فرارسیدن بهار تعلیم و تربیت مبارک باد


آگاه تر از همیشه، سر از بالین بر می داریم تا با اولین تابش نورِ دانش، به کوچه های حقیقت بزنیم و عبور نور را مرور کنیم.امروز آمده ایم تا خود را به شاخه مهر پیوند بزنیم و رویشی دیگر را در بهار دانش آغاز کنیم. مقصد ما شکوفایی شکوفه است.

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه اسلام مبارکباد.



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در باغ ولایت گل خوشبوست رضا / سروچمن گلشن مینوست رضا

نومید مشو زدرگه احسانش  / زیرا به جهان ضامن اهوست رضا

میلاد هشتمن نور ولایت، تبریک و تهنیت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟

گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟

ازکبوترهاکه میپرسم نشانم میدهند

گنبدو گلدسته هایت رابه دادم میرسی ؟

من دخیل التماس رابه چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرابه دادم میرسی ؟


رفتاردرمانی شناختی



در شیوه های رفتار درمانی صرف، توجه برتغییر مستقیم رفتار است و به تفکر و استدلال خود شخص توجهی نمی شود. در پاسخ به شواهد حاکی از نقش و اهمیت عوامل شناختی یعنی افکار و انتظارات و تعبیر و تفسیر رویدادها در رفتار، این روزها بسیاری از رفتار درمانگرها رفته رفته عوامل شناختی را در رویکردهای درمانی خویش وارد می سازند.

رفتاردرمانی شناختی اصطلاح کلی برای روشهای درمانی مبتنی بر فنون شکل دهی رفتار و همچنین رویه ای براي تغییر باورهای غیر انطباقی، دراین روش درمانگر تلاش میکند از طریق آموزش دادن راههای اثر بخش تر تعبیر و تفسیر و تفکر درباره تجربه های شخصی به درمانجو یاری دهد بر واکنشهای هیجانی اضطراب و افسردگی خویش غلبه کند. برای مثال ارزیابی افراد افسرده از رویدادها، منفی و مبتنی بر انتقاد ازخویشتن است. این افراد بیشتر در انتظار شکست اند تا موفقیت و در ارزیابی عملکردهای خویش شکستها را بزرگتر و کامیابی ها را کوچکتر و ناچیزتر ارزیابی میکنند. رفتار درمانی شناختی در درمان افسردگی میکوشند تحریفاتی را که درمانجو درتفکرش صورت می دهد بشناسند و در جهت هماهنگی بیشتر با واقعیات، تغییراتی در آنها ایجاد کنند.

درجریان درمان، هنگامی بخش رفتاری مطرح می شود که درمانگر درمانجو را به شناسایی راههای دیگر نگرش به موقعیت و سپس وارسی تلویحات آنها تشویق می کند. مثلا برنامه شناختی – رفتاری برای غلبه بر هراس از مکانهای باز می تواند شامل آموزش در زمینه مثبت اندیشي همراه باموجهه مستقیم شود (اقدام هایی برای دورتر بردن تدریجی درمانجو از خانه اش). درمانگر به درمانجو می آموزد که به جای گفتگوهای درونی خود (خیلی عصبانی هستم) به خودش رهنمودهایی سازنده بدهد: (باید آرام باشم، تنها که نیستم، خیلی اگر وحشتزده بشوم می توانم بر آن کنترل کنم).

رفتاردرمانگرهای شناختی پذیرفته اند که برای ایجاد تغییر های پایدار رفتاری، لازم است در باورهای شخص تغییر ایجاد شود. با این حال در زمینه تاثیر بر فرایندهای شناختی، رویه‌های رفتاری نیرومند تر از رویه های شناختي است. مثلا اگر کسی از سخنرانی در برابر کلاس احساس اضطراب می کند، فکرهای مثبتی مثل "بر موضوع احاطه دارم، بی شک می توانم نظراتم را به طرز موثری ارائه دهم، موضوع گیرا است و دانشجویان از آن خوششان می آید" مفید هست اما ارائه موفق سخنرانی برای هم اتاقی و بار دیگر در برابر چند تن از دوستان، نقش بیشتری درکاهش این اظطراب دارد، یعنی اجرای موفق موجب افزایش احساس تسلط می شود. در واقع هر رویه ی درمانی اثر بخش بر احساس تسلط و کار آمدی شخصی می افزاید.

