانند «به تو ربطی نداره

استفاده از عباراتی مانند «به تو هیچ ربطی نداره!»، «به خودم مربوطه» و «مجبور نیستم به تو جواب پس بدم» به رابطه‌ عاشقانه شما آسیب جدی وارد می‌کند. با استفاده از چنین عباراتی، شریک زندگی‌تان متوجه می‌شود که شما کوچک‌ترین احترامی برای او قائل نیستید و اساسی‌ترین اصل یک رابطه سالم را، که صداقت و اشتراک اطلاعات است، نادیده می‌گیرید. در حقیقت با استفاده از چنین عباراتی، شما اساس یک رابطه‌ی سالم را از بین برده‌اید.


 

11جملات یا رفتارهایی که نشان‌دهنده‌ی بی‌میلی رابطه عاشقانه است

سکوت زنگ خطر برای به پایان رسیدن یک رابطه عاشقانه است

وقتی دو شریک زندگی، بین یکدیگر دیوار سکوت بکشند، از هر حرف ناراحت کننده‌ای خطرناک‌تر است. این نوع سکوت یک شکست بزرگ برای هر دو طرف در یک رابطه عاشقانه محسوب می‌شود. نتیجه‌ی چنین سکوتی این است که دونفر نمی‌توانند همدیگر را درک و راه حلی برای مشکلات‌شان پیدا کنند.

تنها راه حل این مشکل، صحبت کردن است. مهم نیست که این گفت‌وگو تا چه حد ناخوشایند و یا دردناک است، زیرا قطعاً خطرش کمتر از سکوت در رابطه است. گفت‌وگو، فرصتی برای شنیدن حرف‌های همدیگر و اساسی‌ترین راه برای حل مشکلات زندگی مشترک است.

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :کارهایی که باعث خراب شدن رابطه های عاشقانه می شود

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/How-have-a-successful-marriage-

چگونه یک ازدواج موفق داشته باشیم؟


فراموش نکنید که ازدواج پیوند و تعهدی متقابل بین زن و مرد است و هر دو بایستی نقش و وظیفه ی خود را برای تداوم آن به نحو شایسته انجام داده و آمادگی لازم را برای برخورد با مشکلات زندگی کسب نمایند.

 

ازدواج موفق ویژه زوج های جوان

از نشانه های او این است که برای شما از جنس خودتان جفت هایی آفرید تا به وسیله آنان آرامش پیدا کنید و دوستی و محبت میان شما (زوج) قرار داد. همانا در این، نشانه هایی است برای کسانی که اندیشه کنند. قرآن کریم - سوره روم - آیه 25

برادر و خواهر گرامی آغاز زندگی جدید را به شما تبریک عرض می کنیم. امیدواریم با یاری حق تعالی و بهره گیری از اطلاعات و مهارت های لازم برای زندگی مشترک بتوانید ازدواجی موفق و سرشار از خوشبختی و شادکامی داشته باشید. فراموش نکنید که ازدواج پیوند و تعهدی متقابل بین زن و مرد است و هر دو بایستی نقش و وظیفه ی خود را برای تداوم آن به نحو شایسته انجام داده و آمادگی لازم را برای برخورد با مشکلات زندگی کسب نمایند.


ازدواج موفق

 

متنِ حاضر حاوی نکاتی است که برای زندگی سالم و موفق شما بسیار ضروری است. آن را به دقت مطالعه نموده و در زندگی مشترک خود به کار ببندید.

 

پنج مرحله برای داشتن یک رابطه‌ی عالی و ازدواج موفق

 

1انتظار کمتری از همسرتان و بیشتر به او توجه کنید تا ازدواج موفق داشته باشید

دکتر اورباچ می‌گوید: بسیاری از افراد فکر می‌کنند که درگیری و نزاع به دلیل ضعف‌ در رابطه رخ می‌دهند اما درگیری اغلب به دلیل ناامیدی اتفاق می‌افتد. مخصوصا وقتی انتظارات زوجین برآورده نمی‌شود. زوج‌های شاد هم به‌طور کلی و هم در روابط خصوصی‌شان از یکدیگر انتظارات واقع‌بینانه دارند،‌ برای مثال اورباچ در کتاب خود 10 مورد از این تصورات غیر واقعی را بیان کرده است. یکی از تصورات غلط این است که افراد فکر می‌کنند یک زوج موفق هیچ تناقض و درگیری با هم ندارند، در حالی که تناقض امری اجتناب‌ناپذیر است. در واقع طبق گفته‌ی او اگر شما در رابطه با همسرتان مشکل و تناقضی ندارید، به واقع در مورد مسائل مهم زندگی با هم صحبت نمی‌کنید.

 

توصیه‌ی کاربردی:

آیا شما و همسرتان انتظارات خود را به‌طور مجزا نوشته‌اید (برای مثال اینکه توقع دارید همسرتان با شما چه رفتاری داشته باشد، یا در مورد روابط‌تان) طبق تحقیقات اورباچ این کارهای به ظاهر ساده به زوج‌ها اجازه می‌دهد تا بدانند چه چیزی برای طرف مقابل‌شان مهم است. وقتی همسرتان از انتظارات شما آگاه نیست، چطور می‌تواند آنها را برآورده کند؟


 

2از مشوق‌ها و پاداش برای ازدواج موفق استفاده کنید

در پژوهش انجام شده توسط اورباچ، اظهار محبت، کلید یک ازدواج موفق و رابطه‌ی موفق و شاد است. اظهار محبت به همسرتان نشان می‌دهد که برای شما مهم،‌ خاص و ارزشمند است و شما بدون هیچ چشم‌داشتی به او محبت می‌کنید.

 محبت به همسر می‌تواند در قالب واژه‌ها یا انجام دادن کاری باشد به همین سادگی که بگویید «دوستت دارم» یا «تو بهترین دوست و همراه من هستی» رفتارهای محبت‌آمیز می‌تواند به هر صورتی باشد از درست کردن چای برای صبحانه تا ارسال یک پیام عاشقانه یا حتی پر کردن باک بنزین ماشین همسرتان، اورباچ معتقد است بر خلاف باور عموم مردها بیش از زن‌‌ها به اظهار محبت نیاز دارند، زیرا زن‌ها در طول زندگی بیشتر از مردها مورد محبت و لطف قرار می‌گیرند. البته اظهار محبت باید همیشگی باشد نه اینکه به یکباره این کار را انجام دهید و بعد کنار بگذارید.

 

توصیه‌ی کاربردی:

ابراز محبت به همسر می‌تواند روزی شاد برای شما به ارمغان بیاورد. اورباچ پیشنهاد می‌کند حداقل روزی یکبار جمله‌ای محبت‌آمیز به همسرتان بگویید یا کاری انجام بدهید که او را خوشحال کند.

 

ازدواج موفق

 

3برای بهبود روابط‌تان و ازدواج موفق روزانه با هم صحبت کنید و جلسه بگذارید

بسیاری از زوج‌ها می‌گویند با همسرشان گفت‌وگو و معاشرت دارند اما به گفته‌ی اورباچ آنها تنها هم‌خانه هستند و در مورد مسائلی چون پرداخت قبوض، خرید منزل، کمک به بچه‌ها در انجام تکالیف یا در مورد والدین همسران‌شان با هم صحبت می‌کنند. اما یک ازدواج موفق و رابطه‌ِی خوب و مناسب به این معناست که با دنیای درونی همسرتان ارتباط برقرار کنید، اگر بدانید چه چیزی برای همسرتان مهم است و او را واقعا درک کنید، می‌توانید شاد و خوشحال باشید.

 

توصیه‌ی کاربردی:

از قانون 10 دقیقه استفاده کنید که می‌گوید زوج‌ها باید حداقل روزی 10 دقیقه درباره‌ی مسائلی جز کار، خانواده، کارهای خانه و روابط خود صحبت کنند. می‌توانید با همسرتان تلفنی صحبت کنید یا حتی با ایمیل یا رودررو،‌ مهم این است که درباره‌ی همسرتان بیشتر بدانید.

اورباچ در این مورد می‌گوید، اگر نمی‌دانید که باید از همسرتان چه چیزهایی را بپرسید، این توصیه‌های ساده را در نظر داشته باشید: «امسال چه چیزی تو را بیشتر از هر چیز خوشحال کرد؟» «اگر در قرعه‌کشی برنده شوی دوست داری به کجا سفر کنی» یا «5 فیلم مورد علاقه‌ی تو چه فیلم‌هایی هستند؟»


 

4 .برای ازدواج موفق در روابط‌تان تغییراتی ایجاد کنید 

هر رابطه‌ای روزی عادی می‌شود، اورباچ می‌گوید ایجاد تغییرات در روابط می‌تواند مفید باشد و راه‌های زیادی برای این کار هست. یک راه این است که هر روز چیز جدیدی به زندگی‌تان اضافه کنید. یک ایده‌ی خوب این است که همانند روزهای اول آشنایی‌تان رفتار کنید.

 

توصیه‌ی کاربردیازدواج موفق :

برای کاهش خستگی و تازگی و طراوت بخشیدن به زندگی، روال عادی زندگی‌تان را تغییر دهید،‌ برای مثال به جای رفتن به رستوران همیشگی به دنبال رستوران‌های جدید و خاص باشید، به جاهای جدید بروید یا با هم در یک کلاس ثبت‌نام کنید.

استراتژی دیگری که می‌توانید به کار ببرید این است که یک فعالیت مفید و جالب انجام بدهید، فعالیتی که هیجان‌انگیز باشد یا باعث ترشح آدرنالین شود. انجام چنین فعالیت‌هایی به همراه همسرتان، روابط شما را واقعا دستخوش تغییر و تحول می‌کند. اورباچ پیشنهاد می‌دهد کارهای هیجان‌انگیزی مثل سوار شدن به ترن هوایی یا دیدن یک فیلم ترسناک انجام بدهید.

 

ازدواج موفق

 

 

5نکات منفی را کمرنگ و نکات مثبت زندگی برای ازدواج موفق  را تقویت کنید

اورباچ می‌گوید 4 مرحله‌ی قبلی روی افزودن چیزهای جدید یا تقویت نکات مثبت در روابط تأکید داشت اما این مورد روی کاهش رفتارهای نامناسب تمرکز دارد. طبق تحقیقات اورباچ و بر اساس مبانی نظری،‌ احساسات زوج‌های خوشبخت ضریب 1 به 5 دارند،‌ یعنی به ازای هر احساس منفی و ناخوشایند، 5 حس مثبت دارند.

این به معنای آن نیست که کیفیت روابط‌تان را با ماشین حساب محاسبه کنید، بلکه مهم این است که به‌طور منظم روابط بین خود و همسرتان را بررسی کنید تا اختیار زندگی از دست‌تان خارج نشود.

بسیاری از زوج‌ها فکر می‌کنند همین که بین نکات مثبت و منفیِ رابطه تعادل برقرار باشد،برای ازدواج موفق کافی است .اما اورباچ می‌گوید اگر نکات مثبت زندگی را در دست راست و نکات منفی را در دست چپ در نظر بگیریم، برای داشتن یک ازدواج موفق و رابطه‌ی خوب باید نکات مثبت بر نکات منفی زندگی غلبه داشته باشد.

همچنین اورباچ 6 رفتاری را که به ضرر شما تمام می‌شود نام برده که باید از آنها اجتناب کنید: جروبحث دائمی، سوءِتفاهم، سرگرم شدن به کارهای خانه، حسادت، مخفی نگهداشتن مسائل از همسر و عدم رفت‌وآمد و معاشرت با خانواده‌های طرفین.


توصیه‌ی کاربردی:

می‌توانید برای بررسیازدواج موفق و سلامت روابط با همسرتان فهرستی از نکات مثبت و منفی تهیه کنید، یک کاغذ بردارید و خطی در وسط آن رسم کنید، سمت راست نکات، رفتارها و احساسات مثبت نسبت به همسرتان را ثبت کنید و در سمت چپ نکات و احساسات منفی در مورد همسرتان را بنویسید. همیشه در نظر داشته باشید که موارد سمت راست باید طولانی‌تر از سمت چپ باشد، از همسرتان نیز بخواهید که این کار را انجام دهد.

اورباچ در کتاب خود راه‌کارهایی برای حل 6 رفتار نامناسب ذکر شده در بالا پیشنهاد داده است، برای مثال اگر جروبحث دائمی یک مشکل بین شما و همسرتان است، در نظر داشته باشید که به جای تکرار این کار باید به دنبال زمان مناسبی برای گفت‌وگو باشید (برای مثال نباید در حضور خانواده‌تان با همسرتان بحث کنید یا زمانی که تازه به خانه برگشته‌اید یا شب‌هنگام زمان مناسبی برای صحبت کردن نیست

 

همچنین او می‌گوید این باور غلطی است که می‌گویند وقتی عصبانی هستید به اتاق‌خواب نروید، این را بدانید که وقتی عصبی هستید، بیدار ماندن اوضاع را بدتر می‌کند.

وقتی خسته، خشمگین یا عصبانی هستید نمی‌توانید منصفانه بحث کنید و قدرت مذاکره و حل مسائل در شما کاهش می‌یابد در چنین مواقعی بهتر است صحبت کردن را به زمان دیگری موکول کنید برای مثال هنگام صبح که تازه از خواب بیدار شده‌اید و می‌توانید مسائل را با دید بهتری تحلیل کنید.

 

دریافتِ اورباچ از این مطالعه به‌طور کلی این بود که زوج‌های شاد روی نکات مثبت در روابط‌شان تمرکز دارند.

بنابراین مهم است که در ازدواج موفق روی تقویت این نکات بیشتر کار کنید زیرا این کار باعث می‌شود برای کنار آمدن با مسائل منفی در روابط‌تان تحمل بیشتری داشته باشید.

 

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :چگونه یک ازدواج موفق داشته باشیم؟

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/The-importance-of-money-in-life

اهمیت پول درزندگی


بیشتر افراد اعتقاد دارند که پول در زندگی نقش زیادی در سرنوشت انسان دارد ولی به طور دقیق، از نظر روان شناختی مورد توجه قرار نگرفته بود. نتایج تحقیقات جدید، نشان می دهد که پول حتی بر رابطه ی بین افراد، اثرات بدی دارد.

افرادی که ارزش زیادی برای پول و نقش پول در زندگی قائل هستند در مقایسه با افرادی که ارزش متوسطی برای پول و نقش پول قائل هستند، روابط ضعیف‌تری دارند. بهداشت روانی این افراد نیز آسیب‌پذیرتر است به‌خصوص اگر آنها به اشیای مادی علاقمند و وابسته باشند، فشار روانی زیادی را تحمل خواهند کرد اما با وجود همه این مسائل به نظر می‌رسد زندگی با وجود پول بهتر از بدون آن باشد.

از مهم ترین عواملی که مردم خوشبختی خود را با آن می سنجند، زندگی شاد ، با معنا و هدفمند است. با اینکه زندگی شاد و با معنا با هم در ارتباط متقابل هستند اما دانشمندان می گویند این دو کاملابا هم تفاوت دارند. سلامتی، دوست داشته شدن، موفقیت در کار، بزرگ کردن فرزندانی سالم و خدمت به کشور یا پایبندی به اعتقادات معمولااز رموز خوشبختی و رضایت از زندگی به شمار می روند اما هیچ کدام نمی توانند باعث شاد زیستن شوند.

در این رابطه روانشناسان دانشگاه فلوریدا، مینه سوتا و استنفورد تحقیقات بسیار گسترده ای انجام داده اند که دستاوردهای آن در نشریات مختلف منتشر شده است. دانشمندان شادی را سعادت ذهنی تعریف می کنند که بر فرد تاثیری عاطفی مثبت دارد و این تاثیر در تمام جوامع و فرهنگ ها یکسان است. شادی می تواند از چیزهای کوچک نشات بگیرد مثلا پیدا کردن گردنبند گمشده یا از رویدادهای وسیع تر مثل پایان گرفتن جنگ، تولد یک نوزاد و... که با خود شادی، عواطف ، احساسات مثبت و خوشایند می آورد و باعث می شود فرد ارزیابی مثبتی از زندگی خود داشته باشد.

 شادی در لحظه و در زمان حال معنی پیدا می کند و«دم را غنیمت است» به نوعی عصاره مفهوم شادی و زندگی در لحظه اکنون است. اما بررسی دانشمندان نشان می دهد شاد بودن ربطی به زندگی معنادار ندارد.

 

البته شادی و زندگی در لحظه اکنون می تواند عناصری از گذشته را با خود داشته باشد اما باز هم از منظر زمان حال به آن نگاه می شود. به همین دلیل است که اگر امروز زندگی دردناکی داشته باشیم، گذشته شاد به ما احساس خوشبختی نمی دهد. شادی چون در حال اتفاق می افتد گذراست و ثبات به همراه نمی آورد.

 

اما زندگی با معنا ریشه ای متفاوت دارد. معنا از ارزش های فردی و اجتماعی زاییده می شود بنابراین منشا فرهنگی دارد. معنا از زبان و فرهنگ و نمادها شکل می گیرد و گذشته و حال و آینده را با هم در پیوند و ارتباط معنادار قرار می دهد. با اینکه معنی زندگی از پیگیری اهداف و ارزش ها به وجود می آید اما الزاما شادی به همراه نمی آورد. . معنا در گستره زمان شکل می گیرد. ماهیت زندگی تغییر و تحول است و معنا دادن به آن راهی است برای ثبات بخشیدن به جریان پرتلاطم زندگی. مثلااحساس یک زوج به یکدیگر دایما تغییر می کند اما ازدواج به آن معنایی دایمی و ثابت می دهد.

در عمل هم ازدواج به تثبیت رابطه کمک می کند چون قطع رابطه را دشوار می کند اما روشن است که ازدواج الزاما زندگی را شادتر نمی کند. یکی از مهم ترین راه های معنا دادن به زندگی پاداش دادن به خود است، از راه برنامه ریزی و تعهد به اجرای آن که نیاز به انضباط فردی دارد. بنابراین وقتی فرد با فعالیت و درگیری های روزمره ای که به هم ربط دارند، هدف هایش را پیگیری و برآورده کند در عمل به زندگی خود معنا می دهد. تحصیل، کسب مهارت، شکل دادن به رابطه ای جدی و صمیمانه همگی به زندگی معنی می دهند چرا که گذشته و حال و آینده را در راستای هدفی مشخص یکپارچه می کنند. به نظر دانشمندان هر چه بیشتر برای تحقق این هدف ها«خودتان» باشید، زندگی خود را معنی دار تر می بینید. چه عواملی در شادی موثرند و چه معیارهایی به زندگی معنا می دهند؟

 

ایده‌ی ارتباطِ جدایی‌ناپذیر بین پول در زندگی و شادی، می‌تواند تا اندازه‌ای درست باشد. میزان شادیِ ثروتمندان نسبت به شادیِ فقرا بیشتر است، اما آیا پولِ بیشتر، لزوما شادی بیشتری را با خود به‌همراه دارد؟

توجه به رنگ‌وبوی ضرب‌المثل‌های قدیم و ظاهرِ زندگیِ ثروتمندان امروزی به‌ویژه در فضای مجازی، باید بگوییم بله! بیشتر ما تصور می‌کنیم پول در زندگی بیشتر یعنی شادی بیشتر، اما اگر اهل تفکر و منطق باشید، این‌ نوع شادی را زیر سؤال می‌برید.

براساس تحقیقات، انسان‌هایی که به مادیات علاقه دارند، نه‌‌تنها شادتر از دیگران نیستند، بلکه به افسردگی گرایش دارند. این افراد دچار کمبود اعتماد به نفس هستند، روابط‌شان با دیگران ضعیف است و تمایل چندانی به مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی ندارند. اینها عواقب واقعیِ تمایل به مادیات هستند.


 

 

تحقیقات جدید نشان می‌دهد که خرج کردن پول می‌تواند شادی‌آور باشد، فقط به این شرط که «عاقلانه» پول خرج کنیم. به‌عبارت دقیق‌تر، راه‌هایی برای خرج کردن پول وجود دارد که واقعا سبب خوشحالی ما می‌شود. برای نمونه، پول خرج کردن برای «کسب تجربه» می‌تواند موجب شادی ما شود. اگر به مادیات علاقه‌ی وسواس‌گونه‌ای دارید و پول زیادی را صرفِ جمع‌آوری کلکسیونی از وسایل آشپزخانه می‌کنید، لزوما شادتر نمی‌شوید، اما اگر همان مقدار پول را خرج یک سفر هیجان‌انگیز یا تماشای تئاتر کنید، شادی واقعی را تجربه می‌کنید.

 

خرج کردن پول در زندگی و برای دیگران، راه دیگرِ شاد کردن خودمان است. فرصت‌هایی بیابید که به‌واسطه‌ی آنها بتوانید اندکی از پول‌تان را برای دیگران خرج کنید، مثلا برای فرد نیازمندی غذا بخرید، به یک خیریه کمک کنید یا کرایه‌ی تاکسی یک مسافر را حساب کنید.

 

«اگر پول‌تان را عاقلانه خرج کنید، قطعا می‌توانید شادی بخرید


 

روان‌شناسان اجتماعی مدت‌هاست که متقاعد شده‌اند نمی‌توان یک تئوری روان‌شناختی را به عموم افراد نسبت داد و صرفا به‌خاطر شباهت موجود در نحوه‌ی تفکر و تعامل با دنیای پیرامون، پیچیدگی و تنوع رفتار آنها را انکار کرد، به‌ویژه زمانی که از «شادی» صحبت می‌شود.

 

درست است که خرج کردن پول در زندگی برای کسب تجربه، نسبت به خرج کردن پول برای مادیات، انسان‌ها را شادتر می‌کند اما این گفته درمورد کسانی درست است که با میل و رغبت این هزینه را پرداخت می‌کنند. خرج کردن پول در زندگی و برای دیگران نیز زمانی شادی‌آور است که خوشحال کردن دیگران یا برطرف کردن نگرانی‌های مادی آنها، جزو ارزش‌های اخلاقی شما باشد. به بیان دیگر، زمانی با خرج کردنِ پول شادتر می‌شوید که آن را براساس شخصیت و ارزش‌های خودتان خرج کنید.

براساس تحقیقاتی که به‌تازگی روی الگوهای خرید و سازگاری یا عدم‌سازگاری آنها با شخصیت افراد انجام شده است، این ایده‌ی اصلی شکل گرفت که افراد پول‌شان را متناسب با شخصیت‌شان خرج می‌کنند و هرچه پولی که خرج می‌کنند با نوع شخصیت‌شان تناسب بیشتری داشته باشد، شادی بیشتری را تجربه خواهند کرد.

محققان در مطالعات نخست‌ خود سعی کردند با همکاری یک بانک، میزان و نوع خرید تعداد زیادی از افراد را شناسایی کنند. آنها با شمار زیادی از مشتریان یک بانکِ خاص تماس گرفتند و از آنها اجازه گرفتند که اولا خریدهای اخیر آن‌ها را بادقت بررسی کنند و ثانیا از آن‌ها خواستند پرسشنامه‌ای کوتاه را که مربوط به شخصیت‌شناسی بود، پُر کنند و میزانِ رضایت از زندگی خود را نیز مشخص کنند.

 

سیستم بانکی به‌طور خودکار انواع خریدهای مشتریان را طبقه‌بندی کرد و محققان برای هر دسته‌ی خاص از این طبقه‌بندی، یک نوع شخصیت را اختصاص دادند. شاید عجیب به نظر برسد اما روان‌شناسان حوزه‌ی رفتار مصرف کننده، سالیان سال است که از «شخصیت محصولات» صحبت می‌کنند. برای مثال، در این تحقیق به تراکنش‌هایی که بیش‌ازحد صرف رفتن به رستوران و خوشگذرانی شده بودند شخصیت «برون‌گرا» را نسبت دادند، به تراکنش‌هایی که صرف خرید کامپیوتر و ابزارهای حوزه‌ی فناوری بودند شخصیت «وظیفه‌شناس» یا «باوجدان» و به تراکنش‌هایی که در راه کمک به خیریه‌ها انجام شده بودند، شخصیت «سازگار» را نسبت دادند.

محققان از بین 625 نفر و 76863 تراکنش، عادت‌های خرید افراد (با شخصیت‌های متنوع) را بررسی کردند و دریافتند شخصیتی که به الگوی خرید افراد نسبت داده شده بود، با نتایج پرسشنامه‌ی شخصیت‌شناسی بسیار سازگار بود. البته این سازگاری به‌هیچ‌وجه 100 درصد نیست. با وجود این، وقتی اعداد و ارقام را دقیق‌تر بررسی کنیم، درمی‌یابیم که هرچه میزان سازگاریِ شخصیت یک فرد با مخارجِ او بیشتر باشد، شادی بیشتری را تجربه خواهد کرد.


 

به‌طورکلی، وقتی از رفاه و نقش پول در زندگی صحبت می‌شود، تعاریف علمی و گوناگونی از شادی مطرح می‌شود. پول در زندگی داشتن بهتر از پول نداشتن است، اما داشتنِ پولِ بیشتر لزوما بهتر نیست. از طرف دیگر، خرج کردن پول برای دیگران بهتر از این است که منحصرا برای خودتان پول خرج کنید، اما این‌ کار زمانی لذت‌بخش است که کمک به دیگران برای شما اهمیت داشته باشد و حتی خرج کردن پول در زندگی برای خودتان هم زمانی شادی‌آور است که آن را درست و عاقلانه خرج کنید.

 

اگر به مطالعه‌ای که محققان با داده‌های بانکی انجام دادند دقت کرده باشید، حتما با سؤالاتی مواجه شده‌اید. مسئله‌ی اصلی این است که داده‌ها کاملا به‌هم وابسته هستند.به عبارت دیگر، داده‌ها تنها حاکی از آن هستند که الگوهای مخارجِ وابسته به شخصیت، با میزان رفاه ارتباط دارند، اما اینکه کدام‌یک موجب دیگری شده است، مشخص نیست.

این فرضیه نیز وجود دارد که چون افراد شادتر، بهتر خودشان را می‌شناسند بنابراین پول در زندگی خود را به روش هوشمندانه‌تری خرج می‌کنند، اما اگر این فرضیه نیز صحیح باشد باز نمی‌توان دلیل شادی این افراد را توضیح داد.

محققان برای پرداختن به این مسئله تحقیق دیگری انجام دادند و طی آن به افراد آموزش دادند به روش‌های متنوعی پول در زندگی خرج کنند تا تأثیر الگوهای متفاوت خرید بر میزان رفاه آنها سنجیده شود. در این تحقیق از درون‌گرایان و برون‌گرایان خواسته شد تا هرکدام پول خود را صرف خرید یک کتاب یا نوشیدنی کنند. برای درون‌گرایان، خرید کتاب، شادی‌آورتر از خرید نوشیدنی بود. این آزمایش نمونه‌ی روشنی از تئوری سازگاریِ الگوی خرید با شخصیت افراد بود اما برای برون‌گرایان، هم خرید کتاب و هم خرید نوشیدنی به یک اندازه شادی‌آور بود و این با تئوری مذکور سازگار نیست. توضیح محققان این بود که برون‌گرایان در کل انسان‌های شادتری هستند و این شادی به کاری که انجام می‌دهند، بستگی ندارد، اما این توضیح همچنان با تئوری موردنظر سازگار نیست. بهتر است برای اطمینان از این تئوری، منتظر شواهد بیشتری باشیم.

 

مسئله‌ی دیگر این است که همه‌ی این موارد می‌توانند به میزان پول در زندگی افراد بستگی داشته باشند. به عبارت دیگر، نتایج فقط می‌تواند یک معنا داشته باشد: افرادی که برای خرید اجناس مورد علاقه‌شان پول دارند، شادتر هستند و برعکس، کسانی که برای خرید اجناس مورد علاقه‌شان پول کافی ندارند، به‌‌اندازه‌ی گروه اول شاد نیستند. این نکته شایان ذکر است که محققان درآمد کلی افراد را در تحقیقات‌شان کنترل کردند (درآمد سالیانه‌ی همه‌ی افراد مورد بررسی، در یک بازه‌ی ثابت قرار داشت)، اما باز هم آنها میزان درآمد افراد را به‌عنوان توضیح‌دهنده‌ی جایگزین برای یافته‌هایشان مطرح می‌کنند.

 

در هر صورت، ظاهرا اصلِ موضوع تحقیق این است که سبکِ زندگی ما باید با شخصیت‌مان سازگار باشد تا بتوانیم انسان‌های شادتری باشیم. وقتی صحبت از مخارج می‌شود، بهتر است پول در زندگی خود را به شیوه‌ا‌ی که از نظر خودمان منطقی و با ارزش‌ها، خصوصیات و گرایش‌های ما سازگار است، خرج کنیم.

احمدرضا کرامت

 

دانلودpdf مقاله :اهمیت پول درزندگی

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Positive-energy-absorption

جذب انرژی مثبت اهمیت انرژی مثبت چیست؟ در اطراف کل موجودات هاله ای از انرژی وجود دارد که موجب جذب اشیا و افراد میشود.اشیا قادر به کنترل این هاله و انرژی نیستند در حالیکه انسان هم می تواندآنرا کنترل کند و هم می تواند با آن بر دیگران اثر گذارد.به همین دلیل است که روانشناسان تأکید دارند همواره مثبت فکر کنید و نسبت به دیگران نیز خوش بین باشید و حتی به شوخی افکار منفی را به یکدیگر منتقل نکنید. تفکر مثبتhttps://keramatzade.com/Positive-energy-absorption آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که این خود ما هستیم که از طریق بسیاری از اعمالی که انجام می دهیم یا اندیشه هایی که می کنیم و حرف هایی که بر زبان می آوریم ، مجازاتها و تنبیهات خود را تعیین و مشخص می کنیم. یعنی اگر تفکرات و اندیشه های ما مثبت باشند ما انرژی مثبت موجود در پیرامونمان را به خود جذب می کنیم و اگر تفکرات و اندیشه ای ما منفی باشند ، به تناسب انرژی منفی موجود در ژیرامونمان را جذب می کنیم.راستی انرژی مثبت چیست؟ انرژی مثبت اساساً همان چیزی است که در ذهن خود تصوری درست از آن داریم؛ یعنی همان نور- خوبی - محبت- عشق- انفاق- صبر-احسان به همنوع - امیدواری و... https://keramatzade.com/Positive-energy-absorption و به همان اندازه انرژی منفی همان چیزی است که در ذهن خود تصویری درست از آن نداریم؛ تاریکی و ظلمت ونفرت(که مهمترین سلاح برای شیطان به شمار می رود) بد جنسی ،شرارت، رذالت ،بی صبری، خود خواهی ،تعصب، نا امیدی و یاس و اندوه  این دو انرژی مثبت و منفی در مخالفت از همدیگر فعالیت می کنند و ضد یکدیگر و زمانی ما بتوانیم این انرژی ها را در درونمان،آرام سازیم و بر آنها تسلط یابیم بی درنگ خدمتگذار ما می شوند. هر چیز مثبت ، مثبت خود را جذب می کند و هر چیز منفی ، منفی خود را . نور در جستجوی نور است و ظلمت شیفته ظلمت پس چنانچه ما کاملاً مثبت یا کاملاً منفی بشویم کم کم به سراغ اشخاصی می رویم و جذب می شویم که مانند خود ما هستند. اما نباید فراموش کرد که ما خود مثبت و یا منفی را انتخاب می کنیم . صرفاً با تفکر اندیشه های مثبت و بیان مطالب خوب و مثبت قادر می شویم انرژی مثبت را به خود جذب کنیم . زیرا انسان با بیان مطالبی ، قادر است میدان انرژی اطراف بدنش را تحت تأثیر قرار دهد . زیرا قدرتی عظیم در افکار و اندیشه های ما نهفته است و این خود ما هستیم که محیط اطرافمان را با افکاری که در ذهن داریم ، می آفرینیم . روح قدرتی عظیم برای کنترل ذهن دارد و ذهن نیز بر جسم تسلط دارد و زمانیکه ذهن و فکر ما منفی باشد ، انرژی منفی اطراف را جذب کرده و باعث ضعف تدریجی سیستم دفاعی بدن شده و کالبد فیزیکی یارای مقاومت و مصونیت از بیماریها و امراض را ندارد و این زمانی پیش از پیش صادق است که افکار ما (منفی) بر حول محور وجود خودمان بچرخد و به نیازها و مشکلات دیگران اهمیتی ندهد . حال آنکه اگر به فکر خدمت به دیگران باشد می تواند امراض خود را شفا دهد . با پرورش نیروی ایمان که مانند کشت گیاهان است و داشتن این تصور که اگر خوبی کنیم ، خوبی دریافت می کنیم و اگر بدی کنیم ، بدی دریافت می کنیم و اینکه با داشتن تفکر مثبت و بیان جملات و واژه هایی هر چند ساده که قادرند یکی از دو نوع انرژی مثبت و یا منفی را جذب کنند ، باورمان نمی شود که این خود ما هستیم که می توانیم راهرویی پیچ در پیچ از ناامیدی و اندوه خود بیافزاییم . https://keramatzade.com/Positive-energy-absorption به همان اندازه ما می توانیم جاده ای عریض و پهن و دلپذیر از تحقق یافتن تمام آرزوها و امیدهایمان و سعادت و نیکبختی مان ، پدید بیاوریم. حقیقت این است که اندیشه های ما ، از قدرتی خارق العاده برخوردارند. مثـبت انـدیشی بـه هـمراه خـود صـلح، آرامــش، موفقیت، بـهبود در روابـط، و سلامت جسمی را به دنبال دارد. با اتکا به تفکرات و انرژی مثبت کارهای روزمره را راحت تر میتوان به پایان رسـاند، زنـدگی روشـنی در انتـظارتان خواهد بود، و نهایتاً شادی و رضایت بیشتری پیش رویتان قرار خواهد گرفت. مثبت اندیشی فـرآینـدی همه گیر است. افرادی که در کنار شما هستـند از تـفـکرات و حـالات درونـی شـما تـاثیر میپـذیرنـد. سعی کنید تا جایی که می توانید به خوشحالی،مـوفـقـیت، و سلامت فکر کنید. با چنین طرز تفکری دیگران تمایل پیدا می کنند تا شما را در کارهایتان یاری کنند. آنها از امواج مثبتی که شما از خود ساطع می کنید به شدت لذت می برند. به منظور بهره گیری تمام و کمال از انرژی مثبت درونی، شما ملزم هستید تا تغییراتی را در درون خود ایجاد کنید. باید با دیدی مثبت به زندگی نگاه کنید، نتیجه موفقیت آمیز تمام تلاش های خود را از ابتدا در ذهنتان مجسم کنید؛ همچنین از هر گونه اقدام لازمی برای تثبیت موفقیتتان مضایقه نکنید. https://keramatzade.com/Positive-energy-absorption مثبت گرایی موثر چنین طرز فکری خیلی بیشتر از تکرار چند جمله مثبت و یا اینکه دائماً به خودتان تلقین کنید همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، می باشد. باید طرز فکر و نگرش خود را به طور کلی تغییر دهید و در عمیق ترین لایه های مغزی خود، انرژی مثبت را جای دهید. مثبت اندیشی و انرژی مثبت موقتی آن هم تنها برای چند لحظه کوتاه، چیزی عایدتان نخواهد کرد. باید ترس های خود را کنار بگذارید و سست ارادگی و بی عقیدگی را از خود دور کنید. همانطور که پیش تر نیز بدان اشاره شد، کمی تلاش و اقدام موثر درونی در این زمینه از ملزومات قضییه به شمار می رود. آیا به راستی قصد دارید که در درون خود یک تغییر بنیادین ایجاد کنید؟ آیا قصد دارید که روش اندیشیدن خود را تغییر دهید؟ آیا دوست دارید صاحب قدرتی ذهنی شوید و با استفاده از آن تاثیر مثبتی بر روی خود، اطرافیان و محیط پیرامونتان بگذارید؟ در این قسمت نکاتی ارائه شده که با استفاده از آن به راحتی می توانید قدرت مثبت اندیشی و انرژی مثبت را در خود افزایش دهید: در مکالمه های درونی فقط از عبارات مثبت استفاده کنید. از لغاتی نظیر: "من میتوانم"،  "من قادر هستم"، "چنین چیزی ممکن است"، و "از عهده انجام آن بر می آیم" استفاده کنید. https://keramatzade.com/Positive-energy-absorption همواره شادی، قدرت و موفقیت را در وجود خود زنده نگه دارید. از افکار منفی به شدت دوری کنید. با حفظ آرامش، ذهن خود را از منفی گرایی منحرف سازید و آنها را با افکار سازنده و شادی بخش جایگزین سازید. در هنگام صحبت کردن با دیگران از لغاتی استفاده کنید که حس احترام، شادی و موفقیت را در آنها زنده کند. پیش از اینکه هر یک از پروژه های خود را عملی کنید، نتیجه موفقیت بخش آن را در ذهن خود مجسم کنید، اگر این کار را با تمرکز و ایمان کامل انجام دهید، مطمئناً از نتیجه بدست آمده شگفت زده خواهید شد. سعی کنید حداقل روزی یکبار یک صفحه از اشعار امید بخش ادبی را مطالعه کنید. فیلم و سریال هایی را تماشا کنید که باعث ایجاد خوشحالی در شما می شوند. اخبار نگاه کنید و روزنامه بخوانید، اما این کار را کاملاً بیطرفانه و بدون جانبداری از فرد یا گروه خاصی انجام دهید. با افرادی معاشرت کنید که خودشان منشا نیروها و انرژی مثبت هستند. هنگام نشستن و یا راه رفتن کمر خود را راست نگه دارید، این امر توانایی های ذاتی و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد. پیاده روی کنید، شنا کنید و یا ورزش های دیگری انجام دهید. این امر حس مثبت گرایی را در وجود شما زنده نگه می دارد. فقط مثبت فکر کنید و در افکار خود تنها نتایج مثبت را مورد محاسبه قرار دهید. اگر در حال حاضر زندگی بر وفق مراد شما نیست، مطمئن باشید که با انرزی مثبت و مثبت اندیشی میتوانید همه چیز را تغییر دهید. تکنیک انرژی مثبت شفابخش الهی حال در ذهن خود هر 4 شاخه گل را دوباره روبه روی خود در دست بگیرید. سپس از انرژی شفابخش الهی بخواهید تا بر این گل ها بتابد. انرژی مثبتالهی قادر است تا از پوشش محافظ عبور کرده وارد آن شده و بر گل ها بتابد. حال توجه کنید که چه اتفاقی برای گل های شما می افتد. https://keramatzade.com/Positive-energy-absorption تست بعدی را پس از اینکه این مدیتیشن را انجام دادید، بخوانید و نتیجهٔ کار را در رابطه با مطالب بعدی بررسی کنید. در زمانی که خشم و کینه، حسادت و یا غم و غصه خود را به روی گل می ریزیم، اغلب گل یا پژمرده می شود و یا تیره و حتی سیاه می گردد. از این طریق خواستم به شما نشان دهم که این انرژی های منفی با روح و چشم ما چه می کنند و یا زمانی که از افکار، احساس ها و یا کلام ما ساطع می گردند، چه بلائی بر سر محیط اطراف و خانواده مان می آورند. در ضمن، زمانی که نور الهی و انرژی شفابخش الهی را به آن می تابانیم به یکباره سالم شده، به رنگ سفی بازگشته و یا حتی بسیار زیاد می شوند و به این شکل نیز دوباره شما می توانید شاهد باشید که انرژی شفابخش الهی وقتی وارد بدن ما شود، چه اتفاقی می افتد. شما می توانید هر یک از این تکنیک ها را به طور جداگانه نیز اسفاده کنید ولی برای تخلیهٔ انرژی منفی به طور حتم به دور خود پوشش محافظ بکشید تا محیط خانهٔ خود را مسموم نسازید. تخلیهٔ انرژی منفی و گرفتن انرژی مثبت الهی می تواند در ایجاد آرامش و سلامت و درمان و جذب برکت و نعمت (طبق قانون جذب و تابش) به زندگیمان، به ما کمک کند. حضور انرژی الهی که همه شفا، برکت، عشق، رحمت، آرامش و سرور است، نیز خود ما و محیط اطرافمان را به طور کامل تغییر خواهد داد. ضمن آنکه با این تکنیک ها می توانیم به مرور، تمامی خشم ها، حسادت ها، عصبانیت ها، کینه ها، غصه ها و بیماری ها را از روح و جسم خود پاک نمائیم. در ضمن می توانیم از تکنیک پوشش محافظ و انرژی الهی برای افراد خانواده مان، دیگران و حتی کشورمان نیز استفاده کنیم. ولی هرگز روی تخلیه انرژی منفی افراد دیگر کار نکنید. به خودتان یاد بدهید انرژی مثبت ، خودشان برای خود کار کنند. https://keramatzade.com/Positive-energy-absorption

https://keramatzade.com/Principles-of-Success-in-Marital-Relationships

اصول موفقیت در روابط زناشویی


اصل اول: درک متقابل یا همدلی دوطرفه در روابط زناشویی

یکی از رایج ترین اشتباهات ارتباطی که همه ما مرتکب آن می شویم این است که گمان می کنیم وقتی کسی را می شناسیم، هر برداشتی که از اعمال، رفتار و گفتار او داشته باشیم صحیح و درست است.

در این مواقع بیشتر تصور می کنیم که می دانیم طرف مقابل چه می گوید و چه منظوری دارد، حال آنکه اغلب معنا و مقصود صحیح طرف مقابل را درک نکرده و دچار نتیجه گیری شتاب زده و قضاوت اشتباه شده ایم. این نتیجه گیری شتاب زده و قضاوت اشتباه شده ایم.

این نتیجه گیری های شتاب زده و قضاوت های اشتباه همان فرضیه های خانمان براندازی هستند که به راحتی مهر و عشق میان زن و شوهر را از بین می برند و سبب ایجاد سوءتفاهم و تنش های عاطف می شوند.

خوشبختانه یا متاسفانه باید گفت که ارتباط حقیقی و موثر جز با درک کردن دیگران و فهمیدن احساس آنها ممکن نیست و رسیدن به این حد خود نیازمند درک واقعیت های دیگری است؛ واقعیت هایی همچون:

 

1آنچه در ظاهر می بینیم همیشه با واقعیت ها همخوانی ندارد.


 

2رفتار، اعمال و گفتاری که از طرف مقابل می بینیم بیانگر همه وجوه واقعی احساس او نیستند و می بایست به دنبال احساسات واقعی او در پس رفتار، اعمال و گفتارش باشیم.


 

3آنچه پرسیدنش برای ما ساده است ممکن است برای طرف مقابل بسیار دشوار باشد.


 

4آنچه شنیدنش برای ما ساده است ممکن است برای طرف مقابل دردناک باشد.


 

5آنچه ما گمان می کنیم برای طرف مقابل مفید است ممکن است به نفع او نباشد.


 

6افراد به شیوه های مختلف احساسات خود را بروز می دهند.


 

7 -هرآنچه ما فکر می کنیم صددرصد درست نیست و هر آنچه دیگران می گویند صددرصد نادرست نیست.


 

● اصل دوم: درک صحیح تفاوت ها و احترام به آنها در روابط زناشویی

همه ما کم و بیش از متفاوت ظاهرشدن می ترسیم. شاید به این دلیل که نگرانیم مبادا مضحکه دیگران شویم و یا موجبات شکست و ناکامی خود را فراهم آوریم. در حالی که تفاوت ها جادویی هستند و می توانند جذب کننده همه موهبت هایی باشند که خواهان آن هستیم.

در روابط میان زن و مرد، تفاوت های موجود میان این دو جنس درواقع مکمل آنان بوده و به هرکدام از طرفین این فرصت را می دهد که به تعادل و کمال برسند. به بیان ساده تر، از آنجا که هرکدام از ما گاهی جذب کسانی می شویم که به طور کامل با ما تفاوت دارند می توانیم نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کنیم و با کمک یکدیگر با مسایل خود کنار بیاییم.

بعد دیگر جادوی تفاوت، تقویت شعق و روابط مهرانگیز میان زن و شوهر است؛ چراکه وقتی تفاوت ها را می پذیریم کم کم متوجه اشتباهات و قضاوت های ناعادلانه خود می شویم و رنجش کمتری از طرف مقابل به دل می گیریم و تنها در چنین حالتی است که عشق اصیل نمود پیدا می کند، در حالتی که ما طرف مقابلمان را با تمام تفاوت ها و شباهت هایی که با ما دارد می پذیریم و دوست داریم.


 

● اصل سوم: داوری نکردن در روابط زناشویی

ما تنها وقتی می توانیم از شر داوری منفی و نادرست خلاص شویم که تفاوت های میان خود و همسرمان را درک کنیم و احساسات، افکار و امیال خود را به طور صحیح و با موفقیت به طرف مقابل منتقل کنیم.

داوری کردن و قضاوت های منفی، به راحتی می توانند مناسبات و روابط زناشویی ما را مختل کنند و تا زمانی که ما نتوانیم قضاوت های میان افراد را به رسمیت بشناسیم ادامه پیدا می کنند.

در حقیقت ما باید دوست بداریم، بپذیریم، قدرشناسی کنیم و احترام بگذاریم تا بتوانیم داوری کردن را کنار بگذاریم و خود و دیگران را همان گونه که هستیم و هستند دوست بداریم.

آنچه اهمیت دارد توجه به این نکته است که قضاوت منفی ما درباره دیگران نشان دهنده این است که ما از خودمان راضی نیستیم. چراکه اغلب داوری های منفی نشانه فرافکنی عقایدی است که در خفا درباره خود داریم و آنها را به دیگران تعمیم می دهیم.


 

 اصل چهارم: قبول مسوولیت برابر برای حفظر روابط زناشویی

اگر ندانید که شما و همسرتان هر دو به یک اندازه در قبال یکدیگر مسوولید، ادامه رابطه تا حدودی غیرممکن می شود. همه ما گاه گاهی احساس می کنیم که مدام صحبت می کنیم، ایثار می کنیم، زحمت می کشیم و رسیدگی می کنیم اما در مقابل چیزی عایدمان نمی شود.

این رویه قربانی هاست و نشانه آن است که به یک اندازه قبول مسوولیت نکرده و نمی کنیم. قربانی ها احساس می کنند که توان تغییردادن شرایط را ندارند. چنین افرادی نمی دانند و یا اعتقاد ندارند که می توانند روابط زناشویی خود را کنترل و اداره کنند و آن را تغییر دهند.

آنها هرگز باور نمی کنند که اگر به شکل دیگری برخورد کرده بودند نتایج بهتری به دست می آوردند. قربانی ها نمی خواهند بپذیرند که خود در چگونگی ایجاد مسایل پیش آمده، نقش داشته اند.

نتیجه احساس قربانی بودن، احساس رنجش و سرزنش است و سرکوب کردن رنجش نه تنها موجب داروی منفی می شود بلکه یکی از زمینه های بالقوه به هم خوردن روابط عاطفی است.

اگر مردی با چوب بر سر زنش بکوبد و بر اثر این ضربه از سر زن خون جاری شود، مرد به راحتی مسوولیت کارش را می پذیرد. اما بیشتر مردان مسوولیت کم کاری خود در یک رابطه عاطفی را نمی پذیرند چون از چگونگی عملکرد خود بی اطلاعند.

به همین دلیل شاید بتوان گفت مهم ترین وظیفه زن برای ایجاد مسوولیت برابر طرفین در یک رابطه این است که احساسات، عواطف و دلخوری های خود را بدون پیش داوری و قضاوت و بی آنکه رنجشی به دل داشته باشد محترمانه با مرد در میان بگذارد و به جای سرکوب کردن رنجش و تجربه قربانی بودن، مرد را آگاه کند که کدام رفتار او باعث واکنش تند زنش شده است.


 

 اصل پنجم: تمرین بخشش در روابط زناشویی

ابراز مهر و عشق نیازمند هیچ کوشش فرساینده ای نیست و اگر ما برای محبت کردن و مهرورزیدن به تلاش و کوشش بسیار نیاز داریم به این معناست که خود را فریفته ایم و رنجشی را در خود سرکوب کرده ایم.

اما پنهان کردن رنجش و سرکوب کردن خشم در اصل کار بی حاصلی است چراکه بسیاری از ما وقتی رنجشی به دل داریم هرگز نمی توانیم آن را از کسی که به حرف هایمان گوش می کند پنهان کنیم، حتی اگر تلاش بسیاری برای این کار انجام دهیم.

بنابراین ما در برابر ایجاد حس رنجش تنها دو راه پیش رو داریم: یا به راستی ببخشیم، یا اینکه به جای رنجیدن، مسوولیت خود را در قبال آنچه بر سر رابطه مان آمده است بپذیریم. باید واقع بین باشیم، همه ما قدرت آن را داریم که شرایط را تغییر دهیم. کافی است بدانیم و درک کنیم که چگونه با رفتار و گفتار خود واکنش های موردنظر را در رفتار طرف مقابل ایجاد کنیم.

اگر احساس قربانی بودن را کنار بگذاریم و از احساسات و رنجش های خود با طرف مقابل سخن بگوییم، اگر داوری نکنیم و هیچ کس جز خود را مقصر ردیف اول ندانیم و اگر بدانیم که این رفتار و گفتار و اعمال خود ماست که رفتار و گفتار و اعمال خود ماست که رفتار و گفتار و اعمال طرف مقابل ما را رقم می زند، اگر فراموش نکنیم که سرکوب کردن رنجش ها و پاگذاشتن بر روی دلخوری ها، خواسته یا ناخواسته تاثیر سوء خود را در طرف مقابل می گذارد و در یک چشم برهم زدن اساس رابطه ما را از بیخ و بن نابود می کند، می توانیم یک روابط زناشویی موفق داشته باشیم.

 


رفتارهای اشتباه در روابط زناشویی

 

1روابط زناشویی،زن هایی که مثل پلیس های ترافیک عمل می کنند

 

یعنی زنهایی که حین عمل جنسی از مردشان می خواهند کاری را انجام دهد. مثلاً می گویند، لباسم را آرام دربیار، حالا گردنبندمو دربیار، نه نه نه اینقدر تند، با دستت موهامو نوازش کن، و و و.... بله خیلی از خانم ها هستند که موقع رابطه جنسی چنین رفتاری دارند. در تحقیقاتی که ما انجام دادیم مردها واقعاً از این رفتار متنفر بودند. البته ابراز احساستان درمورد رابطه جنسی بااینکه مثل یک پلیس ترافیک دستور بدهید، خیلی فرق می کند.روابط زناشویی


 

 2. زن هایی که در بستر، بی تحرک هستند

کاملاً واضح است که این کدام دسته از خانم ها می باشند. خیلی از زنها هستند که فقط در تختخواب دراز می کشند و بقیه کارها مسئولیتش با مرد است. قدیم عرف به این شکل بوده است اما امروز اصلاً برای هیچ مردی قابل قبول نیست. مردها دوست دارند خانمشان به آنها واکنش دهد. این مهمترین شکایتی بود که در این تحقیقات مردها از خانم هایشان داشتند.


 

3. روابط زناشویی،زن هایی که به خودشان نمی رسند

این مسئله بیشتر مربوط به خانم های متاهل است. خیلی از ما اینطور هستیم. بعد از ازدواج چندان به خودمان رسیدگی نمی کنیم. چند نفر از شما تا به حال این جمله به ذهنتان خطور کرده که "الان دیگر زنش هستم لازم نیست تحت تاثیرش بگذارم."؟ مطمئن باشید نظر مردها چیز دیگری است. در این تحقیقات، مردها از زنهایی که خودشان را ول کرده و دیگر رسیدگی های لازم را به خودشان نمی کنند، بدگویی می کردند. مثلاً اصلاح نکردن بدن، درست نکردن موها، پوشیدن لباسهای زیر پاره، بوی بد دهان، رسیدگی نکردن به ناخن ها و از این قبیل. پس کمی برای خودتان وقت بگذارید و همیشه خودتان را مرتب و سرحال نگه دارید.


 

4. زن هایی که مداوم از خودشان و بدنشان بدگویی می کنند

باید یاد بگیرید که جسمتان را دوست داشته باشید. این شوهرتان را خیلی تحریک می کند. آنها از اینکه بخواهید مدام در مورد نواقص و اشکالاتتان غر بزنید خسته می شوند.


 

5. روابط زناشویی،زن هایی که فقط به وضعیت مادی مرد توجه دارند.

میدانم که خیلی از شما ممکن است بگویید که این آخرین چیزی است که به ذهنتان خطور می کند. اما خیلی از زنها هم هستند که فقط به خاطر پول مرد با او همخوابه می شوند. مردها واقعاً از این رفتار متنفر هستند و مطمئناً حق هم دارند. این خیلی سنگدلانه است.


 

6.روابط زناشویی، زن هایی که درمورد دوست پسرهای قبلیشان حرف می زنند

این مسئله برای مردها بسیار ناراحت کننده است و آیا می توانید حق را به آنها ندهید؟ خواهشاً تاریخچه روابط خودتان را با مردهای دیگر برای خودتان نگه دارید. اگر شما هم جای او بودید، مطمئناً دوست نداشتید بایستید و او از دوست دخترهایش برایتان تعریف کند.


 

7. روابط زناشویی،زن هایی که لباس زیر های زیبا نمی پوشند

مردها اصلاً شبیه هم نیستند و سلیقه آنها در لباس زیر هم شبیه به هم نیست. همه چیز به سلیقه مرد شما بستگی دارد. پس با خود او در این باره صحبت کنید و ببینید او چه دوست دارد. طبق تحقیقات، لباس زیر نقش بسیار مهمی در تحریک مردها دارد.


 

8. روابط زناشویی،زن هایی که خیلی در بستر حرف می زنند

این مسئله کمی برای من عجیب بود چون اصلاً نمی توانم به ذهنم راه بدهم که ممکن است فکر کنید، صحبت کردن درمورد پرداخت قبض ها می تواند باعث تحریک همسرتان در تخت شود. اما خیلی افراد هستند که این رفتار را دارند و خیلی از مردها این را بعنوان یکی از مهمترین رفتارهایی که تحریک جنسی آنها را متوقف می کند، گزارش کرده اند.


 

9. روابط زناشویی،زن هایی که تظاهر می کنند

مطمئنم همه ما یکی دو بار هم که شده اینکار را انجام داده ایم. دربرخی از مراحل زندگی برای اینکه مردمان فکر نکند اشکالی دارد، نقش بازی کرده ایم. اما برای او بهتر است که به او حقیقت را بگویید و بگویید که فعلاً حال و حوصله رابطه جنسی ندارید تا اینکه بخواهید برایش تظاهر کنید. خیلی اوقات زنها آنقدر فکر و خیال در سرشان است که نمی توانند روی آن موضوع تمرکز کنند و حوصله رابطه جنسی ندارند و بنابر تحقیقات اکثر مردها می توانند این مشکل شما را بپذیرند. پس دفعه بعدی که حوصله رابطه جنسی نداشتید، به جای نقش بازی کردن حقیقت را به همسرتان بگویید.


 

10. روابط زناشویی،زن هایی که هیچوقت شروع کننده رابطه جنسی نیستند

 

این رفتار هم از جمله رفتارهایی است که قدیم کاملاً طبیعی بوده است. قدیم این مردها بودند که همیشه باید رابطه جنسی را شروع می کردند و اولین حرکات را انجام می دادند اما در این دنیای جدید، همه چیز فرق کرده است. مردهای ما دوست دارند  که هر از گاهی هم خانمشان شروع کننده باشد. اینکار برای خیلی از خانم ها سخت است چون از آن اول تصورشان این بوده که نباید خودشان را پایین بکشند و پیشقدم شوند. اما من این اطمینان را به شما می دهم که بااینکار نه تنها خودتان را کوچک نمی کنید، بلکه همسرتان را هم به ادامه رابطه بیشتر تحریک می کنید.

همانطور که قبلاً گفتیم مردها خیلی با هم تفاوت دارند. این شما هستید که باید روحیات آنها را شناخته و ببینید کدامیک از این خصوصیات شعله تحریک جنسی آنها را خاموش می کند. در این زمینه با خود او حرف بزنید و از جوابی که ممکن است به شما بدهد اصلاً ناراحت نشوید. فقط سعی کنید که خودتان را اصلاح کرده و برای بهبود روابط زناشویی بکوشید.

 

 

دانلودpdf مقاله :اصول موفقیت در روابط زناشویی

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/Psychology-of-love

روانشناسی عشق


احتمالا شما هم زیاد شنیده اید که دو نفر با عشق ازدواج کرده اند اما بعد از مدت کوتاهی کارشان به طلاق کشیده است و هرچه محبت داشته اند زیر پا له کرده اند؛ اما اشتباه نکنید.روانشناسی عشق نمی تواند به این سرعت و تنها در یک مدت کوتاه از بین برود. بدون شک آنچه در این ازدواج ها عشق نامیده اند تنها هوسی زودگذر بوده که در ابتدا با ظاهر عشق خود را نمایان کرده است.

اما واقعا چطور می توان مرز میان عشق و هوس را مشخص کرد. مسلما کار راحتی نیست اما ناممکن هم نیست. در اینجا سعی کرده ایم تفاوت های عشق و هوس را در سه رکن اصلی رابطه از زبان شری و باب استرتف (زوج روانشناس مشهور) برای تشخیص روانشناسی عشق واقعی برای تان بیان کنیم تا شاید بتوانید این دو را کمی از هم تشخیص دهید.


 

روانشناسی عشقheart

 

عمیق است و غیر قابل توصیف و تمایلی تمام ناشدنی به سمت معشوق است تا جایی که می توان آن را از دوست داشتن متمایز کرد. برای عاشق حالت ها و لذت های خودش مهم نیست بلکه تنها به دنبال تامین خواست معشوق است. عشق، عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود و عاشق هیچ گاه خود را حقیر نمی بیند.

 

روانشناسی عشق و هوس

 

احساسی است که خیلی از اوقات در نگاه اول با عشق اشتباه گرفته می شود در حالی که تنها یک احساس ناگهانی و زودگذر نسبت به کسی است که شاید فرد او را به خوبی نشناسد. این احساس با عشق اشتباه گرفته می شود چرا که به شدت فرد را جذب می کند در حالی که محور آن چیزی جز لذت نیست.

 

روانشناسی عشق (وقتی عشق است)

او می تواند به راحتی با شما در مورد مسائل زندگی مثل مسائل مالی، بچه ها و چیزهایی که او را می ترساند با شما صحبت کند چراکه برای او مهم ترین هدف پیش بردن زندگی و بهبود آن به همراه شماست.

او می تواند با شما بحث کند و در نهایت هم نقاط مشترکی پیدا کند که بتوانید به تفاهم برسید؛ هیچ وقت فراموش نکنید که بحث کردن نشانه این است که شما دو نفر توانایی این را دارید که با هم حرف بزنید.

او با شما کاملا صادق و راحت است و می تواند به آسودگی در مورد احساساتش صحبت کند.


روانشناسی عشق(وقتی هوس است)

و چیز زیادی در مورد شما نمی داند تنها از رنگ مورد علاقه تان اطلاع دارد و می داند در چه رشته ای تحصیل کرده اید. بیشتر اوقات هم از پرسیدن سؤالات عمیق در مورد شما طفره می رود از ترس اینکه مبادا جواب خوبی به او ندهید یا چیزهایی بفهمد که به صلاحش نیست.

او کمتر با شما در مورد احساساتش صحبت می کند و از شما هم چندان توقع ندارد که احساسات زیادی نشان دهید. همچنین سعی می کند تا حد ممکن هیچ بحثی بین شما پیش نیاید تا مبادا دلخوری و رنجشی پیش بیاید. اگر خطایی از یکی از شما سر بزند هیچ کدام چندان تمایل ندارید که دیگری را ببخشید.

و چیز زیادی در مورد شما نمی داند تنها از رنگ مورد علاقه تان اطلاع دارد و می داند در چه رشته ای تحصیل کرده اید. بیشتر اوقات هم از پرسیدن سؤالات عمیق در مورد شما طفره می رود از ترس اینکه مبادا جواب خوبی به او ندهید یا چیزهایی بفهمد که به صلاحش نیست.

او کمتر با شما در مورد احساساتش صحبت می کند و از شما هم چندان توقع ندارد که احساسات زیادی نشان دهید. همچنین سعی می کند تا حد ممکن هیچ بحثی بین شما پیش نیاید تا مبادا دلخوری و رنجشی پیش بیاید. اگر خطایی از یکی از شما سر بزند هیچ کدام چندان تمایل ندارید که دیگری را ببخشید.

 

عشق

 

شما را برای خودتان می​خواهد یا برای خودش؟

 

روانشناسی عشق(وقتی عشق است)

او تمام ایرادها و عیب های شما را به خوبی می بیند ولی می تواند به راحتی آنها را قبول کند و مشکلی با آنها نداشته باشد.

او پشتیبان خوبی برای شماست و می تواند مشوق فعالیت های شما در زمینه های موردعلاقه تان باشد. او شما را تشویق می کند که برای خودتان هویتی مستقل داشته باشید.

او برای گوش کردن به حرف های شما وقت می گذارد و سعی می کند آنها را درک کند و از نقطه نظر شما هم به مسائل نگاه کند.


روانشناسی عشق(وقتی هوس است)

او و شما در مقابل دیگران به راحتی از یکدیگر انتقاد می کنید و ایرادهای همدیگر را به رخ می کشید.او آن چنان که باید به شما فضا نمی دهد که بتوانید به فعالیت های موردعلاقه تان بپردازید.خودش چندان به زندگی دور از شما علاقه ای ندارد و ترجیح می دهد تمام دقایق روز را در کنار شما باشد.

 سعی می کند کاری کند که شما به سبک و با استانداردهای او زندگی کنید؛ حتی دوست دارد به شما شکل دهد تا همان کسی شوید که او می خواهد و هویتی داشته باشید که او دوست دارد.


 

تست روانشناسی عشق

این تست یک تست ساده و جذاب است . با صداقت و درستی به آن جواب دهید .در نظر داشته باشید که ممکن است شما به سوالی برسید و از گزینه های داده شده پاسخی را انتخاب کنید که فکر می کنید جواب بهتری دارد ویا مناسب تراز گزینه ی دیگر است . این کار کاملا اشتباه است . پس سعی کنید خودتان را در جایگاه فردی قرار دهید که اتفاقات برای او می افتد در این حالت اطمینان داشته باشید که سوالات و پاسخها به واقعیت نزدیکتر خواهد شد تا از پاسخ های آن لذت کافی را ببرید

 

عشق

پس شروع می کنیم

 

1)روانشناسی عشق ،شما به طرف خانه ی کسی که دوستش دارید می روید . راه برای رسیدن دارید یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پراز مناظر زیبا و جالب . حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه ی محبوبتان انتخاب میکنید ؟ راه کوتاه یا بلند؟

2در راه 2 مزرعه گل رز می بینید! یکی پر از رزهای سفید ودیگری پر از رزهای قرمز . سپس شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رز ها را برای او بچینید . چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید ؟شما باید یا همه را یگرنگ و یا ترکیبی از دو رنگ را انتخاب کنید

 

3بالاخره شما به خانه ی او می رسید یکی از افراد خانه درب را به روی شما باز می کند شما می توانید از آنها بخواهید که دوست شما را صدا بزنند . یا اینکه خودتان او را خبر می کنید؟حال چکار می کنید؟

 

4شما وارد منزل شده به اطاق او می روید . ولی کسی آنجا نیست . پس تصمیم می گیرید که رزها را همان جا بگذارید حال ترجیح می دهید آنها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

 

5شب می شود . شما و او هر کدام در اطاق های جدا گانه ای می خوابید . . صبح زمانی که بیدار می شوید به اطاق او می روید . به نظر شما وقتی که به آنجا می روید او خواب است یا بیدار ؟

 

سوال آخر ) وقت برگشتن به خانه است ، آیا راه کوتاه و ساده را انتخاب کنید؟ یا تر جیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بروید؟


پاسخها

 

پاسخ سوال اول) جاده نشان دهنده ی عشق است!! اگر را کوتاه را انتخاب کرده اید زود عاشق می شود واگر راه طولانی را انتخاب کرده اید به سادگی عاشق نمی شوید و زمان بیشتری برای آن صرف می کنید

 

پاسخ سوال دوم ) تعداد رزهای قرمز نشان دهنده ی آن است که در رابطه چقدر از خودتان مایه می گذارید و تعداد رز های سفید نشان می دهد که شما چقدر در آن رابطه از طرف مقابل انتظار محبت دارید

بطور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 رز سفید انتخاب کرده اید بدین معناست که شما 90% محبت می کنید و 10% انتظار محبت از طرف مقابل دارید

 

پاسخ سوال سوم ) این سوال نشاندهنده ی طرز برخورد شما با مشکلات در یک رابطه است . اگر شما از اعضای خانواده درخواست کرده اید که محبوبتان را صدا بزنید بدین معناست که شما از مواجه شدن با مشکلات می ترسید و امیدوار هستید که مشکلات به خودی خود حل شود . ولی اگر خودتان به اطاقش رفته اید که او را از حضور خود مطلع کنید این نشان می دهد که شما خود با مشکلات روبرو می شوید و دوست دارید آنها را خودتان هر چه زودتر حل کنید

 

پاسخ سوال چهارم ) محل قرار دادن رزها نشان دهنده ی اشتیاق شما به دیدن محبوبتان است . اگر آنها را روی تخت می گذارید نشان می دهد که دوست دارید او را زیاد ببینید و اگر آنها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید مشکلی بوجود نمی آید

 

پاسخ سوال پنجم ) این سوال نگرش و طرز فکر شما در مورد کاراکتر و شخصیت فرد محبوبتان را مشخص می سازد. اگر شما او را در حالیکه خوابیده است در اتاق می بینید یعنی او را همانطور که هست دوست دارید و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید که مطابق میل شما بشود

 

پاسخ سوال آخر )روانشناسی عشق، راه بازگشت به خانه نشان دهنده ی دوام عشق شماست . اگرراه کوتاه را انتخاب کرده اید مدت عاشق شدن بودن و دوست داشتن شما کوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب کرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار می مانید

 

                                                                                    دانلودpdf مقاله :روانشناسی عشق

مطالب مرتبط

https://keramatzade.com/40-Tips-on-Socializing-with-Women

40 نکته در مورد آداب معاشرت با خانم ها


خیلی سخت است که بتوان بر طبق خصوصیات اخلاقی که جنس مخالف آنها را میپسندد رفتار کرد. معمولاً هنگامیکه زمان قرارهای ملاقات فرا می رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان می رسند، اما در مقابل آقایون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجیح می دهند. نکته مهمی که آقایون نباید هیچ گاه از نظر خود دور کنند این است که خانم ها همیشه آنطور که وانمود می کنند، نیستند و هیچ گاه حقیقت چیزهایی را که دوست دارند در همسر خود ببینند را به زبان نمی آورند.

شاید برخی از خانم ها نسبت به بعضی از خصوصیات اخلاقی همسرشان دل خوشی نداشته باشند و همیشه از او ایراد بگیرند و به او غر بزنند؛ اما بد نیست که در این قسمت از برخی خصوصیاتی که می تواند یک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نیز چیزهایی بدانیم. شاید خانم ظاهراً از تعدادی از رفتارهای بخصوص آقا رضایت نداشته باشد، اما واقعیت این است که او در باطن خود، از زور خوشحالی در حال انفجار میباشد. تعجب آور است؟!

شخصیت و طرز فکر خانمها و آقایان با هم متفاوت است، شدت این تفاوت تا آنجاست که برخی آنها را ساکنین دو سرزمین متفاوت می دانند. از بیان یک جمله ساده، آقایان و خانمها، منظور متفاوت و گاهی معکوس یکدیگر دارند.

 

دانستن موارد زیر در معاشرت با خانمها، آقایان را در برقراری رابطه صمیمی و موفق در خانواده کمک می کند:

 

  1. نظر دوستان او (همسر شما) برایش مهم است، با دوستان همسرتان دشمنی نکنید.
  2. تفاوتهای لباس یا ظاهر او را بیان کنید، بی توجهی شما، بزرگ ترین آسیب را به او وارد می کند.
  3. مطمئناً همسر شما از نظر شما زیبا بوده که او را انتخاب کرده اید، همواره زیباییهایش را بیان کنید.
  4. خانمها می خواهند شما ظاهر آنها را دوست داشته باشید، به همین دلیل از شما در انتخاب لباس کمک می گیرند. در این مسئله بی تفاوت نباشید.
  5. همسر شما دوست دارد که با مادر شما رابطه خوبی داشته باشد، باید او را کمک کنید.
  6. از سایر خانم ها تعریف نکنید. مدام از طعم شگفت انگیز قورمه سبزی مادرتان نگویید، شاید منظوری هم نداشته باشید، اما او فکر می کند که شما از زندگی با او پشیمانید و دلتان می خواهد به خانه مادرتان برگشته و قورمه سبزی بخورید!!!.
  7. هرگز او را با مادر و خواهر خود مقایسه نکنید، حتی در خلوت خودتان، از برتریهای او نسبت به خواهر یا مادرتان بگویید.
  8. خانمها خیلی نگرانند که شما، دیگران را به ایشان ترجیح دهید. با گفتار و کردارتان نشان دهید که اینطور نیست.
  9. او را به رستورانی ببرید که در گذشته و در زمان نامزدی با هم می رفتید، بگویید: «این رستوران را خیلی دوست دارم، چون من را به یاد دوران شیرین نامزدیمان می اندازد». اگر این جمله را صادقانه بگویید، همسر شما از خوشحالی پرواز خواهد کرد.
  10. خانمها حس بویایی قوی تری دارند و بوهای خوب و بد را شدیدتر از مردان احساس می کنند.
  11. وقتی شما از خانه بیرون می روید، حتی برای کار، او جای خالی شما را حس می کند. به همین دلیل دوست ندارد دیر به خانه بیایید.
  1. خانم ها بسیار باهوش هستند، وقتی به آنها دروغ می گویید، متوجه می شوند. گاهی در مقابل دروغ های شما سکوت می کنند، فقط به این امید که مخفیانه در حال تدارک جشن سالگرد ازدواج یا تولد او هستید
  2. خانم ها (برعکس آقایان) غافلگیر شدن (سورپرایز) را دوست دارند.
  3. کارها و تلفنهای مخفیانه شما، تأثیر بدی در اعتماد او دارند.
  4. او دوست ندارد شما نقش پدر، یا برادر بزرگ تر را برای او بازی کنید.
  5. حرفهای شما را هرگز فراموش نمی کند. حتی در عصبانیت، مواظب حرفهایتان باشید.
  6. برخلاف آقایان، خانم ها می توانند همزمان آشپزی کنند، تلویزیون نگاه کنند و با تلفن صحبت کنند.
  7. وقتی برای شما درد دل می کند، لزوماً از شما توقع عکس العملی ندارد، فقط می خواهد شما به حرفهایش گوش دهید. وقتی حرفهای او را تا انتها گوش دهید، از نظر او مشکل حل شده است. اگر از همکار یا رئیس خود گله می کند، انتظار ندارد که بگویید: «از فردا نرو سر کار»، یا فردای آن روز به محل کارش بیایید و دعوا کنید.
  8. گل، طلا و جواهر از نظر آقایان کاربردی ندارد و بی ارزشند، اما خانمها علاقه بسیار شدیدی به آنها دارند.
  9. به وسایل شخصی خانمها دست نزنید.
  10. ماهی یک بار از او بپرسید آیا از زندگی با شما راضی است، چه کاری را دوست دارد برایش انجام دهید. گاهی تمام آنچه را که می خواهد، با پرسیدن این سؤال دریافت می کند.
  11. در معاشرت با خانمها، هنر استفاده از زبان را بیاموزید. در بیشتر مواقع، بازدهی زبان، از رفتار هم بیشتر است.
  12. . علاقه خانمها به لباس و مخصوصاً کفش، شبیه به علاقه آقایان به صدای موتور و اگزوز ماشین است، اگر درکشان کنید، آنها هم رفتار متقابل نشان می دهند.
  13. خانم ها به زمان زیادی نیاز دارند تا برای مهمانی یا بیرون رفتن از خانه آماده شوند.
  14. اگر دوست یا مهمانی را به خانه می آورید، حتماً از قبل به آنها اطلاع دهید.
  15. وقتی خانمها عصبانی هستند، بهترین کار این است که اجازه دهید هر قدر دوست دارند حرف بزنند.
  16. هرگز در مشکلات آنها را تنها نگذارید، همیشه از آنها حمایت کنید.
  17. خانمها دوست دارند تا شما آنها را به دوستان و همکاران خود معرفی کنید. در غیر اینصورت فکر می کنند که باعث خجالت شما هستند.
  18. خانمها دوست دارند برنامه های زندگی را شما مدیریت کنید، وقتی در این کار ضعیف باشید، خودشان با بی میلی این کار را انجام می دهند.
  19. باارزش ترین هدیه برای خانم ها، هدیه ای است که برای آن وقت (نه فقط پول)  گذاشته اید و مدتها برنامه ریزی کرده اید.
  20. خانم ها ظاهر مردانه را بیشتر دوست دارند، ریش، سبیل و رفتار مردانه را می پسندند. از رفتارهای دخترانه مردان متنفرند.

32.اگر از مردی تعریف می کنند، به معنی ارجحیت آن مرد نسبت به شما نیست. گاهی با این حرکت می خواهند چیزی را به شما بگویند.


  1. وقتی قهر می کنند، باید شما برای آشتی پیش قدم شوید.
  1. . وقتی از چیزی ناراحت هستید، دقیق و شفاف آن را توضیح دهید. هر قدر بلندتر صحبت کنید، آنها کمتر می شنوند.
  2. در مورد غذا یا پرخوری خانمها نظر ندهید، خجالت می کشند.
  3. . به خانمها نگویید که شما هم از سوسک می ترسید.
  4. وقتی همسرتان نظر شما را در مورد سایر خانمها می پرسد، دوست دارد از برتریهای خودش بشنود.
  5. آداب معاشرت ،مردانگی داشته باشید

هر چند خانم ها ادعا می کنند که از مردهای مرتب و تمیز و شیک پوش خوششان می آید، اما گاهی اوقات اگر با لباس های ورزشی کج و کوله جلوی آنها ظاهر شوید، غذا را بدون رعایت آداب ویژه بخورید، و در کوچه فوتبال بازی کنید، شاید به نظر خانم ها خیلی جذاب تر هم جلوه کنید. او بدش نمی آید که هر چند وقت یکبار برای نجاتش تلاش کنید، و یا اگر از عهده تعمیر برخی وسایل بر می آیید این کار را انجام دهید، و یا حتی با دوستان خود گپ بزنید.

یک خانم با یک آقا قرار نمی گذارد تا بر سر این موضوع که کدامشان کفش ها و یا موهای شیک تری دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه این تفاوت های موجود میان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بیشتر شما به هم می شود. البته نباید فراموش کنید که زمانیکه برای مشاهده تئاتر و یا صرف شام به بیرون می روید، او از شما انتظار دارد که لباسهای مناسب و آراسته ای به تن کنید، اما در عین حال باید در نظر داشته باشید که در بقیه ساعات بیشتر از حس مردانگی شما لذت می برد – هر چند این امکان وجود دارد که هرگز به این موضوع اعتراف نکند- همیشه لازم نیست شیک ترین لباس ها را به تن کنید و درهای مختلف را پیش از او برایش باز کنید، فقط کافی است که آروغ های بعد از نوشیدنی را در زمان مناسب و هنگامیکه با دوستانتان هستید بزنید.


  1. آداب معاشرت،جذبه داشتن

شما باید تصمیماتی که به ذهنتان را می رسد را انجام دهید و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور می دهد، عمل کنید؛ حتی اگر این کار سبب عصبانی شدن خانم شود. آقایون تصور می کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهایی می گردند که او را بتوانند روی یک انگشت خود بچرخانند و هر چه که می گویند انجام دهد. اگر بخواهید همیشه مطابق آنچه به شما دیکته می شود، عمل کنید، دیری نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور می شود.

 خانم ها به دنبال مردی هستند که چیزی برای ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقاید و ملاحظات شخصی خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردی هستند که شخصیت منحصر بفردی داشته باشد. اگر تمام زندگی یک مرد را تنها "همسرش" تشکیل دهد، آنگاه دیگر چیزهای زیادی برای گفتن ندارد و برایش سورپرایزهای زیادی باقی نمی ماند که بتواند در مواقع ضروری آنها را رو کند. حتی اگر همسر شما از آن دست خانم هایی باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگیرند، باز هم بدش نمی آید که گه گاه با شما قدرت آزمایی و جدلی برابر داشته باشد. بنابراین اگر تا به حال تصور می کردید که باید کنترل تمام امور را به دست او بسپارید، بهتر است از این به بعد دست از این کار بردارید؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نباید خودتان را به یک خدمتکار خانگی دست آموز تبدیل کنید.


  1. آداب معاشرت،مستقل بودن

شاید همیشه خانم ها به این دلیل که همسرشان ادعا می کنند سرشان بیش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافی مبذول نمی دارند، وقت زیادی را در محل کار خود سپری می کنند و یا با دوست های خود خوش گذرانی می کنند، ناراحت می شوند.

باید توجه داشت باشید که اگر می خواهید همسرتان در کنارتان باقی بماند، باید مانند یک پرنسس با او رفتار کنید؛ اما از طرف دیگر، همواره در نظر داشته باشید که اگر سرگرمی، تفریح و کارهای دیگری برای انجام دادن نداشته باشید، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نیاز به فضا دارید، خانم ها نیز از آزادی خود لذت می برند و شدیداً به آن محتاج هستند.

 یک مرد مستقل و متکی به نفس در نظر خانم ها از جذابیت بیشتری برخوردار می باشد. یک مرد محتاج و بدون آرزو های بزرگ، برای بیشتر خانم ها هیچ گونه جذابیتی ندارد. بنابراین شما مجاز هستید که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذارید و شغل و سرگرمی مخصوص به خودتان را داشته باشید.

 

 

https://keramatzade.com/10-ways-t-motivate-employees

10 روش ایجاد انگیزه در کارمندان


سؤال. یک مدیر چگونه می تواند بر انگیزش افراد تأثیر مثبت داشته باشد و یا ایجاد انگیزه نماید؟

پاسخ: مدیران با شناخت نیازها و نوع انگیزه ها و به کارگیری به موقع آنها، می توانند انگیزه کارکنان خود را ارتقا بخشند، و چنانچه اداره و سازمان دچار رخوت و سستی شده آن را به طرف نمایند.

 

تعدادی از مهم ترین راه های ایجاد انگیزه در کارکنان یک سازمان از این قرار است:

 

  1. ایجاد مسئولیت و تعهد کارمندان به جای اطاعت محض:

برخی افراد به خاطر ایمان و هدف مند بودن، خود را مسئول و پاسخگو می دانند. و این بستر مناسبی برای مدیران است که با توجیه صحیح و آموزش متناسب با شغل، و سپس با سپردن مسئولیت و اختیار، انگیزه آنان را افزایش دهند.

 

این نوع انگیزه این باور را در انسان تقویت می کند که هر کس باید در پیشگاه عدل الهی پاسخگوی رفتار و گفتار خویش باشد. «لَا یسْئَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَ هُمْ یسْئَلُونَ» (انبیاء: 23) از کارهای خداوند سؤال نمی شود ولی انسان ها مورد سؤال قرار می گیرند.

روزی فرا می رسدکه هرکس باید نسبت به تصمیمات، اوامر و نواهی و تمامی کارهایی که انجام داده پاسخ دهد. انسانی که به این باور رسیده کمتر دچار خطا می شود و از انجام مسئولیت شانه خالی نمی کند.


 

  1. عدم سخت گیری نسبت به کارمندان و زیر دستان:

مدیران باید توجه داشته باشند که روح انسان فوق العاده لطیف است و به سرعت عکس العمل نشان می دهد. اگر انسان در کاری بر روح خودش فشار بیاورد-تا چه برسد به روح دیگران ـ عکس العملی که ایجاد می کند گریز و فرار است.

برخی مدیران گمان می کنند با سخت گیری به کارمندان زودتر به مقصد می رسند، ولی آنان هیچ گاه به مقصد نمی رسند. روح آدمی اگر تحت فشار قرار گیرد مثل مرکبی است که زخم برداشته باشد، از راه می ماند و دیگر قدم از قدم بر نمی دارد. خشونت ها و ملامت ها و سخت گیری ها از این قبیل است. [i]

پیامبر اکرم … به معاذ بن جبل که به ماموریت یمن اعزام می شد فرمود:

«بَشِّر وَ لاتُنفِّر، یسِّرِْ وَ لاتُعَسِّر». [ii]

بشارت بده و نفرت ایجاد نکن. آسان بگیر و سخت نگیر.

مدیر کاردان نه سخت گیر است و نه تندرو. او به جای سخت گیری برای انجام کار بیشتر، به انجام صحیح و درست کارها می اندیشد و به زیردستانش فرصت می دهد تا با تمرکز و اتقان کارها را پیش ببرند.

 


 

  1. ایجاد امنیت شغلی کارمندان :

کارکنانی که از شغل خود راضی اند و احساس امنیت شغلی دارند، با انگیزش درونی انجام وظیفه می کنند. لذا نباید کاری کرد که احساس نگرانی و ناامیدی و ناامنی شغلی در آنان پدید آید.

امیرمؤمنان وقتی مالک اشتر را به جای محمدبن ابی بکر به مصر اعزام کرد، احساس کرد محمد ناراحت شده و ممکن است انگیزه او ضعیف شود، برای جلب اعتماد و رفع نگرانی در نامه ای به وی نوشت: به من گزارش شده که در رابطه با گماردن اشتر به جای تو آزرده شده ای. مطمئن باش که این جابه جایی نه به دلیل کم کاری تو بوده و نه برای واداشتن تو به تلاش بیشتر. اگر ولایت مصر را از تو گرفتم، ولایت جای دیگر را به تو سپردم که سنگینی اش کمتر و در عین حال برایت خوشایندتر است. [iii]


 

  1. جلب اعتماد کارمندان :

مدیران باید به گونه ای سخن بگویند و عمل کنند که کارکنان به آنان اعتماد نمایند. اگر روابط مدیران و کارکنان بر اساس دوستی و رفاقت و صمیمت و نه دستور دهی باشد، محیط کار لذت بخش تر و اعتماد بیشتر خواهد شد.

افراد مستقیم و غیرمستقیم باید در جریان مسائلی که به آنان مربوط می شود قرار گیرند تا شبهات و ابهامات آنان ـ که دشمن انگیزه است ـ از میان برود. لذا مدیران باید زمان مناسبی را برای پاسخ گویی در نظر گیرند و قبل از بروز شایعات، افراد را در جریان امور قرار داده و شفاف سازی کنند.


 

  1. مهیا کردن زمینة موفقیت و پیشرفت کارمندان :

دستیابی به اهداف شغلی و پیشرفت در مهارت شغلی از انگیزش های مهّم به شمار می آید. مدیران باید با ایجاد آموزش های مهارتی، زمینه های موفقیت را تقویت کنند و بی تفاوت از کنار آن عبور نکنند.

 

امیرمؤمنان† به مالک اشتر فرمود:

«فَإِنَّ کثْرَةَ الذِّکرِ لِحُسْنِ [فِعَالِهِمْ] أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ وَ تُحَرِّضُ النَّاکلَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ». [iv]

کارهای مهمی که [زیردستان] انجام داده اند برشمار، زیرا یادآوری کارهای ارزشمند آنان، شجاعان را بر می انگیزاند و ترسوها را به تلاش وا می دارد.


 

  1. ایجاد رضایت  کارمندان و علاقمندی به شغل:

مشاغل لذت بخش و متناسب با خواسته و رضایت افراد، سبب انگیزش در آنان می شود. مدیران باید به این مسأله توجه کنند و تا آنجا که ممکن است مسئولیت های افراد را متناسب با علاقمندی آنان انتخاب نمایند.[v] انسانی که با اکراه و اجبار به انجام کاری وادار می شود کم انگیزه و یا بی انگیزه شده و کارایی اش پایین می آید.

 

امیرمؤمنان† فرمود:

«فَإِنَّ اَلْمُتَکارِهَ مَغِیبُهُ خَیرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ»

انسانی که به اجبار و اکراه وادار به عملی شود نبودش بهتر از وجودش می باشد. [vi]

البته اگر کار و مأموریتی زمین مانده از این قاعده مستثنی است.

 

برای رضایتمندی از عمل سه شرط لازم است:

 

الف. افراد آنچه را که انجام می دهند دوست داشته باشند و به کارشان عشق بورزند.

ب. از اهمیت و کارکرد وظایفشان با خبر باشند.

ج. ازنظر خود و سایرین کار خوب انجام دهند. [vii]


 

  1. فراهم ساختن محیطی آرام برای کارمندان :

 برخی مشاغل مانند پژوهش، نیازمند محیطی آرام و بی سر وصداست. به مثابه ماهیگری می ماند که فقط در دریای آرام می تواند ماهی بگیرد. اگر دریا طوفانی و ناآرام باشد نه تنها قادر به گرفتن ماهی نیست که قایق و تور ماهیگیرش نیز در خطر است. از این رو، گاهی محیط کار، سیستم کاری و تشکیلات، مانند: دور بودن، پر سروصدا بودن محیط، مسئله گرمایش و سرمایش یا محدودیت های سازمانی باعث از بین رفتن انگیزه در برخی کارکنان می شود. مدیران باید به این مسأله توجه داشته باشند و با تدبیر عمل کنند.


 

  1. توجه به مدیریت هدایتی و نه استبدادی:

برخی از مدیریت ها استبدادی است. شیوة مدیریت استبدادی، شیوة مدیریت فرعونی است. چون اطاعت و فرمانبری ها از روی ترس انجام می گیرد، نه از روی میل و رضایتمندی.

 

قرآن کریم در مورد فرعون می فرماید:

«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوه» (زخرف: 54)

پس او قومش را سبک شمرد و آنان(از روی ترس) از او اطاعت کردند.

مدیران مستبد موفقیتی نخواهند داشت و در طولانی مدت مورد تنفر کارمندان قرار خواهند گرفت.

 

رسول خدا… فرمود:

«شَرُّ النّاسِ یومَ القیامَةِ الذّینَ یکرَمُونَ اتّقاءَ شَرِّهِم»[viii]

بدترین مردم در روز قیامت کسانی اند که به جهت در امان ماندن از شرّشان مورد احترام قرار می گیرند.

نگاه مدیران خوب و متعهد به کارمندان، نگاه ابزاری نیست، بلکه نگاه به کرامت انسانی است. مدیران موفق به کارمندان بها داده و آنان را در تصمیم گیری ها دخالت می دهند.

امروزه سازمان ها برای بهره برداری بهینه از توانایی های کارکنان، متوجّه شده اند که شیوه«دستوردهی ـ نظارت» فاقد کارکرد است، لذا از آن فاصله گرفته به سمت«توصیه ـ توافق و تشویق» روی آورده اند. کارفرمایان با این تغییر متوجّه شده اند که پرداخت پاداش در برابر کار خوب افراد، بسیار اثربخش تر از تهدید آنها به تنبیه و توبیخ به خاطر کارهای بد است.[ix] اعلام رضایت از کارکنان بهترین تشویق و ایجاد انگیزش است.

 

کارمندان متعهد، از کار، کم نمی گذارند، و منافع خود را بر منافع سازمان ترجیح نمی دهند.

 

کارمندان مطیع و نه متعهد، کارکنان با انگیزه ای نیستند. آنان تا وقتی تحت نظارتند فعالیت می کنند و آنچه را فرمان می گیرند انجام می دهند، تا ازتنبیه وسرزنش دور بمانند. ولی همین که خودرا تحت نظارت نبینند به کمترین ضرورت اکتفا می کنند و دیگر ابتکاری نخواهند داشت و راه حلی برای مشکلات، پیشنهاد نخواهند داد. دغدغه ای ندارند؛ چون اینان راه ورسم اطاعت و نه تعهد را آموخته اند. اطاعت منهای تعهد یعنی تسلیم در برابر خواسته ما فوق چه به آن اعتقاد داشته باشد وچه اعتقاد نداشته باشد.


 

  1. احترام گذاشتن به کارمندان:

هر انسانی برای خود شخصیتی دارد و برای هویت خویش ارزش قائل است. احترام گذاشتن به شخصیت افراد، احساس هویت و شخصیت را در آنان زنده می کند و انگیزه آنان را بالا می برد و موجب می شود متقابلاً برای مدیران و اجرای دستورات آنان احترام قائل شوند.

یک مدیر خوب و شایسته با افراد زیر دستش با تواضع و احترام رفتار می کند و برای آنان شخصیت قائل است و همین امر انگیزة کاری آنان را بالا می برد.

امیرمؤمنان† به مالک می نویسد:

«وَ أَشْعِرْ قَلْبَک الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَک فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَک فِی الْخَلْق»[x]

مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا هرگز، چون حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دسته اند، دسته ای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینش اند.

مهر و محبت واحترام رسول خدا… به مسلمانان موجب شده بود که آنان پروانه وار بر گرد وجودش بچرخند و برای اجرای دستوراتش بر هم سبقت گیرند.

 

امیرمؤمنان† فرمود:

«من تألّف النّاس أحبّوه»[xi]

کسی که با مردم رفتاری خوب داشته باشد، او را دوست دارند.

در پرتو محبت است که خارها گل می شود و انسان های ناآرام خوب می گردند.

درس معلم ار بود زمزمه محبتی                  جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را.

آری، محبت دل ها را به خود جذب می کند و موجب قوام و پایداری مدیریت می گردد.

 


 

  1. صداقت نسبت به کارمندان :

 یک مدیر موفق در گفتار و رفتارش صداقت دارد، به کارمندان دروغ نمی گوید و از سیاسی کاری اجتناب می ورزد. صداقت و یکرنگی خواست فطرت و خرد آدمی است که در مقابل دورویی قرار دارد.

امیرمؤمنان† فرمود: به پاس نعمت هایی که خداوند به انسان بخشیده به بندگان خدا و برادرش نزدیک تر شود و بر صمیمیت و همدلی خویش بیفزاید.[xii]

 

https://keramatzade.com/What-are-the-reasons-for-dissatisfaction-in-life-

 دلایل احساس نارضایتی در زندگی چیست


حتما برای شما هم پیش آمده که در میان خانواده یا دوستان خود افرادی را می بینید که همیشه و در هر حال از شرایط خود ناراضی هستند و یک احساس نارضایتی دائمی همواره با آن هاست. جالب تر آن است که وقتی به شرایط مالی و اقتصادی آن ها خوب دقت می کنی، می بینی که از این لحاظ کمترین مشکل را نسبت به بقیه افراد دارند. ماجرای احساس فقر دائمی و نارضایتی همیشگی از اوضاع زندگی، قصه ای است که سال هاست گریبان گیر ایرانی ها شده و گویی با افزایش رفاه و بهبود شرایط نیز اوضاع برای آنها تغییری نمی کند. این موضوع همان علت گفتگوی ما با دکتر جلال الدین یونسی روان شناس و استاد دانشگاه است که در ادامه می خوانید.


نارضایتی از زندگی را در چهره و مکالمات بسیاری از افراد در جامعه به وضوح می‌‌توان مشاهده نمود گله و شکایت مداوم از اوضاع و شرایط اعم از اجتماعی، اقتصادی، شغلی و زندگی شخصی همراه با صورت‌‌های افسرده و دلزده انسان‌‌های بسیاری که حتی حوصله هم‌صحبتی با یکدیگر را ندارند و ترجیح می‌‌دهند در تنهایی خود فرو روند و یا افرادی که مدام با خود و دنیای اطراف‌شان در جنگ بوده و ابراز ناراحتی می‌‌کنند که چرا؟ چرا من در جایی که می‌‌خواهم نیستم؟ چرا خانه‌ای را که می‌‌خواهم ندارم؟ چرا در رشته‌ای درس می‌‌خوانم که دوست ندارم؟ چرا شغلم آزارم می‌‌دهد؟ و مهم‌تر از همه چرا من خوشحال و شاد نیستم عده بسیاری فارغ ازدغدغه‌‌های عامه مردم در رفاه کامل زندگی می‌‌کنند ولی برخی از آنان نیز بسیاری از ‌این چراها را هر روز برای خود مطرح می‌‌کنند.


این همه نارضایتی از کجا می‌آید؟ شاید شما منشاء آن را، نداشتن شانس می دانید و فکر می کنید، شانس حتی آدرس خانه شما را نمی داند. اما غافلید از این موضوع که به دلیل رفتارهایتان، منفی نگری آدرس خانه شما را، خوب می شناسد و هر روز به سراغ تان می آید.

معمولا آدم‌های ناراضی چند دلیل عمده در ذهن‌شان دارند ‌ و متأسفانه باید گفت اگر درمان نشوند، این امر درخت پربار زندگی شان را خشک می کند.


 

دو روانشناس آمریکایی در تحقیقات خود کشف کردند که انسانها نزدیک به 47 درصد از زمان بیداری خود را به چیزی غیر از آن کاری که در حال انجام آن هستند فکر می کنند.

به گزارش مهر، آموزه های فلسفه سنتی و مذهبی نشان می دهد که خوشبختی می تواند با زندگی کردن در لحظه پیدا شود به طوریکه بسیاری از بزرگان دین اسلام نیز تاکید کرده اند که "فرزند زمان حال خود باشید" و یا "در زمان حال زندگی کنید".

اکنون دو روانشناس دانشگاه هاروارد به نامهای "متیو کیلینگزورث" و "دنیل تی. گیلبرت" در تحقیقاتی نشان دادند که حق با این فلسفه سنتی است.درحقیقت این محققان دریافتند که انسانها 9/46 درصد از زمان بیداری خود را به چیزی متفاوت از کاری که انجام می دهند فکر می کنند و به دلیل این "پرسه زنی ذهن" افراد به شدت احساس نارضایتی می کنند.

 

 

مقاله مرتبط: 10 تمرین برای ایجاد شوق،شادی و هیجان در زندگی

این دو روانشناس اظهار داشتند: "ذهن انسان سرگردان است و یک ذهن سرگردان، بدبخت است."

 

برخلاف حیوانات، انسانها می توانند زمان بسیاری را به فکر کردن درباره چیزی بگذرانند که در اطراف آنها وجود ندارد.این فکر کردن می تواند درمورد حوادثی باشد که در گذشته رخ داده اند و یا حوادثی که می توانند در آینده اتفاق بیفتند و یا هرگز رخ ندهند حتی در برخی از این افراد، پرسی زنی ذهن آنچنان توسعه یافته است که به نظر می رسد یک حالت پیش فرض در مغز آنها باشد.

 

این دانشمندان به منظور ردیابی این رفتار، برای تلفن همراه "آی- فن" یک نرم افراز را توسعه دادند که به صورت تصادفی با دو هزار و 250 داوطلب تماس می گرفت و از آنها می پرسید که در آن لحظه چقدر احساس خوشبختی می کنند، مشغول انجام چه کاری هستند، آیا مشغول فکر کردن به کاری هستند که در آن لحظه انجام می دهند و یا به یک چیز مورد علاقه، یا ناخوشایند یا خنثی فکر می کنند.داوطلبان می توانستند بین 22 فعالیت با ویژگیهای کلی مثل راه رفتن، خوردن، خرید کردن، تماشای تلویزیون و ... یکی را انتخاب کنند.


نتایج این بررسی ها نشان داد که ذهن مصاحبه شوندگان به طور متوسط 9/46 درصد از دفعات تماس نرم افزار را مشغول پرسه زنی در افکار متفاوت بود و این پرسه زنی ذهن هرگز به زیر 30 درصد نرسید.براساس گزارش ساینس، این محققان در این خصوص توضیح دادند: "پرسه زنی ذهن در طول تمام فعالیتها موجب می شود زندگی ما بسیار ناخوشایند باشد."

 

این تحقیقات همچنین نشان داد افراد زمانی احساس خوشبختی می کنند که مشغول انجام تمرینات فیزیکی و یا گفتگو هستند درحالیکه زمانی که استراحت می کنند، در زمان کار و زمانی که در خانه از رایانه استفاده می کنند بسیار ناراضی و ناخرسند هستند.


 

علائم عدم رضایت از زندگی کدام است؟

بی‌تفاوتی، احساس افت عملکرد و گاهی اضطراب به صورت دائمی موجب نارضایتی فرد از زندگی می‌شود.

همچنین افرادی که هدف مشخصی در زندگی ندارند یا علایق و استعدادهای خود را پیگیری نمی‌کنند، دچار عدم رضایت از زندگی و در نهایت افسردگی می‌شوند.

برخی افراد دیدگاه مشخصی در زندگی ندارند و نداشتن عقیده و انتخاب مسیری مشخص برای زندگی منجر به عدم رضایت از زندگی می‌شود.


 

عدم رضایت از زندگی می‌تواند ناشی از ناخودآگاه باشد

همچنین گاهی عدم رضایت از زندگی مربوط به ناخودآگاه فرد است. برخی براساس ناخودآگاه خود با موفق شدن مشکل دارند زیرا موفقیت برای فرد، مسئولیت به همراه دارد، بنابراین آنها ترجیح می‌دهند در مسیری قرار گیرند که آسان‌تر است.

این افراد در درازمدت به دلیل در جا زدن و عدم رشد توانایی‌های مغز، دچار اضطراب و بی‌انگیزگی می‌شوند، همانطور که جسم رشد پیدا می‌کند مغز نیز در طول زمان نیاز به رشد دارد و این رشد ناشی از پیگیری نگرش و مسیری مشخص از سوی فرد است. وقتی فرد رشد نمی‌کند، به دلیل تکراری شدن و عدم حل مسائل جدید، احساس ناتوانی در گذران زندگی می‌کند.


 

آیا عدم رضایت از زندگی ژنتیکی است؟

 

باید از این افراد شرح‌حال دقیق گرفته شده و علل بیرونی و درونی بررسی شود؛ گاهی مشکلات روانشناختی ناشی از مسائل ژنتیکی است، همچنین رویکرد فرد به مسئله و هیجان او نیاز به بررسی دارد.

درمان‌های دارویی و روان‌درمانی در بهبودی این افراد مؤثر است. در موارد متوسط تا شدید، درمان دارویی بسیار کمک‌کننده است.


 

سبک زندگی و میزان رضایت از زندگی

 افراد باید به این دیدگاه برسند که برای زندگی سالم باید ذهن رو به رشدی داشته باشند، بنابراین هر چند وقت یکبار خود را ارزیابی کنند و به خود روحیه بدهند، همچنین پیگیری

علایق و استعدادها و واقف شدن به اینکه سلامت روان منوط به داشتن سلامت جسمانی، اجتماعی و رشد معنوی است، می‌تواند در سلامت آنها و رضایت از زندگی مؤثر باشد.

 

مقاله مرتبط: 10 نشانه ای که افراد افسرده دارند

 

شیوه‌های فکری خود را تغییر دهید

باید از شیوه‌های متفاوت فکری برای پیگیری مسائل استفاده کنیم. افرادی که همیشه با یک شیوه مسائل خود را حل می‌کنند دچار رکود می‌شوند، ما باید تولیدات فکری داشته باشیم. افرادی که اندیشه تولید می‌کنند، احساس رضایت از زندگی دارند.

وی خاطرنشان کرد: پایبندی به رشد ذهنی باید در بین افراد رواج پیدا کند و به آن اهمیت و اولویت دهند. افرادی که به این عامل توجه می‌کنند، درنهایت به حس رضایت از زندگی دست می‌یابند.


 

راه هایی برای ترک احساس نارضایتی

 

شناسایی دقیق زمان ابراز نارضایتی:

برای حل مشکل باید دقیقاً از زمان دقیق بروز نارضایتی‌ها آگاه باشیم. حتی جزئی‌ترین دغدغه‌ها را نیز باید مشخص کرده و از زمان بروز واکنش منفی در مورد آن مطلع باشیم. آگاهی دقیق از تعداد دفعات ابراز نارضایتی، انگیزه‌ی بیشتری برای برطرف کردن آن به ما می‌دهد.


تبدیل مسائل آزاردهنده به نکات مثبت:

در هرلحظه‌ای که مشکلات و مسائل آزاردهنده به ذهن شما خطور می‌کند، فوراً با تمرکز بر نکات مثبت و شادی‌بخش افکار خود را منحرف کنید. در این مرحله نیز تعداد دفعاتی که مجبور شده‌اید با تکیه‌ بر افکار مثبت، مسائل ناخوشایند را از ذهن خارج کنید، دقیقاً به خاطر داشته باشید زیرا تنها راه برای مؤثر بودن این راهکار، ثبت این اعداد و سعی در کاهش آن است.

 

مقاله مرتبط:خودباوری و راه های تقویت آن

 

شناسایی ماهیت مسائل ناخوشایند:

شناسایی دقیق علت نارضایتی بسیار مهم است. ممکن است راهی عملی برای حل کامل مشکل وجود داشته باشد و دیگر نیازی به مدیریت و کنترل عوارض آن نداشته باشید. به‌عنوان‌مثال اگر بیدار شدن در صبح باعث بروز نارضایتی می‌شود، ممکن است علت کم‌خوابی باشد و خوابیدن به‌موقع و کافی طبیعتاً علت اصلی ناراحتی را برطرف خواهد کرد و دیگر دلیلی برای ابراز آن وجود نخواهد داشت.


دوری کردن از افراد منفی‌باف:

این افراد به معنای واقعی همه‌ی انرژی مثبت شمارا گرفته و موجی از نارضایتی، نگرانی و ناخشنودی با خود به همراه می‌آورند. معاشرت با این افراد به معنای استقبال از احساسات منفی و بروز شرایط ناخوشایند است.


استفاده از کلمات امیدبخش و مثبت:

کلماتی مثل اگر و اما زمینه‌ساز نارضایتی هستند و بیشتر توسط افرادی به کار می‌روند که کنترلی بر زندگی خود ندارند. با به کار بردن این نوع کلمات خود را برای توجیه و پذیرش مسائل ناخوشایند آماده می‌کنید و دیگر هیچ تلاشی برای تغییر شرایط نخواهید کرد.

افراد خوشبخت همیشه امیدوار هستند و سعی می‌کنند که کنترل همه‌ی جنبه‌های زندگی را در دست بگیرند و این تلاش را با به کار بردن کلمات مثبت به نمایش می‌گذارند.


داشتن صبر و حوصله:

به‌طورکلی تغییر هر عادتی به زمان زیادی نیاز دارد و اگر انتظار دارید که بعد از یک ماه عادت ابراز نارضایتی و گلایه کردن را کنار بگذارید، باید پشتکار زیادی داشته باشید و ناامید نشوید. اگر این کار مشکل به نظر می‌رسد می‌توانید ابتدا این کار را در یک روز انجام دهید و بعد به بررسی تغییرات خود بپردازید. در مرحله‌ی بعد دور روز را بدون ابراز نارضایتی بگذرانید و بعدازآن یک هفته. به‌مرورزمان و با مشاهده تغییرات مثبت به ادامه‌ی این کار برای مدت‌های طولانی‌تر ترغیب خواهید شد.


استفاده از کمک دیگران:

تلاش برای ترک عادت مانند هر کاری دیگری به‌صورت گروهی موفقیت بیشتری به دنبال دارد. با شروع اقدام برای ترک عادت ابراز نارضایتی، به دوستان و خانواده‌ی خود اطلاع بدهید و از آن‌ها بخواهید بر پیشرفتتان نظارت کنند. مطالعه بازخورد اطرافیان کمک بزرگی در این کار است و به شما نشان خواهد داد که کدام‌یک از جنبه‌های منفی گلایه‌هایتان، بیشترین تأثیر منفی را در اطرافیان دارد و شما می‌توانید بر حل آن تمرکز بیشتری داشته باشید.

 

 

thirdpartyinsurance.ir
lifeinsuranceiran.ir
cargo-insurance.ir

bodyinsurance.ir

iranfireinsurance.ir
liability-insurance.ir

https://keramatzade.com/Hasty-judgment

قضاوت عجولانه خود را ترک کنیم


قضاوت امر بسیار مهمی است. ما در بیشتر مواقع در حال قضاوت در مورد مسائل جاری و گذشته و افراد هستیم. گاهی اوقات این روحیه قضاوت کردن آن قدر افراطی می‌شود که مانع ارتباط درست و صمیمانه ما با دیگران می‌شود. لزومی ندارد تا در مورد همه چیز و همه کس قضاوت کنیم. وقتی قضاوتکردیم موضع داریم و با موضع و دید پیشداورانه به استقبال افراد و مسائل می‌رویم.

 وقتی بدون هیچ دلیل و مدرکی یا با حداقل‌ها و عدم بررسی همه جانبه دست به قضاوت در مورد یک فرد می‌زنیم و می‌گوییم که او آدم فلانی است راه ارتباطی خود را با او مسدود کرده‌ایم در مورد او با دیگران صحبت می‌کنیم و قضاوت خود را نشر می‌دهیم و ناگهان بواسطه یک اتفاق و با تکمیل اطلاعاتمان متوجه می شویم که اشتباه کرده ایم . راحت‌ترین راه این است که می رویم و عذر خواهی می کنیم ولی با اذهانی که خراب کرده ایم چه می کنیم؟

در مدیریت قضاوت عجولانه در مورد امور و افراد بزرگترین آفت برای یک مدیر و سازمان متبوعه اش می باشد .قدری صبوری و بررسی بیشتر هر ماجرا از بوز بسیاری از مشکلات ناشی از قضاوت غلط جلوگیری می کند . با یک منبع اطلاعاتی قضاوت کردن ما را دچار مشکلات عدیده ای می کند . وقایع و رفتار افراد از فیلترهای ذهنی دیگران که عبور می‌کند شکلی متناسب با دیدگاهها و غرض ها و اهداف آنها پیدا می کند که الزاما دیدگاههای سازمان و مای مدیر نیست.

 

مقاله مرتبط: کاریزما چیست؟

 

در نقل قول‌ها نسبت به دیگران مخصوصا خیلی باید مراقب بود . حتی اگر نیت منفی نیز در کار نباشد، انتقال کلمات بخودی خود از شخصی به شخص دیگر دچار تغییر می شود . یا حالت بیان یک جمله که عوض شود معنای ان متفاوت خواهد شد . پس عجولانه قضاوت نکنیم . هر کاری هم که می کنیم فرصت آخرین دفاع را هم بدهیم و بگذاریم کسی که می خواهیم در موردش قضاوت کنیم نیز حرف بزند .

متاسفانه گاهی اوقات نسبت به دیگران قضاوت‌های نادرستی داریم، چیزهایی را در ذهن‌مان می‌پرورانیم و آن‌ها را بسط می‌دهیم و سپس این برداشت‌های نادرست را به دیگران نیز منتقل می‌کنیم و در نهایت این کلاف سردرگم دست به دست می‌گردد و همگی را در دام خود گرفتار می‌کند. متاسفانه چه بسیار خانواده‌هایی که به خاطر قضاوت نادرست نفر سومی از هم پاشیده شده‌اند.

 

این حالت سطحی نگری نه تنها در شان انسان مومن نیست، بلکه حتی در شان یک فرد عاقل نیز نمی باشد. قضاوت انسان عاقل باید مبتنی بر تحقیق و دوراندیشی باشد؛ صرف داشتن ظاهر فریبنده و یا یک رفتار خوب یا بد نباید مبنای قضاوت انسان قرار گیرد. اما متاسفانه بسیاری از مردم این گونه هستند؛ یعنی منشا قضاوت آنها را همین ادراکات سطحی و ابتدایی تشکیل می دهد.

از این رو، در بسیاری از موارد با قضاوت های نادرست، در دامهای شیطان می افتند. حضرت عیسی علیه السلام ضمن دادن هشدار نسبت به این آفت، می فرماید: خوشا به حال آن کسی که بینش یا بینایی اش در دلش باشد نه در چشمش: «طوبی لمن جعل بصره فی قلبه و لم یجعل بصره فی عینه.» صرف دیدن با چشم، بینش نیست، یک رویت سطحی است که حیوانات هم از آن برخوردارند. مصداق واژه «قلب» در این تعبیر، عقل می باشد که جامع ادراکات درونی و عمیق است. بنابراین، ما باید سعی کنیم از قضاوت های منفعلانه و سطحی در مورد اشیا و اشخاص که منشا آن، تنها ادراکات حسی ظاهری است، اجتناب ورزیم. اگر انسان از روی تحقیق و دقت قضاوت کند و عقل خود را به کار گیرد، دیگر فریب زرق و برق دنیا را نمی خورد. در دنیا چیزهایی وجود دارد که ممکن است انسان با مشاهده آنها به قضاوت های عجولانه ای دست بزند و بر این اساس، فریب بخورد. اگر انسان درست بیندیشد، متوجه می شود که بسیاری از چیزها که ظاهری فریبنده دارند، باطن خوبی ندارند.

 

چه بسا به دنبال یک نگاه، سال ها گرفتاری و بدبختی باشد. همچنین با دیدن ظاهر اشخاص نمی توان در مورد شخصیت حقیقی آنها قضاوت کرد. ممکن است کسانی ظاهری موجه داشته باشند، اما در باطن افرادی دو رو و منافق باشند و به عکس، کسانی ظاهر خوبی نداشته باشند، اما باطن آنها بهتر از ظاهرشان باشد.

 

مقاله مرتبط: باور به فراوانی (ایمان‌ بیشتر، ثروت بیشتر)    

 ترس از قضاوت دیگران

 

بنابراین، ما نباید به دیدنی های ظاهری اکتفا کنیم و بر آن اساس زود قضاوت نماییم، بلکه باید به دنبال ادراکات حسی، عقل خود را نیز به کار بگیریم. بسیاری از مردم به جای اینکه به دنبال رفع عیوب خود باشند، مدام در پی جست وجوی عیوب دیگران هستند. این گونه افراد رفتار دیگران را زیر ذره بین قرار می دهند تا به محض مشاهده کوچک ترین لغزش و یا اشتباهی، شروع به عیب جویی نمایند. این حالت از خودخواهی انسان سرچشمه می گیرد؛ یعنی چون انسان حب ذات دارد، نمی خواهد باور کند که آلوده است و دارای عیوب بسیاری است. با آنکه همه انسانها بر نقصها و ضعف های خود آگاهند، اما برخی از آنان به دلیل داشتن حس خودپرستی و خودخواهی، چنین وانمود می کنند که هیچ گونه عیب و ایرادی ندارند.

 

این افراد برای سرپوش گذاشتن بر عیوب خود، خودشان را با افرادی که دارای عیوب بدتری هستند مقایسه می کنند تا از این طریق هم خود را بهتر از دیگران جلوه دهند و هم دلشان را به این خوش کنند که آن قدرها هم آدم بدی نیستند! ما اگر می خواهیم این انگیزه شیطانی را از خود دور کنیم، باید به جای عیب جویی از دیگران، درصدد یافتن عیوب خود و رفع آنها باشیم.

فردی که منفی‌گرا است، در برخورد با هر شخصی فورا نکات منفی‌ای را که در ذهنش پرورانده، برایش تداعی می‌شود و ناخودآگاه امواج منفی را به سمت خود جلب می‌کند و چون توقعی غیر از برخورد منفی از سوی دیگران ندارد دقیقا همان‌ها را به سمت خود جلب کرده و جز آن نصیبش نخواهد شد در نتیجه هر روز وسعت دایره منفی‌نگری او افزایش می‌یابد و گستره حلقه مهر و آرامش در زندگی‌اش تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود. احساس می‌کند که از زندگی راضی نیست، جسم و روحی خسته دارد و حریصانه به دنبال جلب توجه است و به هر حربه‌ای متوسل می‌شود اما می‌بیند که هر لحظه محوتر و محوتر می‌گردد.

 

وظیفه من و شما این است که در هر جمعی که متوجه شدیم برخی افراد در آن‌جا مشغول بدگویی، قضاوت و تولید امواج منفی هستند این چرخه را بشکنیم و قانون کارما و قانون جذب را به سادگی به آن‌ها یادآور شویم.

 

بیایید از همین امروز شروع کنید و با خودتان قرار بگذارید که برای یک ساعت بعد، از ذهن‌تان مراقبت کنید. سعی کنید افکار منفی را از ذهن‌تان دور کنید و اگر قضاوتی به ذهن‌تان آمد آن را بر زبان نیاورید و داوری‌ها را به تاخیر بیندازید. سعی کنید امروز بر مبنای برداشت‌های دیروزتان افراد را به محاکمه نکشید.

 

برای یک روز تمرین کنید و خود را نگهبان آبروی دیگران بدانید و لذت داشتن ذهنی آرام و پاک را تجربه کنید. فقط برای یک روز تمرین کنید مطمئن باشید آن‌قدر احساس آرامش می‌کنید که دوست دارید همه روزی‌های‌تان این چنین باشد.

 

مقاله مرتبط: چگونه دیگران را متقاعد کنیم؟

باور کنید حتی اگر زیباترین چهره‌ها را هم داشته باشید اما ذهنی زیبا و اثرگذار نداشته باشید، ماندگار و اثرگذار نخواهید بود. ایمان داشته باشید که هیچ چیز به اندازه یک ذهن زیبا و آرام شما را محبوب نخواهد کرد. بیایید کاری کنید که دیگران شیفته ذهن و منش شما شوند وگرنه زیباترین چهره‌ها هم در پس پرده تکرار، دچار روزمرگی خواهند شد.

بیایید تمرین کنید که به جای آرایش ظاهر، هر روز ساعتی را به آرایش ذهن‌تان اختصاص دهید:

امروز ریشه قضاوت را در ذهنم جراحی می‌کنم.

امروز بدگویی را پاکسازی می‌کنم.

امروز برداشت‌ها و نگاهم را زیبا می‌کنم و افکار زاید را از ذهنم می‌زدایم.


 

داستان عبرت آموز درمورد قضاوت عجولانه

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بیمارستان شد. او پس از اینکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباس‌هایش را عوض کرد و مستقیم وارد بخش جراحی شد.

او پدر پسر را دید که در راهرو می‌رفت و می‌آمد و منتظر دکتر بود.

به محض دیدن دکتر، پدر داد زد: “چرا اینقدر طول کشید تا بیایی؟ مگر نمی‌دانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئولیت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: “متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دریافت تماس تلفنی، هرچه سریعتر خودم را رساندم، و اکنون امیدوارم شما آرام باشید تا من بتوانم کارم را انجام دهم.”

پدر با عصبانیت گفت: “آرام باشم؟! اگر پسر خودت همین حالا توی همین اتاق بود آیا تو می‌توانستی آرام بگیری؟ اگر پسر خودت همین حالا می‌مرد چکار می‌کردی؟

پزشک دوباره لبخندی زد و پاسخ داد: “من جوابی را که در کتاب الهی گفته شده می‌گویم «از خاک آمده‌ایم و به خاک باز می‌گردیم» شفادهنده یکی از اسم‌های خداوند است، پزشک نمی‌تواند عمر را افزایش دهد. برو و برای پسرت از خدا شفاعت بخواه. ما بهترین کارمان را انجام می‌دهیم به لطف و منت خدا.”

پدر زمزمه کرد: “نصیحت کردن دیگران وقتی خودمان در شرایط آنان نیستیم آسان است.”

عمل جراحی چند ساعت طول کشید و بعد پزشک از اتاق عمل با خوشحالی بیرون آمد: “خدا را شکر! پسر شما نجات پیدا کرد.”

و بدون اینکه منتظر جواب پدر شود، با عجله و درحالیکه بیمارستان را ترک می‌کرد گفت: “اگر شما سؤالی دارید، از پرستار بپرسید.”

پدر با دیدن پرستاری که چند لحظه پس از ترک پزشک دید گفت: “چرا او اینقدر متکبر است؟ نمی‌توانست چند دقیقه صبر کند تا من در مورد وضعیت پسرم ازش سؤال کنم؟

پرستار درحالیکه اشک از چشمانش جاری بود پاسخ داد: “پسرش دیروز در یک حادثه‌ی رانندگی مرد. وقتی ما با او برای عمل جراحی پسر تو تماس گرفتیم، او در مراسم تدفین بود، و اکنون که او جان پسر تو را نجات داد، با عجله اینجا را ترک کرد تا مراسم خاکسپاری پسرش را به اتمام برساند.”

هرگز کسی را قضاوت نکنید! چون شما هرگز نمی‌دانید زندگی آنان چگونه است و چه بر آنان می‌گذرد یا آنان در چه شرایطی هستند…


 قضاوت عجولانه از دیدگاه قرآن

قضاوت کردن درباره دیگران کار بسیار سخت و در اکثر موارد کار ناشایستی است و معمولا افراد حق ندارند درباره یکدیگر قضاوت کنند. چرا که زندگی و شرایط افراد با یکدیگر بسیار متفاوت است و فقط مقام خداوندی است که از تمام جنبه های زندگی و شرایط بندگان آگاه است و طبیعتا حق قضاوتدرباره آن ها را دارد.

بنابراین گزارش آنچه در قرآن درباره قضاوت نکوهش شده، قضاوت زودهنگام و براساس حدس و گمان است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیم».

اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! از بسیارى از گمان‌ها بپرهیزید، چرا که بعضى از گمان‌ها گناه است و هرگز (در کار دیگران) تجسّس نکنید و هیچ‌یک از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر کراهت دارید تقواى الهى پیشه کنید که خداوند توبه‌‏پذیر و مهربان است!

بنابراین ما از درون انسان ها و نیت آنها آگاه نیستیم. تنها خداوند حکیم است که می داند در دل هر انسانی چه می گذرد و هم اوست که بر اساس آنچه می داند قضاوت می کند و جزای عمل انسان را می دهد. پس بدانیم و آگاه باشیم که قضاوت در مورد خوب و بد دیگران و نیت اعمالشان در حوزه صلاحیت ما نیست لذا ما انسان ها به جای خداوند متعال حق نداریم در مورد خوبی و یا بدی کسی نظر داده و "نباید قضاوت کنیم!"

 

 

دانلودpdf مقاله :قضاوت های عجولانه خود را ترک کنیم

 

https://liability-insurance.ir

 

https://iranfireinsurance.ir


https://bodyinsurance.ir

https://cargo-insurance.ir
https://lifeinsuranceiran.ir
https://thirdpartyinsurance.ir

https://keramatzade.com/Friendliness-and-friend-selection-criteria

دوستی چیست؟
عاجزترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوست عاجز باشد و از او عاجزتر کسی است که دوستان به دست آورده را از دست بدهد.
دوستی چیست؟دوستان کسانی هستند که کسانی است که به یکدیگر محبت می کنند. چه متقین و اهل آخرت که دوستی شان با یکدیگر به خاطر خداست( نه به خاطر منافع مادی) و چه اهل دنیا که دوستی هایشان به منظور منافع مادی است . "
 
مقاله مرتبط: چگونه روابط دوستانه پایدار داشته باشیم؟
  دوستی چیست؟دوستی چنین تعریف شده است:
 " دوستی یعنی همنشینی، معاشرت و گفتگوی انسان با افرادی که به آنها علاقه و محبت دارد، زیرا با غیر دوست معمولاً کسی قصد معاشرت ندارد. ایندوستی و ارادت و محبت ، یا لِذاته است (یعنی به خودی خود مطلوب است ) و یا مجازی و واسطه ای است که انسان به وسیله آن به دوست حقیقی برسد."
   
 
بنابراین دوستی ها ممکن است براساس منافع مادی وخواهش های نفسانی و اغراض و احساسات باشد و یا بر اساس یک انگیزه صحیح . با استفاده از آنچه گذشت، دوستی صحیح بر اساس معیارهای دینی را این چنین تعریف می شود :
محبت، علاقه، ارتباط روحی، حسن معاشرت و گفتگو میان دو فرد و یا بین افراد جامعه با ملاک صحیح و انگیزه های الهی ، به طوری که دوستان بر اساس آن بتوانند نیازهای فردی و اجتماعی و احتیاجات دنیوی و اخروی خود را تأمین کنند. دوستی چیست؟ حقیقی
این نوع از دوستی مخصوص اولیاء و مؤمنان واقعی است که تمام ارادت و انس و محبت خود را نسبت به خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام صرف نموده اند. آری اینان نخبگان عالم و کسانی هستند که از غیر دوست رسته ، و به دوست پیوسته اند و آنچنان لذت ایندوستی را چشیده اند که حاضر نیستند دنیا و آنچه در آن است را با لحظه ای انس و محبت و مناجات با خدای تعالی و ارادت به ساحت معصومین علیهم السلام عوض کنند
آنان که ایمان دارند بیشترین محبت و عشقشان به خداست .   دوستی چیست؟مجازی
برپایه آنچه تا بدین جا درتعریف دوستی گفته شد روشن می شود که هرعلاقه و محبتی که انسان به غیرازخداوند تبارک و تعالی و ائمه معصومین علیهم السلام دارد، دوستی مجازی است. حال اگر این دوستی برخاسته از خواهش های نفسانی و شر و فساد باشد ، رهزن آدمی است و انسان را به منجلاب فساد می کشد و اصولاً چنین دوستی هایی ناپایدار خواهد بود.
اما اگر این دوستی، دارای معیار صحیح بوده و از انگیزه الهی و فطرت انسانی نشأت گرفته باشد، ضمن آنکه پایدار می ماند، سرانجام انسان را به سعادت رهنمون خواهد شد.
بی شک یک مسلمان که با نگاه دینی، روش زندگی خود را ترسیم می کند و تمام مراحل و ابعاد آن را حرکت به سوی کمال می داند؛ درانتخاب دوست- که سهم عظیمی درسعادت وشقاوت دارد ونقش مهمی در زندگی بایفا می کند- دقت کامل را به عمل می آورد و دوستانی را جهت معاشرت و زندگی برمی گزیند که در این مسیر یار و مددکار او باشند. در این صورت است که این نوع دوستی و محبت مجازی، به بستر و واسطه ای برای رسیدن به آن حقیقت مطلق تبدیل می شود.
 
مقاله مرتبط:چگونه بدانیم که آیا فردی شما را واقعا دوست دارد؟ بهترین دوستان
نخستین نکته ای که در اینجا باید بر آن تأکید شود این است که دوستی و محبت دارای مراتب و درجاتی است. نباید تصور کرد که دوستی بین افراد، یکسان است. حقیقت این است که دوستان مراتب مختلفی دارند؛ بعضی به عنوان دوست کامل شناخته می شوند ؛ زیرا از همه ی ویژگی ها و شرایط یک دوست کامل برخوردارند و بعضی شرایط کمتری را در خود جمع کرده اند.
   
 
 
دوستی و رفاقت حدودی دارد. کسی که واجد تمام آن حدود نیست، دوست کامل نیست و آن کس که دارای هیچ یک از آن حدود نباشد اساساً دوست نیست.
دوستی چیست؟
اول آن که: ظاهر و باطن رفیقت نسبت به تو یکسان باشد.
دوم آن که: زیبایی و آبروی تو را جمال خود ببیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند.
سوم آن که: دست یافتن به مال و یا رسیدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر ندهد.
چهارم آن که: در زمینه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نکند.
پنجم: تو را در مواقع مشکلات و مصائب ترک نگوید
 
با اطمینان می توان گفت که اینها دوستان برترهستند و اگر دوستی با این خصوصیات پیدا کردید، بدانید کیمیایی یافته اید که نباید آن را به آسانی از دست دهید. زیرا ارتکاب چنین خطایی از خرد به دور است دوستی مؤمن، جزئی از دین می باشد و شخص عاقل مراقب دین خود است.
  رفقای صمیمی سه دسته اند:
  کسی که مانند غذا از لوازم ضروری زندگی به حساب می آید و آدمی در همه حالات به وی نیازمند است؛ و او رفیق عاقل است.
  کسی که وجود او برای انسان به منزله یک بیماری رنج آور است؛ و آن رفیق احمق است.
  کسی که وجودش نافع و به منزله داروی شفابخش و ضد بیماری است؛ که او رفیق روشنفکر بسیار عاقل است.
 
دوستی چیست؟ تفاوت بین دوستان و مراتب دوستی احتیاج به دلیل و برهان ندارد. لابد شما در زندگی دوستانی دارید که دوستی با آنان عذاب آوراست و به این ترتیب همیشه سعی می کنید خود را از آنان دور نگه دارید. در مقابل بعضی هستند که انسان حاضر است با صرف ساعت ها وقت وطی مسافت های طولانی و یا با تحمل رنج و مشقت، او را پیدا کند و ساعتی با او همنیشن باشد. این مطلب همان چیزی است که ما از آن به عنوان مراتب دوستی یاد کردیم. معیار دوستی چیست؟
همان طور که در تعریف دوستی اشاره شد، دوستی باید بر اساس معیار و ملاک صحیح استوار باشد. زیرا معمولاً ملاک افراد جهت گزینش دوستان، متفاوت است. چه بسا افرادی که با مقاصد نفسانی برای رسیدن به خواسته های دنیوی و یا بر اساس مقاصد شرورانه و مفسدت آمیز یا انگیزه های عاطفی غیرمعقول – تعصب ها- و خلاصه دوستی های بی بنیاد و تصادفی اقدام به انتخاب دوست کنند. اما مسلمانی که با چراغ راهنمای عقل و با تدبیر و اندیشه، کلیه نیازهای مادی و معنوی و از آن جمله دوست یابی خود را تأمین می کند قطعاً دوستان خود را با ملاک صحیح و انگیزه الهی و برای خدا برمی گزیند. او می داند که تنها دوستی های پایدار، دوستی اهل ایمان است که در دنیا و آخرت باقی خواهد ماند،
 
در قیامت همه دوستان به استثنای متقین، دشمن یکدیگرند.
 
اصولاً لازمه دوستی متقابل این است که یک طرف، طرف دیگر را به کارها و وظایفش کمک کند. اگر این کمک در غیر رضای خدا باشد، در حقیقت به بدبختی و شقاوت و عذاب دائمی آن طرف کمک کرده است
ای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم.
بر خلاف دوستی های متقین که دوستی مایه پیشرفت آنان در راه خداست و در روز قیامت هم به سود ایشان خواهد بودکسی که برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد وبرای خدا ببخشد، از کسانی است که ایمانش کامل شده.
 
مقاله مرتبط:چگونه یک رابطه سالم بسازیم؟
  دوستی چیست؟ 9 ویژگی یک دوست خوب
دوستی چیست؟ داشتن دوست خوب یکی از لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های زندگی است. ارسطو، فیلسوف نامدار یونان باستان، دوست خوب را به منزله‌ی یک روح در دو بدن می‌داند. اما هیچ وقت با خودتان فکر کرده‌اید چه تعداد از افرادی که در حال حاضر دوست خطاب‌شان می‌کنید، نمونه‌ی یک دوست خوب و تمام عیارند؟ به نظرتان کدام یک از دوستی‌هایی که تا به الآن برقرار کرده‌اید تا آخر عمر دوام خواهند شد؟ فکر می‌کنید یک دوست خوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد تا همیشه دوست‌تان باقی بماند؟ در ادامه با ما همراه باشید تا 9 مورد از ویژگی‌های دوست خوب را بشناسید.
 
1. دوست خوب کمک‌مان می‌کند با خودمان مهربان‌تر باشیم
شاید چون نتوانسته‌اید در مصاحبه‌ی کاریِ اخیرتان آن‌طور که می‌خواستید عمل کنید، حسابی از دست خودتان دلگیر هستید یا شاید به هر دلیلی حتی از دیدن تصویر خودتان در آینه بدتان می‌آید. بسیاری از ما هر وقت زندگی به کام‌مان نباشد، عادت داریم خودمان را سرزنش کنیم. در چنین شرایطی، یک دوست خوب می‌تواند نظر ما را درباره‌ی خودمان تغییر بدهد. دوست خوب اگر احساس کند از خودمان بدمان می‌آید، سعی می‌کند به طریقی حال‌‌مان را خوب کند.
 
دقیقا به همین دلیل، کسانی که از نعمتِ داشتن دوستان صمیمی برخوردار هستند، احساس خیلی بهتری نسبت به خودشان دارند، چرا که دوستان‌شان باعث دلگرمی‌‌شان می‌شوند و پشت‌شان را خالی نمی‌کنند. دوست خوب می‌تواند اعتماد به نفس‌مان را بالا ببرد. چنین افرادی وقتی کمک‌مان می‌کنند که نسبت به خودمان احساس بهتری داشته باشیم، خودشان هم حسِ خیلی خوشایندی پیدا می‌کنند.
 
2. دوست خوب اشتباهات‌مان را گوشزد می‌کند
همه‌ی ما گاهی بدون اینکه متوجه باشیم، مرتکب خطاهایی می‌شویم که شاید در آینده برای‌مان گران تمام بشوند. دوست خوب می‌تواند چنین خطاهایی را تشخیص دهد و اشتباهات‌مان را سر بزنگاه گوشزد کند، اما نه به منظور مچ‌گیری یا کینه‌توزی، بلکه از روی خیرخواهی. چنین صداقتی موجب شکل‌گیری دوستی‌های واقعی می‌شود. در دوستی‌های بی‌اساسی که مدت زیادی از شکل گرفتن‌شان نمی‌گذرد و همچنین دوستی‌های تصنعی، مطمئن باشید طرف مقابل‌تان چیزی جز خوشایندتان نخواهد گفت. اما در دوستی‌های واقعی، طرف مقابل به خودش اجازه می‌دهد هرچه را در ذهنش می‌گذرد، روراست بیان کند. افراد صادق و قابل اعتماد می‌توانند تجربه‌ی یک دوستی واقعی را نصیب‌مان کنند.
 
3. دوست خوب وقتی با شماست، جز به همان لحظه به هیچ چیز دیگری فکر نمی‌کند
دوست خوب کسی است که همه‌ی هوش و حواسش به لحظه‌ی با هم بودن‌مان است، طوری که احساس کنیم حضورش در زندگی‌مان یک اصل حیاتی است. دوست خوب علاوه بر نیازهای خودش به نیازهای طرف مقابلش هم توجه می‌کند و وقتی در کنار دوستش وقت می‌گذراند، فکرش فقط و فقط همانجاست. پس برای اینکه بتوانید همه‌ی هوش و حواس‌تان را به دوست‌تان اختصاص دهید، پیشنهاد می‌کنیم وقتی با هم هستید تلفن همراه‌تان را در جیب‌تان بگذارید. بر اساس نتایج پژوهشی که در سال 2012 انجام شد، تلفن همراه روی روابط بین‌فردی تأثیر منفی می‌گذارد. اما مطمئن باشید یک دوست خوب هرگز اجازه نمی‌دهد تلفن همراهش کوچک‌ترین خدشه‌ای به روابط‌تان وارد کند.
   
 
 
4. دوست خوب شنونده‌ی خوبی است
آیا تا به حال برای‌تان پیش آمده که موقع درد دل کردن، دوست‌تان یک‌دفعه وسط حرف‌تان بپرد و درباره‌ی مسائل مربوط به خودش شروع به صحبت کند؟ در چنین مواقعی چه حسی دارید؟ حتما احساس کرده‌اید که روند گفت‌وگو رضایت‌بخش نیست، چرا که دوست‌تان فقط سعی دارد درباره‌ی موضوعاتی که به خودش مربوط می‌شوند، صحبت کند. اما در دوستی‌های واقعی، روند گفتگو همیشه دوطرفه است. اینکه هر دو طرف به همدیگر اجازه‌ی صحبت کردن بدهند، موجب تقویت روابط بین‌فردی می‌شود. پس برای اینکه به یک گفتگوی متعادل برسید، سعی کنید وقتی طرف مقابل‌تان صحبت می‌کند، با تمام وجود به صحبت‌هایش گوش کنید. کسانی که شنونده‌ی خوبی هستند، این حس را منتقل می‌کنند که صحبت‌های طرف مقابل‌شان قابل درک است.
 
5. دوست خوب در سختی‌ها حمایت‌مان می‌کند
اینکه فقط در خوشی‌ها کنار یکدیگر باشیم، برای یک دوستی واقعی کافی نیست. دوست خوب کسی است که در تمامی فراز و نشیب‌های زندگی پشت‌مان را خالی نکند. دوستی چیست؟به عبارت دیگر، دوست خوب کسی است که سعی کند در خوشی‌ها، ناراحتی‌ها، موفقیت‌ها، شکست‌ها و خلاصه در تمامی تجربه‌های زندگی، شریک احساسات‌مان شود. در دوستی‌های واقعی، وقتی طرف مقابل‌مان را به اندازه‌ی کافی شناختیم، سطح اعتمادمان آن‌قدر بالا می‌رود که خودمان هم اجازه می‌دهیم دوست‌مان در اوقات سخت زندگی همراهی‌مان کند. اگر چنین فردی در زندگی‌تان باشد، حتما می‌دانید که دوست خوب درست مثل اعضای خانواده می‌ماند.
 
6. دوست خوب اضطراب‌مان را کم می‌کند
دوست خوب باید بتواند عواملی را که طرف مقابلش را به اضطراب و تنش دچار می‌کند بشناسد. دوست خوب وقتی تحت فشار روانی هستیم، درک‌مان می‌کند و می‌تواند کمک‌مان کند که در چنین شرایطی درست تصمیم بگیریم. حتی زمانی که نیازی به هم‌فکری نداشته باشیم، حضور یک دوست خوب می‌تواند حسابی آرامش‌بخش باشد. بر اساس پژوهشی که در سال 2011 انجام شد، پژوهشگران دریافتند وقت گذراندن با دوستانِ خوب در کاهش استرس مؤثر است.
 
7. دوست خوب نمی‌گذارد مغرور شویم
دوستی چیست؟ دوست خوب کسی است که از دستاوردها و موفقیت‌های‌مان خرسند شود و البته کمک‌مان کند که هرگز به خاطر داشته‌های‌مان دچار غرور نشویم. حتما شما هم دوستانی دارید که از ایام قدیم یکدیگر را می‌شناسید و خیلی قبل‌تر از زمانی که در کسب‌و‌کارتان اسم و رسمی به هم بزنید، با هم دوست بوده‌اید. چنین دوستانی خودِ واقعی‌مان را می‌شناسند. در نتیجه نه تنها در موفقیت‌ها همراهی‌مان خواهند کرد، بلکه هر زمان که احساس کنند مغرور شده‌ایم، یادمان می‌اندازند که فروتنی پیشه کنیم.
8. دوست خوب برای با هم بودن‌مان وقت می‌گذارد
گاهی دوستی‌ها به دلیل مشغله‌های کاری یا خانوادگی کم‌رنگ می‌شوند، اما دوستان واقعی هیچ وقت اجازه نمی‌دهند که مشغله‌های زندگی روی روابط‌شان تأثیر بگذارد. دوست خوب سعی می‌کند با همه‌ی مشغله‌هایی که دارد، باز هم برای با هم بودن‌مان وقت بگذارد یا حتی شده تلفن بزند. اگر برای دوستان‌مان وقت نگذاریم، روابط‌مان به تدریج کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر خواهد شد. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از دوستی‌های دوران کودکی بعد از ازدواج و بچه‌دار شدن کم‌کم از بین می‌روند.
 
9. دوست خوب باگذشت است
دوستی چیست؟همه‌ی ما گاهی در روابط‌مان قضاوت‌های نادرست می‌کنیم. دوستان واقعی به جای اینکه دلخوری‌شان را از یکدیگر پنهان کنند، مشکل‌شان را مستقیما مطرح می‌کنند تا سوءِتفاهم‌ها از بین برود. دوستان خوب یکدیگر را درک می‌کنند و به همین دلیل می‌توانند نسبت به هم بخشنده و باگذشت باشند. اگر در روابط‌مان مدام درگیر دلخوری‌های گذشته باشیم، روابط‌مان هیچ پیشرفتی نخواهد کرد. دوست خوب کسی است که بتواند گذشت کند و اگر خطایی کردیم که باعث دلخوری‌ شد، اینقدر باگذشت باشد که بتواند از اشتباهات‌مان بگذرد. پس بیایید این واقعیت را بپذیریم که همه‌ی ما گاهی اشتباه می‌کنیم، اما می‌توانیم به کمک یکدیگر یاد بگیریم انسان‌های بهتری باشیم.
 https://liability-insurance.ir
 
https://iranfireinsurance.ir
https://bodyinsurance.ir
https://cargo-insurance.irhttps://lifeinsuranceiran.irhttps://thirdpartyinsurance.ir
 
 
 
 
دانلودpdf مقاله :دوستی و معیار انتخاب دوست چیست؟
 دوستی معیار انتخاب دوست دوستی چیست مطالب مرتبط
 
  چگونه روابط دوستانه پایدار داشته باشیم؟
دوست داشتن فردی که به او اعتماد ندارید آسان است اما زندگی کردن با او دشوار. روابـط پایدار و بادوام تنها بر اساس اعتماد ساخته میشوندو تـنها با وجود اطمینان است که محیط امن و آرامـی بــرای رشـد روابط دوستانه پایدار بـه وجـود می آیـد.
 327 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  رازهای موفقیت ترانه علیدوستی چیست؟
سینما در مقام یک هنر ـ صنعت ـ رسانه در جهان انسان معاصر به واسطه جذابیت های ذاتی و البته وسوسه های شغلی که نام و نان را توامان به ارمغان می آورد، بیش از دیگر هنرها مورد توجه جوانان قرار گرفته است. اگر شما هم دوست دارید بدانید بازیگران معروف چگونه بازیگر شدند با ما همراه باشید.
 273 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
   https://keramatzade.com/Friendliness-and-friend-selection-criteria

https://keramatzade.com/Relationship-of-Love-and-Marriagee

رابطه عشق و علاقه قبل از ازدواج باید به وجود بیاید با بعد از ازدواج؟
عاشق شدن پیش زمینه مناسب و مورد انتظار برای ازدواج است. از این جمله اینطور برمی آید که باید برای رابطه عشق ازدواج کنید و پس از آن هم روی آن کار کنید. یک ازدواج موفق، تحقق نهایی یک جذبه رمانتیک است.
یک ازدواج خوب ازدواجی است که کاملاً و آزادانه بر رشد فردی وابسته باشد و ازدواج بد دقیقاً عکس این وضعیت است. ازدواج کردن اصولاً یک ماجرای رمانتیک با تاکید بر حقوق افراد و آزادی از کنترل والدین می باشد. وابستگی عاطفی و خوشبختی مورد انتظار بر ملاحظاتی مثل همراهی، شباهت های فرهنگی و تجارب اجتماعی یکسان می چربد. ما با افتخار اعلام می کنیم که دیگر برای آسودگی، ارتقاء شغل یا راضی کردن خانواده هایمانازدواج نمی کنیم، بلکه برای ایجاد یک رابطه مطبوع و خوشایند که کاملاً هم داوطلبانه است و هدف آن خوشبختی فردی و رشد شخصیتی است، ازدواجمی کنیم.
برای بسیاری از ما سوال پیش می آید که آیا بهتر است بعد از ازدواج عاشق طرف مقابل شد یا قبل از ازدواج !
 
گذشته خانواده‌ها برای فرزندان‌شان همسر انتخاب می‌کردند و به تنها چیزی که فکر نمی‌کردند،رابطه عشق و علاقه فرزندشان بود. آنها معتقد بودند علاقه بعد از ازدواج به وجود می‌آید، اما امروز بسیاری از جوان‌ها تا عاشق نشوند، به ازدواج فکر هم نمی‌کنند!
 واقعا کدام شیوه برای تشکیل زندگی درست‌تر است؛ شروع یک زندگی عاشقانه یا شروع زندگی به امید عاشقانه شدن؟
 
مقاله مرتبط: رازهای داشتن یک ازدواج موفق برای ازدواج، حتما باید عاشق بود؟
اجازه بدهید ابتدا مشخص کنیم «رابطه عشق» چیست. مردم این واژه را به معناهای متفاوتی به کار می‌برند. گفته می‌شود «عشق» به‌معنی «خواستن» است، اما در زبان عربی، به پیچک صحرایی یا نیلوفر «عَشَقه» می‌گویند، چون به درختی می‌پیچد و از آن بالا می‌رود و آنقدر رشد می‌کند تا آن گیاه را بخشکاند.
 
می‌توان رابطه عشق را به‌شکلی ساده، دوست داشتن تعریف کرد یا آن را نوعی محبت شدید و حتی اغراق‌آمیز دانست که نشانه بی‌ثباتی خلق و اشکال در شناخت و تفکر است.
 
پس اگر از معنای اول صحبت کنیم،رابطه عشق برای ازدواج لازم است و اگر از معنای دوم سخن بگوییم،رابطه عشق برای ازدواج مضر است: مطالعات غربی‌ها نشان داده زوج‌های متاهل یکی از تفاوت‌های اساسی خود را با افراد مجرد، عشق بزرگ‌تر و رابطه عاشقانه متقابل یا دوطرفه می‌دانند . عشق شدیدتر لزوما با خوشحالی و رضایت بیشتر پس از ازدواج همراه نیست، اما با پایدار ماندن این رابطه مرتبط است.
   
 
البته ممکن است هرچه افراد رابطه عشق بیشتری را تجربه کنند، احساس شادمانی بیشتری هم داشته باشند. پس عاشق بودن و عاشقانه زندگی کردن اثر مطلوب و شناخته‌شده‌ای بر ازدواج دارد.
  رابطه عشق ضامن خوشبختی است؟
رابرت استرنبرگ، روان‌شناس آمریکایی، در یکی از نظریه‌های معروف خود که به نام «مثلث عشق» مشهور است، برای رابطه عشق سه رأس معرفی می‌کند که «صمیمیت»، «کشش جنسی» و «تعهد» هستند. هر نوع ترکیبی از این سه رأس را می‌توان یک رابطه عاشقانه دانست.
 
به‌شکلی قراردادی، ما رابطه‌ای را که فقط صمیمیت داشته باشد (و نه کشش و تعهد)، «دوستی» ساده می‌دانیم. کشش جنسی به‌تنهایی نوعی عشق را پدید می‌آورد که معادل «شیدایی و نابخردی» است و تعهد تنها «عشق پوچ» نام دارد. افسانه عشق یا عشق افسانه ای؟
رابطه عشق، یک افسانه نیست. یک واقعیت شیرین است که سختی های زندگی را برای ما هموار می کند. اگر عشق به زندگی نباشد، هیچ یک از ما صبح از خواب بیدار نخواهیم شد، اگر عشق به فرزند نباشد، هیچ مادری زحمت بارداری و زایمان را به خود نخواهد داد، و اگر عشق به کار نباشد، هیچ کشاورزی گندم درو نخواهد کرد. پس چیزی به اسم «افسانه عشق» وجود ندارد چرا که عشق، سر منشأ حیات است. اما چیزی که وجود دارد و باعث زحمت می شود «عشق افسانه ای» است. عشق افسانه ای، همان طور که از اسمش پیدا است، اشتیاق و عطش شدید برای رسیدن به محبوب است. چرا می گوییم که این دسته از عشق ها، افسانه ای هستند؟
 
مقاله مرتبط:چگونه بدانیم که آیا فردی شما را واقعا دوست دارد؟     ویژگی های رابطه عشق افسانه ای :
 
عشق های افسانه ای مانند یک جور بیماری هستند. این دسته از عشق ها چند ویژگی عمده دارند: با تب همراهند. عشق های افسانه ای ناگهان بروز می کنند و در زمانی کوتاه به اوج می رسند. این دسته از عشق ها تا وقتی که به مقصود نرسند، از تب و تاب نمی افتند. . کورند. همه آدم ها با هر درجه از اعتقاد و باور هم که باشند، در کنار محاسنشان نقطه ضعف هایی هم دارند. اگر از شما خواستند که چند تا از ضعف های خواستگارتان یا کسی که به او پیشنهاد ازدواج داده اید را بگویید و شما حرفی برای گفتننداشتیدیا باید به ناکافی بودن شناخت تان شک کنید و یا به احتمال گرفتار شدنتان در وادی یک عشق افسانه ای. فلج کننده اند. کسی که گرفتار عشق افسانه ای شده باشد، هم خودش را از کار و زندگی می اندازد و هم معشوقش را. به اضافه ی اطرافیان هر دو طرف که به خاطر این نوع از خاطر خواهی متحمل دردسرهای زیادی می شوند. تحمل درد را پایین می آورند. در عشق افسانه ای، فرد عاشق و همینطور احتمالاً معشوق، تاب تحمل رنج را ندارند. نسبت به دوری خیلی حساس هستند و اگر به هدفشان نرسند یا بلایی سر خودشان می آورند یا سر معشوقشان.
برای ازدواج که یک رابطه طولانی‌مدت است، به چیزی بیش از یک یا دو جزء فقط نیاز داریم. «عشق‌های رمانتیک» فاقد جزء تعهد هستند و احتمالا دوام نمی‌آورند. «عشق‌های ترحم‌آمیز» جزء شهوت را ندارند و در نتیجه ممکن است در آینده با رضایت چندانی در ازدواج همراه نباشند. «عشق‌های سراب‌گونه» هم فاقد جزء صمیمیت هستند و به خواستگاری یا نامزدی عجولانه‌ای منجر می‌شود که در آنها تصور بر این است که تعهد بر پایه شور و کشش جنسی بنا خواهد شد و نیازی به صمیمیت نیست.
 
از سوی دیگر، عشق‌های شورانگیز پیش از ازدواج ممکن است به‌جای آنکه یک رابطه صمیمانه را نشان دهند و تعهد آینده را پیشگویی کنند، نشان‌دهنده آشفتگی‌های روانی مانند اختلالات خلقی، اختلال انطباقی (برقراری یک رابطه جدید برای جبران فقدان یا ناخشنودی پیش‌آمده که در آن صمیمیت ابرازشده از سوی طرف مقابل به‌صورت اغراق‌آمیزی تصور می‌شود) و اختلالات شخصیت (مانند اختلالات شخصیت مرزی که از جمله با رفتارهای ناگهانی، فکر نشده اما زودگذر و ناپایدار مشخص می‌شود) باشند.
 
عشقی که نمایانگر «آرمانی‌سازی» معشوق است و در آن عاشق به معشوق معنایی خداگونه می‌دهد، به احتمال بسیار با فرایند مخرب «ارزش‌زدایی» دنبال می‌شود. فرد عاشق، معشوق خود را کامل و بی‌نقص می‌داند و او را تنها کسی تصور می‌کند که قرار است بدبختی‌های زندگی را بزداید و او را به خوشبختی و سعادت برساند.
با اولین اشتباه معشوق، این مقام مقدس و معصومانه از او گرفته می‌شود و معشوق گرگی دانسته می‌شود که در لباس گوسفند نمایان می‌شود و تنها هدف او تصاحب عواطف و دارایی‌های عاشق بوده است! به این معنی باید روی عشق‌های شدید پیش از ازدواج تامل کرد. من توصیه می‌کنم در چنین مواردی با یک روان‌پزشک یا روان‌شناس مجرب مشاوره شود.
 
مقاله مرتبط:11 اسرار کلیدی برای داشتن یک  زندگی مشترک موفق
   
 
رابطه«عشق» به تنهایی کافی نیست
رابطه عشق پیش از ازدواج به هیچ‌وجه سلامت ازدواج و خوشبختی زوج را تضمین نمی‌کند اما در عین حال، اگر کور و افراطی نباشد، می‌تواند به احساس شادی و رضایتمندی در ازدواج منجر شود. از طرف دیگر، ازدواج با کسی که فرد او را دوست ندارد، خطرناک است و تضمینی وجود ندارد که پس از ورود به زندگی مشترک «عاشق» همسر خود شود. ممکن است کسی به شریک زندگی خود عادت کند، اما لزوما او را دوست نخواهد داشت.
از سوی دیگر، باید بدانیم برای یک ازدواج موفق عشق کافی نیست و خصوصیات متعدد دیگری مانند توافق خصوصیات شخصیتی، توانایی‌های جسمی، روانی، عقلی، مالی و شغلی، سازگاری خانواده‌ها از نظر فرهنگ، تحصیلات و طبقه اجتماعی-اقتصادی، نیازها و اهداف مشترک یا هم‌راستا و حتی تفریحات مشترک باید در نظر گرفته شود   جایگاه رابطه عشق، کجا است؟
برای اینکه بفهمیم جایگاه رابطه عشق در زندگی مشترک کجاست باید به مواردی که لازم است قبل از ازدواج و همینطور بعد از ازدواج به آنها اهمیت داده شود توجه کنیم. برای ازدواج کردن چند شرط کلی لازم است:
  داشتن دلایل درست برای ازدواج تشابه داشتن در ویژگی هایی مانند سطح خانواده، طرز فکر، باورهای مذهبی، تحصیلات و... . هدفمندی، تعهد و مسئولیت پذیری سلامت روانی
 
اگر بعد از داشتن همه این ویژگی ها دو نفر به دل یکدیگر هم نشستند، آن وقت می توانند به آن ازدواج فکر کنند. حالا همین دو نفر برای حفظ و تداوم زندگی مشترکشان لازم است چند شرط لازم را داشته باشند که عشق اولین شرط است و بعد از آن مواردی مانند احترام به تفاوت ها و پذیرش آن، تعهد و مسئولیت پذیری، گذشت و غیره قرار می گیرند. بله، جایگاه واقعی و درست عشق، دوران بعد از ازدواج است. یک شعار درست
حتماً شما هم این شعار را از رسانه ها شنیده و یا خوانده اید که «انتخاب عاقلانه، زندگی عاشقانه». واقعیت همین است اگر شما درست و عقلانی انتخاب کنید و کسی را به همسری برگزینید که در کنار دیگر ملزومات به طور کلی از او خوشتان هم آمده باشد (نه اینکه عاشق دو آتشه او شده باشید) بعد ازازدواج و در جریان زندگی کم کم خواهید توانست عشق را نیز تجربه کنید. عشقی که به تدریج ایجاد شود و شما را خلاق تر و رشد یافته تر کند، همان چیزی است که آن را عشق واقعی و عمیق می نامیم.
  رابطه عشق بعد از ازدواج
به نظر من به رابطه عشق قبل از ازدواج بیش از حد اهمیت داده می شود و هیچ توجهی به بعد از آن نمی شود. این به آن خاطر است که رابطه عشقمثل اندام های درون بدن انسانها، درون او رشد نمی کند یا توسط یک هورمون خاص در بدن ترشح نمی شود. عشق فقط با تمرین در طولانی مدت است که به وجود می آید. و ازدواج برای زوج ها فرصت های خیلی زیادی را برای تمرین آن فراهم می کند.
یک نمونه کلاسیک از عشق بعد از ازدواج را در فیلم “فیدلر روی پشت بام” می توان دید. این فیلم درمورد یک خانواده روسی است که سه دختر زیبا و دوست داشتنی دارند. یک روز، شوهر از زن می پرسد، “منو دوست داری؟” و زن در جواب می گوید، “بعد از 25 سال از من می پرسی که دوستت دارم یا نه؟ بعد از همه کارهایی که برایت کردم، شستم رُفتم، پختم، سه دختر برایت به دنیا آوردم، حالا از من می پرسی دوستت دارم یا نه؟”
بعد لحظه ای مکث می کند و ادامه می دهد، “آره من واقعاً دوستت دارم”.
عشق آن احساسی نیست که به کسی دارید، تمایل به انجام کارهایی است که دوست دارید برای آن فرد بکنید. به نظر من این اصل جدیدی است که باید در جامعه پایه گذاری شود. این باید استانداردی باشد که برای خودمان و بچه هایمان قرار می دهیم. این باید همان چیزی باشد که به بچه هایمان در اولین قرار ملاقات عاشقانه شان یاد می دهیم: بله عشق بعد از ازدواج شروع می شود.
 https://liability-insurance.ir
 
https://iranfireinsurance.ir
https://bodyinsurance.ir
https://cargo-insurance.irhttps://lifeinsuranceiran.irhttps://thirdpartyinsurance.ir
 
 
 
دانلودpdf مقاله :رابطه عشق و ازدواج
 ازدواج رابطه عشق مطالب مرتبط
 
  قوانین موفقیت از دیدگاه قرآن
در کتاب آسمانی قرآن آیه های بسیـار معجزه آسا وجود دارد که شاید کمتـر کسی تا به حـال بـه آن تـوجه نـموده باشد. سخنانی به نهایت جالب و هدایت گر که هر فردی را بـطور یقین در زندگی موفق نموده و به بالاترین درجات سوق می دهد و شما میبینید که اسـرار کامیابی در تمامی مراحل و جنبه های زندگی در این  آیه ارزشمند نهفته است.بـرای رسـیـدن بـه مـوفـقـیت کـافی است این آیات را با قلبی روشن به ذهن سپرده و با تفکر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نمایید.
 355 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  رازهای داشتن یک ازدواج موفق
ازدواج موفق : ازدواج خوب و موفقیت‌آمیز وجود دارد، اما ازدواج بی‌عیب و نقص ممکن نیست. هر ازدواج موفق و پایداری شامل متعهد گشتن بی‌قید و شـرط نـسبت به یک فرد ناکامل است. این که همسرتان کامـل و فـاقـد هـرگـونه عیبی باشد، انتظار نابجایی است...
 545 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  چگونه شخصیت یک دختر را در دوران نامزدی بشناسیم؟
اگر میخواهید توجه یک دختر را به خودتان جلب کنید، مهم است که یاد بگیرید که شخصیت او را سریعا تشخیص دهید. در اینجا برخی از نشانه های حیاتی که  وقتی برای اولین بار دختر را ملاقات می کنید وجود دارد،که می توانید با این نشانه ها شخصیت او را تشخصی دهید.
 343 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  مهارت گفتگو در خواستگاری
 
شناخت و خواستگاری به وسیله گفتگو کمکی برای افراد است تا زمینه و پایه های ازدواج موفق را پی ریزی کنند. برای رسیدن به این شناخت، لازم است هر دو طرف مهارتهای گفتگو را بیاموزند. تا دچار شناخت سطحی و احساسات زودگذر نشوند 
 250 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  معیارهای انتخاب همسر مناسب از دیدگاه اسلام
از دیدگاه اسلام، ماهیت ازدواج یک قرارداد و پیمان با شرایطی ویژه است. و بسیار پسندیده و مطلوب است و از منظر فقه اسلامی، عملی مستحب و چه بسا مستحب مؤکد و در برخی موارد واجب شمرده می‌شود.. عفت و حیا از جملهٔ این صفات می‌باشند که یکی از راه‌های تأمین این صفات و سجایا ازدواج است. اسلام با تشریع همسر و ازدواج، مسیر رسیدن به عفت و حیا را هموار می‌سازد بدین صورت که ازدواج را بهترین و طبیعی‌ترین راه تأمین نیازهای جنسی معرفی می‌کند.
 405 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  7 راه برای رسیدن به اهداف
همه در زندگی هدف‌هایی دارند. همه صرف‌نظر از استعدادها و موقعیت اجتماعی، خواسته‌های کوچک و بزرگی دارند که در تمام زندگی برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنند. با این ‌وجود همیشه مسیر دستیابی به این اهداف هموار نیست و همه، ثبات و پشتکار لازم برای تحمل مصائب آن را ندارند.
 268 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  11 اسرار کلیدی برای داشتن یک  زندگی مشترک موفق
اگر تازه عروسید یا اینکه حتی جزو آن گروهی هستید که سالهاست این مسیر را پیموده‌اند، آیا می‌دانید چطور می‌توانید ازدواج موفقی داشته باشید یا زندگیتان را در مسیر ازدواجهای موفق بیاندازید؟ برای پاسخ به این سوال در یک کلام می‌توان گفت به کارهایی که زوجهای موفق انجام می‌دهند و به رازهایی که آن‌ها در روابطشان اعمال می‌کنند توجه کنید. این رازها را در ادامه بخوانید
 313 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  اعتماد به نفس کاذب
اعتماد به نفس کاذب بالا در واقع شکلی از اعتماد به نفس پایین است، با این تفاوت که فرد خود را بالاتر از آن که هست نشان می دهد.
 338 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  قوانین موفقیت از دیدگاه قرآن
در کتاب آسمانی قرآن آیه های بسیـار معجزه آسا وجود دارد که شاید کمتـر کسی تا به حـال بـه آن تـوجه نـموده باشد. سخنانی به نهایت جالب و هدایت گر که هر فردی را بـطور یقین در زندگی موفق نموده و به بالاترین درجات سوق می دهد و شما میبینید که اسـرار کامیابی در تمامی مراحل و جنبه های زندگی در این  آیه ارزشمند نهفته است.بـرای رسـیـدن بـه مـوفـقـیت کـافی است این آیات را با قلبی روشن به ذهن سپرده و با تفکر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نمایید.
 355 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  رازهای داشتن یک ازدواج موفق
ازدواج موفق : ازدواج خوب و موفقیت‌آمیز وجود دارد، اما ازدواج بی‌عیب و نقص ممکن نیست. هر ازدواج موفق و پایداری شامل متعهد گشتن بی‌قید و شـرط نـسبت به یک فرد ناکامل است. این که همسرتان کامـل و فـاقـد هـرگـونه عیبی باشد، انتظار نابجایی است...
 545 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  چگونه شخصیت یک دختر را در دوران نامزدی بشناسیم؟
اگر میخواهید توجه یک دختر را به خودتان جلب کنید، مهم است که یاد بگیرید که شخصیت او را سریعا تشخیص دهید. در اینجا برخی از نشانه های حیاتی که  وقتی برای اولین بار دختر را ملاقات می کنید وجود دارد،که می توانید با این نشانه ها شخصیت او را تشخصی دهید.
 343 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  مهارت گفتگو در خواستگاری
 
شناخت و خواستگاری به وسیله گفتگو کمکی برای افراد است تا زمینه و پایه های ازدواج موفق را پی ریزی کنند. برای رسیدن به این شناخت، لازم است هر دو طرف مهارتهای گفتگو را بیاموزند. تا دچار شناخت سطحی و احساسات زودگذر نشوند 
 250 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  معیارهای انتخاب همسر مناسب از دیدگاه اسلام
از دیدگاه اسلام، ماهیت ازدواج یک قرارداد و پیمان با شرایطی ویژه است. و بسیار پسندیده و مطلوب است و از منظر فقه اسلامی، عملی مستحب و چه بسا مستحب مؤکد و در برخی موارد واجب شمرده می‌شود.. عفت و حیا از جملهٔ این صفات می‌باشند که یکی از راه‌های تأمین این صفات و سجایا ازدواج است. اسلام با تشریع همسر و ازدواج، مسیر رسیدن به عفت و حیا را هموار می‌سازد بدین صورت که ازدواج را بهترین و طبیعی‌ترین راه تأمین نیازهای جنسی معرفی می‌کند.
 405 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  7 راه برای رسیدن به اهداف
همه در زندگی هدف‌هایی دارند. همه صرف‌نظر از استعدادها و موقعیت اجتماعی، خواسته‌های کوچک و بزرگی دارند که در تمام زندگی برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنند. با این ‌وجود همیشه مسیر دستیابی به این اهداف هموار نیست و همه، ثبات و پشتکار لازم برای تحمل مصائب آن را ندارند.
 268 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
   https://keramatzade.com/Relationship-of-Love-and-Marriagee

https://keramatzade.com/Train-attraction-and-increase-attractiveness

آموزش جذب دیگران وافزایش جذابیت
راه جذابیت و جذب دیگران دوست داشتن خویشتن است.
افراد جذاب به قضاوت در مورد خود و دیگران نمی اندیشند. آنها نشانه های عشق را در میابند. در مورد عشق می اندیشند و با هر عملشان عشقشان را بیان میکنند. دیپاک چوپرا
این یک واقعیت است که ما میخواهیم مردم دوستمان داشته باشند و وقتی میگوییم اهمیتی ندارد که مردم در موردمان چه فکر میکنند حقیقت را نگفته ایم.
همه ما آرزو داریم که دوستمان بدارند، به ما احترام بگذارند و به دید مثبت در ما بنگرند. تعاملات انسانی ما برای ایجاد احساس خوب بودن، عزت نفس و شادی حیاتی هستند. وقتی متوجه میشویم که شخصی ما را دوست ندارد یا به طریقی از ما دوری میکند احساسات متفاوتی به سراغمان می آید از خشم و عصبنیت گرفته تا غمی ژرف و ناراحتی بی انتها.
هر یک از ما که تلاش کرده در نظر همه جذاب و دوست داشتنی باشد سرانجام به این نتیجه رسیده که این تلاشی خسته کننده و بیهوده است.
غیر ممکن است که دیگران را مجبور به دوست داشتنتان کنید زیرا حتی اگر موفق هم بشوید سرانجام در این روند خودتان را گم میکنید. وقتی شما سعی میکنید آنچه باشید که دیگران میخواهند و یا برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران نقش بازی کنید معمولا کسانی که آرزو میکنید جذب شما شوند از شما دور میشوند زیرا نسبت به شما احساس بیگانگی میکنند.
 
آموزش جذب دیگران در این است که کاری انجام دهیم که واقعا سخت باشد و این نیازمند این است که در درجه اول خود را دوست داشته باشیم و به  خود احترام بگذاریم.
تنها زمانی که ما خودمان را دوست داشتنی میدانیم و وجود، نیازها، عقاید، ارزش ها و ویژگی های شخصی واقعی خود را میپذیریم، به فرمول جذابیتدست یافته ایم. اگرچه همه آموزش جذب صداقت شما نمیشوند اما آنهایی که به طرف شما جذب میشوند معمولا دارای هوش هیجانی بالا وافرادی رشد یافته و بالغ هستند که قدر روابط بی پیرایه و حقیقی را میدانند.
دوست داشتن خویشتن، اعتماد به نفس و صداقت کلیدهای اصلی جذابیت هستند. برای افزایش جذابیت و تبدیل وضعیت از”تلاش برای  جذب  افراد” به جذب خودکارافراد یک سری تغییرات و تدابیر ویژه وجود دارد که میتوانید اتخاذ کنید.
   
 
آموزش جذب : شما میتوانید از این 36 روش زیر برای جذابیت بیشتر خود استفاده کنید.
1) روش زندگی خودتان را داشته باشید. خود واقعی تان، فلسفه، ارزش ها و علائق تان را شکل دهید و  تعریف کنید به جای اینکه ناخودآگاه آنها را از خانواده، همسالان، مذهب یا فرهنگتان بگیرید.
 
مقاله مرتبط: 8 راه برای جلب توجه با قانون جذب
2) نیاز به تایید دیگران را از زندگی خود حذف کنید. به خاطر عقاید دیگران یا میل به تایید دیگران کاری را انجام ندهید. به خاطر آنچه برای خودتان مهم و ارزشمند است  دست به انجام کارها بزنید.
3) به غریزه خود اعتماد کنید و دست به تجربه های جدید بزنید. خود را بشناسید و حتی اگر در این  مسیر شکست خوردید آنچه را که باعث لذت شما میشود و برای شما هیجان انگیز است کشف کنید.
4) دیگران را همان گونه که هستند قبول کنید. در مورد دیگران قضاوت و انتقاد نکنید. روی نقاط قوت آنها تمرکز کنید. یاد بگیرید که با افراد با روحیه ناملایم بدون کوچک کردن خود رفتار کنید.
5) واقعا به سخن افراد گوش کنید. فراتر از گوش دادن وموافقت با آنها عمل کنید. کاری کنید که آنها  بفهمند شما واقعا آنها را درک می کنید.
 
مقاله مرتبط: چطور با عشق کسی را عاشق خود کنیم؟
6) به مشکلات حل نشده در زندگی تان توجه کنید. رو راست باشید. ببخشید و اگرلازم است تقاضای بخشش کنید انرژی که صرف این مشکلات کرده اید را صرف کارهای بهتری کنید.
7)  زندگی سالمی داشته باشید. فعالیت ورزشی روزانه داشته باشید. در غذا خوردن از هوا و هوس پیروی  نکنید و غذای سالم  بخورید تا برای جسمتان مفید باشد. این کار را برای احترام به خودتان انجام دهید نه برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران.
8)  خودتان وارد عمل شوید. برای انجام کارها منتظر نمانید. خلاق، اهل عمل و یاری رسان باشید.
9) به افراد نشان دهید که به آنها اهمیت میدهید. فقط حرف نزنید. به گونه ای با آنها برخورد کنید که  بفهمند برایشان ارزش قائلید.
10)  به جنبه مثبت افراد توجه کنید. نه از این نظر که چه کسانی هستند بلکه از این منظر که چه کسانی میتوانند باشند و این دیدگاه خود را از به آنها منتقل کنید.
11)  مطمئن شوید که نیازهای خودتان محقق شده اند. نیازهای اولیه خود را تشخیص دهید و بفهمید  برای شما چه چیز در روابط مهم و ارزشمند است.
12) به زیبایی سخن بگویید. سخنان خود را جهت متعالی ساختن، الهام بخشیدن، برانگیختن و تشویق کردن دیگران به کار ببرید. ازانتقاد یا کنایه خودداری کنید.
13)  به آسانی بخندید. شاد باشید. زندگی را خیلی جدی نگیرید و به دنبال خلق لذت و شادی باشید.
14)  شایعه پردازی نکنید. تصمیم بگیرید که در مورد دیگران به گونه ای صحبت نکنید که صراحتا و یا  ضمنا انتقادی باشد. اخبار و اطلاعاتتان را به خاطر ارضا حس قدرت  و یا دسیسه کردن علیه دیگران افشا نکنید.
15)  به جای شکایت درخواست کنید. اگر چیزی از کسی میخواهید به صورت مستقیم درخواست کنید به او غر نزنید و یا پیش دیگران از او گله وشکایت نکنید.
16)  موقعیت ها را به درستی مدیریت کنید. در اسرع وقت با مهربانی اما به طور واضح به موضوعات  منفی رسیدگی کنید.
 
مقاله مرتبط:چگونه مرد مورد علاقتون را به سمت خودتون جذب کنید؟
17) جر و بحث نکنید. لبخند بزنید و مکان را ترک کنید تا زمانی که شرایط یک گفتگوی سالم فرا برسد.
18)  تنها زمانی که از شما درخواست میشود کمک کنید. فکر نکنید که دیگران میخواهند شما  مشکلاتشان را حل کنید و یا اینکه  شما صلاح شان را بهتر میدانید. فقط آماده باشید و هرگاه از شما کمک خواستند وارد عمل شوید.
19) به مشکلات دیگران اهمیت دهید اما بی طرف بمانید. بگذارید دیگران بدانند که وقتی با مشکلی  روبرو میشوند شما واقعا به آنها اهمیت میدهید اما گرفتار مشکلاتشان نمیشوید.
20)  با قلبتان ببینید و نه با چشمانتان. به افراد، سطحی نگاه نکنید. وضعیت مالی، ظاهر و بدنامی اهمیتی ندارند. به دنبال راستی و صداقت در درون شخص بگردید.
21) به جای جواب منفی، جواب مثبت ندهید. وقتی شما به جای نه، بله می گویید دچار خشم درونی  میشوید. تنها زمانی جواب مثبت بدهید که دلتان میخواهد و تحت فشار نیستید.
22)  به دیگران نشان دهید که حق شناس هستید. به آنها بگویید و نشان دهید که ازاینکه آنها را در زندگی خود دارید خوشبختید.
23)  دیگر ان را سرزنش نکنید. سعی کنید دیگران را آزارندهید و باعث نشوید که به خاطر انتخاب ها  تصمیمات و اعمالشان احساس بدی پیدا کنند.
24)  بیشتر از آنچه که مورد انتظار است از خود مایه بگذارید. بیش از حد نیاز کاری را انجام ندهید اما  ابتکار عمل داشته باشید و گاهی بیشتر از آنچه که باید از خود مایه بگذارید.
25)  در روابط خود همواره مسیر پیشرفت را طی کنید. کنترل کننده یا وابسته نباشید. روابط را به گونه ای پیش ببرید که برای هر دو طرف رو به تعالی و رضایت بخش باشد.
26)  شخص بزرگی باشید. به دنبال این نباشید که اعتبار کسب کنید، دیگران را کوچک کنید یا مورد  ستایش قرار بگیرید. دانش و قدرت خود را در زمان مناسب نشان دهید.
27) ٫ فروتن باشید. به خود بخندید، از عیب ها و اشتباهات خود آگاهی داشته باشید و قبول کنید که آنها  شخصیت شما را تعریف نمیکنند.
28) همیشه آماده یادگیری باشید. هوش و تحصیلات عالیه خود را به رخ دیگران نکشید. بدانید که  همیشه چیزی برای یادگرفتن وجود دارد حتی از کسانی که دانش کمتری دارند.
29) بگذارید انتخابتان کنید. علاقه صادقانه خود را به دیگران نشان دهید. از کلمه شما بیشتر از کلمه  من استفاده کنید. بااشتیاق به دیگران گوش کنید و جنبه های مثبت شان را به آنها گوشزد کنید.
30) به افراد هدایایی دهید که دوست دارند. هدایایی نخرید که برای خود شما مهم است و یا دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد.
31)  پیوسته خود را به چالش بکشید. متوسط نباشید. به معلومات گذشته خود اکتفا نکنید. مدام در حال پیشرفت باشید و در مواجه با فرصت ها و نحوه استفاده از آنها خلاقیت داشته باشید.
32)  ساده زیستی پیشه کنید. زیرا باعث میشود شما تحت فشار،عجول، به هم ریخته و یا گیج و  سردرگم نباشید. به خودتان زمان و مکانی برای تمرکز بدهید.
33)  قدرت فوق العاده زمان حال را بپذیرید. هیچ چیز ارزشمندتر از این لحظه نیست. آن را به بهترین لحظه ممکن تبدیل کنید.
34)  برخلاف جریان آب شنا نکنید. با افراد و موقعیت هایی که نمیتوانید تحت کنترل خود قرار دهید مبارزه نکنید. راه  آسانتر این است که مسیر خود را تغییر دهید.
35)  مسیر رشد را طی کنید. در مسیر پیشرفت حرکت کنید و گوش به زنگ فرصت های رشد و تغییر  باشید.
36) بپذیرید که شما برای همه جذاب نخواهید بود. هر چه شما رشد کنید و جذاب تر شوید افراد کم  تری جذب شما میشوند. امااین تعداد کمتر، گروه شگفت انگیزی خواهند بود.
 https://liability-insurance.ir
 
https://iranfireinsurance.ir
https://bodyinsurance.ir
https://cargo-insurance.irhttps://lifeinsuranceiran.irhttps://thirdpartyinsurance.ir
 
 
دانلودpdf مقاله :آموزش جذب دیگران و افزایش جذابیت
 جذابیت جذب آموزش جذب مطالب مرتبط
 
  چگونه با تغییر باورهای خود ثروتمند شویم؟
چرا بعضی از مردم به راحتی می‌توانند، درآمد بسیار زیادی داشته باشند اما بعضی از مردم هرچه تلاش می‌کنند که ثروتمند شوند کمتر نتیجه می‌گیرند؟
چرا بعضی‌ها حتی اگر تمام دارایی‌شان را نیز بگیریم باز هم در مدت کمی به سطح درآمد بسیار بالایی می‌رسند؟
 343 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  رموز جذب ثروت با قانون جذب
دربا‌ره‌ی پول و ثروت چه احساسی دارید؟ بیشتر مردم می‌گویند پول را دوست دارند، اما اگر به‌اندازه‌ی کافی نداشته باشند، نسبت به آن احساس خوبی ندارند. اگر کسی تمام پولی که نیاز دارد را داشته باشد،
آن‌وقت به‌طور یقین نسبت به پول احساس خوبی دارد.
 607 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  چگونه برای همسر خود زن جذاب باشیم؟
پرداختن به ویژگی های یک زن جذاب و محبوب از نظر مردان برای زنان مخاطب می تواند جالب باشد؛ زنانی که از نظر روان شناختی بیش تر از آن که در پی داشتن محبوب باشند، مایل اند که محبوب دیگران، به ویژه همسر خود باشند. عالی ترین هنر زن نیز این است که قلب همسر خود را تسخیر سازد. دستگاه آفرینش نیز توانایی جسمی و روحی لازم را برای این دلربایی در اختیار زن قرار داده است تا با تدابیر ظریف، بتواند در قلب مرد زندگی اش نفوذ کند.
 39 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  قانون جذب عشق
عشق یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین احساسات انسان است، عشق احساسی عمیق و لذتی بسیار زیبا برای افراد است
 1,173 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  قانون جذب چیست؟چگونه عمل می کند؟
قانون جذب یک اصل ساده ولی اساسی را بیان می‌کند: هر آنچه انسان در ذهن خود آن را تصور نماید، بیشتر به آن دست پیدا خواهد کرد.
این اصل هم در موارد مثبت اعم از خوشبختی، ثروت و سلامت اجرایی است و هم در حالت‌های منفی مانند بدبختی، بی‌پولی، بیماری و رنج.
 531 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  با این 20ترفند زبان بدن اطرافیان را به سمت خودجذب کنید
ملاقات افراد جدید گاهی برای ما سخت است و ما را دچار دستپاچگی می کند. هم چنین این موضوع که بتوانیم در دیدار اول تاثیرگذار باشیم و حس مثبتی ایجاد کنیم برای بسیاری از ما سخت و ناراحت کننده است.
برخی این ایده را دارند که این تاثیرگذاری در برخی افراد بطور انتسابی وجود دارد و ما هیچ گاه نمی توانیم مانند آن ها موفق باشیم. اما اینطور نیست و هر کدام از ما می توانیم با آموختن تکنیک های زبان بدن ارتباطات موثر و بلند مدتی را برقرار کنیم.
 349 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  رازهای رسیدن به آرزوها
میل به کمال و بهتر شدن در وجود تمامی ما انسان ها وجود دارد، همه ی ما دوست داریم انسان های بهتری باشیم . شاید در عمل کمی ضعیف کار می کنیم ولی تمایل به بهتر شدن در آفرینش ما وجود دارد.
 500 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  قانون جذب ثروت
وضعیت مالی امروزتان نتیجه افکار و تجسمات دیروزتان در مورد پول است. بنابراین تنها راه افزایش رفاه و بهبود وضعیت مالیتان ،تغییر نگرشتان نسبت به پول و ثروت است. تنها کافی است یکبار نگرش و طرزفکرتان بر روی فرکانس جذب پول تنظیم کنید تا به صورت حیرت آوری پول و ثروت وارد زندگیتان شود.  
 1,005 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  چگونه با تغییر باورهای خود ثروتمند شویم؟
چرا بعضی از مردم به راحتی می‌توانند، درآمد بسیار زیادی داشته باشند اما بعضی از مردم هرچه تلاش می‌کنند که ثروتمند شوند کمتر نتیجه می‌گیرند؟
چرا بعضی‌ها حتی اگر تمام دارایی‌شان را نیز بگیریم باز هم در مدت کمی به سطح درآمد بسیار بالایی می‌رسند؟
 343 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  رموز جذب ثروت با قانون جذب
دربا‌ره‌ی پول و ثروت چه احساسی دارید؟ بیشتر مردم می‌گویند پول را دوست دارند، اما اگر به‌اندازه‌ی کافی نداشته باشند، نسبت به آن احساس خوبی ندارند. اگر کسی تمام پولی که نیاز دارد را داشته باشد،
آن‌وقت به‌طور یقین نسبت به پول احساس خوبی دارد.
 607 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  چگونه برای همسر خود زن جذاب باشیم؟
پرداختن به ویژگی های یک زن جذاب و محبوب از نظر مردان برای زنان مخاطب می تواند جالب باشد؛ زنانی که از نظر روان شناختی بیش تر از آن که در پی داشتن محبوب باشند، مایل اند که محبوب دیگران، به ویژه همسر خود باشند. عالی ترین هنر زن نیز این است که قلب همسر خود را تسخیر سازد. دستگاه آفرینش نیز توانایی جسمی و روحی لازم را برای این دلربایی در اختیار زن قرار داده است تا با تدابیر ظریف، بتواند در قلب مرد زندگی اش نفوذ کند.
 39 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  قانون جذب عشق
عشق یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین احساسات انسان است، عشق احساسی عمیق و لذتی بسیار زیبا برای افراد است
 1,173 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  قانون جذب چیست؟چگونه عمل می کند؟
قانون جذب یک اصل ساده ولی اساسی را بیان می‌کند: هر آنچه انسان در ذهن خود آن را تصور نماید، بیشتر به آن دست پیدا خواهد کرد.
این اصل هم در موارد مثبت اعم از خوشبختی، ثروت و سلامت اجرایی است و هم در حالت‌های منفی مانند بدبختی، بی‌پولی، بیماری و رنج.
 531 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
 
  با این 20ترفند زبان بدن اطرافیان را به سمت خودجذب کنید
ملاقات افراد جدید گاهی برای ما سخت است و ما را دچار دستپاچگی می کند. هم چنین این موضوع که بتوانیم در دیدار اول تاثیرگذار باشیم و حس مثبتی ایجاد کنیم برای بسیاری از ما سخت و ناراحت کننده است.
برخی این ایده را دارند که این تاثیرگذاری در برخی افراد بطور انتسابی وجود دارد و ما هیچ گاه نمی توانیم مانند آن ها موفق باشیم. اما اینطور نیست و هر کدام از ما می توانیم با آموختن تکنیک های زبان بدن ارتباطات موثر و بلند مدتی را برقرار کنیم.
 349 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
   https://keramatzade.com/Train-attraction-and-increase-attractiveness

https://keramatzade.com/How-to-make-woman-attractive-to-our-wife-

چگونه برای همسر خود زن جذاب باشیم؟
 
چه چیزی یک مرد را به یک زن جذاب می کند؟بسیاری از زنان فکر میکنند که برای اینکه مردی عاشقشان شود باید مانند یک سوپرمدل باشند . اما زمانیکه از مردی می پرسیم چه چیزی او را به سمت زنی جذب می کند ، اصلا آن چیزی نیست که زنان انتظارش را دارند. مردان اصلا انتظار ندارند که زنان شان مانند زنان و مانکن های مجلات باشند.
پرداختن به ویژگی های یک زن جذاب و محبوب از نظر مردان برای زنان مخاطب می تواند جالب باشد؛ زنانی که از نظر روان شناختی بیش تر از آن که در پی داشتن محبوب باشند، مایل اند که محبوب دیگران، به ویژه همسر خود باشند. عالی ترین هنر زن نیز این است که قلب همسر خود را تسخیر سازد. دستگاه آفرینش نیز توانایی جسمی و روحی لازم را برای این دلربایی در اختیار زن قرار داده است تا با تدابیر ظریف، بتواند در قلب مرد زندگی اش نفوذ کند.
  اصل اول: زن جذاب ،احساس خوب به خود داشتن
زنان محبوب و جذاب، به خودشان احساس خوبی دارند. «گرانت» معتقد است در مرحله ی اول، زنان باید احساسات منفی را که به خودشان دارند بشناسند. احساسات منفی در عمق ضمیر ناخودآگاه یک زن، دفن و موجب می شود که او، احساس کند نمی تواند رابطه ی خوبی با همسر و جنس مخالف داشته باشد. رایج ترین احساسات منفی درباره ی خود عبارت اند از: احساس بی ارزشی، احمق بودن، محبوب نبودن و عجیب و زشت بودن که زنان با داشتن این احساسات منفی درباره ی خود، یک دیوار دفاعی در اطراف خویش ایجاد می کنند که به همسرشان اجازه نمی دهد به آن ها نزدیک شود و به این ترتیب، از ایجاد یک رابطه ی صمیمی تا حدودی خود را محروم می کنند.
 
می گویند چنین زنانی ممکن است در اوایل آشنایی تلاش کنند که خود را مثبت و خوش بین نشان دهند؛ اما دیوار دفاعی و ترس از آسیب دیدن و لورفتن واقعیت، آن ها را آزار می دهد. پیشنهاد گرانت این است: «چنین زنانی باید روی شهامت خود کار کنند؛ یعنی شهامت این را پیدا کنند که انسان کاملی نباشند. چنین تمرینی سخت، اما لازم است؛ یعنی به خودشان اجازه دهند که اشتباه کنند و سعی نکنند همه ی رفتارهای خود را کنترل و به شکل نمایشی اجرا کنند. راحت بودن و اجازه ی اشتباه کردن به خود دادن، چنین زنانی را در برابر مردان، با اعتمادبه نفس نشان می دهد و این اعتمادبه نفس بسیار گیراست 
  اصل دوم: زن جذاب،در اولویت بودن احساسات
دومین ویژگی زن جذاب این است که احساسات خود را در اولویت قرار می دهند و به این ترتیب قدرت اثرگذاری زیادی بر مردان دارند. رقت و لطافت از امتیازات روحی زن و از مواهب دستگاه آفرینش برای اوست. حضرت علی a می فرمایند: «زن ریحانه (گل) است (نهج البلاغه، نامه ی 31)
 
اگر حرف های زنان آمیخته با احساسات باشد، باعث می شود عمیقاً در قلب یک مرد نفوذ کنند؛ بنابراین با داشتن احساسات و به کاربردن آن، زنان برای تسخیر قلب همسرشان، به تلاش زیادی نیاز ندارند. او معتقد است: «زنانی که با تلاش های بسیار، در تحت تأثیر قرار دادن یک مرد ناکام می مانند، اغلب احساسات خود را پنهان می کنند و روش های دیگری را برای اثرگذاری امتحان می کنند.» وی براساس تجربه ی خود در چندین سال مشاوره، معتقد است اغلب مردان با زنی که احساسات خود را صادقانه ابراز می کند خیلی سریع ارتباط برقرار می کنند؛ ضمن آن که ممکن است قرارگرفتن در چنین شرایطی برای یک مرد دشوار باشد؛ اما هرگز نمی تواند در مقابل چنین زنی مقاومت کند. «گرانت» صریح می گوید: «زنانی که به خود اجازه می دهند عمق احساسات شان را نشان دهند ـ و احساس نمی کنند بچه یا لوس به نظر می رسند ـ نسبت به زنانی که فقط از راه منطق وارد می شوند تأثیر بیش تری روی مرد خود دارند.
 
از نظر باب گرانت مردان همیشه مجذوب زنانی نمی شوند که بلندقد، باهوش و زیبا هستند؛ بلکه زنان جذاب از نظر بسیاری مردان، کسانی هستند که از خود، آرامش و گرما ساطع می کنند و مردان دوست دارند کنارشان باشند. این زنان از نظر عاطفی گرم، مهربان و در عین حال بااعتمادبه نفس هستند. گرانت معتقد است که بدون احساس عاطفی در زن، مرد هنگام صحبت با وی احساس می کند که در حال صحبت با یکی از دوستان یا همکاران مرد خودش است و اگر نامزد یا همسرش با او وارد بحث شود و بر عقیده ی خود پافشاری کند، احتمال کمی دارد که مرد صبور باشد (گرانت، 1388، 33)
 
گرانت در توصیف زنان عاطفی می گوید: «این زنان در هنگام ابراز نظر خود برای همسر، اصولاً صدای شان لطیف تر و نرم تر از صدای همیشگی شان است و مطمئناً چنین زنانی در مقابل زنانی که هنگام ناراحتی فریاد می کشند و در نتیجه فقط باعث می شوند حالت تدافعی مرد فعال شود، جذاب تر هستند.» او می افزاید: «یک زن می تواند با لطیف ترکردن و آرام تر صحبت کردن، یک مرد را هیپنوتیزم کند؛ به این صورت مرد تا حدی احساس امنیت می کند و به زن اجازه می دهد او را تحت تأثیر قرار دهد (گرانت، 1388، 25).»
 
زن جذاب،از نظر این روان شناس وقتی مردی با زنی برخورد کند که احساس خوبی در او به وجود می آورد، دلش می خواهد در کنار او باشد. مهم این است که یک زن بداند چگونه حالات عصبی خود را کنترل کند. وقتی زنی رفتار آرامی دارد، باعث می شود جذاب تر به نظر برسد. به نظر گرانت چنین رفتاری این تصور را ایجاد می کند که «آن زن خودش را دوست دارد. در مقابل اگر زنی غالباً عصبی یا درمانده باشد، بیچاره، مستأصل و کودک وار به نظر می رسد (گرانت، 1388، 48).» امیرمؤمنان علی a در این باره توصیه ی کارآمدی می فرمایند: «اگر بردبار نیستی، خود را بردبار بنمایان؛ زیرا اندک اند کسانی که خود را همانند گروهی از مردم کنند و از جمله ی آنان به شمار نیایند (نهج البلاغه، حکمت 207).»
  اصل سوم: زن جذاب، خنده روبودن
نکته ی مهم دیگری که باب گرانت به آن اشاره می کند این است که زنان محبوب، خنده رو هستند. همه ی مردان دوست دارند بتوانند یک زن را بخندانند. هر مردی وقتی بتواند زنی را بخنداند، احساس می کند فرد فوق العاده ای است و هرگاه نتواند، احساس بدی پیدا می کند. یک اصل در این نکته نهفته است و آن این که زنان جذاب «خیلی جدی» نیستند (گرانت، 1388، 149)
شاید به همین دلیل است که اسلام زنان و مردان نامحرم را از شوخی با یک دیگر برحذر می دارد تا با ایجاد محدودیت، از علاقه ی عاطفی نامحرمان به هم جلوگیری کند.
  اصل چهارم: زن جذاب ،لذت بردن از محبت
نکته ی مهم دیگر این که مردان، زنی را دوست دارند که از محبت های آن ها لذت ببرد. تشکرکردن از یک مرد، این احساس را در وی ایجاد می کند که مفید واقع شده و همسرش از محبت او لذت برده است. زنانی که مراتب تشکر و سپاس خود را ابراز می دارند، موفقیت دیگری را در رابطه ی زناشویی خود کسب کرده و زمینه ی دریافت محبت بیش تر را در خود تقویت می کنند. مردان ذاتاً دوست دارند زنان را خوش حال کنند و اگر نتوانند لذتی را که او می برد بشنوند یا احساس کنند، به توانایی خود شک می کنند.
همان گونه که گفته شد، هر مردی مجذوب زنی می شود که در او احساس خوبی ایجاد کند. زنی که به راحتی از خدمات همسرش خوش حال نمی شود، ناخواسته به یک مرد یادآوری می کند که برای خوش حالی او تلاشی نکند. توصیه ی باب گرانت به زنان این است که «همیشه از کاری که شوهرتان انجام داده تقدیر کنید؛ در چنین صورتی اعتمادبه نفس او در توانایی اش برای خوش حال کردن شما افزایش خواهد یافت و گوش هایش بیش تر پذیرای پیشنهادات شما خواهد بود (گرانت، 1388، 152)
 
زنان جذاب، به خوبی می دانند که مردان نیاز به تحسین دارند؛ بنابراین به آنان نشان می دهند که ریاست شان را باور دارند و هوش، ذکاوت و قدرت شان را همواره تحسین می کنند. «دوروتی کارنگی» در همین زمینه در کتابش می گوید: «کم تر مردی وجود دارد که تعریف و تمجید زن، او را به وجد و شوق نیاورد. وقتی به مردی گفته شود تو نظیر نداری و مرد ممتازی هستی، همین تمجید و تعریف مختصر، روحیه ی او راتقویت می کند و او واقعاً می کوشد تا شخصیت عالی و ممتاز داشته باشد
  ویژگی های یک زن جذاب از دیدگاه مردان
 
حتما شما هم در دنیای پیرامونتان دیده اید مردانی را که قلبشان و روحشان تماما در تسخیر همسرانشان است ، به نظر شما کدام ویژگی در یک زن جذاب وجود دارد که قلب مرد را به تسخیر میکشد و باعث میشود مرد او را بهترین موجود روی زمین بداند . مردان عاشق زنان جذاب هستند . زن جذاب از دیدگاه مردان زنی است که در عین داشتن احساسات سرشار از اعتماد به نفس باشد و زنانگی داشته باشد . در واقع زنانگی یک زن مهم ترین فاکتور برای احیای مرد زندگی است .زن جذاب
 
پرداختن به ویژگی های یک زن جذاب و محبوب از نظر مردان برای زنان مخاطب می تواند جالب باشد؛ زنانی که از نظر روان شناختی بیش تر از آن که در پی داشتن محبوب باشند، مایل اند که محبوب دیگران، به ویژه همسر خود باشند. عالی ترین هنر زن نیز این است که قلب همسر خود را تسخیر سازد. دستگاه آفرینش نیز توانایی جسمی و روحی لازم را برای این دلربایی در اختیار زن قرار داده است تا با تدابیر ظریف، بتواند در قلب مرد زندگی اش نفوذ کند.
 
زنان محبوب و جذاب، به خودشان احساس خوبی دارند و همواره احساسات خود را در اولویت قرار می دهند و به این ترتیب قدرت اثرگذاری زیادی بر مردان دارند.
 
زن جذاب یکسری رفتارها در آنها هست که هرگز از توجه یک مرد دور نمی ماند و همیشه برای آن ها قابل تحسین است. این ها همان رفتار و خصوصیاتی هستند که یک مرد از همسرش انتظار دارد.
  یک زن جذاب با انجام این کارها مرد را همیشه عاشق خود نگه میدارد
  انتظاراتی که یک مرد از همسرش دارد
خیلی جاها گفته شده که مردها در رابطه بسیار ایرادگیر، سخت پسند و غیرقابل پیش بینی هستند. آن ها نه وابستگی بیش از حد را می پسندند و نه دوری احساسی بیش از حد. و اما یکسری رفتارها در خانم ها هست که هرگز از توجه یک مرد دور نمی ماند و همیشه برای آن ها قابل تحسین است. این ها همان رفتار و خصوصیاتی هستند که یک مرد از همسرش انتظار دارد.
  ظرافت زنانه در رفتار و حرکات
زن ها بدون زنانگی مانند گل بدون گلبرگ می مانند. زنانگی زن ها همان چیزی است که طبیعت مردانه مردها را متعادل می کند و مانند قطعه گمشده پازل زندگی آن هاست. موهای بلند، رفتارها و حرکات و شخصیت خانمانه تمام چیزی است که یک زن باید داشته باشد و هرگز نباید مانند یک مرد رفتار کند. این رفتارها وقتی جنسیت خود را به عنوان یک زن جذاب
بپذیرید از شما سر می زند. در واقع اعتماد به نفس جنسی است که باعث می شود به عنوان یک زن ارتباط برقرار کنید و با رفتارهای خود همسرتان را مجذوب خود کنید. پس در رفتار خود ظرافت زنانه به خرج دهید و احساسات تان را برای همسرتان ابراز کنید.
زنانگی مهم ترین ویژگی یک زن جذاب برای مردان است
  هوش و بلند همتی زن جذاب 
این همان جرقه ای است که در ارتباط زنان با مردان در سطح ذهنی وجود دارد. این ویژگی در زنان بسیار گیراست. هیچ چیزی نمی تواند زیبایی و ذهن را شکست دهد. از دید یک مرد وقتی بتوانید تصمیم های معقول بگیرید، منطقی رفتار کنید، به آن ها پیشنهاداتی داشته باشید و زندگی را پر مفهوم کنید بسیار جذاب و دوست داشتنی تر هستید. اشتیاق، حرفه ای بودن و داشتن هدف و آرزو در جهت حرفه و شغل نه تنها برای مردها جذاب است بلکه آن ها را به وجد می آورد.
  حس شوخ طبعی زن جذاب
وقتی حس شوخ طبعی نداشته باشید زندگی برایتان بسیار کسل کننده و سیاه می شود. مردها موجودات شوخ طبعی هستند و همسری می خواهند که به لطیفه هایشان بخندد، همسری که بتوانند با او مکالمه سرگرم کننده و جالبی داشته باشند. همسری که بتوانند با او شوخی کنند و جنبه شوخی داشته باشد. چه چیزی بهتر از خنده می تواند زندگی را شاد کند؟
  جذابیت
همه زن ها زیبا هستند اما همه آن ها جذاب نیستند. در حالیکه هر زنی می تواند با اعتماد به نفس جنسی، انعکاس شادکامی و مثبت اندیشی، درست لباس پوشیدن، رفتار مودبانه و ظاهر تمیز و مرتب می تواند جذاب باشد.
  مهربانی و تواضع
آیا از آن جمله افرادی هستید که مدام عصبانی می شوید، سر پیشخدمت ها داد می زنید و با سرایدار مثل زیردست خودتان رفتار می کنید؟ اگر چنین رفتاری دارید باید بدانید که هیچ مردی زنی را که خودخواهانه رفتار می کند، بر دیگران حس برتری دارد و دیگران را حقیر و سطح پایین می بیند را دوست نخواهد داشت. مردها دوست دارند با زنان صبور و مهربانی در ارتباط باشند که با دیگران مدارا می کنند و قضاوت نمی کنند.
  سادگی و صداقت زن جذاب
وقتی دروغ می گویید مجبورید با دروغ های دیگر دروغ قبلی را بپوشانید و این باعث می شود ناخودآگاه یک رشته دروغ بگویید که برملا شدنش نابخشودنی است. بنابراین سعی کنید صادق و روراست باشید و یک زندگی تقلبی و دروغین نسازید. زیرا در نهایت روزی نقاب از چهره کنار می رود و حیله ها و تزویرها برملا می شود.
 
سادگی و صداقت فاکتوری اساسی در جذابیت زن است
  اعتماد به نفس و عزت نفس زن جذاب
هیچ چیزی به اندازه اعتماد به نفس به زنان جذابیت نمی دهد. وقار، آرامش، سلیقه و خودداری خصوصیاتی هستند که می تواند یک مرد را جذب کند. اعتماد به نفس انرژی مثبتی است که قدرت جذب بسیار بالایی دارد. کمبود عزت نفس باعث ایجاد حسادت، عقده حقارت، احساس بی کفایتی و نا امنی می شود. هیچ مردی مجذوی این انرژی های منفی نمی شود پس وقتی به زیبایی خودتان شک دارید هرگز نباید از او انتظار داشته باشید که شما را جذاب و زیبا ببیند.
  مهمان نوازی و رفتار دوستانه
هر زن خوبی باید مهمان نواز و رفتار دوستانه داشته باشد حتی اگر شکست خورده باشد و شخصیت بدی داشته باشد. وقتی یک زن بتواند با آغوش باز پذیرای دوستان و خانواده همسرش باشد مقام و منزلتش نزد همسرش چند برابر می شود. مردها خصلت مهمان نوازی و از خودگذشتی را در زنان می پسندند.
  استقلال
این خصلتی که هر زنی چه بخواهد همسرش را جذب کند چه نخواهد باید داشته باشد. هیچ مردی زن بیش از حد وابسته را نمی پسندد. وقت مردها برایشان بسیار ارزشمند است به حدی که اگر وقت شان را بگیرید باعث خشم و عصبانیت در آن ها می شود. پس زندگی خودتان را داشته باشید، خودتان را مشغول کنید، سرگرمی های تان را داشته باشید و همراه دوستان تان به گردش بروید. اینگونه او نیز برای وقت شما ارزش قائل می شود.
  شاد بودن و مثبت اندیشی زن جذاب
همه مردها دوست دارند شاد باشند و از زندگی لذت ببرند. بنابراین هرگز دوست ندارند دورو بر زنانی باشند که انرژی منفی و نفرت را از خود ساطع می کنند. زنانی که با غر زدن و شکایت کردن می خواهند توجه مرد را به خود جلب کنند برای روح مردها سم هستند. نگرش ها و رفتارهای مسموم این زنان مسری است و باعث ایجاد منفی گرایی در مردها می شود. در نهایت باید بگویم که انسان های شاد جذاب تر هستند.
 
 https://liability-insurance.ir
 
https://iranfireinsurance.ir
https://bodyinsurance.ir
https://cargo-insurance.irhttps://lifeinsuranceiran.irhttps://thirdpartyinsurance.ir
 
 
دانلودpdf مقاله :چگونه برای همسر خود زنی جذاب باشیم؟
 جذاب جذابیت زنان جذاب زن جذاب چگونه برای همسر خود زن جذاب باشیم؟ مطالب مرتبط
  با این 20ترفند زبان بدن اطرافیان را به سمت خودجذب کنید
ملاقات افراد جدید گاهی برای ما سخت است و ما را دچار دستپاچگی می کند. هم چنین این موضوع که بتوانیم در دیدار اول تاثیرگذار باشیم و حس مثبتی ایجاد کنیم برای بسیاری از ما سخت و ناراحت کننده است.
برخی این ایده را دارند که این تاثیرگذاری در برخی افراد بطور انتسابی وجود دارد و ما هیچ گاه نمی توانیم مانند آن ها موفق باشیم. اما اینطور نیست و هر کدام از ما می توانیم با آموختن تکنیک های زبان بدن ارتباطات موثر و بلند مدتی را برقرار کنیم.
 349 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مبهوت کردن افراد
چگونه جذاب صحبت کنیم؟نکاتی برای اینکه دیگران را مهبوت خویش کنیم
 1,772 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  چگونه جذابیت مردانه داشته باشیم؟
جذابیت مردانه تنها ریشه در صرف هزینه ندارد . بله می دانم که خرید لباس های برند و .. در خوش تیپی موثر است ولی دانستن چند نکته ی ساده که در این بخش می خوانید در عین سادگی تاثیر چشم گیری در جذابیت و خوش تیپی شما آقایان خواهد داشت.
 208 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  جذابیت
این‌ روزها با عبارت «خدای‌ جذابیت» زیاد روبه‌رو می‌شویم، اما واقعا خدای‌ جذابیت کیست؟ گذشته از اینکه این عبارت به ویژه در شبکه‌های مجازی کمی بارِ طنز و شوخی پیدا کرده ‌است، همه‌ی ما دوست داریم خدای ‌جذابیت باشیم. حتما با افرادی برخورد کرده‌اید که نحوه‌ی حرف‌زدن یا برخوردشان در جمع همه را شیفته و میخکوب کرده است و همان دم آرزو کرده‌اید که کاش شما هم از این نوع جذابیت رفتاری داشتید. اصلا شاید شما خواننده عزیز یکی از این دوستان جذاب هستید. در هر حال شک نکنید که جذابیت ‌رفتاری قبل از آنکه به خاطر ظاهر افراد شکل بگیرد، از شخصیت‌شان نشأت می‌گیرد. در حقیقت جذابیت‌ رفتاری مجموعه‌ای از توانایی‌ها شامل ارتباط برقرار‌ کردن، شوخ‌ طبعی و اعتماد‌ به‌ نفس است. جذابیت ‌رفتاری باعث می‌شود دوستان بیشتری دور‌و‌برتان باشند و روابط طولانی‌مدت و عمیق با آنها داشته‌ باشید. افراد جذاب توجه دیگران را به خود جلب می‌کنند، سایرین به آنها اعتماد دارند و نتیجه‌ی معاشرت لذت‌بخش با آنها، نایل‌شدن به لقب خدای‌ جذابیت خودمان است. شاید شما جذابیت رفتاری فوق‌العاده‌ای دارید، یا شاید در جمع کمی گمنام هستید و آن‌طور که باید جذابیت در رفتارتان نمایان نمی‌شود؛ در هر صورت با خواندن روش‌های زیر می‌توانید موفقیت خود را حفظ کنید و یا به میزان جذابیت ‌رفتاری دلخواه‌تان برسید.
 1,449 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  راه اندازی کسب و کار درمنزل
ایده های پولساز زیادی برای کار در منزل و کارآفرینی با سرمایه کم وجود دارد که می‌توان از همین امروز با سرمایه کم شروع کرد....
 351 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  جملات تاکیدی
قدرت باور نکردنی کلمات
کلمه ها عقاید شکل گرفته و افکار بیان شده هستند. به عبارت ساده آنچه می گویی فکری است که بیان میشود. کلمهها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امور ما شکل میدهند. ناخودآگاه مان، تنها افکار و کلمات به کار برده شده را میشنود و غیرارادی آنها تکرار میکند، و بر وجود ما تاثیر میگذارد. پس چه بهتر که این افکار را در مسیر مثبت و سازنده و با کلماتی نیرو زا و قدرتمند به کار ببریم تا اثرات فوق العاده آن را در خود حس کنیم
 2,137 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  آموزش جذب دیگران وافزایش جذابیت
این‌ روزها با عبارت «خدای‌ جذابیت» زیاد روبه‌رو می‌شویم، اما واقعا خدای‌ جذابیت کیست؟ آموزش جذب ، گذشته از اینکه این عبارت به ویژه در شبکه‌های مجازی کمی بارِ طنز و شوخی پیدا کرده ‌است، همه‌ی ما دوست داریم خدای ‌جذابیت باشیم. 
 207 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  قانون جذب عشق
عشق یکی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین احساسات انسان است، عشق احساسی عمیق و لذتی بسیار زیبا برای افراد است
 1,173 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  با این 20ترفند زبان بدن اطرافیان را به سمت خودجذب کنید
ملاقات افراد جدید گاهی برای ما سخت است و ما را دچار دستپاچگی می کند. هم چنین این موضوع که بتوانیم در دیدار اول تاثیرگذار باشیم و حس مثبتی ایجاد کنیم برای بسیاری از ما سخت و ناراحت کننده است.
برخی این ایده را دارند که این تاثیرگذاری در برخی افراد بطور انتسابی وجود دارد و ما هیچ گاه نمی توانیم مانند آن ها موفق باشیم. اما اینطور نیست و هر کدام از ما می توانیم با آموختن تکنیک های زبان بدن ارتباطات موثر و بلند مدتی را برقرار کنیم.
 349 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مبهوت کردن افراد
چگونه جذاب صحبت کنیم؟نکاتی برای اینکه دیگران را مهبوت خویش کنیم
 1,772 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  چگونه جذابیت مردانه داشته باشیم؟
جذابیت مردانه تنها ریشه در صرف هزینه ندارد . بله می دانم که خرید لباس های برند و .. در خوش تیپی موثر است ولی دانستن چند نکته ی ساده که در این بخش می خوانید در عین سادگی تاثیر چشم گیری در جذابیت و خوش تیپی شما آقایان خواهد داشت.
 208 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  جذابیت
این‌ روزها با عبارت «خدای‌ جذابیت» زیاد روبه‌رو می‌شویم، اما واقعا خدای‌ جذابیت کیست؟ گذشته از اینکه این عبارت به ویژه در شبکه‌های مجازی کمی بارِ طنز و شوخی پیدا کرده ‌است، همه‌ی ما دوست داریم خدای ‌جذابیت باشیم. حتما با افرادی برخورد کرده‌اید که نحوه‌ی حرف‌زدن یا برخوردشان در جمع همه را شیفته و میخکوب کرده است و همان دم آرزو کرده‌اید که کاش شما هم از این نوع جذابیت رفتاری داشتید. اصلا شاید شما خواننده عزیز یکی از این دوستان جذاب هستید. در هر حال شک نکنید که جذابیت ‌رفتاری قبل از آنکه به خاطر ظاهر افراد شکل بگیرد، از شخصیت‌شان نشأت می‌گیرد. در حقیقت جذابیت‌ رفتاری مجموعه‌ای از توانایی‌ها شامل ارتباط برقرار‌ کردن، شوخ‌ طبعی و اعتماد‌ به‌ نفس است. جذابیت ‌رفتاری باعث می‌شود دوستان بیشتری دور‌و‌برتان باشند و روابط طولانی‌مدت و عمیق با آنها داشته‌ باشید. افراد جذاب توجه دیگران را به خود جلب می‌کنند، سایرین به آنها اعتماد دارند و نتیجه‌ی معاشرت لذت‌بخش با آنها، نایل‌شدن به لقب خدای‌ جذابیت خودمان است. شاید شما جذابیت رفتاری فوق‌العاده‌ای دارید، یا شاید در جمع کمی گمنام هستید و آن‌طور که باید جذابیت در رفتارتان نمایان نمی‌شود؛ در هر صورت با خواندن روش‌های زیر می‌توانید موفقیت خود را حفظ کنید و یا به میزان جذابیت ‌رفتاری دلخواه‌تان برسید.
 1,449 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  راه اندازی کسب و کار درمنزل
ایده های پولساز زیادی برای کار در منزل و کارآفرینی با سرمایه کم وجود دارد که می‌توان از همین امروز با سرمایه کم شروع کرد....
 351 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  جملات تاکیدی
قدرت باور نکردنی کلمات
کلمه ها عقاید شکل گرفته و افکار بیان شده هستند. به عبارت ساده آنچه می گویی فکری است که بیان میشود. کلمهها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی و امور ما شکل میدهند. ناخودآگاه مان، تنها افکار و کلمات به کار برده شده را میشنود و غیرارادی آنها تکرار میکند، و بر وجود ما تاثیر میگذارد. پس چه بهتر که این افکار را در مسیر مثبت و سازنده و با کلماتی نیرو زا و قدرتمند به کار ببریم تا اثرات فوق العاده آن را در خود حس کنیم
 2,137 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
   https://keramatzade.com/How-to-make-woman-attractive-to-our-wife-

https://keramatzade.com/What-is-a-fan-of-expression%D8%9F

فن بیان چیست؟ چگونه می توانیم فن بیان خود را تقویت کنیم؟
 
فن بیان یعنی اینکه بتوانیم تمام صحبت خود را به مخاطبان و طرف مقابل انتقال دهیم، و به طور صحیح و شفاف صحبت کنیم،و از نادیده گرفته شدنمان درهر جمعی جلوگیری کنیم.این زمانی معنی پیدا می کند که ما تمرین ها و راهکارهای فن بیان را به طور صحیح انجام دهیم.
  فن بیان چیست؟ چرا فن بیان مهم است؟
فن بیان از این جهت نمود پیدا می کند که ما بتوانیم با اعتماد به نفس حرفمان را بزنیم. و یادمان باشد که فن بیان را با پر حرفی اشتباه نگیریم.چون لزوما هر کسی که خوب صحبت می کند نمی توان گفت که فن بیان قوی دارد.فن بیان چیست؟ فن بیان قوی داشتن تمرین قوی هم می خواهد. و لزوما کسی که در جمع ها خوب صحبت می کند
اگر مهارت های فن بیان خود را افزایش دهد می تواند سخنران خوبی شود.
پس به طور خلاصه فن بیان خوب داشتن یک مهارت است،و اگر تمرین های فن بیان راانجام دهید فوق العاده خواهید شد.
  فن بیان چیست؟ چطور فن بیان خوبی داشته باشیم؟
از آلبرت هوبارت نویسنده آمریکایی پرسیدند که چی شد که نویسنده شدی؟
و فقط یک پاسخ داد: تمرین توشتن نوشتن و نوشتن.
شما هم اگر می خواهید که فن بیان خوبی داشته باشید باید تمرین صحبت کردن، صحبت کردن و صحبت کردن را داشته باشید.
 
فن بیان چیست؟ اولین نکته در مورد فن بیان خوب داشتن این است که در جمع های کوچک تر که راحت تر هستیدمثل خانواده و دوستان این تمرین را انجام دهید. اگر هم از این جمع ها هم خجالت می کشید،می توانید در اتاق خودتان جلوی آینه این تمرین را انجام دهید.چون خیلی وقت ها وقتی می خواهیم یک کار جدید را انجام دهیم،مغز خزنده ما به ما می گوید که الان حوصله این کار را ندارم باشه بعدا انجام می دهم،یا به بهانه های مختلف می خواهد که الان ساده ترین کار را انجام دهیم.چون کار مغز حفظ حالت موجود است.
  فن بیان چیست؟ آموزش ندادن درست فن بیان در مدرسه و دانشگاه
همه ما نیاز داریم که در جمع های مهم و جلسات بهترین و تاثیر گذارترین صحبت را ارائه دهیم.مثلا خیلی وقت ها پیش آمده که در یک کلاس آموزشی مثل دانشگاه یا مدرسه نتونستیم که یک کنفرانس و ارائه خوبی داشته باشیم، و یک دلیل آن می تواند تسلط به درس باشه ولی بعضا زیاد دیدیم که به درس هم تسلط داریم ولی وقتی می خواهیم یک ارائه انجام دهیم، همه چیز یادمون رفته.
و اینجاست که مشکل در فن بیان و پرزنت کردن در شروع داریم.که این بر می گرده به اینکه چقدر در مدرسه و آموزشگاه ها به ما آموزش ندادندکه چطور بتوانیم در ابتدا با استاد و معلم خود ارتباط درستی برقرار کنیم که آن گارد اولیه شکسته شود.
  فن بیان چیست؟ کاربرد فن بیان
حالا که متوجه شدیم که فن بیان چیست می توانیم متوجه شویم که فن بیان این قدرکاربرد داره که اگر بخواهم همه آن را بگویم از حوصله شما خارج میشه.وسعی می کنم که نکات مهمتر را با شما به اشتراک بگذارم. کاربرد فن بیان اولین کاربرد فن بیان می تواند به صحبت کردن در جمع پرداخت. دومین کاربرد فن بیان در گویندگی و مجری گری می باشد. سومین کابرد در بین سخنران ها و مشاوران. چهارمین در جمع دوستان و هنگام ارتباط گرفتن با یک شخص.و …
  اشتباه گرفتن فن بیان چیست و فن بیان چه چیزی نیست
فن بیان را نباید با حاضر جوابی، پر حرفی و داشتن صدای خوب و لحن خوب اشتباه گرفت.چون خیلی ها هستند که صدای خوبی دارند ولی نمی توانند خوب و درست صحبت کنند.و یادمون باشه که ملاک خودمان نیستیم بلکه مردم و مخاطبان ما هستند که ما را قضاوت می کنند.
 
فن بیان چیست؟ یکی دیگر از تمرین های فن بیان این است که دایره لغات خود را افزایش دهید.
این کار کمک بسیار بزرگی به شما می کند که اتیکت صحبت کردن داشته باشید.پس در یک جمع بندی متوجه شدیم که فن بیان چیست و فن بیان چه چیزی نیست،و متوجه شدیم که فن بیان  تکنیک است نه لزوما صدای خوب داشتن.
  فن بیان چیست؟ آموزش فن بیان
اگر به نکات زیر دقت کنید هنر فن بیان و محاوره بسیار آسان می شود و در موقعیت های اجتماعی با اعتماد به نفس کامل می توانید ارتباط برقرار کنید.
بیشتر افراد در موقعیت های اجتماعی در ابتدا احساس آشفتگی ، خجالت و غریبی می کنند.
در وضعیتی که شما احساس می کنید راجع به موضوع مورد بحث چیزی نمی دانید باید با حرفی سکوت و سردی بین خود و نفر مقابل را بشکنید و بحث را شروع کنید. در این حالت چه می کنید ؟!
  اولین قانون برای شروع گفتگو :
 
بخواهید که درباره ی موضوع اصلی صحبت کنید نه حاشیه :
  ​​در محیط کاری :
اگر شما با یک بازاریاب حرفه ای طرف هستید ، او هر طور شده رشته کلام را به دست می گیرد تا به هر صورت محصول خود را ارائه دهد ، به یاد داشته باشید او هیچ وقت شما را در موقعیتی قرار نمی دهد که کلمه بله یا خیر را در مورد تایید یا عدم تایید جنس مورد نظر بگویید .
 
به طور مثال شما هرگز از دهان آنها این حرف را نمی شنوید که : آیا می خواهید این بیمه را بخرید ؟!حتی اگر با خرید مخالفت کنید باز هم پافشاری او بیش ترشده و با با عباراتی مثل : شما اصلا” در مورد این بیمه چیزی می دانید ؟!! و در این وقت است که او قاطعانه پاسخ شما را خودش می دهد ” نه هیچی نمی دانید ” و یک سری چیزهایی بیان می کنند که شاید در نهایت هیچ ربطی به موضوع اصلی نداشته باشد ، در این حالت فروشنده راحت می تواند به هدف اصلی خود برسد و بحث را ببندد. این بازاریاب ها سوالاتی می کنند تا شما را به اهداف و پیش بینی های ذهن خود نزدیک کرده و چون شما در موقعیت یک فروشنده نیستید ، بالاخره راضی به خرید می شوید ! بنابراین موضوع اصلی بحث را فراموش نکنید.
این حالت در موقعیت های روزمزه اجتماعی چگونه می شود ؟
 
فرض کنید سر میز شام هستید با دوستانتان ، شما نباید فقط بگویید ” این مرغ چقدر خوشمزه است !” بلکه با اضافه کردن کلماتی به سوال خود منتظر پاسخی می مانید !بطور مثال ” این مرغ چقدر خوش مزه است بصورت دلمه در یک شب دیگر بسیار لذید می شود ! بگویید کی و کجا آن را درست کنیم و بخوریم ؟!
خوب ! سکوتی بین شما و آنها ایجاد می شود که در حین اینکه آنها از درون از دست شما عصبی هستند ولی تنها شما آنها را مجبور کردید که با خوشحال نشان دادن خود سعی کنند تنها نظر شما را بپذیرند و موضوع گفتگو شروع می شود!
 
مثال دیگر :
شما می خواهید در مورد لباس یک خانم نظر دهید و آن را کامل تر کنید :شما نباید بگویید :” چه لباس قشنگی ” خوب ، مطمئنا” او تنها پاسخ می دهد ” متشکرم! ”
بنابراین این طور می پرسید :” چه لباس قشنگی ! از کجا خریده ای ؟ ” ، در این حالت پاسخ او کامل تر است و حداقل می دانید از کدام فروشگاه خرید کرده است ، پس این طور ادامه می دهید و می پرسید : ” آن فروشگاه کجاست ؟” و در ادامه می گویید” همسر من ( یا کس دیگر را مثال بزنید ) از جای دیگر خرید می کند، من واقعا” لباسهای سبک اصیل و رسمی را دوست دارم تقریبا” شبیه مدلهایی که درتلویزیون است ، شما دیده اید ؟! ” و به این ترتیب گفتگو ادامه می یابد …
  آرام و خونسرد باشید :
یک فرد خونسرد باعث آرامش فردمقابل هم می شود ، همیشه باادب باشید و با روی خوش ، دیگران همیشه با چنین کسی دوستانه برخورد می کنند.
  می توانید دقیقا” از جایی که هستید شروع کنید :
 
به طور مثال اگر مورد اصلی بحث محیطی است که در آن هستید این طور می گویید :” چه دکور جالبی !” ” نظر شما درباره ی رنگ آمیزی آن چیست ؟!”نباید دائم به آن چیزی که خودتان علاقه دارید اشاره کنید ، نظر دیگران را بخواهید تا پاسخی هم از آنهاداشته باشید واین چنین است که ناخودآگاه گفتگو شروع می شود.اگر در موقعیتی قرار بگیرید که به عنوان نقد کننده خبری هستید بازهم نظر دیگران را بپرسید و آنها را در بحث سهیم کنید.
در باره ی موضوعی که ممکن است کسی ناراحت شود بحث نکنید چرا که خیلی موضوعات عادی و عمومی هستند که افراد می توانند بدون ایجاد دلخوری در مورد آنها گفتگو کنند.در واقع مهم این است که به طریقی آنها را درگیر بحث کنید و محاوره به خودی خود ادامه می یابد.به یاد داشته باشید اگر بین افراد ، سکوتی حاکم شود آنها چون هنر شروع کردن بحث را ندارند ، خیلی خوشحال می شوند که کسی مثل شما بتواند گفتگو را آغاز کند.
  فن بیان چیست؟ منظورتان را به‌درستی بیان کنید
وقتی با اشتیاق صحبت می کنید، مردم تفاوت را حس می کنند. شاید این نکته‌، بسیار لطیف و کمی نامحسوس باشد اما در حقیقت وقتی در متن تان طنین انداز شود، صدای تان قابل  قبول تر و متقاعد کننده تر به نظر خواهد رسید و این یکی از راه‌های تقویت قدرت بیان است.
  فن بیان چیست؟ تمرین کنید
برای تقویت قدرت بیان باید تمرین کنید. با اینکه دیگران بارها و بارها اهمیت تمرین کردن را برای نتیجه دادن کارها توضیح داده‌اند، ما هم در مورد آن صحبت می کنیم. بهترین هنرمندان دوبله می توانند هزاران کلمه را بدون ارتکاب اشتباه بیان کنند، اما برای به‌دست آوردن این مهارت، سال‌ها زمان لازم است. تمرین باعث از بین بردن نواقص می شود و صداپیشه ها از این راه به موفقیت می‌رسند.
 
خیلی‌زود روی غلتک می افتید و خواندن و گفتارتان به‌هم‌ پیوسته و بدون اشتباه می شود. به این ترتیب در وقت تان صرفه جویی، در کارتان پیشرفت و از مهارت تان سود کسب می‌کنید و قدرت نفوذ کلام‌تان را بالا می‌برید.
 
 https://liability-insurance.ir
 
https://iranfireinsurance.ir
https://bodyinsurance.ir
https://cargo-insurance.irhttps://lifeinsuranceiran.irhttps://thirdpartyinsurance.ir
 
دانلودpdf مقاله :فن بیان چیست ؟چگونه می توانیم فن بیان خود را تقویت کنیم؟
 فن بیان فن بیان چیست مطالب مرتبط
  با این 20ترفند زبان بدن اطرافیان را به سمت خودجذب کنید
ملاقات افراد جدید گاهی برای ما سخت است و ما را دچار دستپاچگی می کند. هم چنین این موضوع که بتوانیم در دیدار اول تاثیرگذار باشیم و حس مثبتی ایجاد کنیم برای بسیاری از ما سخت و ناراحت کننده است.
برخی این ایده را دارند که این تاثیرگذاری در برخی افراد بطور انتسابی وجود دارد و ما هیچ گاه نمی توانیم مانند آن ها موفق باشیم. اما اینطور نیست و هر کدام از ما می توانیم با آموختن تکنیک های زبان بدن ارتباطات موثر و بلند مدتی را برقرار کنیم.
 349 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مهارت های ارتباطی و فن بیان در بازاریابی
مهارت های ارتباطی و فن بیان در هر کسب و کاری اهمیت بسزایی دارد. اما در برخی از مشاغل نیاز به این مهارت ها کمی بیشتر احساس می شود. مثلا در حرفه ای مانند بازاریابی نیاز به داشتن مهارت های ارتباطی افزایش می یابد. همچنین فن بیان در بازاریابی به خصوص بازاریابی های آنلاین و حضوری نقش زیادی دارد.
 445 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  چگونه فن بیان قوی داشته باشیم؛ 7 راه علمی برای جلب توجه دیگران
شاید به‌تازگی استارتاپی را راه‌اندازی کرده‌اید و به‌دنبال سرمایه‌گذار می‌گردید یا شاید سعی دارید رئیس‌تان را برای انجام پروژه‌ای متقاعد کنید یا اصلا می‌خواهید نظر و توجه شخص خاصی را جلب کنید؛ در هر صورت باید فن بیان قوی داشته باشید. 
 1,638 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  فن بیان
11 راه کاربردی و ساده برای تقویت فن بیان
 1,589 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مهارت گفتگو در خواستگاری
 
شناخت و خواستگاری به وسیله گفتگو کمکی برای افراد است تا زمینه و پایه های ازدواج موفق را پی ریزی کنند. برای رسیدن به این شناخت، لازم است هر دو طرف مهارتهای گفتگو را بیاموزند. تا دچار شناخت سطحی و احساسات زودگذر نشوند 
 250 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مبهوت کردن افراد
چگونه جذاب صحبت کنیم؟نکاتی برای اینکه دیگران را مهبوت خویش کنیم
 1,772 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  با این 20ترفند زبان بدن اطرافیان را به سمت خودجذب کنید
ملاقات افراد جدید گاهی برای ما سخت است و ما را دچار دستپاچگی می کند. هم چنین این موضوع که بتوانیم در دیدار اول تاثیرگذار باشیم و حس مثبتی ایجاد کنیم برای بسیاری از ما سخت و ناراحت کننده است.
برخی این ایده را دارند که این تاثیرگذاری در برخی افراد بطور انتسابی وجود دارد و ما هیچ گاه نمی توانیم مانند آن ها موفق باشیم. اما اینطور نیست و هر کدام از ما می توانیم با آموختن تکنیک های زبان بدن ارتباطات موثر و بلند مدتی را برقرار کنیم.
 349 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مهارت های ارتباطی و فن بیان در بازاریابی
مهارت های ارتباطی و فن بیان در هر کسب و کاری اهمیت بسزایی دارد. اما در برخی از مشاغل نیاز به این مهارت ها کمی بیشتر احساس می شود. مثلا در حرفه ای مانند بازاریابی نیاز به داشتن مهارت های ارتباطی افزایش می یابد. همچنین فن بیان در بازاریابی به خصوص بازاریابی های آنلاین و حضوری نقش زیادی دارد.
 445 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  چگونه فن بیان قوی داشته باشیم؛ 7 راه علمی برای جلب توجه دیگران
شاید به‌تازگی استارتاپی را راه‌اندازی کرده‌اید و به‌دنبال سرمایه‌گذار می‌گردید یا شاید سعی دارید رئیس‌تان را برای انجام پروژه‌ای متقاعد کنید یا اصلا می‌خواهید نظر و توجه شخص خاصی را جلب کنید؛ در هر صورت باید فن بیان قوی داشته باشید. 
 1,638 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  فن بیان
11 راه کاربردی و ساده برای تقویت فن بیان
 1,589 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مهارت گفتگو در خواستگاری
 
شناخت و خواستگاری به وسیله گفتگو کمکی برای افراد است تا زمینه و پایه های ازدواج موفق را پی ریزی کنند. برای رسیدن به این شناخت، لازم است هر دو طرف مهارتهای گفتگو را بیاموزند. تا دچار شناخت سطحی و احساسات زودگذر نشوند 
 250 بازدیدمطالعه بیشتر ...
 
  مبهوت کردن افراد
چگونه جذاب صحبت کنیم؟نکاتی برای اینکه دیگران را مهبوت خویش کنیم
 1,772 بازدیدمطالعه بیشتر ...