هوش معنوی




بطور کلی هر انسانی داری ۴ نوع هوش اصلی است:

۱- هوش بدنی یا Physical Intelligence (PQ): استفاده آگاهانه و ماهرانه از بدن. تغذیه خوب, ورزش و…


۲- هوش عقلانی یا Intellectual Intelligence (IQ): هوش کلامی و عملی آزمونهای ورودی دانشگاه رابیاد آورید


۳-هوش عاطفی یا  Emotional Intelligence  (EQ): شناخت احساسات خود و دیگران, مدیریت بهینه خودو روابطمان


۴-هوش معنوی یا Spiritual Intelligence (SQ): آرامش درونی و بیرونی. عمل کردن بر اساس عقل و دل.

 

هوش معنوی یا SQ را می توان همان توانایی دانست که به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد.



این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی را که بر عهده می گیریم در بر می گیرد.
هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد می کنیم.



با استفاده از هوش معنوی به حل مشکلات با توجه به جایگاه، معنا و ارزش آن مشکلات می پردازیم. هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند و کدام مسیر در زندگی مان بالاتر و عالی تر است تا آن را الگو و اسوه زندگی خود سازیم.
یکی از نمادهایی که معمولا در توضیح این هوش به کار گرفته می شود، نماد گل نیلوفر است که در آن با تلفیق سنت و عقاید موجود در شرق و غرب و با استعانت از مسائل علمی، مدلی قابل لمس و زیبا برای SQ ارائه داد.
در این مدل هر سطح از گلبرگ ها یکی از سه توان پایه ای در بشر هستند. بیرونی ترین گلبرگ ها، نشانگر شش نوع «خود» است. همان طور که اشاره شد هوش معنوی یکی از توانایی های ذاتی و فطری در انسان است که همانند سایر هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گیرد می تواند پرورش یافته و توسعه یابد.
به عبارتی SQ قابل توصیف و توضیح و اندازه گیری است. برای اندازه گیری این هوش می توان به سنجش مهارت ها و توانایی هایی که ناشی از این هوش است بپردازیم.
▪ افرادی که دارای هوش معنوی هستند دارای این صفات می باشند:
- قدرت مقابله با سختی ها، دردها و شکست ها
- بالا بودن خودآگاهی در این افراد
- حسی که این افراد را هدایت درونی می کند
- درس گرفتن از تجربیات و شکست ها
- از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن
- توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رای نشدن با عامه مردم
- گفتن «چرا؟»
- پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها
- توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش
- برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا
برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چندگانه است که با هوش جسمی آغاز می شود با PQ نمایش می دهند.
این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد در واقع PQ آگاهی جسمی و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود. قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلا نی IQ است. هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم های آموزشی مورد توجه قرار می گیرد.
پس از IQ سطح دیگری است که به EQ اختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهم تر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است.
آخرین لا یه SQ است که هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملا یمت و مهربانی را شامل می شود.
IQ به منزله دروازه برای ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علا قه مان نخواهیم بود، اما آن چه ما را در زمره بهترین ها در شغلمان و رشته مورد علا قه مان جای می دهد میزانEQ در ماست.
EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند.
بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد، چرا که کمی خودآگاهی و همدلی برای شروع این روند لا زم است، اما به محض آغاز تمرینات معنوی، هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد.
از طرف دیگر رشد EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش وتوسعه دیگری می شود.
باید دانست که کامپیوترها نیز از میزان IQ بالا یی برخوردارند و اغلب حیوانات دارای EQ بالا یی هستند اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند، هوشی تحول پذیر، توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلا ق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خودنماید، بتواند تحولا ت اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد