https://keramatzade.com/Waste-of-time

چگونه از عادات وقت تلف‌ کردن بپرهیزیم؟


آیا خیلی اوقات بااینکه می‌دانید کلی کار سرتان ریخته است، باز هم ساعت‌ها پای تماشای برنامه‌های تلویزیونی وقت می‌گذرانید؟ وقت تلف کردن آیا با اینکه می‌دانید کارهای مهم‌تری انتظارتان را می‌کشند، باز هم وقت‌تان را به وب‌گردی و بازی‌های کامپیوتری می‌گذرانید؟ اگر واقعا چنین عادتی دارید، پس دیگر وقتش است که به خودتان بیایید و از وقت تلف کردن و به‌تعویق‌انداختن کارها دست بکشید. برای اینکه بهتر بتوانید وقت‌تان را مدیریت کنید و به همه‌ی کارهای‌تان برسید، باید قبل از هرچیزی، عوامل مزاحمی را که حواس‌تان را از پرداختن به کار اصلی پرت می‌کنند، از میان بردارید و سپس راه‌حلی پیدا کنید تا کارآمدی‌تان افزایش پیدا کند. در ادامه با ما همراه باشید تا هم درمورد چگونگی پرهیز از عادات وقت تلف‌ کردن بیشتر بدانید و هم با راهکاری عملی جهت افزایش کارآمدی آشنا شوید.وقت تلف کردن


 

1. وقت تلف کردن ،از اینترنت فاصله بگیرید

وقتی همیشه به اینترنت دسترسی داشته باشید، مدام باید با خودتان بجنگید تا مغلوب وسوسه‌ی پرسه‌زنی در وب‌سایت‌های موردعلاقه‌تان نشوید. وقتی خودتان می‌دانید زمانی برای تلف کردن ندارید و باید حواس‌تان را به کارتان بدهید، بهتر است برای اینکه انجام کارتان به‌تعویق نیفتد، از پرسه‌زنی در اینترنت خودداری کنید.

 

اگر اراده‌تان آن‌قدر قوی نیست که بتوانید از اینترنت دوری کنید یا مثلا اگر کاری که باید انجام بدهید، نیازمند استفاده از اینترنت است، توصیه می‌کنیم مرورگرهایتان را به اپلیکیشن‌های بلاک‌کننده‌ی وب‌سایت مجهز کنید تا هروقت به تمرکز بالا نیاز دارید، به‌راحتی بتوانید با فعال‌سازی این قبیل اپلیکشن‌ها دسترسی خود را به وب‌سایت‌های متفرقه قطع کنید.


2. وقت تلف کردن ،از سرویس‌های ایمیل و پیام‌رسان‌های موبایل خارج شوید

نتایج نظرسنجی از کارمندان مایکروسافت نشان داد هر کارمند برای پاسخ به فقط یک ایمیل، به‌طور میانگین حدود ده دقیقه وقت صرف می‌کند و سپس پانزده دقیقه زمان می‌برد تا بتواند روی کارِ دردست‌اقدامش مجددا تمرکز کند. پس اگر در انجام کاری واقعا به تمرکز و دقت بالا نیاز دارید، قابلیت پاسخ‌دهی خودکار به ایمیل‌های دریافتی را در تنظیمات ایمیل خود فعال کنید و تا زمانی که کارتان به‌پایان نرسیده است، از وارسی صندوق ورودی ایمیل‌تان خودداری کنید.

این توصیه درمورد اپلیکیشن‌های پیام‌رسان موبایل نیز صدق می‌کند. بنابراین از وارسی مداوم آنها در حین انجام کار بپرهیزید، خصوصا تلگرام. شاید وقت‌گذرانی در این قبیل اپلیکیشن‌ها را وقت تلف کردن ندانید، اما واقعیت این است که مردم معمولا از تلگرام و امثال آن جهت امور غیرضروی و بعضا بی‌فایده استفاده می‌کنند. پس در صورت امکان موبایل‌تان را حین انجام کار خاموش کنید، البته اگر دچار اضطراب جدایی از موبایل نمی‌شوید، چراکه همین اضطراب خودش می‌تواند عامل برهم‌خوردن تمرکزتان شود.

 


3. وقت تلف کردن ،همه‌ی کارهایتان را با یک وسیله انجام بدهید

مدام بین لپ‌تاپ، موبایل و تبلت‌تان در حرکت نباشید. فرض کنید درحال کار با فتوشاپ روی لپ‌تاپ‌تان هستید و در همین حین به‌‌سراغ موبایل‌تان می‌روید تا صندوق ورودی ایمیل‌تان را چک کنید. بعدش هم تبلت‌تان را درمی‌آورید تا نگاهی به متن سخنرانی جلسه‌ی فردا بیندازید. همه‌ی اینها یعنی فرمول مناسبی برای اینکه وقت‌تان را هدر بدهید. اگر برای انجام کارهایی که می‌توانید همه‌شان را با یک وسیله انجام بدهید، از وسایل مختلف استفاده کنید، تمرکزتان به‌هم خواهد ریخت. به‌این‌ترتیب مجددا باید وقت صرف کنید تا تمرکزتان را به‌دست بیاورید. پس چه بهتر که همه‌ی کارهایتان را در صورت امکان روی فقط یک وسیله انجام بدهید و تمام فایل‌ها و اطلاعات لازم را، یک‌ جا گردآوری کنید.


4. وقت تلف کردن ،کارهایتان را زمان‌بندی کنید

خیلی از مردم هیچ علاقه‌ای به برنامه‌ریزی و زمان‌بندی کارهای‌شان ندارند، درحالی‌که انجام این توصیه آن‌قدرها هم سخت نیست. پنج دقیقه قبل از اینکه شروع به کار کنید، از خلاصه‌ی مواردی که باید انجام بدهید، جدول زمانی تهیه کنید. به‌این‌ترتیب راحت‌تر می‌توانید وقت‌تان را مدیریت کنید و کارتان را بدون دیرکرد به‌انجام برسانید.

استفاده از روش چهارچوب‌بندی زمان در انجام کارها موجب می‌شود بتوانید کارِ دردست‌اقدام را به قسمت‌های مدیریت‌پذیرتری تقسیم کنید تا روز کاری برای‌تان خسته‌کننده و طاقت‌فرسا نشود. این توصیه در طیف گسترده‌ای از کارها، مثلا تکالیف درسی یا وظایف شغلی، کاربرد دارد.

همچنین می‌توانید برای اینکه وقت‌تان بیهوده تلف نشود، کارهایی را که باید در طول روز انجام بدهید، دسته‌بندی کنید. مثلا اگر امروز باید هم به فروشگاه مواد غذایی بروید و هم به ماشین‌تان بنزین بزنید، بهتر است هردو کار را در یک وعده انجام بدهید، نه اینکه یک‌ بار برای خرید بیرون بروید و یک‌ بار دیگر به‌بهانه‌ی بنزین.


 

5. وقت تلف کردن ،از شتاب‌زدگی و انجام چند کار هم‌زمان خودداری کنید

شاید این توصیه را در مغایرت با تلاش برای مدیریت زمان ببینید، اما اگر خیلی شتاب‌زده کار کنید یا هم‌زمان به انجام چند کار مختلف مشغول شوید، احتمال خیلی زیادی وجود دارد که وقت‌تان هدر برود. مطالعات نشان داده است که فقط 2درصد مردم می‌توانند چند کارِ هم‌زمان را با کارآمدی واقعا بالا و بدون اتلاف وقت انجام بدهند.

اگر از سرعت‌تان در انجام کارها بکاهید، بهتر می‌توانید روی کارِ دردست‌اقدام تمرکز کنید و کمتر هم دچار استرس خواهید شد. همچنین اگر شتاب‌زده عمل نکنید، می‌توانید کار باکیفیت‌تری ارائه بدهید و دیگر مجبور نخواهید بود که جهت برطرف‌کردن نواقص و اشتباهات‌تان دوباره‌کاری کنید.

 


6. وقت تلف کردن ،کارهایتان را اولویت‌بندی کنید

 

اتاق دانشجویان، یک هفته مانده به امتحانات پایان ترم، دیدنی است. بسیاری از ما عادت داریم کارهایی را که باید در اولویت باشند، به‌خاطر انجام فعالیت‌های غیرضروری و نه‌چندان مهم به‌تعویق بیندازیم. اگر وظایفی برعهده داشته باشید که باید تا موعد مشخصی به‌انجام برسند، آن‌ وقت تشخیص‌ندادن اولویت‌ها ممکن است برای‌تان گران تمام شود. هروقت به انجام کاری مشغول هستید، حتما از خودتان بپرسید که کار دردست‌اقدام تا چه حد برای‌تان در اولویت است. پس برای اینکه به مشکل زمانی برنخورید، کارهایتان را اولویت‌ بندی کنید. تمرین اولویت‌بندی را در ابتدا می‌توانید روی کارهای کوچک زندگی‌تان اِعمال کنید تا کمی نیرو و انگیزه بگیرید و سپس که آماده شدید، این روش را درمورد مسائل حیاتی زندگی‌تان نیز به‌‌کار ببرید.

 


7. وقت تلف کردن ،به خودتان استراحت بدهید

 

اگر بی‌وقفه کار کنید و به‌ ذهن‌تان استراحت ندهید، قوای جسمی و روحی‌تان تحلیل می‌رود و احساس ناتوانی خواهید کرد. استراحت در پایان روز کاری، مثلا شام‌خوردن به‌همراه خانواده یا انجام فعالیتی به‌غیر از مشغله‌های کاری، باعث می‌شود ذهن‌تان فرصت تجدید نیرو پیدا کند. این در حالی است که اگر خودتان را با کار بیش‌از‌حد خسته کنید، از کیفیت انجام کارتان هم کاسته خواهد شد و چه‌بسا مجبور به دوباره‌کاری شوید.

حتی اگر پروژه‌ی مهمی در دست دارید که باید حتما تا فردا تحویل بدهید، باز هم توصیه می‌کنیم وقفه‌های کوتاهی در بین کارتان در نظر بگیرید تا مغزتان فرصت استراحت و بازیابی انرژی پیدا کند. به‌این‌ترتیب می‌توانید باروحیه‌تر، متمرکزتر و کارآمدتر به کارتان ادامه بدهید.

 

 


روش استفاده از «آزمون تکرار»

 

1. وقت تلف کردن ،جدولی برای مدیریت زمان تهیه کنید

در توضیحات بالا آموختید که چگونه تمرکز خود را حین انجام کار حفظ کنید و حالا در ادامه خواهید آموخت که چگونه توصیه‌های فوق را به‌طور مؤثر به‌کار ببندید. برای شروع، فقط کافی است روی کاغذ یا مثلا وایت‌برد، جدولی دوستونه بکشید. در ستون سمت راست، ساعات روز را بنویسید و سمت دیگر را فعلا خالی بگذارید.


2.وقت تلف کردن ، در پایان هر ساعت، یک ساعت گذشته را منصفانه ارزیابی کنید

در پایان هر ساعت، از ادامه‌ی کار دست بکشید و یکی‌دو دقیقه‌ای با خودتان فکر کنید که یک ساعت گذشته را چگونه سپری کرده‌اید. پس از ارزیابی، باید نتیجه را در ستون مقابل بنویسید، همان ستونی که پیش‌تر گفتیم خالی بگذارید. برای اینکه مطمئن شوید با تأمل کافی ارزیابی‌ کرده‌اید، می‌توانید در هنگام ارزیابی از زمان‌سنج نیز استفاده کنید.


3. وقت تلف کردن ،ببینید یک ساعت گذشته را چگونه سپری کرده‌اید

موقع ارزیابی باید در یک ساعت گذشته توانسته‌اید چه کار یا کارهایی را به‌اتمام برسانید. کاری که انجام داده‌اید، ممکن است ورزش، مطالعه‌ی دروس یا حتی فعالیتی به‌سادگیِ تلویزیون تماشاکردن باشد. مهم این است که خودتان را فریب ندهید و درمورد اینکه ساعات روز را چگونه سپری کرده‌اید، صادق باشید.


4. وقت تلف کردن ،از خودتان بپرسید آیا حاضرید یک ساعت گذشته را دوباره تکرار کنید

عنوان «آزمون تکرار» از این مرحله گرفته شده است. بعد از اینکه فعالیت‌های یک ساعت گذشته را مرور کردید، حالا از خودتان بپرسید آیا حاضرید یک ساعت گذشته را دوباره تکرار کنید. با این پرسش درواقع مشخص می‌شود که آیا فکر می‌کنید فعالیت‌های یک ساعت گذشته برای‌تان پربار بوده است یا خیر. اگر با خودتان به این نتیجه برسید که یک ساعت گذشته را به انجام فعالیت‌های بیهوده سپری کرده‌اید، احتمالا دل‌تان نمی‌خواهد آن یک ساعت خاص را دوباره به همان روند قبلی تکرار کنید.


5. وقت تلف کردن ،خلاصه‌ای از ارزیابی خود را در ستون سمت چپ بنویسید

در هنگام  ساعات روز، از جملات یا کلمات مختصر استفاده کنید و میزان تمایل‌تان به تکرارپذیری هر ساعت را نیز از قلم نیندازید. وقتی همه‌ی خانه‌های جدول را پر کردید، می‌توانید در پایان روز با خودتان ببینید که دل‌تان می‌خواهد چند ساعت از ساعات آن روز را تکرار کنید و برعکس، به تکرار کدام ساعات، بی‌تمایلید.


توجه

یکی از ایرادهای آزمون تکرار این است که گاهی افراد در ارزیابی ساعات روزشان مرتکب قضاوت‌های اشتباه می‌شوند، چراکه صرفا فایده‌ی کلی هر ساعت را در نظر می‌گیرند. شاید حضور در کلاسی که هیچ مطلب جدیدی در آن کلاس یاد نگرفتید یا شرکت در جلسات کاریِ بی‌نتیجه را فعالیت‌هایی وقت‌‌ تلف‌ کردن ببینید و بابت‌ انجام‌شان احساس ناخوشایندی در خود حس کنید، اما به‌خاطر داشته باشید که اینها بعضی اوقات، جزئی اجتناب‌ناپذیر از برنامه‌ی روزانه‌تان هستند. پس بپذیرید که همیشه نمی‌توانید روی تمام ساعات روزتان کنترل داشته باشید و درعوض، باید یاد بگیرید که در جنبه‌های مختلف زندگی از خود انعطاف‌پذیری نشان دهید.

 https://keramatzade.com/Waste-of-time

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

Waste of time

 

https://keramatzade.com/Mental-Accounting

40 هزار تومان هزینه کرده‌اید، فکرتان را مشغول می‌کند!

چگونه حسابداری ذهنی داشته باشیم؟


شاید بهتر باشد بحث حسابداری ذهنی را با مثالی شروع کنیم. فرض می‌کنیم شما به تماشای یک فیلم رفته‌اید. به‌محض اینکه وارد سالن می‌شوید دست به جیب می‌برید و متوجه می‌شوید که بلیت تماشای فیلم را گم کرده‌اید. ازقضا رسید پرداخت هم ندارید و حالا اگر بخواهید فیلم را از دست ندهید،حسابداری ذهنی- بایستی دوباره بهای آن را بپردازید! اگر مانند اغلب مردم باشید، احتمالا دوباره برای خرید بلیت پول می‌پردازید اما اینکه امشب به‌جای 20 هزار تومان، 40 هزار تومان هزینه کرده‌اید، فکرتان را مشغول می‌کند!حسابداری ذهنی


 

حالا بیاید سناریو را برعکس کنیم. شما برای تماشای یک فیلم به سینما می‌روید. همان‌طور که در صف تهیه‌ی بلیت در انتظار هستید متوجه می‌شوید که 20 هزار تومان از پول‌تان را در مترو گم کرده‌اید. ناراحت می‌شوید، اما آیا این بر تصمیم شما برای خریدن بلیت تأثیری می‌گذارد؟ باز هم اگر مانند اغلب مردم باشید، احتمالا به آن 20 هزار تومان فکر می‌کنید، اما در تصمیم شما برای خرید بلیت تأثیری نخواهد داشت.

 

حسابداری ذهنی - مثال بلیت سینما نمونه‌ای از حسابداری ذهنی است.

 

روان‌شناسان تحقیق جالبی پیرامون این مسئله انجام دادند. آنها دریافتند که تنها 46 درصد از کسانی که بلیت‌شان را گم کرده‌اند تمایل دارند بلیت جایگزین تهیه کنند؛ در‌حالی‌که 88 درصد از کسانی که مقدار معادلی پول گم کرده‌اند همچنان تمایل دارند برای تماشای فیلم بلیت تهیه کنند. از‌آنجا‌که پول گم‌شده با بلیت گم‌شده ارزش مالی برابری دارد، بایستی واکنش نسبت به این دو موضوع نیز یکسان باشد! پس دلیل اینکه مردم در برابر گم‌ کردن پول و گم کردن بلیت دو رویکرد متفاوت اتخاذ می‌کنند، چیست؟

تفاوت به دلیل وجود پدیده‌ی روان‌شناسی‌ای به‌نام حسابداری ذهنی است که در سرتاسر زندگی تأثیر شگرف و عمیقی دارد. حسابداری ذهنی بر شیوه‌ی ذخیره‌ی پول و خرج کردن آن تأثیر می‌گذارد و نیز رویکرد مردم را در مواجهه با از دست دادن یا به‌دست آوردن پول مشخص می‌کند. حسابداری ذهنیمشخص می‌کند که ما چطور پرداخت‌های لوکس و هزینه‌بر خود را ارزیابی می‌کنیم. تأثیر حسابداری ذهنی بر حوزه‌های بسیاری که خارج از حیطه‌های مرسوم اقصادی قرار دارد مشهود است و حتی شاید بتواند این مسئله را نیز شرح بدهد که چرا شما در روزهای بارانی سخت‌تر تاکسی پیدا می‌کنید!

 

در اینجا تعریف ساده‌ای از حسابداری ذهنی وجود دارد: مردم برای صرف هزینه بخش‌های متفاوتی در ذهن خود دارند. برای مثال شما یک «حساب هزینه‌های تفریحی» در ذهن خود دارید. گم شدن بلیت و تصمیم به خرید یک بلیت دیگر به معنی هزینه کردن 40 هزار تومان در این دسته به‌جای 20 هزار تومان است، اما گم‌ کردن پول نقد در دسته‌ی حساب هزینه‌های تفریحی قرار ندارد. برای همین است که بیشتر مردم نسبت به اینکه بعد از گم‌کردن پول نقد، بلیت تهیه کنند و به تماشای فیلم بروند، حس بدی ندارند.

 

حسابداری ذهنی - ذهن دارای دسته بندی های متفاوتی برای حسابداری ذهنی است

 

درآمد خالص و خرج‌‌ کردن آن در حساب‌های ذهنی متفاوت، می‌تواند یکی از تعریف‌های پایه‌ای اقتصاد را نقض کند. طبق این تعریف پول اساسا تبادل‌پذیر است. یک بلیت 20 هزار تومانی به‌نظر با 20 هزار تومان پول نقد ارزش مالی برابری دارد. بله، به‌نظر این‌طور می‌آید اما این دقیقا آن شیوه‌ای نیست که انسان با آن فکر می‌کند. نتیجه‌ی روشن آن هم شکست خوردن مدل‌های اقتصادی رفتار انسان است.

«منبع درآمد به‌نوعی بر شیوه‌ی خرج‌کردن آن تأثیر می‌گذارد.» این جمله گفته‌ی Suzanne Foge رئیس دپارتمان بازاریابی دانشگاه شیکاگوست. وقتی او از تحصیل فارغ شد، قصد داشت هزینه‌های صورت‌حساب را با کار کردن بپردازد. پس از مدتی او تصور ذهنی‌ای درخصوص مقدار پولی که بایستی هرروز به‌دست بیاورد در خود کشف کرد . هر روزی که مقدار لازم را به‌دست می‌آورد باقی پول به‌دست‌آمده را به‌نوعی پول اضافی در نظر می‌گرفت (که می‌توانست آن را هرطور می‌خواهد خرج کند). درحالی‌که این پول بایستی پشتیبان آن روزهایی می‌شد که او نمی‌توانست به‌اندازه‌ی کافی کار کند!

او می‌گوید: «برای روز تولدتان به شما پول هدیه می‌دهند و قطعا به شما نمی‌گویند که با آن قبض برق را پرداخت کن. اما به‌ هر حال پول پول است و خاصیتش این است که قابل مبادله است! اگر شما قبض برق‌تان را پرداخت نکرده‌اید و بابت آن بدهکار هستید منطقی است که اول آن را پرداخت کنید، هرچند مقاومت درونی در برابر این کار وجود دارد».

Richard Thaler اقتصاددان دانشگاه شیکاگو و کسی که برای اولین بار توضیح داد این پدیده چطور عمل می‌کند، معتقد است حسابداری ذهنی در واقع معادل و هم‌خانواده‌ی حسابداری مالی‌ است. برای مثال در محل کار به شما می‌گویند که نمی‌توانید بیشتر از 20 هزار تومان بابت ناهار بپردازید و شما تصمیم می‌گیرید که این پول را چطور خرج کنید. این شیوه در نهایت باعث می‌شود در وقت شما صرفه‌جویی شود. زیرا هربار مجبور نمی‌شوید درباره‌ی اینکه چقدر باید هزینه کنید یا قرار است بابت قهوه‌ای که هر صبح می‌خورید 2 هزار تومان بپردازید فکر کنید و این حساب ذهنی را که این هزینه‌ای‌ است که هر صبح آن را می‌پردازید، از قبل دارید.

Thaler می‌گوید روی دیگر حسابداری ذهنی این است که ممکن است آگاهانه از خود بپرسید ارزش حقیقی هر خریدی که انجام می‌دهید چقدر است و آن را با خریدهای دیگر خود مقایسه کنید. مثلا آیا یک فنجان قهوه ارزش برابری با یک جفت جوراب دارد؟ اما زمانی که رئیس‌تان به این موضوع که برای هر ناهار 15 هزار تومان خرج روی دست شرکت می‌گذارید یا 17 هزار تومان اهمیتی ندهد، شما هم زمان‌تان را بابت اینکه در مورد ناهار چه تصمیمی بگیرید هدر نخواهید داد.

 

 

حسابداری ذهنی - هریک از دسته های ذهنی حساب ذهنی متفاوتی دارند.

 

به‌وجود آوردن حساب‌های ذهنی، پارادوکس‌هایی را هم به‌وجود می‌آورد. به همین دلیل است که حساب‌و‌کتاب‌های اداری ممکن است موجب بروز مشکلاتی در محل کار شود. برای مثال در آخر سال درخواست شما برای خرید یک لپ‌تاپ جدید رد می‌شود، زیرا از بودجه‌ی سخت‌افزاری شرکت چیزی باقی نمانده است، اما هم‌زمان به شما کمک هزینه‌ی سفر در تعطیلات تعلق می‌گیرد و جروبحث شما درخصوص اینکه به لپ‌تاپ بیشتر از سفر احتیاج دارید راه به جایی نخواهد برد!

یکی از دوستان Thaler قصد داشت برای منزل خود یک روتختی بخرد. به‌طور معمول سه سایز مختلف از این روتختی‌ها به‌ترتیب 200، 250 و 300 دلار قیمت داشتند درحالی‌که هنگام خرید، همه‌ی آنها به قیمت 150 دلار به فروش می‌رسید. او بلافاصله تصمیم گرفت سایز 300 دلاری را بخرد. او درحسابداری ذهنی خود برای یک روتختی 200 دلار هزینه در نظر گرفته بود و این همان چیزی بود که به آن احتیاج داشت و با این خرید او 50 دلار سود می‌کرد. این درحالی‌ است که او حالا تصور می‌کند با خرید سایز بزرگ‌تر 150 دلار سود کرده است! این مثال نشان می‌دهد مردم چطور مشتاقانه چیزی را که به آن نیازی هم ندارند، می‌خرند! یعنی زمانی که کالایی پایین‌تر از قیمت واقعی‌اش فروخته می‌شود، خرید آن بدون اینکه کاربردش در نظر گرفته شود در اولویت قرار می‌گیرد.

فردی بابت اشتراک باشگاه تنیس بسیار گران‌قیمتی پول پرداخت کرده بود. این پول به هیج‌وجه قابل برگشت نبود. ازقضا بلافاصله بعد از اینکه اشتراک را خریداری کرد، زانویش صدمه‌ دید. او درد را تحمل و تلاش می‌کرد به بازی ادامه بدهد درحالی‌که بازی نکردن باعث می‌شد درد کمتری در پاهایش احساس کند! پشت این مسئله حسابداری ذهنی قرار دارد. بازی کردن تنها راهی بود که می‌توانست به او اطمینان بدهد هزینه‌ای که بابت اشتراک باشگاه پرداخته است در حساب ذهنی او در جای درستی خرج شده است! برای او بازی نکردن به معنی به‌وجود آمدن آشفتگی و نابسامانی در حسابداری ذهنی‌اش بود و درد این شکست بیشتر از دردی بود که با ادامه‌ی بازی در پاهای خود احساس می‌کرد!

یکی دیگر از دوستان Thaler حسابداری ذهنی را در جهت دیگری به‌کار برد. او در ابتدای سال با یکی از کمپین‌های خیریه مشارکت ذهنی‌ای را آغاز کرد. بعد از آن هربار که مجبور می‌شد ناعادلانه پول پارکینگ بپردازد یا بابت هرچیز آزاردهنده‌ی دیگری پول بدهد آن را از حسابی که باید سر سال به خیریه می‌پرداخت کم می‌کرد! پول دادن به مؤسسه‌ی خیریه باعث می‌شد او خیال کند پرداخت هزینه‌ بابت پارک ماشین یا هرآنچه ناحق می‌شمرد، سزاوار او نیست! میزان کمک سالانه‌ی او به مؤسسه‌ی خیریه آن‌قدر ناچیز بود که در نهایت با این مدل ذهنی چیزی برای پرداخت به مؤسسه باقی نمی‌ماند!

 

 

حسابداری ذهنی - ما هزینه‌های مختلف را در دسته بندی‌های ذهنی متفاوتی قرار می‌دهیم.

 

حسابداری ذهنی توضیح می‌دهد چرا زمانی که به مردم پیشنهاد می‌شود در ازای اینکه کارشان را درست انجام داده‌اند یک سفر رایگان یا پول نقد هدیه بگیرند، اغلب دومی را انتخاب می‌کنند. برای اینکه آنها فکر می‌کنند تصمیم‌گیری در مورد پول نقد آزادانه‌تر است. اما مشکل اینجاست که بایستی بدانیم آزادی عمل هزینه هم دارد. در شرایط داشتن این پول باید یاد تعهداتان هم بیفتید، مثلا یاد قبض برقی که پرداخت نکرده‌اید یا سقفی که بایستی هرچه زودتر تعمیر کنید.

برای همین مطالعات نشان می‌دهد کارمندانی که در این خصوص حق انتخاب نداشته‌اند و به آنها به‌جای پول نقد یک سفر هدیه داده شده است، حس بهتری دارند! مرخصی تشویقی یا هدیه برای شماست و می‌توانید از آن لذت ببرید، اما اگر درعوض آن پول بگیرید و با آن به تعطیلات بروید، به احتمال زیاد این حس را خواهید داشت که پول خود را در جایی که زیاد ضروری نبوده، خرج کرده‌اید.

Hal Arkes روان‌شناس دانشگاه اوهایو دریافت که حسابداری ذهنی می‌تواند در مواجهه‌ی افراد با آنچه ناگهان به‌دست می‌آورند نیز تأثیر بگذارد. برای نمونه این تأثیر را می‌توان در مورد برنده شدن در لاتاری یا در حس میلیون‌ها آمریکایی‌ای که مالیات می‌دهند بررسی کرد. آنها مالیات می‌دهند و درعوض منتظر بازپرداخت آن از طرف دولت هستند. هردو آیتم، جایزه‌ی لاتاری و خدماتی که در ازای پرداخت مالیات داده می‌شود جزو دسته‌ی پول‌های آزاد محسوب می‌شوند. در واقع پولی که بابت خدمات درمانی و رفاهی پرداخت نمی‌شود همان حس هدیه گرفتن یک سفر در پایان سال را در پی دارد.

Arkes و همکارانش درخلال یک تحقیق به داستان جالبی اشاره کردند: کارمندان یک شرکت انتشاراتی در باهاماس در جلسه‌ی سالانه بابت یک قرارداد خوب، جایزه‌ی نقدی دریافت کردند. برخی از آنها پول خود را به کازینو محلی بردنند و در واقع آن را باختند! جالب اینجاست که بسیاری از این افراد وقتی با پول خودشان در کازینو بازی می‌کنند بیشتر از 50 دلار نمی‌بازند، اما این شرایط زمانی که با پول جایزه‌شان بازی می‌کنند متفاوت است، درحالی‌که قویا و قطعا این پول هم پول آنهاست!

 

حسابداری ذهنی - مثال کازینو هم مثالی از حسابداری ذهنی است.

 

اما حسابداری ذهنی با دیگر قطعات پازلی که ما در ابتدای بحث به آن اشاره کردیم چه می‌کند؟ چرا پیدا کردن تاکسی در یک عصر بارانی کار دشوارتری است؟ حسابداری ذهنی مانند حسابداری مالی تلاش می‌کند که ما زودتر دفتر حساب‌و‌کتاب‌مان را جفت‌وجور کنیم و ببندیم! اما مردم در مشاغل مختلف به شیوه‌های متفاوتی حساب‌وکتاب خود را جفت‌و‌جور می‌کنند. حقوق‌بگیرها ممکن است این حساب‌و‌کتاب‌ها را ماهانه انجام بدهند اما تاکسی‌ران‌ها آن را روزانه انجام می‌دهند. در روزهای بارانی کسب‌وکار تاکسی‌ران‌ها سکه‌تر است. بنابراین زودتر از روزهای قبل به هدف مالی خود می‌رسند و بعد به خانه می‌روند! Thaler به چنین چیزی معتقد است! برای همین است که شما در یک عصر بارانی، تاکسی‌های کمتری در خیابان مشاهده می‌کنید.

 https://keramatzade.com/Mental-Accounting

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

Mental Accounting

https://keramatzade.com/Business-startup

را پایین بیاورید و شانس موفقیت را بالا ببرید تا به رؤیای کارآفرین بودن‌تان جامه‌ی عمل بپوشانید؟ در این مقاله می‌توانید راجع به بهترین و سخت‌ترین روش ‌راه‌ اندازی کسب‌ و کار، اطلاعات بیشتری به دست آورید.

از صفر تا 100 راه‌ اندازی کسب‌ و کار


راه اندازی کسب‌ و کار مثل آب خوردن است. فقط یک روز طول می‌کشد. اما راه اندازی کسب‌ و کار که حالا حالاها بچرخد خیلی سخت‌تر است (حتی اگر تمامِ وقت و پول‌تان را داخل شکمش بریزید). تازه هر چه وقت و پول بیشتری داخل شکمش بریزید کارتان ریسکی‌تر هم می‌شود. به قول خودم: «کار هر کس نیست شرکت ساختن، جان سگ می‌خواهد و فرد زرنگ!» شمایی که تا به حال صابون کارآفرینی به تن‌تان نخورده، چطور می‏‌خواهید ریسک کار را پایین بیاورید و شانس موفقیت را بالا ببرید تا به رؤیای کارآفرین بودن‌تان جامه‌ی عمل بپوشانید؟ در این مقاله می‌توانید راجع به بهترین و سخت‌ترین روش ‌راه‌ اندازی کسب‌ و کار، اطلاعات بیشتری به دست آورید.

خیلی ساده: کسب‌وکارتان را راه بیندازید و شغل تمام وقت‌تان را هم حفظ کنید.

نگه داشتن شغلِ تمام‌وقت بهترین روش برای تازه‌کاران این عرصه است، مگر در موارد خاص.

همچنین، باید گفت که این مسیر سخت‌ترین مسیر هم هست، زیرا فداکاری، نظم و انضباط و سخت‌کوشی خفنی را می‌طلبد. اما جا نزنید، اگر حاضر نباشید عرق بریزید و فداکاری کنید، کسب‌وکار جدیدتان با سر به زمین خواهد خورد. حالا چه این کار تمام‌وقت‌تان را نگه داشته باشید و چه ولش کرده باشید.


برای چلاندن ریسک و ساختن پایه‌های مستحکم جهت پیشبرد کسب‌و‌کاری موفق، بیایید این 6 پله را با من همراه بشوید:

1. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،مثل زمان دانشجویی زندگی کنید

 

زمان دانشجویی

 

تقریبا راه اندازی کسب‌ وکار، در شروع برای پولساز شدن، خودش نیازمند پول است (حتی اگر پول هم لازم نباشد، وقت را که حتما باید گذاشت… وقت هم که طلاست). مثلا بعضی از کسب‌وکارهای کوچک سال‌ها زمان می‌برند تا به سود برسند.

درصد بسیار بالایی از استارتاپ‌ها شکست می‌خورند زیرا پول کم می‌آورند. حتی اگر هم پول عامل زمین خوردن نباشد، مشکلات مزمن پولی منجر به اتخاذ تصمیمات بلندمدت بدی خواهند شد.

هیچ وقت خوش‌خیال نباشید که پس‌اندازهای شخصی‌ قرار است شما را از این طوفان بلا نجات بدهند. هر خُرده‌خرج غیرضروری‌ای را از مخارج‌تان حذف کنید.

قبل از راه اندازی کسب‌ و کار، پوست از سرِ تمام خرج‌های الکی‌تان بِکَنید.


2. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،سر کار فعلی‌تان مثل مورچه جان بکنید

 

تلاش مورچه‌ها

 

وقتی از بابت سرمایه و ورود و خروج پول به شرکت فسقلی‌تان، دست‌تان در پوست گردو رفت، دود شدنِ درآمدی که از شغل تمام وقت‌تان به دست می‌آید، قوزِ بالا قوز خواهد بود. پس سعی کنید سوپراستار باشید.راه اندازی کسب‌ و کار ، با نهایت سخت‌کوشی و کارآمدی ممکن کار کنید. طوری کار کنید که بقیه دچار عذاب وجدان شوند و خودتان از عملکرد و دلسوزی‌تان راضی باشید.

آنقدر وجدانِ کاری به خرج بدهید که تنگ غروب و آخر هفته‌ها صاحب‌کارتان کار سرتان نریزد و وقت‌تان در اختیار خودتان باشد که بدجوری لازمش دارید.


3. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،برنامه‌ی زمان‌بندی وحشتناکی برای خودتان بریزید

 

برنامه زمانبندی

 

یعنی وقتی ساعت کاریِ شغلِ «معمولی‌»تان تمام ‌شود، ساعت کاری استارتاپ‌تان شروع ‌شود.

حساب کنید که هر روز غروب، برای پرداختن به استارتاپ‌تان چند ساعت وقت خواهید گذاشت و به این عدد 25 تا 50 درصد اضافه کنید.

بعد به این برنامه زمان‌بندی متعهد باشید. جایی آن را بنویسید و اگر برنامه‌تان می‌گوید کارتان از 5:30 عصر تا 9 شب روزهای عادی و 8 صبح تا 3 بعدازظهر روزهای تعطیل، طول می‌کشد، در این ساعت‌ها یه قُل دو قُل بازی نکنید؛ کار کنید.

به برنامه‌ی زمانبندی‌ای که برای استارتاپ‌تان ریخته‌اید مثل برنامه‌ی کار فعلی‌تان نگاه کنید و جدی بگیریدش – اصلا هم قابل دور زدن نیست.

بعد این برنامه‌ی زمان‌بندی را پیش ببرید.


4. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،غر نزنید

 

پیرمرد غرغرو

 

مثلا می‌خواهید شرکتی در زمینه‌ی ارائه خدمات مشاوره کاری راه بیندازید. به محض اینکه چند مشتری گیرتان آمد، عصرها و آخر هفته‌هایتان پُر خواهد شد.

این چیز بدی نیست، خیلی هم چیز خوبی است؛ مشتری به تور انداختن یعنی تولید درآمد.

شاید لازم باشد هر روز صبح قبل از رفتن به سرکار ثابت‌تان، کمی زودتر از خواب بیدار شوید تا ایمیل‌هایشان را بخوانید. خیلی جاها مشتری‌ها هستند که ساعت کاری شما را تعیین می‌کنند.

غُر نزنید. نِق نِق نکنید. به خودتان یادآوری کنید که در اختیار داشتن مشتری‌هایی که دائم ازتان کار بخواهند خیلی هم عالی است، چون معنیش این می‌شود که مشتری‌هایتان سرکاری نیستند، بلکه مشتری‌هایی درست و حسابی هستند.

جلوی غُر زدن خودتان را بگیرید. با خوشحالی هزینه‌ی پیشرفت‌تان را پرداخت کنید، هزینه‌ای که بیشتر آدم‌ها نمی‌پردازند.


5. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،اسکروج باشید

 

اسکروج خسیس

«اصلا سر از کار این دنیا در نمی‌آورم! هیچ چیزی به اندازه‌ی فقر سخت نیست، اما هیچ چیزی هم بدتر از جستجوی ثروت تقبیح نمی‌شود!»

– شخصیت «اسکروج»، داستان سرود کریسمس

 

علیرغم چیزی که پیش خودتان گمان می‌کنید، ابنیزیر اسکروجِ خسیس و سنگدل که مورد آزار چند روح قلدر هم قرار گرفت، از قضا محبوب‌تر از سایر شخصیت‌های داستان‌های چارلز دیکنز نظیر «مادام هاویشامِ» خُل و چل و آن مرتیکه‌ی دزد عوضی «فاگین» و نوچه‌ی قالتاقش «آرتفول داجر» و آقای «بامبلِ» بَبوگلابی و بقیه است، بفرمایید از خودم نمی‌گویم: اینجا نوشته است.

اما برسیم به قضایای کارآفرینی. شاید اوایلش کمی وسوشه شوید که سودتان را خرج کنید، این طبیعی است. اما شما نکنید. هر چِندرغازی که در می‏‌آورید را دوباره داخل کار بیندازید. از سودتان برای فراهم کردن زیرساخت کسب‌وکارتان استفاده کنید (برای چیزهایی که می‌خواهید نه، راه اندازی کسب‌ و کار -چیزهایی که لازم دارید). مثلا بروید و با سودتان تدارکات و ابزارِ کاری که قبلا اجاره‌ می‌کردید را بخرید. خرج تبلیغات کارتان کنید یا پس‌انداز کنید تا در مواقعی که درآمدتان فروکش می‌کند، قایق‌تان به گِل ننشیند.

به سود، به چشم درآمد نگاه نکنید؛ به چشم وسیله‌ای نگاه کنید که می‌تواند راه اندازی کسب‌ و کار  و ان را گسترش بدهید.


6. راه‌ اندازی کسب‌ و کار ،شغل ثابت خود را بیشتر از آن زمانی که فکر می‏‌کنید بس است، نگه دارید

 

تاکسی داغون

 

سخت‌ترین و گول‌زننده‌ترین بخش کار آن جایی است که باید تصمیم بگیرید چه موقع می‌خواهید کار ثابت‌تان را ول کنید و 24 ساعته به کسب‌وکار خودتان بچسبید.راه اندازی کسب‌ و کار

بدترین زمانی که می‌توانید برای تصمیم‌گیری پیدا کنید، وقتی است که دیگر خسته شده‌اید، استرس دارید، حال‌تان از کار ثابت و رئیس‌تان بهم می‌خورد و می‌خواهید زندگی‌تان را از دست اینها پس بگیرید. اما دست نگه دارید! به این زودی شغل ثابت‌تان را ول نکنید. هر وقت شک داشتید، تصمیم نگیرید. همیشه روی اعداد تمرکز کنید، نه روی احساسات. وضعیت مالی – هم شخصی و هم مربوط به راه اندازی کسب‌ و کار – تکلیف شما را مشخص خواهد کرد که در چه زمانی عطای کار ثابت را به لقایش ببخشید.

 https://keramatzade.com/Business-startup

برگرفته از: inc

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

Business startup

https://keramatzade.com/What-is-the-service-

احساس کنید؛ بلکه تنها می‌توانید آن را تجربه کنید

الگوهایی برای ارائه خدمات و درآمد بیشتر


صنایع تولیدی سنتی در اقتصادهای بزرگ جهان رو به زوال هستند و اکنون زمان رشد اقتصادهای خدماتی است. «خدمات» به معنی انجام کاری برای یک فرد یا یک چیز است. از ویژگی‌های مهم خدمات، آن است که نمی‌توانید آن را لمس کنید، ببینید، بچشید، بشنوید یا احساس کنید؛ بلکه تنها می‌توانید آن را تجربه کنید. به عبارت دیگر، خدمت چیزی غیرمادی است. خدمت، برخلاف محصول، در نقطه‌ی خرید مصرف می‌شود و از آنجایی که به سرعت از بین می‌رود،‌ نمی‌توان آن را به مالکیت خود درآورد. بازاریابان خدمات، پنج ویژگی برای این سوال که خدمات چیست قائل هستند که در ادامه آنها را تشریح خواهیم کرد.

 


1. خدمات ذخیره نمی‌شوند

 

خدمات چیست؟- ویژگی فناپذیری

 

پس از صرف یک خدمت، انجام دوباره‌ی آن، دقیقا به همان شکل نخست، امکان ندارد. به عنوان مثال، بعد از پایان مسابقه‌ی فینال دوی صد متر المپیک، تا چهار سال دیگر چنین مسابقه‌ای نخواهیم داشت و آن زمان هم مسابقه در مکانی دیگر و با فینالیست‌های دیگری برگزار خواهد شد.

نمی‌توان خدمت را در انبار نگه داشت تا زمانی دیگر از آن استفاده کرد. مثال بسیار خوب دیگر برای غیر قابل ذخیره بودن خدمت، این است که بعد از پرواز هواپیما دیگر نمی‌توان آن صندلی را دوباره فروخت و بنابراین شرکت هواپیمایی نمی‌تواند از آن سود به دست آورد؛ یعنی شرکت هواپیمایی مجبور است برای اینکه سود کند، در ایام شلوغی صندلی‌هایش را به بالاترین قیمت ممکن بفروشد. به همین خاطر است که رستوران‌ها برای جبران وضعیت فروش، در ایام خلوت‌تر تخفیف ارائه می‌کنند. بلیت‌های قطار و تئاتر هم در روزهای میانی هفته به همین دلیل ارزان‌تر هستند.


2. خدمات مالکیت‌‌پذیر نیستند

حق مالکیت در خدمات منتقل نمی‌شود؛ چرا که خدمت تنها «تجربه» می‌شود. مثلا، وقتی متخصصی کولر خانه‌ی شما را سرویس می‌کند، شما مالک خدمت او یا ابزارش نخواهید شد. بعد از اینکه خدمت انجام شد، نمی‌توانید آن را بفروشید یا مالک آن باشید.

 


3. خدمات متغیر هستند

 

مفهوم خدمات چیست؟- ویژگی تغییرپذیری

 

دخیل بودن انسان در دریافت و ارائه‌ی خدمت، به این معناست که هیچ دو خدمتی کاملا شبیه هم نیستند و در نتیجه متغیرند. به عنوان مثال، هر بار که برای یک خدمت یکسان به یک تعمیرگاه مراجعه کنید، ممکن است سطح رضایت مشتری یا سرعت کار متفاوتی را تجربه کنید. یا اگر به DVD موسیقی گروه مورد علاقه‌تان گوش بدهید، همیشه تجربه‌ی یکسانی خواهید داشت؛ اما اگر به کنسرت زنده‌ی آنها بروید، به دلایل زیادی، هیچ دو اجرایی دقیقا مثل هم نخواهند بود. در هر بار مراجعه به یک رستوران خاص نیز ممکن است، بسته به حالت روحی شما، زمان مراجعه و عوامل دیگر، خدمات متفاوتی دریافت کنید. به همین دلیل تجربه‌ی هر فرد با فرد دیگر متفاوت است.

البته توجه داشته باشید که امروزه بسیاری از کسب‌وکارها تلاش می‌کنند خدمات خود را به صورت استاندارد، یکپارچه و هماهنگ ارائه کنند و به همین دلیل خدمات تا حد زیادی شبیه هم هستند (یعنی مفهومی در مقابل متغیر بودن خدمات). مثالی از این مسئله، فروشگاه‌ها و رستوران‌های زنجیره‌ای است. شما هرجای ایران که باشید با مراجعه به شعب این رستوران‌ها یا فروشگاه‌ها، خدمات تقریبا مشابهی دریافت می‌کنید و البته انتظار این را هم دارید که فروشگاه‌ها یا رستوران‌هایی که صاحب برند هستند، در هر کدام از شعبه‌‌هایشان خدمات یکسانی به شما ارائه کنند، در صورتی که برای سایر رستوران‌ها یا فروشگاه‌های بدون برند، چنین انتظاری ندارید. یک پزشک ممکن است نظر و تشخیصی متفاوت از پزشکی دیگر داشته باشد. کار آرایشگر شما با آرایشگری که چند خیابان آن‌طرف‌تر است، متفاوت خواهد بود. همه‌ی اینها یعنی اینکه در برندهای بزرگی که خدمات ارائه می‌کنند، تا حد زیادی استانداردسازی وجود دارد.

 


4. خدمات تفکیک‌‌پذیر نیستند

خدمات را نمی‌توان از نقطه‌ی مصرف و نیز از ارائه‌دهنده‌ی خدمت تفکیک کرد. مثلا، شما نمی‌توانید یک اجرای زنده‌‌ی تئاتر را به خانه ببرید و مصرف کنید (DVD ضبط شده از آن اجرا، «محصول» محسوب می‌شود نه خدمت). در واقع، مشتری در زمان خرید، در فرایند تولید آن خدمت دخیل است. به عنوان مثال، خدماتی را که یک آرایشگر ارائه می‌کند، نمی‌توان از آرایشگر و مشتری آن جدا دانست. یکی از مزایای این مسئله آن است که اگر از کیفیت خدمت دریافتی خود راضی نباشید، می‌توانید در بازخوردی فوری آن را به اطلاع ارائه‌دهنده‌ی خدمت برسانید و به این ترتیب کیفیت آن را بهبود دهید. این چیزی نیست که در مورد محصول قابل انجام باشد. نکته‌ی دیگر آن است که به دلیل تفکیک‌ناپذیری، خدمات باید به موقعیت مکانی مصرف‌کننده نزدیک باشند در حالی‌که محصول را می‌توان به صورت تولید انبوه و در یک کارخانه مرکزی تولید کرد و بعد به دست مصرف‌کننده رساند.


 

5. خدمات قابل لمس نیستند

مفهوم خدمات چیست؟- ویژگی لمس‌ناپذیری

 

شما می‌توانید با حواس پنج‌گانه‌ی خود یک محصول را حس کنید، اما چنین چیزی در مورد خدمت صدق نمی‌کند. به عنوان مثال، درست است که بیمه‌ی بدنه‌ی اتومبیل شما دارای یک برگه بیمه‌نامه است، اما خدمات مالی مربوط به آن را نمی‌توانید لمس کنید؛ چرا که قابل لمس نیستند. این چیزی است که باعث می‌شود ارزشیابی کیفیت خدمات پیش از مصرف آن، دشوار باشد؛ چون نسبت به محصول، ویژگی‌های کیفی کمتری دارد. در این مورد می‌توان به ارزشیابی مفاهیم کیفیت بر حسب جست‌وجو،‌ تجربه و اعتبار رجوع کرد.

 

  • کیفیت مبتنی بر جست‌وجو (Search quality) درکی از کیفیت است که پیش از خرید و از طریق مجموعه‌ای از جست‌وجوها در ذهن مشتری شکل می‌گیرد. ارزشیابی این نوع کیفیت در مورد محصولاتِ ملموس ساده است چون فرد، مثلا، به سراغ اندازه یا رنگ محصول می‌رود. برای ارزشیابی این نوع کیفیت در مورد خدمات، خدمت مورد نظر باید دارای ویژگی‌های قابل اندازه‌گیری باشد (مثلا، مدت زمان آماده شدن غذا در یک رستوران).

  • کیفیت مبتنی بر تجربه (Experience quality) آسان‌تر ارزیابی می‌شود. به سادگی می‌توان غذا را چشید یا سطح خدمات را تجربه کرد. یعنی اینکه تجربه به شما امکان می‌دهد تا سطح و ماهیت خدمات را ارزشیابی کنید.

  • کیفیت مبتنی بر اعتبار (Credence quality) بر مبنای اعتبار خدماتی شکل می‌گیرد که فرد دریافت کرده است. این مفهوم در جایی به کار می‌رود که مشتری (خریدار) دانش کافی برای ارزشیابی جنبه‌هایی از خدمات را (حتی پس از مصرف) نداشته باشد. به عنوان مثال، احتمال اندکی وجود دارد که بیمار پس از مراجعه به پزشک بتواند او را از لحاظ میزان دانش پزشکی ارزیابی کند. در این زمینه، مشتری (خریدار) تنها بر اساس شهرت فرد به کیفیت خدماتاو تکیه می‌کند.

برگرفته از: marketingteacher

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

https://keramatzade.com/What-is-a-brand-

برند چیست؟و چگونه برند سازی کنیم؟


در دنیای امروز، برند سازی یا برندینگ به یکی از مهم‌ترین جوانب استراتژی کسب‌وکار تبدیل شده است. با‌این‌حال، مفهوم برند سازی هنوز برای بسیاری از مدیران و صاحبان کسب‌وکار به‌طور کامل روشن نیست. برخی از آنها برند سازی را صرفا به معنای تبلیغات می‌دانند، اما بسیاری دیگر از آن به‌عنوان یک دانش تکمیلی یاد می‌کنند که می‌تواند جدا از تجارت اصلی مدیریت محصول در نظر گرفته شود. اما واقعا برند چیست و مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده‌ی آن کدام‌اند؟


واقعیت این است که مفهوم برند سازی فراتر از تبلیغات و مدیریت محصول است. در این مطلب دیدگاه متفاوتی از برند و برند سازی ارائه خواهیم کرد. این دیدگاه، نکات زیر را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد:برند سازی نقطه‌ی استراتژیک دیدگاه است، نه یک مجموعه‌ی انتخابی از فعالیت‌ها.

  • هدف اصلی برندسازی ایجاد ارزش مشتری است، نه فقط ارائه‌ی تصویری از آن.
  • برندسازی یک ابزار کلیدی برای ایجاد و حفظ مزیت رقابتی است.
  • برندها فرهنگ‌هایی هستند که در جامعه مرسوم می‌شوند.
  • استراتژی‌های مؤثر برند باید به چهار عنصر ارزش برند رسیدگی کنند.
  • استراتژی‌های برند باید در آمیخته بازاریابی (marketing mix) طراحی شوند.

ارزش برند سازی چیست و چگونه تعیین می‌شود؟

 

برند چیست - ارزش برند

استراتژی‌های بازاریابی با گزاره‌ی ارزش آغاز می‌شوند. گزاره‌ی ارزش، همان ارزشی است که شرکت درک کرده است و می‌خواهد آن را در محصولش ایجاد کند. دانش عمومی در کسب‌وکار، معمولا ارزش اندازه‌گیری‌شده‌ی محصول توسط شرکت را با ارزش تجربه‌شده‌ی محصول توسط مشتری یکسان در نظر می‌گیرد. به این معنی که اگر شرکت محصول بهتری تولید کند، مشتری نیز آن را محصول بهتری در نظر خواهد گرفت. اما دانش بازاریابی با این موضوع مخالف است. آنچه بازاریابی بر آن تأکید می‌کند این است که ارزش مشتری یک واقعیت منطقی نیست، بلکه کاملا حسی و ادراکی است. ارزش از طریق درک ذهنی مشتریان شکل می‌گیرد و اغلب با آنچه شرکت به‌عنوان کیفیت محصول در نظر دارد، متفاوت است. برند، محصولِ چیزی است که هر روز در زندگی اجتماعی تجربه می‌شود و ارزش تولید می‌کند. برندسازی به تمام فعالیت‌هایی اشاره دارد که ادراک مشتری را شکل می‌دهند.

 


فرهنگ برند سازی  چیست

یک محصول جدید را در نظر بگیرید که به‌تازگی توسط یک شرکت معرفی شده است. فرض کنید این محصول نام، لوگو و حتی سایر ویژگی‌های طراحی‌شده‌ی منحصربه‌فرد یک محصول را دارد (همه‌ی چیزهایی که ما به‌عنوان «برند» از آنها یاد می‌کنیم). اما هنوز برند این محصول وجود ندارد. اسامی، لوگوها و طراحی‌ها نشانگرهای فیزیکی یک برند هستند. اما آنچه برند را می‌سازد، تاریخچه‌ی محصول است.

برندهای مشهور را در نظر بگیرید. همه‌ی آنها نشانگر دارند: یک اسم (مانند مک‌دونالد یا IBM)، یک لوگو (مانند لوگوی نایکی)، یک ویژگی طراحی‌شده‌ی متمایز (مانند صدای موتور هارلی) یا هر عنصر طراحی‌شده‌‌ای که به‌طور منحصربه‌فردی به محصول ارتباط دارد. اما آنچه از این محصولات یک برند ساخته است، تاریخچه‌ای است که آنها با تجربیات مشتریان، آگهی‌های تبلیغاتی، فیلم‌ها و رویدادهای ورزشی تبلیغ‌کننده‌ی برند، مجلات و روزنامه‌هایی که ارزیابی برند را انجام می‌دهند، به محصول اضافه کرده‌اند. همه‌ی این عوامل با گذشت زمان فرهنگ برند را تشکیل می‌دهند. بیایید بررسی کنیم که این موضوع چگونه اتفاق می‌افتد.


مؤلفه‌‌های تشکیل‌دهنده‌ی فرهنگ برند سازی

 

1. شرکت‌ها

شرکت، فرهنگ برند را از طریق تمام فعالیت‌هایی که مشتریان با آنها در ارتباط هستند، شکل می‌دهد. تمام عناصر آمیخته بازاریابی (محصول، ارتباطات، کانال‌ها و سیاست‌های قیمت گذاری) می‌توانند به‌طور بالقوه درباره‌ی محصول توضیح بدهند.


2. فرهنگ عمومی

محصولات بخش مهمی از دنیای ما هستند. آنها به‌طور گسترده در فیلم‌ها، تلویزیون، کتاب‌ها، مجلات، اینترنت و به‌طورکلی همه‌ی رسانه‌های عمومی مورد استفاده قرار می‌گیرند. این رسانه‌ها با نمایاندن برندها می‌توانند تأثیر مهمی روی آنها داشته باشند. به‌عنوان مثال می‌توان از نوشابه‌ی پپسی که تقریبا در تمام فیلم‌های وسترن قدیمی استفاده می‌شد یا اسمارتیزهای معروف شرکت «Reese’s Pieces» در فیلم E.T. یاد کرد. تقریبا به‌مدت یک قرن، شرکت‌ها به‌دنبال تبلیغ برند‌شان در رسانه‌ها بوده‌اند.


3. مشتریان

مشتریان از طریق مصرف محصول به ایجاد فرهنگ برند کمک می‌کنند. آنها با محصول ارتباط برقرار می‌کنند، درباره‌ی محصول و نوع مصرف آن با دیگران صحبت می‌کنند و تجربیات خود را با دوستان‌‌شان در میان می‌گذارند.


4. تأثیرگذاران

در بسیاری از موارد، نظرات افرادی غیر از مشتریان نیز بر فرهنگ برند تأثیرگذار است. به مجلات بازرگانی نگاهی بیندازید؛ بسیاری از خبرنگاران و کارشناسان و حتی صاحبان خرده فروشی ها نیز در هنگام کار یا اوقات فراغت‌شان نظراتی را درباره‌ی برخی برندها ارائه می‌کنند. البته چهار مؤلفه‌ی تشکیل‌دهنده‌ی فرهنگ برند به‌طور پیچیده‌ای با یکدیگر در ارتباط هستند. مشتریان تبلیغات تلویزیونی را تماشا می‌کنند و به افراد تأثیرگذار گوش می‌دهند، رسانه‌ها بر نحوه‌ی استفاده‌ی مشتریان از محصولات نظارت می‌کنند و این موضوع را در چگونگی نمایش محصول در برنامه‌هایشان مدنظر قرار می‌دهند. در واقع، کمیّت و پیچیدگی این تعاملات با یکدیگر به این معناست که جداسازی تأثیر هریک از این چهار مؤلفه از دیگری، کار دشواری است.


داستان‌ها، تصاویر و انجمن‌ها

عناصر فرهنگی منتشرشده توسط این مؤلفه‌ها به سه شکل ظهور می‌کنند:

  1. داستان‌ها؛
  2. تصویرها؛
  3. انجمن‌ها.

داستان‌ها و تصاویر از فرهنگ برند قوی‌ترند. آنها طرح و شخصیت دارند و برای برقراری ارتباط و تحریک تصورات ما به‌شدت بر استعاره‌ها و تشبیهات متکی هستند. ما ممکن است جزئیات داستان یک محصول را فراموش کنیم، اما برخی ویژگی‌های خاص آن در ذهن‌مان خواهد ماند. (مانند اینکه یک محصول فقط برای سالخوردگان بوده است.)

پس از ظهور این داستان‌ها در زندگی روزمره‌ی ما، درنهایت آداب‌ورسوم شکل می‌گیرد و داستان معمولی برند، به‌عنوان یک توافق عمومی در جامعه ظاهر می‌شود. در اینجا، برند به‌عنوان یک محصول فرهنگی ایجاد شده است. بازاریابان اغلب فکر می‌کنند برند سازی ادراک مصرف‌کننده‌ در سطح فردی است. اما آنچه برندسازی را تا این حد قدرتمند می‌سازد، ماهیت جمعی این ادراکات است. زیرا اکنون داستان‌ها، تصاویر و انجمن‌ها به آداب‌ورسوم جمعی تبدیل شده‌اند و از آنجا که در تعاملات روزمره با آنها به‌عنوان یک «واقعیت» رفتار می‌شود، به‌طور مداوم تقویت می‌شوند. بنابراین، برندسازی باید به‌عنوان ادراک مصرف‌کننده در سطح جمعی در نظر گرفته شود.


یک چارچوب ادراکی که تجربیات محصول را سازمان‌دهی می‌کند

 

برند چیست - تاثیر برند روی ادراک مشتری

معمولا در بازاریابی، برند به‌عنوان یک تصویر در نظر گرفته می‌شود. این دیدگاه، چگونگی ایجاد ارزش توسط برند را تحریف می‌کند. زیرا فرهنگ برند به‌عنوان یک چارچوب ادراکی عمل می‌کند که در آن مشتریان محصول را درک می‌کنند، به آن ارزش می‌دهند و آن را تجربه می‌کنند. مشتریان هرگز محصولات را به‌طور عینی و استنتاجی تجربه نمی‌کنند؛ این فرهنگ برند است که مانند یک چارچوب، احساس آنها را (از طریق حواس پنجگانه‌ی دیدن، شنیدن، لمس کردن، حس کردن و بوییدن) شکل می‌دهد. فرهنگ برند می‌تواند روی حواس فرد، حسی که در هنگام مصرف محصول دارد و رضایتی که از تجربه‌ی آن در ذهنش مانده است، تأثیر قوی داشته باشد.


برندها و مزیت رقابتی برند سازی

برندسازی یک ابزار بالقوه‌ی قوی برای ایجاد مزیت رقابتی است. سه دلیل مهم برای توضیح این امر وجود دارد:

  1. فرهنگ برند «چسبنده» است. مردم معمولا به‌سختی برندی را که براساس دانایی عمومی پذیرفته‌اند، رها می‌کنند. آنها تمایل دارند بی‌چون‌وچرا به برندی که انتخاب کرده‌اند وفادار بمانند. این وفاداری به برند تا زمانی پابرجاست که مشتریان تجربه‌هایی از محصول داشته باشند یا با داستان‌هایی از آن برند مواجه شوند که عمیقا با آداب‌ورسوم پذیرفته‌شده در تضاد باشد. در غیر این صورت همچنان به استفاده از آن برند ادامه خواهند داد.
  2. تحقیقات روان‌شناختی نشان می‌دهند که مردم معمولا از نظریه‌ی صرفه‌جویی شناختی (cognitive miser) پیروی می‌کنند. یعنی هنگامی که به دلایلی از یک برند راضی هستند و آن برند نیازهایشان را برطرف می‌کند، دیگر علاقه‌ای ندارند باز هم به‌دنبال اطلاعات جدید یا بررسی برند دیگری بروند. بنابراین همچنان به استفاده از آن ادامه می‌دهند.
  3. براساس تحقیقات جامعه‌شناختی، فرهنگ برند توسط تعداد زیادی از مردم پخش می‌شود و به صورت‌های مختلف (از طریق صحبت، تجربه‌ی محصول، آگهی تبلیغاتی و مانند آنها) بیان می‌شود. بنابراین فرد معمولا به‌سختی می‌تواند دانایی عمومی درباره‌ی فرهنگ یک برند را کنار بگذارد و به‌جای آن برند دیگری را جایگزین کند. البته همان‌طور که فرهنگ برند به‌طور جمعی شکل می‌گیرد، به همان شکل جمعی نیز منسوخ می‌شود. نفوذ و تأثیر این شبکه‌ی عظیم، برند را فقط تا زمانی حفظ می‌کند که یک توده‌ی مهم از مشتریان و تأثیرگذاران برای تغییر این برند به یکدیگر ملحق شوند. این تغییر هنگامی رخ می‌دهد که برند دیگر نتواند رضایت مشتریان خود را جلب کند.

اجزای تشکیل‌دهنده‌ی ارزش برند و برند سازی چیست

فرهنگ برند می‌تواند به میزان زیادی ارزش مشتری را افزایش بدهد. ارزش یک برند را می‌توان به‌عنوان تفاوت بین محصول دارای فرهنگ و همان محصول با همان ویژگی‌های فیزیکی اما بدون فرهنگ در نظر گرفت (از نظر اینکه مصرف‌کننده کدام‌یک از این دو را ترجیح می‌دهد). این تفاوت را می‌توان به چهار بُعد مجزا تقسیم کرد که در مجموع ارزش افزوده‌ی برند را تشکیل می‌دهند.


1. ارزش خوشنامی: فرهنگ برند کیفیت درک‌شده‌ی محصول را شکل می‌دهد

هر برند ویژگی‌های ملموسی دارد که اهداف موردنیاز مصرف‌کننده را ارائه می‌دهند. مثلا پروازهای فلان شرکت هواپیمایی به‌موقع انجام می‌شود، فلان محصول پارچه را به‌راحتی تمیز می‌کند، ابزار فلان برند محکم هستند و به‌راحتی نمی‌شکنند. اما چه چیزی سبب می‌شود که مردم یک برند را به دیگری ترجیح بدهند؟

مشتریان هنگام خرید محصولات، به‌ویژه محصولاتی که قبل از مصرف نمی‌توانند کیفیت آنها را ارزیابی کنند، در معرض ریسک قرار دارند. گاهی‌اوقات این ریسک بسیار بزرگ است. به‌عنوان مثال، خرید اتومبیل برای یک مشتری یا خرید یک نرم‌افزار ضروری برای کسب‌وکار با ریسک بسیار زیادی همراه است. بنابراین مشتریان معمولا ترجیح می‌دهند برای کاهش این ریسک هزینه کنند. به همین دلیل به‌دنبال برندهای خوشنام می‌روند. برند خوشنام، به مشتریان اطمینان می‌دهد که این محصول قابل اطمینان است و کیفیتی را که مدنظر دارند، در اختیارشان می‌گذارد.


2. ارزش روابط: فرهنگ برند ادراکات روابط را شکل می‌دهد

شرکت تولیدکننده‌ی یک محصول در صورتی می‌تواند قابل اعتماد باشد که پس از فروش محصول یا ارائه‌ی خدمات، همچنان به رابطه‌ی خود با مشتری ادامه بدهد. بسیاری از محصولات و خدمات (به‌ویژه در B2B) به‌گونه‌ای هستند که پس از ارائه‌ی آنها نمی‌توان به‌طور کامل نیازهای مشتری و موارد احتمالی در آینده را پیش‌بینی کرد. بنابراین شرکت یا برند باید بتواند در آینده پاسخگوی این موارد باشد. تحقیقات اقتصادی و جامعه‌شناسی نشان داده‌اند که ارزش محصول هنگامی بالاتر خواهد بود که شرکت، خدمات پس از فروش خوبی ارائه کند.


3. ارزش تجربی: فرهنگ برند تجربیات مصرف‌کنندگان را شکل می‌دهد

از چشم‌انداز روان‌شناختی، برند به‌عنوان یک چارچوب ادراکی عمل می‌کند که مزایای خاص ارائه‌شده توسط محصول را مشخص می‌کند. این چارچوب‌سازی به مصرف‌کنندگان کمک می‌کند راحت‌تر محصول موردنظرشان را انتخاب و محصولات را تجربه کنند. به‌این‌ترتیب، به‌طور قابل توجهی در وقت و هزینه‌ی مشتری برای جست‌وجوی برندها و کسب اطلاعات بیشتر صرفه‌جویی می‌شود. به همین دلیل بسیاری از شرکت‌ها معمولا تلاش می‌کنند محصولات‌شان را طوری ارائه بدهند که دربرگیرنده‌ی خدمات دلخواه مشتریان باشند. به‌عنوان مثال، برند موادشوینده‌ی «پروکتر اند گمبل»، محصولاتش را به‌نحوی طراحی کرده است که هریک از آنها فقط به رفع یک مشکل خاص (مانند حذف لکه‌های سخت) کمک کند.


4. ارزش نمادین: فرهنگ برند و برند سازی ارزش‌ها و هویت‌ها را بیان می‌کند

 

برند چیست - ارزش نمادین برند

برندها همچنین به‌عنوان نمادهایی عمل می‌کنند که بیانگر ارزش‌ها و هویت‌ها هستند. از دیرباز، انسان‌ها به فرهنگ مادی خود (مانند لباس‌ها، منازل، کالاها، اماکن عمومی، نمادهای مذهبی) وابسته بوده‌اند. این فرهنگ به‌عنوان نشانه‌ای از ارزش‌ها و هویت‌های آنها عمل می‌کند. در اقتصاد بازارهای معاصر، کالاهای مصرفی این موارد را تحت عنوان فرهنگ مصرف‌کننده پوشش داده‌اند. به‌طور خاص، برندها برای بیان سبک زندگی، سیاست و انواع هویت‌های اجتماعی آرمان‌گرایانه به نمادهای قدرتمند تبدیل شده‌اند. به‌عنوان مثال، نایکی را در نظر بگیرید که چگونه به‌عنوان یک نماد قدرتمند برای دستیابی به هدف و پشتکار در دهه‌ی 1990 تبدیل شد. مثال دیگر، اپل است که نماد ارزش‌های سرکشی، خلاقیت و آزادی‌خواهی در اقتصاد جدید است. هنگامی که ارزش نمادین در فرهنگ برند متداول می‌شود، اغلب یک اثر هاله‌ای قدرتمند بر ابعاد دیگر ارزش برند اعمال می‌کند.


ارزش‌های نمادین یک برند و برند سازی

ارزش‌های نمادینی که مشتریان هنگام استفاده از برندها دریافت می‌کنند عبارتند از:

  • ارزش‌ها و هویت‌های مطلوب؛
  • تمایز اجتماعی؛
  • همبستگی با دیگران.

بیشتر فرهنگ‌های برند سازی از همین چهار عنصر ساخته شده‌اند. با این‌حال، فقط یکی از این عناصر، اصلی است و موفقیت  برند را در برابر رقبایش تضمین می‌کند. اهمیت نسبی هر عنصر با توجه به جامعه، طبقه‌بندی محصول، بخش‌بندی و نوع برند متفاوت خواهد بود. با اینکه تفکیک ارزش‌گذاری برند به اجزای جداگانه برای دستیابی به اهداف استراتژیک سودمند است، بااین‌حال مشتریان به‌ندرت برند را به این شیوه تجربه می‌کنند. موفق‌ترین فرهنگ برند آن است که یک داستان منسجم ارائه بدهد، اجزای آن با یکدیگر همکاری کنند و بهترین محصول را به مشتری ارائه کنند.

 

منبع: keramatzade

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Reasons-for-chilling-romantic-relationships

دلایل سرد شدن روابط عاشقانه


آیا تاکنون به این فکر کرده‌اید که چرا رابطه بسیاری از افراد با عشق شروع می‌شود اما با تنفر و خشم پایان می‌یابد؟(سرد شدن روابط عاشقانه) آیا تا به حال برایتان پیش آمده که به فردی بسیار علاقه‌مند شوید اما با گذشت زمان علاقه‌تان به او کم شود و رابطه‌تان خسته‌کننده و تکراری شود؟‌

سرد شدن روابط عاشقانه آ،یا برایتان اتفاق افتاده رابطه‌ای را با عشق و امید آغاز کنید اما بعد از مدتی دچار احساس قربانی شدن، اجحاف و بی‌تفاوتی شوید؟ مسلما یکی از آزاردهنده‌ترین و ناراحت‌کننده‌ترین احساساتی که در زندگی ما وجود دارد، تجربه اینگونه احساسات است؛ احساس نومیدی و غم و اندوه ناشی از تنهایی.اما به راستی چرا روابط‌مان شکست می‌خورد و چرا از عشق به نفرت می‌رسیم؟ آنچه باید بدانیم این است که روابط یک شبه خراب نمی‌شوند. معمولا انهدام و از هم پاشیدن هر رابطه‌ای مستلزم زمان و وقت زیادی است. اما اگر از ابتدا بدانید باید مراقب چه نشانه‌هایی باشید، می‌توانید از شکست در روابط خود جلوگیری کنید.

 

رابطه میان دو فرد در واقع تداخل عمل میدان انر‌ژی‌های آن دو است. هنگام برقراری ارتباط بین افراد، موانع بزرگ و کوچکی به وجود می‌آیند که ما اسم آنها را مشکل یا مانع می‌گذاریم. مشکلات باعث می‌شوند که انسان‌ها نتوانند ارتباط درستی بین میدان انرژی‌های یکدیگر به وجود بیاورند؛ بنابر‌این دعوا به وجود می‌آید و احتمال رنجش و ناراحتی بسیار بالا می‌رود. هنگامی که در رابطه شما مشکلی پیش می‌آید، دیگر نسبت به طرف مقابل خود احساس خوبی ندارید. دیگر رابطه، احساسات خوشایندی را بین شما ایجاد نمی‌کند. در واقع احساس خوبی ندارید و این احساس بد به خاطر مشکلی است که به وجود آمده است.

 

بنابراین دو حق انتخاب بیشتر ندارید، یا می‌توانید وانمود کنید که هیچ مشکلی وجود ندارد و امیدوار باشید که بالاخره یک روز مشکلات(خود به خود!) به پایان می‌رسند، یا اینکه انتخاب کنید که مشکلات را حل و فصل کرده و بعد به احساس خوبی برسید.اگر به مشاجرات و مشکلاتی که معمولا بین زوج‌ها پیش می‌آید خوب دقت کنید می‌بینید که دلیل اصلی دعواها، موضوع مورد بحث نیست بلکه علت آن است که در آن لحظه، احساس دوست داشته شدن،

 

 

مورد حمایت بودن و درک شدن نمی‌کنیم! هنگامی که دو نفر با یکدیگر مشاجره می‌کنند در رابطه احساسی و عاطفی میان آنها ضعفی به وجود می‌آید و جریان عشق میان آن دو متوقف می‌شود یا مشکلی به وجود می‌آورد.

 

حل و فصل موقتی مشکل و دعوایی که بین آنها به وجود آمده ریشه اصلی مشکل نیست، بلکه دوری احساسی و عاطفی که بین دو نفر وجود دارد، منبع اصلی مشکل است، به همین دلیل است که بعضی اوقات بر سر موضوعی دعوا می‌کنید و به نظرتان می‌رسد که باید مشکل واقعی را حل کنید؛ اما مواقع دیگر می‌توانید بدون اینکه مسئله را حل و فصل کنید از آن بگذرید، بدون آنکه به راه‌حلی برسید و آن زمانی است که به یکدیگر توجه می‌کنید و مهربانی هنوز بین شما وجود دارد. اختلاف سلیقه و تفاوت دیدگاه همیشه وجود دارد، اما گاهی نمایش آن به گونه‌ای است که طرف مقابل حس می‌کند که تأیید نکردن و اختلاف سلیقه‌ها با او به این مفهوم است که انگار می‌خواهیم به او بگوییم اگر تو کاری کردی که من دوست نداشتم، پس من هم کاری می‌کنم تا عشقم را از تو بگیرم و بدین ترتیب از تو دور می‌شوم و اغلب در همین زمان است که شما احساس می‌کنید که رابطه‌تان سرد شده و صمیمت‌تان رنگ باخته است.

 

مقاله مرتبط:عوامل طلاق و از هم پاشیدن زندگی ها چیست؟

 

چنانچه احساس می‌کنید دائم در مقابل همسر یا دوستتان می‌ایستید و با او اختلاف نظر دارید و کارها و نظراتش را تأیید نمی‌کنید یا آنها را نمی‌پذیرید به معنای آن است که تنش روحی و عاطفی زیادی در رابطه شما انباشته شده است.

سرد شدن روابط عاشقانه،دلیل اینکه معمولا در ابتدای روابط، زوج‌ها با هم دعوا و مشاجرات کمتری دارند این است که ارتباط روحی میان آنها بسیار قوی است زیرا هنوز تنش احساسی زیادی در رابطه آنها به وجود نیامده. مثلاً بعضی از عادت‌های خاص همسر یا دوستتان ابتدا بسیار جالب یا حتی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد، اما پس از گذشت زمان زیادی- چون ارتباط ضعیف‌تر شده- همان خصوصیاتی که ابتدا برایتان جالب و بامزه بوده، حالا بسیار عذاب‌دهنده و کسل‌کننده خواهد بود و گاه تحمل‌تان را به‌پایان می‌رساند.

هر‌گاه متوجه شدید که از طرف مقابلتان زیادی عیب‌جویی می‌کنید و مدام روی خصوصیات و ویژگی‌های منفی او متمرکز می‌شوید، به این معناست که از مخالفت و تفاوت سلیقه که بسیار طبیعی است که در هر رابطه‌ای وجود داشته باشد، به «تأیید نکردن و نپذیرفتن تعمدی» که الگوی ناسالمی است، تغییر موضع داده‌اید.ممکن است مدام از همسرتان شکایت کنید که نامرتب، نامنظم و بی‌ملاحظه است یا اصلاً شما را درک نمی‌کند؛ درواقع شما به جای اینکه از کار اشتباه او گله کنید، از خود او گله دارید و خودش را قضاوت می‌کنید، نه عملش را؛ بدین ترتیب او فکر می‌کند که شما با رفتار غلط او مخالفت نکرده‌اید بلکه با کل وجود و ماهیت خودش مخالف هستید.


 

سرد شدن روابط عاشقانه-تمرکز بیشتر

 

آیا تا به حال با خود فکر کرده‌اید که چرا طرف مقابل شما آنگونه که از او انتظار دارید رفتار نمی‌کند؟ آیا فکر نمی‌کنید که او گاهی موضوعات کوچک و سطحی را خیلی بزرگ جلوه می‌دهد؟ آیا گاهی فکر نمی‌کنید که آن قدر از دست او عصبانی هستید که حتی پس از تمام شدن دعوا بازهم نمی‌توانید او را ببخشید؟سرد شدن روابط عاشقانه

در اینگونه موارد باید توجه داشته باشید که همه ما حامل احساساتی از گذشته‌های خود هستیم که بسیاری از آنها مربوط به دوران کودکی‌مان می‌شوند. مثلاً ممکن است شما همیشه احساساتی ناشی از خشم به همراه داشته باشید زیرا هیچ‌گاه پدرتان نمی‌توانسته به شما محبت کند، یا حتی از هفته‌ گذشته، از همسرتان رنجیده‌اید، فقط به این خاطر که به شما بی‌توجهی کرده است. در واقع انبوهی از این احساسات است که فردیت و هویت خاص شما را تشکیل می‌دهد.

یکی از خواص عشق و محبت این است که می‌تواند به خوبی عواطف را شناسایی و آنها را به اندازه کافی درشت‌نمایی کند. عشق می‌تواند احساسات قدیمی و سرکوب شده‌ای را که نیاز به ابراز شدن دارند شناسایی کند.هنگامی که به دیگران عشق می‌ورزید می‌توانید با خود واقعی‌تان بیشتر آشنا شوید و نیازهای عاطفی‌تان را بیشتر بشناسید. اما اگر در رابطه خود به دنبال دریافت عشق هستید و آن را دریافت نمی‌کنید، این باعث جدایی بین شما و طرف مقابل‌تان می‌شود که به دنبال آن دعوا و اختلاف نیز پیش می‌آید.

همه ما احساسات ناشناخته و حل و فصل نشده بسیاری را با خود حمل می‌کنیم و هنگامی که اتفاق جدیدی می‌افتد، مثلا رابطه جدیدی را شروع می‌کنیم،انگار آن احساسات قدیمی دوباره زنده می‌شوند. در واقع به وجود آمدن عشق‌های جدید می‌تواند احساسات گذشته و حتی فراموش شده ما را دوباره زنده کند که در بسیاری از موارد هم باعث بروز اختلاف و کدورت می‌شود.

 

فراموش نکنید اگر زوجی در ارتباط خود مدام به سرکوب احساسات و عواطف قدیمی خود بپردازند، کم‌کم احساسات واقعی‌شان را فراموش کرده و نمی‌توانند تشخیص دهند که واقعا چه می‌خواهند، اما هنگامی که صبرشان به سررسید و تحمل‌شان تمام شد بالاخره از آن رابطه بیرون می‌آیند و وارد رابطه دیگری می‌شوند و دوباره به تکرار همان خطاهای قبلی می‌پردازند و جالب است که بالاخره نتیجه می‌گیرند که حتما انتخاب‌شان اشتباه بوده است، در حالی‌که اغلب موارد اشتباه از انتخاب ما نیست، بلکه به دلیل ناتوانی ما در ابراز صحیح احساساتمان است؛ اینکه نمی‌توانیم با احساسات سرکوب شده قدیمی خود به خوبی کنار بیاییم.

 

مقاله مرتبط:چگونه مهم ترین مشکلات زندگی مشترک خود را بشناسیم و حل کنیم؟

سرد شدن روابط عاشقانه-فرار از مشکل!

 

البته هر رابطه فراز و فرودهای بسیاری دارد و بروز هر مشکل می‌تواند فرصتی باشد برای صمیمیت و عشق بیشتر. سرد شدن روابط عاشقانه -اما بسیاری از افراد هنگام بروز مشکلات سعی می‌کنند از آنها فرار

کنند زیرا می‌ترسند به مشکل دامن زده شده و بیشتر شود؛ حال آنکه این پنهان کردن مشکل است که بر شدت آن دامن می‌زند، نه مطرح کردن و حل صحیح آن.


 

سرد شدن روابط عاشقانه-پنهان کردن احساسات

 

یکی از خصوصیات رایج بین اغلب زوج‌ها این است که معمولا احساسات واقعی خود را ابراز نمی‌کنند و همیشه احساس خود را به گونه‌ای دیگر- طوری که طرف مقابل نرنجد- نشان می‌دهند. شاید شما هم احساسات و عواطفتان را پنهان می‌کنید. بسیاری از ما حقیقت را نه تنها از دیگران بلکه از خودمان نیز پنهان می‌کنیم و بعد از مدتی از یاد می‌بریم که واقعاً چه احساسی داشته‌ایم. گاهی هنگام بروز مشکل، وقتی دیگران از ما سؤال می‌کنند که چه احساسی داری و چه مشکلی پیش آمده؟سرد شدن روابط عاشقانه

می‌گوییم نمی‌دانم! شما آن قدر احساسات خود را پنهان کرده‌اید که از یاد برده‌اید چگونه باید آنها را ابراز کنید؟ در واقع بیشتر مشکلات ارتباطی به این دلیل ایجاد می‌شوند که شما فقط بخشی از حقیقت را بازگو می‌کنید، نه همه آن را.هنگامی که ناراحت هستید و سعی می‌کنید علت‌ آن را به همسر یا دوست خود بگویید، احتمالا فقط درباره احساساتی مانند خشم، ناراحتی و عصبانیت خود سخن می‌گویید. در این گونه موارد به دور از مهربانی و ملاطفت سخن می‌گویید و همین باعث می‌شود گوش دادن به آنها بسیار مشکل و رنج‌آور باشد. اما فراموش نکنید که زیر لایه خشم شما، انگیزه عشق و میل به صمیمیت بیشتر نهفته است.

بنابر این هنگامی که از همسرتان عصبانی هستید بدانید که در واقع او را دوست دارید و می خواهید نظرش را جلب کنید. هنگامی که از رئیس خود عصبانی هستید که چرا با شما بد رفتار کرده، در زیر این خشم علاقه به شغلتان و حفظ سمت‌تان نهفته است.

 

شاید شما از خشم تنها به این دلیل استفاده می‌کنید که با رنجش و ترس خودتان روبه‌رو نشوید. در اینگونه مواقع از خودتان بپرسید آیا عاملی هست که شما از آن ترسیده باشید؟ گاهی اوقات به خودتان اجازه دهید گریه کنید و احساسات واقعی‌تان را بیشتر بروز دهید. هنگامی که اجازه می‌دهید رنجش، ترس و پشیمانی خود را ابراز کنید، رهایی روحی، عاطفی و حتی جسمانی زیادی احساس خواهید کرد و از عصبانیت و تحریک پذیری شما نیز به اندازه قابل ملاحظه‌ای کاسته خواهد شد.سرد شدن روابط عاشقانه


 

سرد شدن روابط عاشقانه-بروز مخالفت

این بسیار طبیعی است که گاهی در روابط خود با دیگران مخالفت احساس می‌کنیم؛ به خصوص در مورد کسانی که به ما نزدیک هستند. مخالفت هنگامی اتفاق می‌افتد که در مقابل کارها، سخنان یا احساسات دیگران مقاومت می‌کنید و ناراحت می‌شوید و احساس می‌کنید بین شما جدایی افتاده است. اما فراموش نکنید که اگر مخالفت خود را با دیگران نشان ندهید یا اختلاف خود را حل نکنید، این اختلافات روی هم تلنبار می‌شوند و باعث کینه و ناراحتی زیادتر شما می‌شوند و در مرحله بعد نیز احساس طردشدگی می‌کنید. در اینگونه مواقع طرف مقابل شما از اینکه چه میزان و چرا از دست او ناراحت و عصبانی هستید، آگاه نیست زیرا شما انزجار و عصبانیت خود را نشان نمی‌دهید. بنابر این می‌بینید که اگر احساسات واقعی‌تان را نشان ندهید چه عواقب غیرقابل جبرانی را در پی خواهد داشت.سرد شدن روابط عاشقانه

 

به علاوه اگر در این مرحله باز هم به حل مشکل نپردازید و حقیقت را به طور کامل به همسرتان نگویید به مرحله جدایی می‌رسید. در این زمان معمولا خودتان را گول می‌زنید که رابطه هیچ ایرادی ندارد، در حالی که در آستانه خطر بسیار بزرگی

قرار دارد و سرکوب احساسات همیشه می‌تواند بسیار مشکل‌آفرین باشد. در واقع یکی از جدی‌ترین مشکلات امروزی این است که بسیاری از انسان‌ها در حالتی شبیه به سرکوبی احساسی و عاطفی دائمی به سر می‌برند و هنگامی که دیگر نتوانند احساسات خود را سرکوب کنند به مواد مخدر، کار بیش از حد و تمامی روش‌های ناسالم دیگر روی می‌آورند تا بیش از پیش منفعل شوند.

بنابر این اگر متوجه احساس ناخوشایندی در خود شدید حتما آن را با طرف مقابلتان در میان بگذارید زیرا در غیر این صورت امکان دارد رابطه شما حتی به جدایی منجر شود!

 

مقاله مرتبط:بهبود رابطه جنسی و روابط زناشویی

 

دلیل سرد شدن روابط عاشقانه چیست؟ چرا پس از گذشت مدت زمانی، نسبت به روابط عاشقانه خود مانند آغاز رابطه پرانگیزه و حرارت نیستیم؟

 

در ابتدا وقتی به دنبال ارتباط با کسی هستید، احساس پیوند و وابستگی دارید. این تازگی شما را علاقه‌مند نگه می‌دارد. اما به محض این که از طرف مقابل مطمئن شوید – بگذارید بگوییم وقتی آنها به شما وابسته می‌شوند، همنشینی و همراهی با شما را دوست دارند و تمام علاقه شما و شاید حتی بیشتر از آن را می‌خواهند – حد و مرزی برای آنها ایجاد می‌کنید. بله!

 اگر آنها در خواستن شما اصرار ورزند، ارتباط خود را با آنها قطع می‌کنید و سرد شدن روابط عاشقانه در شما آغاز می‌شود. احساس می‌کنید که طرف مقابل بیش از حد از شما انتظار دارد و بار مسئولیت‌های احساسی این رابطه بر دوش شما سنگینی می‌کند. آنها بیشتر از شما نسبت به این رابطه وابستگی دارند و خواهان شما هستند و هرچه بیشتر عقب‌نشینی می‌کنید، به شما نزدیکتر می‌شوند.

 

هر چه بیشتر وابسته و خواهان شما می‌شوند، شما بیشتر حس می‌کنید که زندانی و محبوس این رابطه شده‌اید. دیگر احساسی ندارید و می‌خواهید فرار کنید.

 

شما آنها را سرزنش می‌کنید که چرا آن کسی که باید باشند نیستند، زیرا بیش از حد نیازمند و وابسته هستند. اما در اصل ماجرا می‌دانید که یک مشکلی در خودتان وجود دارد. زمزمه‌ای در مغزتان می‌گوید: «چرا من نمی‌توانم مثل مردان دیگر عاشق شوم؟ چرا آنقدر نادان و احمق هستم؟»سرد شدن روابط عاشقانه

 

بر اساس گزارش نیویورک تایمز از مقاله A Grand Complication استیسی پرلمن، سیر تکاملی انسان به گونه‌ای طراحی شده است که به فقدان و کمبود واکنش نشان می‌دهد. درست همانطور که تکامل یک سیستم ایمنی قوی در بدن نیازمند قرار گرفتن در معرض بسیاری از میکروب‌ها بوده است، خوشبختی و سعادت نیز نیازمند به چالش کشیده شدن توسط مقدار مشخصی از محرومیت است. و هنگامی که شما دسترسی نامحدود به چیزی دارید، خستگی و ملال از تکراری بودن آن موضوع شما را آزار می‌دهد و این پدیده باعث سرد شدن روابط عاشقانه می‌شود.

برای غلبه بر این موضوع، افراد غنی (افراد پولدار یا کسانی که می‌توانند خواسته‌هایشان را برآورده کنند) به کلکسیون‌داری روی می‌آورند. شما بهترین چیزها را در یک مورد خاص جمع‌آوری می‌کنید – یعنی یک شی‌ء (یا فرد) با کمیت‌های محدود که دیگران نیز به شدت در پی آن هستند (به عنوان مثال، یک نقاشی نادر یا یک فرد بسیار مطلوب) توسط دیگران دنبال می‌شود. هنگامی که شما با موفقیت این شی‌ء را به‌دست آوردید، باید به جمع‌آوری شیء کمیاب بعدی ادامه دهید تا از رنج خستگی روحی خلاص شوید – و شرایط مطلوبی برای خودتان ایجاد کنید.

 

به این دلیل است که «شکارچی‌های بزرگ» از تعهد داشتن به چیزی به شدت واهمه دارند. آنها همیشه به دنبال داد و ستد کردن هستند. آنها دارای ویژگی‌هایی هستند که برای دیگران جذاب است و می‌توانند اشیایی را که برای دیگران مطلوب هستند، جمع‌آوری کنند. آنها پس از به‌دست آوردن چیزی که می‌خواهند، برای گرفتن شکار بعدی به راه می‌افتند. آنها خودشان را درگیر شکاری که خیلی راحت صید می‌شود، نمی‌کنند تا دچار درد ناشی از خستگی تکرار نشوند. احساس به دام افتادن و محبوس شدن، نوعی افسردگی برای آنها ایجاد می‌کند که ناچار آنها را به دنبال نمونه‌های نادرتر و کمیاب‌تر به عنوان یک نوع پادزهر می‌کشد.


 

اگر این الگو (سرد شدن روابط عاشقانه) در سیر تکاملی ما نهاده شده است، چگونه باید بر آن غلبه کنیم؟

 

1تصمیم بگیرید که می‌خواهید از حد و مرز جبر فراتر بروید. زیست‌شناسی و علم حیات انسان‌ها سرنوشت نیست. پیشرفت انسان در گذر از این شعاع زیستی نهفته است. سرد شدن روابط عاشقانه سرنوشت هر ارتباطی نیست و شما خود، سرنوشت ارتباطتان را رقم می‌زنید.


 

2سرد شدن روابط عاشقانه -به این نتیجه برسید که ذهن شناختی بالغ شما، به جای غرایز اولیه شما، یک شیوه جدیدی را انتخاب می‌کند که شما را از «رفتارهای کلکسیون‌داری» خود آسیب‌رسان به سمت یک رابطه‌ی طولانی مدت رضایت‌بخش واقع‌گرایانه هدایت می‌کند.


 

3سرد شدن روابط عاشقانه-طبق برنامه‌ریزی جلو بروید. رها شدن از مشکل طرد و ترک، ابزار قدرتمندی به شما می‌دهد که کمک می‌کند تا تغییراتی درونی به منظور افزایش ظرفیت خود برای عشق و ارتباطات و روابط عاشقانه ایجاد کنید.


 

4از قوای تخیل خود کمک بگیرید تا خود را در یک رابطه دوستانه بلندمدت عاشقانه که در آن هیجان ناشی از فتح و غلبه عاطفی (هیجان ناشی از آنکه کسی را عاشق خود کرده‌اید یا عاشق کسی شده‌اید) با لذت بردن از ایجاد پیوند مشترک و متقابل جایگزین شده است، ببینید.


 

5. برنامه‌ریزی کنید تا از رشد و تقویت مرکز عاطفی و قوای شناختی خود به نفع افزایش ظرفیت خود برای عشق، مراقبت و تعهد استفاده کنید.

 

 

https://keramatzade.com/Reasons-for-Affective-Personality-Disorder

را را موثر می‌دانند....

دلایل ایجاد اختلال شخصیت وابسته


دلایل ایجاد ویژگی‌های وابستگی در فرد هنوز به‌طور کامل مشخص نمی‌باشد، ولی محققین عواملی چون آمادگی زیستی و پایه‌های ارثی و نیز عوامل محیطی را را موثر می‌دانند.

کودکانی که در کودکی خلق و خوی محتاط و ترس از خود نشان می‌دهند، احتمال بروز اختلال شخصیت وابسته در بزرگسالی در آنها بیشتر است. در این خانواده‌ها نرخ اختلال اضطراب منتشر، فوبیا و شخصیت اجتنابی بالاتر است. اما ژن‌ها سرنوشت ما را تعیین نمی‌کنند. ویژگی‌های محیطی نیز باید وجود داشته باشد تا اختلال شخصیت وابسته شکل بگیرد. ویژگی‌های خانواده‌های مستعد اختلال شخصیت وابسته عبارت است از: حمایت و مراقبت بیش از اندازه والدین، کنترلگری زیاد والدین، تأکید کمتر بر استقلال، تعیین استانداردهای بالا برای موفقیت و ابراز توجه و عشق ناکافی به کودک، تحقیر شدن در موقعیت‌های اجتماعی و روابط فردی و در نتیجه ایجاد دودلی درباره توانایی‌های خود . اختلال شخصیت وابسته

 

تکرار این تجربیات باعث می‌شود که آنها باور کنند بهتر است مطیع باشند تا آنکه فردی رقابت‌طلب و تنها شوند. شرایط فرهنگی نیز زنان را تشویق به وابستگی می‌کند. زنان بیشتر از مردان تشخیص اختلال شخصیت وابسته دریافت می‌کنند.


 

اختلال شخصیت وابسته-راه‌های درمان وابستگی

1.باید مشخص کنید که در چه حوزه‌هایی به‌دیگران متکی هستید. در زمینه خرید خانه، رانندگی، انجام کارهای اداری و بانکی، درآمدزایی و شغل، ارتباطات اجتماعی با دیگران، بیان نیازها و خواسته‌های خود، مدیریت امور خانه، تربیت فرزندان و … . پس از روشن کردن حوزه وابستگی در خود، لازم است تا تکالیفی را برای خود به‌تنهایی یا بهمراه درمانگر مشخص کنید.

 

این تکالیف نباید آنقدر سنگین باشد که از عهده آن بر نیایید و نه آنقدر سبک باشد که هیچ اضطراب و فشاری را در شما ایجاد نکند. به‌طور مثال می‌توانید از خرید کردن شروع کنید. اگر پیشتر هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشته‌اید و همواره به‌دیگران متکی بوده‌اید، ابتدا سراغ خریدهای کوچکتر بروید و خریدهای بزرگتری مانند تلویزیون و اجاق گاز را در مراحل بعدی انجام دهید تا میزان اعتماد به‌نفس شما در اثر خریدهای کوچکتر بالا رفته و آماده خریدهای بزرگتر شوید. این قانون درباره همه حوزه‌ها صادق می‌باشد. هر چقدر بیشتر تجربه انجام کارهای مختلف را داشته باشید، اعتماد به‌نفس شما بیشتر می‌شود و مراحل بعدی را راحت‌تر انجام می‌دهید. به‌خودتان بگویید که هیچ کس از زمان تولد نحوه انجام کارها را بلد نبوده است و تنها پس از آزمایش و خطا و ایجاد فرصت یادگیری برای خود بوده است که امور را فراگرفته است، پس من نیز قرار نیست در دفعات اول عالی عمل کنم و هیچ اشتباهی نداشته باشم. در صورت بروز اشتباه نیز فاجعه نمی‌شود و توانایی جبران کردن آن را دارم.

 

هر تصمیم‌گیری مستقلانه‌ای، احساس اعتماد به‌ نفس شما را بالاتر می‌برد. تا جای ممکن برای انجام امور نباید با پرس و جوی زیاد از دیگران، تأییدطلبی کنید. هر چقدر بیشتر درباره موضوعات مختلف بدون تأیید دیگران تصمیم‌گیری کنید، اعتماد بیشتری به تصمیمات خود پیدا می‌کنید. باید درک کنید که تنها یک تصمیم درست وجود ندارد و هر تصمیمی، نقاط قوت و ضعف خودش را دارد و دیگران نیز تنها بر اساس قضاوت خودشان نظر می‌دهند و در نهایت این شما هستید که بیشتر از همه نسبت به خودتان آگاهی دارید. به‌خود یادآور می‌شوید که تصمیمی که توسط خودتان اتخاذ شده، اگرچه لزوماً بهترین تصمیم نیست، زیرا هیچ تصمیمی بهترین تصمیم نیست و همه تصمیمات تنها در طیفی از مناسب تا نامناسب قرار می‌گیرند، ولکن احتمالاً به‌جهت آگاهی بیشتر شما از نیازها و اولویت‌هایتان مناسبتر از باقی تصمیمات خواهد بود.


 

2.اقدام دیگری که باید انجام دهید، آگاهی و مقابله با خطاهای شناختی خود است. شما باید با افکار شناختی عدم توانایی خود مقابله کنید (مقاله خطاهای شناختی را مطالعه کنید). افکاری همچون: خیلی این موضوع سخت است- از پس آن بر نمی‌آیم- شکست می‌خورم و … . اینها افکار غلطی هستند که از کودکی در ذهن شما جای گرفته است و اکنون شما آنها را به‌عنوان حقیقت قبول دارید، درحالیکه هیچ شاهدی بر واقعی بودن آنها ندارید. شما به‌دلیل این افکار غلط، راهکاری را برای خود اتخاذ کرده‌اید که عبارت است از پیدا کردن شخصی برای مراقبت از شما و تکیه کردن به او و کمتر خود را در موقعیت‌های تجربه کردن امور و در نتیجه یادگیری قرار داده‌اید.

 

برای مقابله با این افکار، مزایا و معایب این افکار را بنویسید. ب‌طور مثال، شما فکر می‌کنید که فردی ناتوان و کم‌مهارت هستید. باور ناتوانی خود را بررسی می‌کنید و ببینید چه شاهدی برای آن دارید. بررسی کنید که باور داشتن به این فکر، چه مزایا و معایبی برای شما دارد.

 

مزیت: باعث می‌شود تا شکست نخورم و امور به‌نحو بدی پیش نروند. باعث می‌شود تا با دیگری در ارتباط بمانم و تنها نشوم. معایب: بسیاری از مواقع سپردن کارها به‌دیگری و تأییدطلبی، از آنها تضمین نمی‌کند که من شکست نمی‌خورم. تکیه بر دیگران هزینه زیادی برای من دارد، از جمله مجبورم گوش به‌ فرمان و مهربان باشم و از نیازهای خودم چشم بپوشم و همیشه محتاج دیگری بمانم. این باور باعث می‌شود هیچگاه جرات تجربه کردن امور را به‌خودم ندهم. ضمن آنکه من شاهدی برای ناتوان بودن خودم ندارم. این تنها باور من است. هیچوقت خود را در محک تجربه قرار نداده‌ام. بالعکس، در بعضی از امور که وارد شده‌ام خوب عمل کرده‌ام (مثال‌های آن را بنویسید).

 

لازم به‌ ذکر است که فرد وابسته، توانایی‌هایش را کمتر از حد واقعی آن تخمین می‌زند. بنابراین به‌خود یادآور شوید که توانایی‌تان بیشتر از پیش فرض شما است و به‌خود بگویید که این باور غلط من است که خود را کم‌توان و دارای مهارت اندک توصیف می‌کنم. من باید توانایی‌ها و مهارت‌هایم را بیازمایم و می‌دانم که اندک اندک مهارت‌های من بیشتر می‌شود. زیرا من مانند همه انسان‌های دیگر لازم است تا تجربه کنم و آنگاه یاد می‌گیرم.

 

باور غلط دیگر افراد دارای اختلال شخصیت وابسته آن است که فکر می‌کنند در صورت مستقل شدن، تنها می‌شوند و فرد مستقل، فردی جدا و بدون رابطه است. این از خطای شناختی قطبی‌نگری یا صفر و صد دیدن امور است. در این مورد نیز باید مزایا و معایب مستقل شدن را بنویسید.

 

معایب: اگر کمتر به همسرم وابسته باشم و خودم کارها و مسئولیت‌هایم را انجام دهم، آنوقت زمان کمتری را با همسرم می‌گذرانم. در صورت مستقل شدن احتمالاً دیگر آنقدر به‌فکر رابطه‌ام نخواهم بود و رابطه‌ام به‌خطر می‌افتد. اگر مستقل شوم، خیلی احساس تنهایی می‌کنم.

 

مزایا: خیلی کارهای دیگر است که می‌توانم با همسرم انجام دهم. مستقل شدن به معنای تنها شدن نمی‌باشد، بلکه حتی فرد مستقل نیز تا حدی به دیگران وابسته است و وابستگی و استقلال یک طیف هستند.

 

اگر وابستگی مطلق و استقلال مطلق را دو سر یک بردار در نظر بگیریم، ویژگی‌های فردی را که دچار وابستگی مطلق است و یا به تعبیر دیگر، دارایاختلال شخصیت وابسته است را توضیح دادیم.

 

اما ویژگی‌های فردی که دارای استقلال مطلق هستند، عبارت است از:

 

1همه کارها را به تنهایی انجام می‌دهد.

2همه تصمیمات را خودش به تنهایی و بدون در نظر گرفتن نظر دیگران می‌گیرد.

3هر چه به‌فکرش می‌رسد را بدون در نظر گرفتن تأثیرش بر دیگران بیان می‌کند.

4کاملاً مستقل و توانا است.

5به هیچ کس نیازی ندارد.

6خشن و تندخو است.

7تنها و جدا افتاده است.


 

همانگونه که ملاحظه می‌کنید، منظور از مستقل شدن آن نیست که از آن سوی بام بیفتید، بلکه انسان نرمال بین این دو حد قرار می‌گیرد که در عین آنکه درباره توانایی‌های خودش یقین دارد و می‌داند که به تنهایی قادر است از پس امور خود بر بیاید، ولکن در بعضی از امور با دیگران مشورت و همکاری می‌کند. نظر دیگران را در نظر می‌گیرد (ولکن دهن‌بین نمی‌باشد). در هنگام نیاز، نظر و مخالفت خود را آزادانه و بدون نگرانی از ناراحت شدن دیگران بیان می‌کند. برای انجام بهتر امور از دیگران کمک و مشورت می‌گیرد.


 

3.راه دیگر ایجاد حس خودبسندگی و استقلال تقویت مهارت‌های سه‌گانه زیر است:

 

1)  اختلال شخصیت وابسته-خوداظهارگری:

بیان خواسته‌ها و نیازهای خود بدون ترس از دست دادن و طرد شدن و نه گفتن در زمان‌هایی که علاقه‌ای به انجام آن کار ندارید و در نظر گرفتن اولویت‌ها و هدف‌های خود در زندگی،


 

2) اختلال شخصیت وابسته-قدرت تصمیم‌گیری:

باید بدانید که توان تصمیم‌گیری شما نه کمتر و نه بیشتر از دیگران است. باید بدانید که هر انسانی امکان دارد اشتباه کند. شما ریسک اشتباه کردن را می‌پذیرید و تمرین می‌کنید تا به تنهایی و بدون تأییدطلبی و پرسیدن نظر دیگران تصمیم بگیرید. باید یاد بگیرید که به قدرت تصمیم‌گیری خود ایمان بیاورید،


3) اختلال شخصیت وابسته-قدرت حل مساله:

پس از تصمیم‌گیری امکان دارد در مواردی کارها آنگونه که فکر می‌کنید پیش نرود. معمولاً همینطور است. پس آماده هستید تا با هر مشکلی مقابله کنید. مشکل‌ها را بررسی کرده و سعی می‌کنید بهترین تصمیم ممکن را بگیرید. آزمایش و خطا را روند یادگیری می‌دانید.

 

در روش حل مساله، ابتدا مشکل را به‌طور دقیق تعریف می‌کنید؛ زیرا اکثر افراد مشکل را خیلی مبهم و ناقص درک می‌کنند. از خود بپرسید مشکل چیست، کی و کجا شروع شد، چه کسانی در بروز مشکل نقش دارند؟ در مرحله بعد، تمام راه‌حل‌های ممکن را بدون آنکه قضاوتی درباره خوب و بد آن داشته باشید، به‌ذهن بیاورید. در نهایت، معایب و محاسن هر روش را بررسی و ارزیابی کنید. پس از اجرای راه‌حل انتخابی خود، نتایج آن را با پیشبینی‌های خود مقایسه کنید. در صورتی که به نتیجه مطلوب نرسیدید، موانع را بررسی کنید و مجدداً سیکل بالا را تکرار کنید.

 


4) اختلال شخصیت وابسته-مهارت کنترل :

به‌جهت غلبه بر ویژگی‌های وابستگی، باید مهارت کنترل خود را نیز کسب کنید. بدین منظور لازم است تا در طول دوره‌ای که بر ویژگی وابستگی خود کار می‌کنید، پیش از انجام هر تمرین (به‌طور مثال خرید کردن به‌تنهایی) شدت و مدت رفتارهای خود را ثبت کنید و پیشگویی خود را از نتایج انجام هر تمرین بنویسید. پس از انجام تمرین، نتیجه واقعی آن را نیز بنویسید.

 

نکته بعدی آن است که درک کنید استاندارد واقعی برای هر رفتار چه می‌باشد. افراد دارای اختلال شخصیت وابسته معمولاً استانداردهای غیرواقع‌بینانه‌ای دارند. به‌طور مثال، فرد باید درک کند که آیا نیاز او به طلب کمک از دیگران واقعی است و یا آنکه ناشی از اطمینان‌طلبی در او می‌باشد. شما نباید انتظار استانداردهای بالا و غیرقابل وصول از خود داشته باشید. شما باید استاندارد معقولی را با کمک دیگری و یا درمانگر تهیه کنید.

و نکته آخر آنکه، شما باید پس از وصول به استانداردهایی که خودتان مطابق با توانمندی‌ها و ویژگی‌های خود تعریف کرده‌اید خودتان را تشویق کنید. شما نباید منتظر تحسین و تشویق دیگری باشید، بلکه بر اساس استانداردهای خود، باید خود را تشویق  کنید. در عین حال به خود یادآوری کنید که بهبود، فرایندی زمانبر است.


 

5) اختلال شخصیت وابسته-کنترل اضطراب:

در حین درمان، به‌طور معمول فرد احساس اضطراب زیادی می‌کند و لازم است تا اضطراب خود را به‌نحوی کنترل کند تا بتواند قادر بر انجام تمرین‌ها گردد و بتواند خود را با موقعیت‌های اضطراب‌زا به‌طور تدریجی مواجه کند. هرچقدر بیشتر اضطراب خود را مدیریت کنید، توان انجام کارهای مستقلانه بیشتری خواهید داشت. برای آگاهی بیشتر در این رابطه می‌توانید به مقاله اضطراب چیست؟ با نشانه‌های اضطراب و راه‌های درمان آن آشنا شوید، مراجعه کنید.


 

6) اختلال شخصیت وابسته-فراگیری مهارت‌های اجتماعی:

کمبود مهارت اجتماعی از جمله مواردی است که گروهی از افراد دارای اختلال شخصیت وابسته از آن رنج می‌برند. آنها به‌دلیل آنکه کمتر خود را در معرض تعاملات اجتماعی قرار داده‌اند، اعتماد به‌نفس لازم در این زمینه را ندارند. اگر شما نیز از این مشکل رنج می‌برید، لازم است تا مقاله راهنمای سریع برای افزایش اعتماد به‌نفس اجتماعی را مطالعه کنید.

 

https://keramatzade.com/What-are-organizational-success-factors

وامل موفقیت سازمانی چیست؟


موفقیت در کسب و کار، نتیجه‌ی مجموعه‌ای از عوامل است که می‌توان آنها را عوامل کلیدی موفقیت سازمانی نامید. مشاوران کسب‌وکار و نویسندگان مختلف، پس از چند دهه مطالعه روی موفق‌ترین شرکت‌های دنیا، عواملی را که باعث می‌شود یک شرکت در کسب‌وکارش موفق باشد یا با شکست مواجه شود، مشخص کرده‌اند. اگر به‌دنبال کسب موفقیت بیشتر در کسب‌ و‌ کار و باقی ماندن در عرصه‌ی رقابت‌ها هستید، این مطلب را دنبال کنید.

 

تحقیقات و مطالعات انجام‌شده روی شرکت‌های موفق طی سالیان متمادی نشان می‌دهد که عوامل کلیدی موفقیت سازمانی تقریبا یکسان هستند. همه‌ی نویسندگان و مشاورانی که در این زمینه فعالیت می‌کنند، عوامل یکسانی را با زبان‌ها و بیان‌های مختلف به‌عنوان عوامل کلیدی موفقیت سازمانیاعلام می‌کنند.

 

همان‌طور که انسان برای زنده ماندن و بقا به چیزهایی مانند غذا، آب‌و‌هوای مناسب و دوری از خطر نیازمند است، شرکت‌های تجاری هم برای زنده ماندن و موفقیت، به مجموعه‌ای از فاکتورهای اساسی نیازمندند. همراه ما باشید تا با این فاکتورهای اساسی و عوامل کلیدی موفقیت سازمانی آشنا شوید.


عوامل کلیدی موفقیت سازمانی

 

هر سازمانی که می‌خواهد به موفقیت سازمانی دست پیدا کند و در بازار رقابت باقی بماند، به این پنج عامل حیاتی نیاز دارد:

 

کارکنان: کسانی که سازمان را تشکیل می‌دهند؛

هدف: دلیلی برای ایجاد سازمان و همکاری اعضا؛

فرایندها و عملیات: فعالیت‌هایی که کارکنان برای دستیابی به هدف انجام می‌دهند؛

منابع مادی: جایی برای کار کردن، وسایل و تجهیزات موردنیاز، پول کافی برای پرداخت صورت‌حساب‌ها و حقوق کارکنان؛

مشتری: افرادی که خارج از سازمان و شرکت هستند و برای استفاده از خدمات و محصولات سازمان، هزینه می‌کنند. مثلا افرادی که مالیات‌ می‌پردازند، مشتریِ سازمان‌های دولتی محسوب می‌شوند و بقای بسیاری از سازمان‌های غیرانتفاعی هم به مشارکت حامیان آنها بستگی دارد.

 

اما همان‌طور که داشتن یک بدن سالم به تنهایی از شما یک ورزشکار نمی‌سازد و برای ورزشکار و قهرمان شدن باید تمرین کنید، مهارت‌های مختلفی بیاموزید، به اندازه‌ی کافی بخوابید، تغذیه‌ صحیح داشته باشید و…، صرفا وجود این 5 مورد بالا، شرط کافی برای موفقیت سازمانی شما نیست، بلکه نحوه‌ی مدیریت و استفاده از این منابع است که به موفقیت یک شرکت منتهی می‌شود. در ادامه‌ نقش و شیوه‌ی مدیریت این عوامل کلیدی را برای بقای یک شرکت توضیح می‌دهیم.

 

مقاله مرتبط:موفقیت شغلی چگونه به دست می آید؟

1مدیریت و توسعه‌‌ کارکنان-موفقیت سازمانی

 

یکی از عوامل کلیدی موفقیت سازمانی، کارکنان آن سازمان هستند. کارمندان و اعضای یک سازمان و شرکت، امروزه تمایل دارند که طبق ساختار و هدایت مدیر مربوطه فعالیت کنند و در عین حال دوست دارند برای گسترش مهارت‌ها و دانش خود، آزادی عمل داشته باشند و از طرف مدیران تشویق شوند. مدیریت صحیح و تأثیرگذار نیروی انسانی، به این معناست که مدیر باید بین قوانین محدودکننده و آزادی عمل، تعادل ایجاد کند. قوانین محدودکننده عبارتند از: ساختار سازمانی، قوانین سازمان و جهت‌گیری‌هایی که از طرف مدیران مطرح می‌شود و آزادی عمل عبارت است از: ایجاد فرصت و تشویق کارمندان به رشد فردی، بهبود مهارت‌ها و افزایش خلاقیت.

 

شما به‌عنوان یک مدیر، اگر فقط در یک جهت تلاش کنید و بین این دو مفهوم تعادل ایجاد نکنید، اشتباه جبران‌ناپذیری در مدیریت خود مرتکب می‌شوید، چرا که در چنین شرایطی، سازمان شما ممکن است ساختار خشک و سختی داشته باشد یا برعکس، دچار هرج‌ومرج شود. هر فردی در سازمان دارای مجموعه‌ای از نیازهاست که در قالب‌های زیر قرار می‌گیرند: آزادی عمل در برابر ساختار، دستور در برابر فرصت، منطق در برابر ارزش‌های شخصی و مواردی از این دست.

 

مدیران موفق، همه‌ی افراد را با یک شیوه‌ی یکسان، مدیریت و رهبری نمی‌کنند مگر در برخی موارد و قوانین پایه‌‌ای شرکت. این مدیران هر فرد را با توجه به نیازهایش و با توجه به آنچه که به او انگیزه می‌دهد، مدیریت می‌کنند. این شیوه البته کار بسیار سخت و پیچیده‌ای است اما، برای رسیدن به موفقیت ضروری است.


2موفقیت سازمانی-تمرکز استراتژیک

 

در دنیای امروز که به‌سرعت در حال تغییر است، برای باقی ماندن در عرصه‌ی رقابت، داشتن هدف به‌تنهایی کافی نیست. مدیران برای موفقیت یک سازمان، باید منابع‌شان را بر بزرگترین فرصت‌های ممکن که روزبه‌روز در حال تغییر هستند، متمرکز کنند. برای اینکه این تغییراتِ لحظه‌ای را به‌وضوح درک کنید، کافی است اتفاقات چند سال اخیر دنیا و تحولات شرکت خود را بررسی کنید.

 

مشتریان عمده و منابع درآمد، در هر زمان ممکن است تغییر کنند یا به‌طورکلی از بین بروند. بنابراین بسیار ضرورت دارد که یک مدیر بر نتایج دلخواه پایانی مثل افزایش فروش، سود و رضایت مشتری تمرکز کند. در عین حال باید بتواند کشتیِ کسب‌وکار را در دریای پرتلاطم رقابت، هدایت کند. وظیفه‌ی اصلی مدیران موفق و متمرکز، این است که عوامل موفقیت سازمانی را برای عملکرد بهتر شرکت، هم‌راستا کنند و بهم پیوند بدهند.

 

مقاله مرتبط:اهرام مدیریت و سطوح سازنده آن

 

 موفقیت سازمانی- عملیات یا فعالیت‌های روزانه‌ی کارمندان

عملیات یا آنچه که کارمندان یک شرکت در راستای ایجاد ارزش برای مشتری و به‌دست آوردن درآمد انجام می‌دهند، مشخص می‌کند که آن شرکت در مسیر پیشرفت قرار دارد یا محکوم به شکست است. مثل سایر عوامل کلیدی موفقیت این مورد هم قابل جدا شدن از سایر موارد نیست و با آنها ارتباط و پیوستگی دارد. اقدامات کارمندان در جهت تمرکز استراتژیک شرکت است و با منابع مادی و مشتریانی که برای دریافت خدمات و محصولات شرکت، هزینه می‌پردازند، ارتباط تنگاتنگی دارد.

 

عملکرد مؤثر و صحیح کارمندان باعث می‌شود که مشتریان همان خدمات و محصولی را که انتظار دارند، از شرکت دریافت کنند، در واقع محصولات و خدمات مورد نظر خود را با قیمت درست و کیفیت مطلوب دریافت می‌کنند. مدیریت عملیات مطلوب و مؤثر، بر مدت چرخه (از زمان شروع تولید یک محصول یا سرویس تا پایان آن)، کنترل قیمت و کنترل کیفیت (که نیازمند انواع تحلیل‌ها و سنجش‌هاست) تمرکز دارد. در واقع، تمرکز استراتژیک بیشتر بر مسائل خارجی شرکت تمرکز دارد و مدیریت عملیات بیشتر متوجه مسائل داخلی شرکت است. هردوی این عوامل باید در هماهنگی کامل باشند که این هماهنگی باید با برنامه‌ریزی و تلاش همه‌جانبه صورت بگیرد نه به‌طور اتوماتیک. به همین دلیل است که برقراری ارتباط مؤثر، شریان‌ حیاتی یک سازمان موفق است.


4موفقیت سازمانی-منابع مادی

 

امور مالی، امکانات و تجهیزات از مهم‌ترین منابع مادی و از عوامل کلیدی موفقیت سازمانی هستند. اگر پول کافی در اختیار نداشته باشید، نمی‌توانید شرکتی را راه‌اندازی و حفظ کنید. یکی از بزرگترین مخارج شرکت‌ها، تأمین کردن امکانات و تجهیزات مناسب برای کسانی است که در شرکت کار می‌کنند یا به هر نحو با شرکت همکاری دارند.

 

مدیران باتجربه اهمیت جریان نقدی (cash flow) را به‌خوبی درک می‌کنند. مهم نیست که مشتریان چقدر به شما بدهکار هستند، تا زمانی که این پول در حساب بانکی شما نباشد، نمی‌توانید از آن برای حفظ شرکت استفاده کنید. عدم موفقیت در مدیریت جریان نقدی، مهم‌ترین دلیل شکست کسب‌و‌کارهاست. بسیاری از صاحبان کسب‌و‌کارها، موجودی شرکت را به فردی دیگر واگذار می‌کنند و در زمان نیاز به آن دسترسی ندارند. در بدترین شرایط، حتی ممکن است این فرد با اختلاس و دزدی، به منابع مالی شرکت دستبرد بزند و شرکت را با مشکلات فراوانی مواجه کند.

به همین ترتیب، امکانات و تجهیزات مناسب و قابل توجه، باعث می‌شود که کارمندان شرکت احساس غرور کنند و انرژی و اشتیاق فراوانی برای ادامه‌ی فعالیت در شرکت داشته باشند. البته فراهم کردن این امکانات، هزینه‌های زیادی برای شرکت‌ها دارد. اقتصاد، یک مفهوم دوره‌ای است، به این معنا که ممکن است شما در بهترین شرایط اقتصادی و در بهترین اوضاع مالی شرکت، امکاناتی را برای کارمندان در نظر بگیرید اما در دوران رکود اقتصادی نتوانید همان امکانات را به کارمندان ارائه کنی.

 

مقاله مرتبط:هدف گذاری سازمانی

5موفقیت سازمانی-برقراری ارتباط با مشتریان

مشتریان، منابع تزریق درآمد به شرکت هستند، بنابراین می‌توان آنها را مهم‌ترین عامل موفقیت یک شرکت در نظر گرفت. پیتر دراکر (Peter Drucker)یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان مدیریت، سال‌ها قبل بیان کرده بود که هدف اصلی کسب‌وکار، به‌دست آوردن و نگه داشتن مشتری است.

 

به‌دست آوردن مشتریان، در قالب بازاریابی، امکان‌پذیر است. در واقع این عامل موفقیت دربردارنده‌ی انواع روش‌های بازاریابی و فروش است. مهم‌ترین عامل برای موفقیت در ارتباط با مشتریان، این است که به آنها همان چیزی را بدهیم که نیاز دارند، نه آن چیزی که خودمان می‌خواهیم به فروش برسانیم.

 

فروش و بازاریابی مؤثر با پرسش از مشتریان در مورد نیازهایشان آغاز می‌شود، اینکه محصول یا خدمت ارائه‌شده توسط شرکت، باید کدام مشکل‌ مشتری را حل کند یا کدام کمبودشان را جبران کند. با برقراری ارتباط با مشتریان و پرسیدن سؤال از آنها، یک شرکت بهتر می‌تواند وفاداری مشتری را توسعه بدهد و رقیبان خود را از صحنه دور نگه دارد. در معنای وسیع‌تر، برقراری ارتباط با مشتری به منزله‌ی ارتباط با دنیای خارج است. بنابراین با کمک این ارتباط می‌توانید عملکرد رقیبان را بسنجید، تغییرات بازار را تحلیل کنید و شرکت

 

را با تغییرات و نیاز بازار تطبیق بدهید. این مورد در رابطه‌ی تنگاتنگی با تمرکز استراتژیک قرار دارد.

برای اینکه در مورد عوامل کلیدی موفقیت سازمانی بیشتر یاد بگیرید، کتاب «5 عامل کلیدی موفقیت – سیستمی قدرتمند برای موفقیت در کسب‌وکار» را مطالعه کنید. این کتاب شامل اطلاعات جزئی‌تر و بیشتری درباره‌ی مواردی است که در بالا به‌طور خلاصه به آنها اشاره کردیم. با اطلاعات ارزشمند و نکته‌های کاربردی این کتاب که براساس 25 سال مطالعه و تحقیق در رموز موفقیت کسب‌وکارها انجام شده است، می‌توانید کسب‌‌وکار موفق‌تری داشته باشید.

 

https://keramatzade.com/Marriage-from-the-perspective-of-Islam

دارد .

ازدواج از دید اسلام


مطمئنا شما خوب می ‏دانید که ازدواج از دید اسلام بزرگ‏ترین و مهم‏ترین حادثه زندگى انسان است و دختران و پسران میوه‏هاى باغ زندگى انسان‏هایند و دست آفرینش نوعى جاذبه و کشش درونى در آن‏ها به ودیعت نهاده است . اضطراب و ناآرامى آنان در این سنین از طریق ازدواج از دید اسلام به سکونت و آرامش تبدیل مى گردد و قرآن که راز آفریدن همسر را (لتسکنوا الیها) مى‏داند، بدین نکته اشاره دارد .

البته ازدواج از دید اسلام و زندگى مشترک وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است که روحیه ‏ها و طرز تفکر دو طرف، همسو و نزدیک باشد . در غیر این صورت، ریسمان وحدت و یگانگى به ضعف و سستى مى‏گراید و سرانجام گسسته مى‏شود. در زندگى خود شاهد پدیده‏هاى تلخ و درد آورى هستیم که دختران و پسران و خانواده‏هاشان را مى‏ آزارد و کاخ زندگى مشترک زوجین را فرو مى‏پاشد . بى‏تردید محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خیالات و توهمات بى‏اساس عامل اصلى تحقق این پدیده‏ها به شمار مى‏آید . بنابراین، اگر در گزینش همسر اصول صحیح رعایت‏شود، بخش عظیمى از ناگوارى‏ها و نابسامانى‏ها و مشکلات از میان مى‏رود و زندگى جوانان پربارتر و زیباتر مى‏شود .

با توجه به نقش بسیار سازنده ازدواج از دید اسلام در زندگى فردى و اجتماعى،  سفارش های فراوانى در مورد ازدواج شده که همگى بر اهمیت و آثار ارزنده آن دلالت دارد و ناگفته پیداست که تعابیرى مثل }النکاح سنتى فمن رغبتى عن سنتى فلیس من}{ ازدواج سنت و آیین من است و هر که به سنت من پشت کند از من نیستبه طور کلى در جهت تشویق و ترغیب به این امر الهى و سنت نبوى(ص) است و هدف از آن ایجاد انگیزه و یادآورى اهمیت و ارزش آن است و با این گونه روایات درصدد گوشزد کردن آثار و خیرات عمیق آن مى‏باشند؛ چنانچه در مورد محاسبه نفس نیز داریم که: کسى که نفس خود را محاسبه نکند و پرونده اعمالش را بررسى ننماید از ما اهل بیت نمى‏باشد و واضح است که این حدیث به این معنا نیست که چنین فردى شیعه و دوستدار ما خانواده نمى‏ باشد.

 

بلکه هدف توجه دادن به اهمیت محاسبه نفس مى‏باشد. با توجه به این نکته معلوم مى‏شود در این روایات خطاب به کسانى است که با وجود داشتن امکانات و زمینه ازدواج به این سنت پیامبر(ص) اهمیتى نمى‏دهند و با این کار عملاً به سنت و شیوه و روش پیامبر(ص) بى‏اعتنایى کرده و آن را کوچک و کم‏اهمیت مى‏شمرند و این زمینه‏ساز تخلف و سرپیچى و پشت کردن به دیگر سنت‏هاى پیامبر و اولیاى الهى(ع) و انحراف از دین مبین مى‏باشد. مسلماً خطاب این گونه احادیث با افرادى نیست که به خاطر عدم آمادگى و یا وجود موانعى بر سر راهشان هنوز براى ازدواج آمادگى ندارند. بلکه بیشتر متوجه کسانى است که به خاطر ترس از فقر و ندارى و یا عدم توکل بر قدرت خداوند و یا ترس از مسؤولیت‏ پذیرى زیر بار ازدواج نمى‏روند.


 

ازدواج از دید اسلام که داراى فواید بسیاری است از جمله:

 1. بقاى نسل، 2. آرامش و تعادل روحى و جسمى، 3. سلامت اخلاقى و اجتماعى جامعه، 4. تامین نیاز طبیعی و غریزی انسان, 5. ارضاى حس محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن و... .V}روم (30)، آیه 21؛ تفسیر المیزان، ج 15، المؤمنون، ذیل آیه 6.{V

البته ممکن است بعضى از این فایده‏ها براى برخى مهم‏تر باشد؛ گاهى شخصى به جهت ارضاى غریزه جنسى خود، ازدواج مى‏کند و آن را از نظر اهمیت در رتبه اول قرار مى‏دهد و گاهى به دست آوردن شریک و یاورى دلسوز در زندگى براى او اهمیت دارد و... باید دانست که بعضى از این فواید در ازدواجموقّت نیز تحقق مى‏یابد.

 

اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تاکید دارد که انسان در شگفتى فرو مى‏رود . استاد محمد تقى جعفرى مى‏فرمود: «برتراند راسل، فیلسوف مشهور اروپایى، به من نوشت: چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و براى آن قانون وضع کرده است؟ در جواب نوشتم: مساله انسان است . با ازدواج مى‏خواهد انسان به وجود آید»

 

یکی از مهم ترین دام های شیطان که به وسیله آن بیشتر افراداز صراط مستقیم الهی و دین حق منحرف می شوند و به گرداب معصیت وگناه می افتند، مساله غریزه جنسی است . وقتی انسان مورد حلالی برای ارضای این غریزه و خاموش کردن این آتش سوزان داشته باشد، دیگر فکرخیانت به نوامیس دیگران و آلوده شدن به گناهان دیگر ( از قبیل لواط واستمنا ) از سرش بیرون می رود .همچنین مرتکب گناهان دیگری که مقدمه برای بعضی از کارها است ( مثل دروغ ، حیله و مکر، خودکشی ، قتل و .... ) نمی شود و این مساله به تجربه ثابت شده است . آری ( ( اگر کسی ازدواج کنددر واقع نصف دینش را حفظ کرده ، پس باید راجع به نصف دیگرش تقواپیشه کند ) ) ؛ چون نصف دیگر گناهان هم منشا دیگری دارد (مثل ربا خواری ،رشوه ، ظلم و تعدی ، حب ریاست که منشا آنها حب و علاقه به دنیا است).

بى‏شک هیچ شالوده‏اى، مقدس‏تر از بناى رفیع ازدواج نیست‏V}رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله عز و جل من التزویج»؛ «هیچ بنایى در اسلام محبوب‏تر از ازدواج، نزد خداوند بنا نشده است»: (وسائل الشیعه، ج 14، ص‏3).{ و هر ملتى در دین و آیین خود به نوعى از آن بهره‏مند است. دین اسلام بیش از همه بر آن تأکید دارد و براى آن آثار و فواید مهمى یاد کرده است.

مقاله مرتبط:معیارهای انتخاب همسر مناسب از دیدگاه اسلام

 

در قرآن مجید سه آیه در اهمیت اصل ازدواج از دید اسلام آمده و همگان را به آن تشویق و دعوت کرده است:

1 }«وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»{A؛ V}نور()، آیه 32.{ ؛ «مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح را، اگر فقیر و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز مى‏سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است».

2 }«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»{ ؛ }روم (30)، آیه 21.{ ؛ «و از نشانه‏هاى او این است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتاتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکر مى‏کنند».

 

3 }«وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى‏ فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَهً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَعُولُوا»{A؛V}نساء(4)، آیه 3.{V ؛ «و اگر مى‏ترسید که عدالت را رعایت نکنید با زنان پاک ازدواج کنید دو یا سه یا چهار همسر و اگر مى‏ترسید عدالت را رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید و یا از زنانى که مالک آنهایید، استفاده کنید. این کار از ظلم و ستم بهتر جلوگیرى مى‏کند».

 

علاوه بر آیات، روایات بسیارى نیز در این زمینه وجود دارد؛ چنان که از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «هر کس ازدواج کند، به درستى که از نصف دینش پاسدارى کرده است». }«من تزوج فقد احرز نصف دینه». (وسائل الشیعه، ج 14، ص 5).

از این رو فقیهان ازدواج را از مستحبّات مؤکد بر شمرده‏اند و آن را براى کسى که به سبب نگرفتن همسر به گناه بیفتد، واجب دانسته‏اند.

در اسلام و سنت پیامبر(ص) ترک ازدواج و رهبانیت تبلیغ نشده است، بلکه بین رهبانیت و هرج و مرج نسبى راه صحیح و متعادل که ازدواج و کامیابى شروع و کنترل شده جنسى است پذیرفته شده است.

از طرف دیگر ممکن است اشخاص مشکلاتى داشته باشند و نتوانند ازدواج کنند در اینصورت نمى‏توان گفت دین آنها ناقص است. آرى، اگر شخصى براى او امکانات ازدواج فراهم باشد و شخص خوبى هم در دسترس باشد و با این همه ازدواج نکند. سنتى از سنت‏هاى پیامبر(ص) را ترک نموده است.

ارضاى غریزه جنسى و تأمین نیازهاى فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است؛ ولى مى‏توان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.

 

مقاله مرتبط:چگونه یک ازدواج موفق داشته باشیم؟

 

  1. رسیدن به تکامل روحی با ازدواج از دید اسلام

هیچ انسانى به تنهایى کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش مى‏ کند. جوان در پى رسیدن به استقلال فکرى است؛ براى جبران نواقص و تأمین نیازهاى بى شمار خود به سوى ازدواج سوق داده مى‏شود و با گزینش همسرى مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم مى‏کند. مرحوم شهید مطهرى در این باره مى‏فرماید: «تشکیل خانواده یعنى یک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکى از علل این که در اسلامازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقى شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعى فردى و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگى اى که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد مى‏شود، در هیچ جاى دیگر نمى‏توان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»1

شخصیت انسان پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعى تبدیل مى‏شود؛ زیرا در پرتو ازدواج و زندگى مشترک خود را شدیداً مسؤول حفظ همسر و تأمین وسائل زندگى و تربیت فرزندان آینده تلقى مى‏کند و تمام هوش، ابتکار و استعدادهاى خود را به کار مى‏گیرد؛ به عبارت دیگر، احساس مسؤولیت اجتماعى در او شکل مى‏گیرد و بسیارى از شایستگى‏ها و توانمندى‏هاى نهفته در درونش را شکوفا مى‏سازد.

بنابراین، مى‏توان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏اى آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل مى‏شود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحى و جسمى به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل مى‏کنند.


 

  1. رسیدن به آرامش و امنین با ازدواج از دید اسلام

مهم‏ترین نیازى که بر اثر ازدواج تأمین مى‏شود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگى است این نیاز که در سرشت آدمى ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج مى‏فرماید: «از آیات و نشانه‏هاى خداوند این است که براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار دادیم تا در کنار آنان آ رامش یابید.»

 بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحى زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانى احساس تنهایى، بیهودگى و نداشتن پناهگاه انسان را فرا مى‏گیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسرى شایسته و دلسوز این احساس را از بین مى‏برد و او را به آرامش روحى مى‏رساند. این احساس آرامش به ثبات فکرى و روحى، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مى‏انجامد. در واقع دست آفرینش نوعى کشش درونى میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب وپریشانى‏شان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربى و انسانى نیز ارضاى صحیح و به موقع غریزه جنسى و ترشح معتدل غدد جنسى را براى سلامت جسم و روان آدمى لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره‏اى از بیمارى‏هاى روانى و گاه جسمانى شمرده‏اند.


 

  1. بقای نسل آدمی با ازدواج از دید اسلام

یکى از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقاى نسل آدمى است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بى اهمیت شمرد؛ زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان‏هاى خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خداى جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح براى پدر و مادر یک عمل صالح شمرده مى‏شود و در سعادت دنیا و آخرت آن‏ها مؤثر است به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده‏اند. پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «چه مانع دارد که مؤمن براى خودش همسرى برگزیند. شاید خدا فرزندى به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.»

 

در حقیقت زوج‏ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضاى یک نسل را به وجود مى‏آورند. این امر از اهداف اساسى ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمى، پویایى و صفاى کانون خانواده مى‏انجامد و انگیزه ادامه زندگى را در انسان تقویت مى‏کند.

البته روشن است که در پرتو ازدواج یکى از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسى) تأمین و به روشى درست ارضا مى‏شود.

با تأمین این نیاز جسمانى، فرد از نظر روانى، ذهنى و اخلاقى به آرامش مى‏رسد و مسیر بسیارى از انحرافات جنسى و اخلاقى و اجتماعى بسته مى‏شود.

فواید دیگر : گذشته از نیازها که ضرورت ازدواج را معنی می بخشند ، بنای ازدواج تنها بر رفع ضرورتها تکیه ندارد ، بلکه علاوه بر آن ، بر منافع و فواید دیگری نیز استوار است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود .

 

مقاله مرتبط:11 اسرار کلیدی برای داشتن یک  زندگی مشترک موفق

 

  1. بزرگ شدن روح با ازدواج از دید اسلام

یکی از مهمترین نتایجی که در اثر ازدواج حاصل می شود بیرون رفتن فرد از مدار فردیت خود و شکسته شدن نسبی اما قابل توجه حصار نفسانیت انسان است ، ازدواج توأم با توجه به یک فرد دیگر ـ که تا بحال غریبه بوده و یا حکم نامحرم داشته است ـ می باشد و این امری است مهم ، چرا که تا بحال جوان ما بجز وجود خود و آمال و آرزوهای خود فکری دیگر نداشته است ، اما بواسطه ازدواج ، یک نفر دیگر نیز در مدار برنامه ریزی و توجه او قرار می گیرد و حاضر است از وجود خود و داشته های خود به دیگری نیز عطا کند و بواسطه محبت و دوستی که ایجاد میشود (( من )) وجودی فرد گسترش یافته و از مدار صرف خودبینی خارج می گردد و تلاش برای آسودگی ، رفاه و آسایش یک نفر دیگر حکایت از بزرگ شدن روح فرد می کند چرا که وی ، یک نفر دیگر را تحت لطف قرار می دهد و بواسطه وی یک نفر دیگر زندگی راحت تری را تجربه می کند .


 

  1. تمرین محبّت کردن با ازدواج از دید اسلام

در ازدواج یک اتفاق مهم دیگر می افتد و یا بایستی بیفتد و آن صمیمیت و دوستی بین دو نفر است و این یکی از اهداف مهم دین اسلام است که افراد با هم دوست و صمیمی شوند . خداوند در ازدواج چاشنی یک ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است ، بنابرینازدواج یکی از بهترین زمینه ها برای تمرین محبت کردن ـ آنهم یک محبت حلال ، طیب و مهمتر از همه واقعی ـ را فراهم می کند و همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوف تر می کند .


 

  1. تمرین در ارتباطات با ازدواج از دید اسلام

 در ازدواج از دید اسلام فرد سالها تمرین می کند که رابطه محبت آمیز را چگونه حفظ کند و آنرا در حد عالی نگه دارد و این تلاش خود بخود تغییرات عمیقی را در افراد بوجود می آورد ، وقتی فرد عادت کند سالها به خوبی صحبت کند ، اهل عطوفت و گذشت باشد ، رفتار مهربانی داشته باشد ، اهل خیر و انفاق باشد و آنقدر روحش بزرگ شود که دیگری را برخود مقدم بشمارد یا حداقل به اندازه خودش به او اهمیت دهد ، مطمئناً بعد از گذشت چندین سال ، خواهید گفت این فرد بافرد قبل از ازدواج خیلی فرق کرده و خیلی بهتر شده است .


 

  1. شخصیت مفیدتر و مستقل تر با ازدواج از دید اسلام

در ازدواج از دید اسلام بدلیل اینکه افراد با واقعیتهای زندگی بیشتر مرتبط می شوند و مسئولیت های بیشتری را بر عهده می گیرند ، لذا جسم و ذهن هر دو برای بهبود و رفاه زندگی تلاش بیشتری را می کنند و نتیجتاً فرد از لحاظ فردی از حالت نیاز و وابستگی به سوی استقلال و خودکفایی گام بر می دارد و از لحاظ اجتماعی فرد کم کم از یک وجود مصرف کننده به وجود تولید کننده یا خدمات دهنده در اجتماع تبدیل می شود .


 

  1. سیر بزرگ شدن انسان با ازدواج از دید اسلام

آنزمان که فرزندانی هم به جمع زوجین اضافه شوند ، این بار زن و مرد از مقام زوجیت به مقام والدین ارتقا می یابند و چه زحمتها ، تلاشها و کوششها برای اینکه انسانی دیگر به این دنیا قدم بگذارد و رشد و پروش یابد را متحمل می شوند و اگر زمانی زن و مرد به یکدیگر عشق می ورزیدند به این دلیل بود که از همدیگر لذت می بردند ، با آمدن فرزندان ، علاوه بر خود به کسانی دیگر نیز مهر و محبت می ورزند ، اما این دفعه نه به این دلیل که نفعی و لذتی ببرند ، بلکه بدین علت که نفعی برسانند و بهره ای را ارزانی کنند . و در این مقام است که انسانها با کمی توجه به رشحاتی از مفهوم خدا بودن و بنده پروری پی می برند .

------------

1. تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهرى. ص 252.

2. سوره روم (30): آیه 21

https://keramatzade.com/Time-Management

است. در این مقاله با 20 نکته درباره مدیریت زمان آشنا می‌شوید که در جوانی باید بدانید و به کار ببندید.

20 نکته در مدیریت زمان برای بهره وری بیشتر


با اینکه همه‌ی ما در هر شبانه‌روز 24 ساعت وقت داریم، ولی به نظر می‌رسد برخی افراد در همین زمان کارهای بیشتری را به انجام می‌رسانند. پاسخ در مهارتِ «مدیریت زمان» نهفته است. این افراد زمان را به شکلی استثنایی و متفاوت از دیگران مدیریت می‌کنند. یکی از سخت‌ترین مهارت‌هایی که در آغاز فعالیت‌های شغلی‌تان باید بیاموزید، «مدیریت زمان» است. مدیریت زمان مفهوم پیچیده‌ای نیست، اما عمل کردن به آن به‌طرز حیرت‌آوری دشوار است. در این مقاله با 20 نکته درباره مدیریت زمان آشنا می‌شوید که در جوانی باید بدانید و به کار ببندید.

 

«اِتیِن گارباگلی» (Étienne Garbugli) نویسنده و طراحِ اهل مونترال کانادا، این دوران را پشت سر گذاشته است و با بالاتر رفتن سنش، آموخته است که چطور  حرفه‌اش را به شکل کارآمدتری مدیریت زمان کند. او آنچه را که برای خودش و کارآفرینان دیگر مفید بود، تحلیل و بررسی کرد و در سال 2013 سخنرانی همه‌گیرِ وی، با موضوع «26 نکته‌ی مدیریت زمان که کاش در بیست‌سالگی می‌دانستم» از طرف سایت «اسلایدشیر» (‌SlideShare) به عنوان «محبوب‌ترین سخنرانی»‌ سال شناخته شد. اوایل سال 2015، گارباگلی سخنرانیِ پرمخاطب سال 2013 را با سخنرانی دیگری با عنوان «25 نکته‌ی مدیریت زمان برای شروع طوفانی سال نو» ادامه داد.

 

در این مقاله برترین نکته‌ها از هر دو سخنرانی گردآوری شده است. اگر عاقل باشید سعی می‌کنید این عادت‌ها را در جوانی در خودتان نهادینه کنید، زیرا به همان میزان که برای یک کارآموز 22 ساله مفید هستند، می‌توانند به کار یک مدیر اجرایی 50 ساله نیز بیایند.


 

مدیریت زمان -همیشه وقت هست

شما هرگز «وقت کم نمی‌آورید». این یعنی اگر کاری را در موعد مقرر تمام نکرده‌اید، حتما به این دلیل است که آن کار برای‌تان چندان ضروری یا چندان لذت‌بخش نبوده است.


 

2. مدیریت زمان -روزها همیشه سریع‌تر از آنچه انتظار دارید می‌گذرند

کمی زمان «حائل» بین کارهای‌تان در نظر بگیرید. از برنامه‌های بسیار دقیق دوری کنید تا در برنامه‌ریزی، دچار زیاده‌روی نشوید. گارباگلی می‌نویسد: «هرچه وظیفه یا هدفی دقیق‌تر باشد، انجام نشدن آن محتمل‌تر می‌شود

 

مقاله مرتبط:تکنیک های مدیریت زمان در زندگی

 

مدیریت زمان -وقتی روی دور هستید، فعالیت‌های بیشتری انجام خواهید داد.

بعضی روزها خیلی سرِحال نیستید، اما روزهایی هستند که بیشترین بهره‌وری را دارید و به قول معروف روی دور هستید. در این روزها می‌توانید تمرکزتان را حتی تا 12 ساعت حفظ کنید. از چنین روزهایی نهایت استفاده را ببرید.


مدیریت زمان -به دنبال فعالیت‌هایی باشید که هم برای زندگی شخصی‌تان و هم برای زندگی حرفه‌ای‌تان سودمند باشند

«کریس گیل‌بوُ»، نویسنده و کارآفرین آمریکایی می‌گوید: «برای داشتن بیشترین بازده، اهداف شخصی و حرفه‌ای‌تان را همسو کنید.» برای نمونه، اگر علاقه‌ای برای سفر به ژاپن یا کار کردن در آنجا ندارید، بهتر است به جای اینکه در کلاس‌های آموزش زبان ژاپنی شرکتکنید، چند ماهی وقتتان را صرف گذراندن دوره‌ای آموزشی کنید که به بهبود و توسعه‌ی تجربیات شغلی‌تان کمک می‌کند.

 


5  مدیریت زمان -فشار آوردن به خود» با «فرسودگی شغلی»، یکی نیست

سخت‌کوشی، گاهی مستلزمِ کم‌خوابی کشیدن و تلاش بی‌وقفه است. اما حتی اگر بسیار باانگیزه باشید، باید برای استراحت کردن نیز وقت بگذارید. در غیر این صورت خستگی مفرط شما را از پای درمی‌آورد و بهره‌وری‌تان را کاهش می‌دهد.


 

6  مدیریت زمان -هم‌زمان انجام دادنِ کارها، تمرکز را از بین می‌برد

تحقیقات نشان داده است که مغز انسان هنگامی که تمرکز خود را از موضوعی به موضوع دیگر معطوف می‌کند، انرژی بیشتری مصرف می‌کند. اگر در طول روز، چند کار را هم‌زمان با هم انجام می‌دهید، مغزتان را به شدت خسته می‌کنید.

مقاله مرتبط:با این 10 نکته حواس پرتی خود را درمان کنید

 

7  مدیریت زمان -حواس‌پرتی‌‌ها قابل کنترل هستند

با استفاده از روش «پومودورو»، کارهای‌تان را به بازه‌های زمانیِ 25 دقیقه‌ای با 3 تا 5 دقیقه استراحت بین هر دو بازه‌ی کاری تقسیم کنید یا از نرم‌افزارهایی مانند «سلف‌کنترل» (‌SelfControl) استفاده کنید تا از سر زدن به سایت‌هایی مانند فیسبوک یا توئیتر در بازه‌های زمانی مشخص جلوگیری کنید.

روش «پومودورو» از روی واژه‌ای ایتالیایی به معنای «گوجه‌فرنگی» نام‌گذاری شده است و «فرانسیسکو سیریلو» آن را از روی ایده‌ی یک تایمرِ آشپزخانه به شکل گوجه‌فرنگی، ابداع کرده است.


 

8مدیریت زمان -انجام یک کار کوچک بهترین راه شروع به کار است

ممکن است آماده کردن یک سخنرانی در ساعت 8 صبح بسیار ترسناک به نظر برسد. پس بهتر است با انجام کارهایی کوچک و سریع مانند پاسخ دادن به ایمیل‌های کاری مهم، ذهن‌تان را وارد مسیر درست کنید و بعد به آماده‌سازی سخنرانی بپردازید.


 

9مدیریت زمان -کمال‌گرایی مانع انجام کارهای روزانه‌ می‌شود

 

«جورج پَتِن» ژنرالِ آمریکایی، گفته است: «نقشه‌ی خوبی که همین الآن اجرا شود، بسیار بهتر از نقشه‌ای عالی است که هفته‌ی آینده اجرا خواهد شد


 

10ساعات کاری طولانی‌تر لزوما به معنی بهره‌وری بیشتر نیست

خودتان را با این فکر گول نزنید که نشستن پشت میزتان باعث می‌شود که کارهای‌تان خود‌به‌خود تمام شوند. هر چه در توان دارید انجام دهید تا به جای اینکه مجبور شوید تا دیروقت کار کنید، کاری را که در دست دارید، در موعد مقرر به پایان برسانید.


 

11مدیریت زمان -کارهایی را که به تمرکز فکری احتیاج دارند از سایر کارها جدا کنید

اگر به طور مداوم جریان کاری‌تان را متوقف می‌کنید تا به مسائل دیگری فکر کنید، سرعت کار کردن‌تان را کاهش می‌دهید.


 

12کارهای بی‌اهمیت را کنار بگذارید

اگر تمام روز در حال پاسخ دادن به ایمیل‌های‌تان یا به‌روز کردن برنامه‌تان هستید، روال کارتان را مختل خواهید کرد. بهتر است مدت زمان مشخصی از روز را به چنین کارهای کوچکی اختصاص دهید.

 

مقاله مرتبط:درمان بی انگیزگی در محیط کار

 

13مدیریت زمان -اگر خیلی طول نمی‌کشد، پیام‌ها و ایمیل‌های دیگران را به‌محض اینکه به دست‌تان می‌رسند، پاسخ دهید

«دیوید آلِن»، مشاور بهره‌وری و نویسنده‌ی آمریکایی، قانونی «دو دقیقه‌ای» دارد که به نام «کَلکِ کارها را بکَن!» معروف است. توصیه می‌شود که این قانون را در مورد ارتباطات نوشتاری‌تان به کار ببرید. به این صورت که اگر می‌توانید ایمیلی را همین حالا پاسخ دهید، به جای اینکه آن را کنار بگذارید، فورا جوابش را بنویسید.


 

14کارهای عظیم، ساده‌تر انجام می‌شوند اگر به چشم کاری چند‌ تکه به آنها بنگرید

«نیکُلاس لو سِیبان»، مربی‌ فوتبالِ اهل آلابامای ایالات متحده، از فلسفه‌ی مشابهی استفاده می‌کند که خودش آن را «روند» (the Process) می‌نامد. او به جای اینکه بازیکنان را مجبور کند به قهرمانی در مسابقات فکر کنند، به آنها آموزش می‌دهد که فقط‌و‌فقط روی وظیفه‌ای که همین حالا پیشِ‌رو دارند تمرکز کنند، یعنی تک‌تکِ دفاع‌ها، پاس‌ها و گل‌ها.


 

15اگر بیش از بیست‌ دقیقه زمان می‌برد که کاری را آغاز کنید، کار دیگری را انجام دهید

اگر به هر دلیلی کارتان پیش نمی‌رود، سراغ مورد دیگری بروید تا بتوانید دوباره در مسیر بهره‌وری قرار بگیرید.


 

16مدیریت زمان -هیچ دو کاری اهمیت یکسان ندارند

تهیه‌ی فهرست روزانه‌ی کارهایی که «باید انجام دهید» (To-do list) راه مؤثری برای برنامه‌ریزیِ روزتان است، اما نکته‌ی مهم اولویت‌بندی کارها است. روزتان را با کارهایی با اولویت بالاتر شروع کنید و کارهای بی‌اهمیتی مانند بایگانی کردن را برای زمانی بگذارید که ذهن‌تان تخلیه شده‌ است.


 

17مدیریت زمان -تنها کار واقعا ضروریِ هر روز را شناسایی کنید

 

برای کمک به اولویت‌بندی‌تان، ببینید کدام کار از همه مهم‌تر است و انرژی‌تان را صرف انجام آن کار در اسرع وقت کنید.


 

18.محول کردن برخی کارها به دیگران ضروری است

برای اینکه بازده و کارآییِ واقعی داشته باشید، ترس از محول کردن کارها به افراد دیگر را کنار بگذارید. جان کالوین مَکسوِل، نویسنده‌ی آمریکاییِ کتابِ «افراد موفق چگونه فکر می‌کنند، فکرتان را تغییر دهید تا زندگی‌تان تغییر کند»، می‌گوید: «اگر کسی می‌تواند کاری را تا 80 درصد به خوبیِ شما انجام دهد، آن کار را به او بسپارید


 

19مدیریت زمان -تمرکز روی گذشته مانع پیشرفت است

خودتان را با موفقیت‌ها و شکست‌های گذشته مشغول نکنید، بلکه روی آنچه که پیشِ‌روی‌تان است تمرکز کنید.


 

20مدیریت زمان -یادداشت بردارید

 

فکر نکنید که هر ایده‌ی خوبی که در طول روز به ذهن‌تان می‌رسد، تا آخر شب به یادتان خواهد ماند. فرقی نمی‌کند که دفترچه‌‌ی یادداشتی دارید یا تخته‌‌‌ای سفید، یا اینکه از اپلیکیشن‌هایی مانند «اِوِرنوت» (Evernote) استفاده می‌کنید. ایده‌های‌تان را یادداشت کنید.

 https://keramatzade.com/Time-Management

https://keramatzade.com/What-is-jealousy-of-women-

امکان‌پذیر است.....

حسادت زنانه چیست؟


حسادت زنانه معمولا اختیاری نیست و زمینه و اشکال آن متفاوت است. حسادت زنانه ممکن است باعث اختلاف زوجین با یکدیگر شود ولی درمان آن امکان‌پذیر است.

تحول اجتماعی متفاوت زنان و مردان از دوران کودکی موجب می‌شود آنان رفتارهایی را بیاموزند که به نقش جنسیتی آنها مربوط می‌شود. گاهی نیز رفتار یکسانی از جانب هردو گروه زنان و مردان نام و قضاوت متفاوتی به خود می‌گیرد. حسادت زنانه نیز یک رفتار آموخته شده است که مشابه آن در مردان به غیرت تعبیر می‌شود. در این مقاله به موضوع حسادت زنانه نسبت به رفتار همسرشان با زنان دیگر بیشتر پرداخته‌ایم.

 

حسادت زنانه از یک سری رفتارهای بد آموخته شده نشات می‌گیرد که گاهی بر عملکرد خانوادگی، تحصیلی و شغلی فرد نیز تاثیر می‌گذارد. در بعضی موارد زن‌ها به مردان نیز به خاطر آزادی‌هایشان ممکن است حسادت زنانه کنند.

 

برخی از مردان به رفتار همسران خود نسبت به افراد جنس مخالف در روابط اجتماعی، حساسیت‌هایی نشان می‌دهند که آن را غیرت می‌دانند و از همسر خود می‌خواهند که با جنس مخالف خود با متانت برخورد کنند. این رفتار، در زنان حسادت‌ زنانه نامگذاری شده است. این حس که در زن‌ها وجود دارد، معمولا اختیاری نیست و زمینه و اشکال آن متفاوت است. این حساسیت‌ها اغلب باعث اختلاف آنها با همسرشان شده ولی گاهی ممکن است جنبه مثبت آن باعث پیشرفت زندگی زناشویی شود.


 

دلایل حسادت زنانه

 

برخی از زنان به دلیل اینکه نیاز به توجه، حمایت و محبت بیشتری از همسرخود دارند، اگر احساس کنند که همسر آنها به چیزی علاقه دارد اما در توان آنها نیست و همسر آنها به جنس مخالف خود توجه نشان می‌دهد، تحمل این موضوع برایشان سخت و دشوار شده و حسادت آنها برانگیخته می‌شود.

بخشی از این حساسیت‌ها برمی‌گردد به خود آن فرد که چه تصوراتی از خودش دارد. یعنی فرد احساس می‌کند شاید دیگر آن شرایط فیزیکی و یا جذابیت را برای همسرش ندارد.

در برخی موارد در زنان این رفتار به وسواس فکری تبدیل می‌شود و مدام نگران هستند که همسرشان به آنها خیانت و یا بی‌وفایی کرده و با جنس مخالف ارتباط برقرار ‌کند. متاسفانه آمار و یا اخباری که ناشی از ارتباطات بین مردان و زنان و یا خیانت‌های زناشویی است باعث می‌شود که این حساسیت بیشتر شود.

ریشه برخی از این حساسیت‌ها به نوع رابطه بین زوجین برمی‌گردد که رابطه آنها مبتنی بر عشق و صمیمیت نبوده و زوجین به هم اعتماد ندارند. بخصوص اگر هم در گذشته سوابق منفی در پرونده آنها باشد؛ این حس حسادت در آنها بیشتر تقویت می‌شود.

متاسفانه برخی از زوجین قبل از ازدواج روابط بی‌قاعده‌ای که با جنس مخالف در گذشته را داشته‌‍‌اند، برای همدیگر بازگو می‌کنند که این مسئله باعث می‌شود، اعتماد آنها نسبت به یکدیگر سلب شود.

مقاله مرتبط:دلایل ایجاد اختلال شخصیت وابسته

 

چگونه مردها باعث حسادت زنانه می‌شوند؟

برخی از مردان در روابط خود با همسرشان، از اعماق درون، احساس عدم امنیت می‌کنند. تصور مردها بر این است که هر چقدر همسرشان نسبت به اعمال و رفتار وی حسودی کنند، نزد وی، جذّاب‌تر و خواستنی تر جلوه می‌کنند.

در صورتی که از ابتدا نیز یک عدم اطمینان خفته در زندگی آنها باشد و در این بین مرد به زنی دیگر توجه یا نگاه کند، آن وقت است که این حس خفته در زن نیز بیدار و مشکلات خطرسازی را به دنبال دارد.

خیلی از مردها بدون منظور این کار را می‌کنند. آنها با زنان دیگر اطراف خود لاس زده و جلب توجه می‌کنند. این مرد در نظر دیگران تنها یک مرد چشم چران و هوس ران است. آنان از این کار نیت خاصی ندارند و همسرانشان می‌توانند با روشی زنانه و اقتدار خود اوضاع را دوباره تحت اختیار بگیریند.

در خیلی از موارد ریشه اصلی این رفتارها، این است که این مردها از مشکل کمبود توجه رنج می‌برند. آنها از درون قصد اذیت کردن همسرشان را ندارند. در این بین زن به شدت عصبی شده و حسادت زنانه او برانگیخته می‌شود، اگر زندگی خود را دوست داشته باشد، به مرد خود توجه بیشتری کرده و روابط زندگی را مستحکم‌تر می‌کند، در غیر این صورت، مطمئنا تنها نظاره کرده و منتظر متلاشی شدن رابطه خود می‌شود.

 

حسادت های زنانه


راهکارهایی برای درمان حسادت زنانه


 حسادت زنانه -اعتماد به نفس‌تان را تقویت کنید

 

یکی از مهم‌ترین قدم‌ها برای دور شدن از حس حسادت این است که اعتماد به‌نفس‌تان را تقویت کنید. پس هر کاری که از دست‌تان برمی‌آید، انجام دهید تا اعتماد به نفس‌تان به تدریج بیشتر و بیشتر شود. وقتی نسبت به خودتان اعتماد به نفس کافی ندارید، توانایی و امکانات‌تان را دست‌کم می‌گیرید و به دیگران حسادت می‌کنید. در صورت نیاز مشورت با روانشناس را از یاد نبرید.

مقاله مرتبط:انواع اضطراب که باید آن ها را شناسایی کنید

 

  حسادت زنانه -توانایی‌های‌تان را بشناسید

در گام بعدی خودتان را از گذشته بیشتر دوست داشته باشید و به وجودتان بها دهید. حسادت در افرادی بیشتر ایجاد می‌شود که به جای پرورش توانایی‌های خود، مدام زندگی دیگران را جست‌وجو می‌کنند تا ببینند زندگی آنها چه نتایجی داشته است. اگرخودتان را فردی توانا بدانید، به دست‌یافته‌های دیگران حسادت نمی‌کنید.


 

   حسادت زنانه -خوشبخت باشید

 

خوشبختی واژه‌ای است که خیلی از ما برای داشتن آن به دیگران حسادت می‌کنیم اما باید یاد بگیریم بدون حسادت به دیگران هم می‌شود خوشبخت بود. خوشبخت بودن فرمول ساده‌ای دارد. اگر از داشته‌ها و چیزهایی که در زندگی به دست می‌آورید، لذت ببرید، شما هم خوشبخت می‌شوید. پس همین حالا یک قلم و کاغذ ‌بردارید و خوشبختی‌های کوچک و بزرگ‌تان را یادداشت کنید؛ هر روز به آنها نگاه کنید و در ذهن‌تان تکرار کنید:«بی‌نیاز ازحسادت به دیگران، خوشبختم

 

حسادت های زنانه

 

   حسادت زنانه -خود را با دیگران مقایسه نکنید

 

تحت هیچ شرایطی خودتان را با دیگران مقایسه نکنید چون این کاربه حسادت شما دامن می‌زند. نسبت به ارزش‌های واقعی خودتان آگاهی داشته باشید. جایگاه و شرایط اجتماعی‌تان را بپذیرید و به آنچه در زندگی دارید، افتخار کنید. در این‌ صورت حسادت وجودتان کم‌کم خاموش می‌شود و دیگران به زندگی شما غبطه می‌خورند. با واقعیت کنار بیایید و به خاطر برخی از کمبودها، اعتماد به نفس‌تان را از دست ندهید و اهداف‌تان را نبازید.

 

قبول کنید که این کاستی‌ها انگیزه خوبی برای تلاش و پشتکار هستند و نباید به خاطرشان به دیگران حسادت کنید.

 

مقاله مرتبط:چگونه صبور و آرام باشیم؟

 

  حسادت زنانه -ایده‌آل‌هایتان را بازنگری کنید

افکار کلیشه‌ای و تبلیغات جامعه را از ذهن‌تان دور کنید و براساس واقعیت‌های موجود اهداف تازه‌ای را برای خودتان انتخاب کنید که با توجه به توانایی‌های‌تان، دور از دسترس نباشند.


 

  حسادت زنانه - به روانشناس مراجعه کنید

تصورات منفی که زن نسبت به همسرش دارد، حسادت زنانه را در درون خود تقویت کرده و اگر به حد افراطی آن برسد؛ به سوءظن و بدبینی تبدیل می‌شود که ریشه آن اختلالات روانی است که باید درمان شود. بعضی از زوجین هم باید زوج درمانی داشته و رابطه زناشویی خود را از نو بسازند تا یک رابطه خوب و کامل داشته باشند.


 

  حسادت زنانه -شکرگزار باشید

قدر نعمت‌ها و داشته‌های‌تان را بدانید و همیشه شکرگزار باشید. اگر در زندگی چیزی را به دست نیاورده‌اید شاید به اندازه کافی کوشش نکرده‌اید و شاید باید مسیر دیگری را در پیش بگیرید.


 

توصیه های مفید جهت حسادت زنانه

توصیه های مفید جهت حسادت زنانه اگر در خود حسادتی می بینید، اول سعی کنید آن را پیش خود اعتراف کنید، سپس در صورت امکان با دوستی که حافظ اسرار شماست در میان بگذارید، همین کار باعث آرام شدن شما می شود.

 

اگر حدس شما در خصوص رفتار شوهرتان درست بود، اول ان را با همسرتان در میان بگذارید و به او بگویید که این کارهای تومرا « آزرده خاطر » کرده است، اما هرگز به او نگویید که این کار تو مرا « خشمگین » کرده است! در این صورت او هرگاه که بخواهد شما را خشمگین کند آن عمل را تکرار خواهد کرد و نقطه ضعف خود را بدون جهت افشا نکنید.

هرگز شخصیت خود را آن قدر پایین نیاورید که از شوهرتان بپرسید، فلان زن در فلان مجلس به نظ رتو چطور بوده؟ بیان همین مطلب، حساسیت و آسیب پذیری شما را به همسرتان نشان خواهد داد.

در صورتی که هنوز با مردی ازدواج نکرده اید، هرگز برای از میدان به در کردن رقیب، به مبارزه بر نخیزید. از حیله های معمول زنانه، هرگز استفاده نکنید و برای او دام نگذارید!

ممکن است مردی در اثر این عمل با شما ازدواج کند، ولی مطمئن باشید که پس از ازدواج، به اصل موضوع پی خواهد برد، آن وقت است که به شما وفادار نخواهد ماند.

احساس عدم منیت خود را به او نفهمانید که در این صورت بازنده هستید! دوست شما نباید به خاطر شما از همه کس دست بشوید. به او فرصت بدهید تا خودش تصمیم بگیرد، پا فشاری شما کار را خراب تر می کند.

سعی کنید «صاحب اختیار » مرد خویش نباشید و به خودنبالید که همسرتان بدون اجازه شما آب نمی خورد. تملک یک مرد، با عشق اصیل و سالم فرق دارد.

 

حسادت، اگر تبدیل به رفاقت شود، نابود کننده ی شما است! پس در گردونه ی رقابت نیفتید. در صورتی که از روی حسادت به دیگران، همسر کسی بشوید. ممکن است بعداً پشیمان شوید، زیرا حسادت، قضاوت رت تیره و تار می کند. ئاگر ادامه دوستیتان در مخاطره است، با حسادت شما او بر نمی گردد. اگر اوضاع تغییر نکرد، صبور باشید، با حسادت کار خراب تر می شود. به خود متکی بودن توأم با اندکی حوصله، و نداشتن از این که دارید او را از دست می دهید. به موقعیت شما کمک بیشتری می کند.

اگر مردی را دوست دارید. اعم از اینکه در دوره های نامزدی هستید یا با او ازدواج کرده اید و سال های اولیه زندگی را سپری می کنید. سعی کنید به اوحسادت نکنید برای اینکه به این مرحله برسید. بیشتر به ارزش ها و توانایی های خود بها بدهیدو دایم بر روی آنها تکیه کنید. اگر ممکن است در یک زمینه کاری، هنری و یا حرفه و فنی فعالیت کنید تا حس احترام شما نسبت به خودتان بالا رود در این صورت میزان حسادت زنانه شما کمتر خواهد شد.

 

https://keramatzade.com/Rejection

شکست‌های ما با احساس طرد شدگی همراه هستند بنابراین ما خیلی وقت‌ها چنین احساسی داریم.

طرد شدن از رابطه ها و بهبود وضعیت خود


طرد شدن از رابطه در روابط اجتماعی یا رابطه عاشقانه یعنی دور نگه داشته شدن و یا کنار گذاشته شدن از گروه، تعامل، اطلاعات، ارتباط و صمیمیت. وقتی کسی شما را از رابطه، تعامل و یا خبرها دور نگه می‌دارد و وارد یک رابطه صمیمی نمی‌شود شما احساس طرد شدن می‌کنید. طرد شدن با درد و ناراحتی همراه است. شما احساس بازنده بودن می‌کنید و گاهی هم فکر می‌کنید که به این شیوه تحقیرتان کرده‌اند. واقعیت این است که بسیاری از شکست‌های ما با احساس طرد شدن همراه هستند بنابراین ما خیلی وقت‌ها چنین احساسی داریم. در ابتدا اینطور به نظر نمی‌رسد اما خوب که دقت کنید متوجه می‌شوید حتی تلاش برای موفقیت هم اغلب ناشی از ترس کنار گذاشته شدن است. موفقیت شکلی از پذیرش و تائید است و شکست یک شکل از طرد شدن است.

همه در طول زندگی خود گاهی طرد می شوند. برای من هم اتفاق افتاده است به خاطر همین می دانم که بدترین احساس روی زمین است.

 

افرادیکه طرد شده باشند معمولاً شدیداً شوکه و عصبی می شوند. تعجب می کنند که آیا می توانند به قسمت دیگری از زندگی خود اعتماد کنند یا نه چون این طرد شدگی قضاوت خود آنها را هم زیر سوال برده است. واقعاً موقعیت بدی است.

 

خیلی وقت ها ارباب رجوع هایم که برای مشاوره می آیند، با تمام شدن رابطه شان کنار آمده اند و طوری به نظر می رسند که انگار در حال بهبودی از یک عمل جراحی بسیار جدی یا تصادف اتومبیل هستند.

 

از دست دادن کسی که دوستش دارید، خلائی سنگین در دل شما باقی می گذارد. این عذاب باعث می شود انتظار روزهایی را بکشید که زندگی برایتان آسانتر شود و همچنان امیدوار می مانید که طرفتان برگردد، گاهی اوقات حتی بعد از سالها زندگی مجردی.


 

طرد شدن-تفکر اشتباه

 

همچنین ممکن است حس کنید که اگر طرفتان برنگردد، دیگر هیچکس نمی تواند آن خلاء را در زندگی شما پر کند و دیگر نمی توانید عاشق کسی شوید. این حرف کاملاً پوچ است اما غم و اندوه باعث می شود نتوانیم درست فکر کنیم.

 

چندین و چند بار پیش آمده که بیمارانم به من گفته اند: “زندگی من هم اینطور بود دیگه. من دیگه نمی تونم کسی رو پیدا کنم. هیچکس دیگه عاشق من نمیشه”.

 

اگر من بعنوان مشاور سعی نکنم که خلاف آنرا به آنها بفهمانم هیچوقت متوجه نخواهند شد. اینکه به خودتان بگویید که زندگی عشقی شما به پایان رسیده به هیچ وجه کمک حالتان نخواهد بود. فقط بدبختیتان را بیشتر می کند. واقعیت این است که همین حالا، در بدترین شرایط ناامیدی، همه ما فکر می کنم که هیچ اتفاق خوبی دیگر برایمان نمی افتد اما چون اینطور احساس می کنیم دلیل بر آن نیست که حقیقت داشته باشد!

 

پس تلاش کنید، باوجود تمام درد و غمتان تلاش کنید تا در آن موقعیت هم کمی منطق داشته باشید.

 

یعنی هر طوری که شده به خودتان بگویید، “حالم خیلی بده و از اینکه ولم کرده خیلی ناراحتم” اما دیگر به آن اضافه نکنید که، “و دیگه هیچکس منو دوست نخواهد داشت و من باید تا آخر عمر تنها بمونم”. اگر اینکار را بکنید فقط مغزتان را با بدبختی های بیشتر پر می کنید و این کار درستی نیست چون در آن لحظه خودش به اندازه کافی بدبختی دارد!

 

طرد شدن

 

طرد شدن-قبول کنید که همه چیز تمام شده است

 

خوب حالا باید ببینیم چطور می توانید با این درد کنار بیایید؟  چطور می توانید یاد بگیرید که به زندگی خود ادامه دهید؟ چطور می توانید به این وضعیت تجرد خود بعنوان فرصتی استثنایی و عالی نگاه کنید نه مجازات؟ چطور می توانید حس دوست داشته نشدن و ناخواسته بودن و اینکه سرنوشت تعیین کرده که تا پایان عمر تنها بمانید و با بدبختی زندگی کنید را از ذهنتان بیرون کنید؟

 

مقاله مرتبط:دلایل سرد شدن روابط عاشقانه

 

اولین قدم به سمت آینده ای روشن و مثبت این است که قبول کنید شریک زندگیتان رفته است و دیگر برنمی گردد.

 

این یعنی با غم و اندوهتان روبه رو شوید و به خودتان اجازه دهید برای غم از دست دادن او و همه امیدها و آرزوهایتان تا می توانید گریه کنید. البته این واقعاً شرایطی دردآور است.
مهمترین چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که این نیز می گذرد. می دانم شاید در آن لحظه اینطور به نظر نرسد اما تا بوده همین بوده باور کنید.

 


 

طرد شدن-درمورد عصه هایتان با دوستانتان صحبت کنید

 

دومین مسئله مهم این است که به دوستانتان تکیه کنید و تا زمانیکه دیگر حتی یک کلمه هم برای گفتن نداشته باشید درمورد شریک زندگی سابقتان با آنها حرف بزنید.

وقتی بفهمید که دیگر حوصله خودتان هم از این حرف های تکراری سر رفته است، بهتر خواهید شد. حرف زدن رمز بهتر شدن است. وقتی درمورد غم و غصه هایمان حرف می زنیم، آنها قدرتی که روی ما داشتند را کم کم از دست می دهند و حال ما بهتر می شود.

 

اما در آن لحظات دردناک خیلی مهم است که حسابی مراقب خودتان باشید. درواقع، باید مثل یک آدم علیل و ناتوان با خودتان برخورد کنید و به همان اندازه از خودتان مراقبت کنید که یک فرد ناتوان مراقبت لازم دارد.

 

  • حمام گرم و طولانی بکنید، به موسیقی گوش دهید که کمک کند احساساتتان را بیرون بریزید و خودتان را با غذاهای مورد علاقه تان وسوسه کنید و به دیگر اجازه دهید که نزدیکتان شوند و از شما مراقبت کنند.

 

  • ورزش کردن هم ایده خیلی خوبی است. ورزش و فعالیت جسمانی حال و روحیه را بهبود می بخشد. ورزش به افزایش مواد شادی زا در مغر که همان اندورفین ها هستند کمک می کند. همچنین پیامی بسیار مهم به مغز می فرستد که یعنی ما مراقب خودمان هستیم.

این مسئله مراقبت کردن برای مردهایی که رابطه شان را از دست داده اند اهمیت بیشتری دارد چون خانم ها خیلی راحت تر به دوستانشان زنگ می زنند و درمورد غم و غصه هایشان درد و دل می کنند اما اینکار برای آقایان سخت است. آنها عادت دارند که به تنهایی از پس غم و ناراحتی هایشان برآیند که خیلی سخت است.

 

طرد شدن

 

طرد شدن و فرایند بهبودی

 

این فرایند را سالها پیش برای یک برنامه تلویزیونی درست کردم. خیلی خوشحالم که از آن موقع تاحالا به افراد بیشماری کمک کرده است که گذشته شان را پشت سر بگذارند و به سمت خوشبختی بروند. شاید بتواند به شما هم کمک کند.

 

مقاله مرتبط:چگونه روابط دوستانه پایدار داشته باشیم؟

 

طرد شدن-لیستی از همه چیزهایی که به شریک زندگی گذشته تان مربوط می شود که دوست نداشته اید تهیه کنید.

می تواند از چیزهای خیلی کوچک شروع شود اما کم کم که پیش بروید به چیزهای مهمتر هم می رسید.

یادتان می آید که چطور همیشه یکسری جوک تکراری تعریف می کرد؟ یا در مهمانی ها همیشه بیش از حد مست می کرد؟ یا در محل کار مدام جلو بقیه ضایعتان می کرد؟  یا اینکه هیچوقت به سرگرمی ها و علایقتان توجه نشان نمی داد؟

 

همه آنها را روی کاغذ بیاورید و با خواندن دوباره آن خواهید فهمید رابطه ای که از دست دادید چندان هم برایتان خوب نبوده است.


 

طرد شدن-دوباره احساستان را با کس دیگری شروع کنید

 

بعد از تمام شدن یک رابطه، فکر می کنیم که هیچوقت دیگر کسی دوستمان نخواهد داشت. درست است که این حقیقت ندارد اما در آن لحظه احساسمان همین خواهد بود.

واقعیت این است که احتمال خیلی زیادی وجود دارد که دوباره دوست داشته شوید. اما نه توسط همان شریک زندگی سابقتان. دیگر آن چیزهایی که در آن رابطه داشتید را به دست نخواهید آورد اما می توانید همان احساس خاص و مهم را با کس دیگری هم داشته باشید.

 

بنابراین، یک حس تازه لزوماً آن تجربه ای که با شریک زندگی قبلی داشتید را تکرار نخواهد کرد اما متوجه خواهید شد که یک عشق تازه به اندازه همان تجربه قبلی شیرین خواهد بود یا حتی از آن هم شیرین تر.

 

مقاله مرتبط:8 راه برای جلب توجه با قانون جذب

 

باید به خودتان در آینه نگاه کنید و روی بهترین ویژگی ها و خصوصیاتتان متمرکز شوید و برای داشتن آن ویژگی ها به خودتان تبریک بگویید.

 

کار مفید دیگر این است که لیستی از 50 چیزی که درمورد خودتان دوست دارید بنویسید. اینکار ممکن است که وقت بگیرد اما فواید زیادی برایتان خواهد داشت.

وقتی کسی ما را طرد می کند سعی می کنیم همه تقصیرها را به گردن خود بیندازیم. از نظر ذهنی خودمان برای اینکه چرا باهوش تر یا جذاب تر نیستیم خودمان را سرزنش می کنیم. باید دست از این تفکر مخرب بردارید و اجازه بدهید که خوبی های خودتان را ببینید. پس زمان هایی را یاد بیاورید که به کسی کمک کردید یا با غریبه ای مهربان بودید.

 

اینکه یاد بگیرید ارزش های خود را قبول کنید و برای مهربانی، زیبایی و استعدادهای خود ارزش قائل باشید خیلی کمکتان می کند.


 

طرد شدن-دوستان جدیدی برای خودتان پیدا کنید

 

متاسفانه وقتی یکدفعه مجرد می شوید، اکثر دوستانی که شما و طرفتان را می شناختند معمولاً زوج هستند. خیلی از این دوستان الان مثل یک طاعون از شما دوری خواهند کرد چون فکر می کنند اگر دور و بر آنها باشید روابط خود آنها هم به خطر می افتد.

اما حتی اگر دوستان قدیمی باشند که هنوز کنارتان هستن باز هم نیاز دارید که گروهی از دوستان جدید را هم مرد هم زن برای خود پیدا کنید. دوستانی که شریک زندگی قبلی شما را نشناسند.

 

طرد شدن

 

طرد شدن-ممنوعیت رابطه جنسی با همسر سابقتان

 

گاهی اوقات وقتی چندین ماه است که جدا شده اید، شریک زندگی سابقتان ناگهان تصمیم می گیرد و متوجه می شود که مرغ همسایه به هیچ وجه غاز نیست. یا شاید هم حس کند که شما دارید به زندگیتان نظم و ترتیب دوباره می بخشید و این باعث حسادت او شوید. به خاطر همین ممکن است فیلش یاد هندوستان کند و بدش نیاید که بعد از این مدت دوباره رابطه جنسی با شما داشته باشد.

 

مشکل اینجاست که رابطه جنسی و نزدیکی باعث می شود که موقتاً تصور کنید که دوستتان دارد و اینبار حسرت و اندوه بیشتری برایتان به جای بگذارد. پس به هیچ وجه چنین کاری نکنید تا جاییکه به نقطه ای برسید که بتوانید تصمیم بگیرید که می توانید او را ببخشید یا نه پس تا آن موقع چنین کاری نکنید.

 

طرد شدن-درمان

آخر از همه اینکه، برای خیلی ها از دست دادن شریک زندگیشان خیلی دردناک است چون احساس بی ارزش بودن و بی اعتمادی را به آنها می دهد. اگر این اتفاق برای شما هم افتاده پس احتمالاً با دو درد و غصه دست و پنجه نرم می کنید:


 

طرد شدن-یک ضربه سهمگین

طرد شدن از یک رابطه آن هم در یک رابطه عمیق عاطفی بسیار دردناک است. در مقایسه با بسیاری از موقعیت‌های دیگری که طرد شدن در آن دشوار است، در رابطه مشترک این مساله سخت‌تر است. زمانی که احساس می‌کنید طرد شده‌اید قادر به حرف زدن درباره احساستان نیستید. اوضاع جسمی‌تان به هم می‌ریزد، دچار بی‌خوابی می‌شوید، تمرکز کافی برای کار کردن ندارید و به دشواری می‌توانید خود را سرپا نگه دارید. به مرور زمان شاید از شدت آن کاسته شود با این حال هرگز نمی‌توانید کاملا از این احساس رها شوید. شما دائما در نوسان هستید گاهی احساس خوبی دارید و گاهی هم به شدت اوضاع روحی‌تان با یادآوری آن بهم می‌ریزد زیرا شما نمی‌توانید با این واقعیت کنار بیایید که از یک رابطه کنار گذاشته شده‌اید، یک نفر شما را نخواسته است و یا شما را از بخشی از رابطه حذف کرده است.‏


 

کنار آمدن با مساله

 

اگرچه زمان برای شفای زخم‌ها موثر است اما این کافی نیست شما باید یاد بگیرید خود را با این شرایط سازگار کنید، اندوهتان را کم کنید و دوران بازیابی خود را کوتاهتر کنید.‏


 

طرد شدن-همه چیز می‌گذرد‏

 

هیچ چیز مثل این باور که بالاخره این دوران هم سپری می‌شود برای کاهش اندوه و دور کردن احساس بد موثر نیست. تصور اینکه این احساس بد همیشه با شما خواهد ماند مانعی برای بهبود حال روحی شماست. بنابراین دائما به خودتان یادآوری کنید که اوضاع همینطور باقی نمی‌ماند و بالاخره می‌توانید از این احساس بد رها شوید.‏


 

طرد شدن-به تفاوت‌ها فکر کنید

 

یک راه مقابله با احساس تلخ ناشی از طرد شدن این است که بپذیرید واقعیت‌ها، باورها و خواسته‌های آدم‌ها متفاوت است. وقتی از رابطه‌ای طرد می‌شوید دائما از خودتان می‌پرسید من چه مشکلی داشتم؟ آیا من برایش کافی نبودم؟ آیا لیاقت و عرضه نداشتم؟ آیا بد قیافه‌ام؟ آیا جذاب نبودم؟ این که از یک رابطه کنار گذاشته شده‌اید لزوما به این معنا نیست که شما ضعفی جدی و مهمی دارید اما ممکن است فرد مورد نظرتان شما را بسیار متفاوت و دور از خودش می‌دیده است. ‏

هرچند که شما درگیر احساسات بدی هستید که زندگی‌تان را دچار بحران کرده است اما همواره به این مساله فکر کنید که شاید به این دلیل پذیرفته نشده‌اید که باورها یا خواسته‌های متفاوتی داشته‌اید. علاوه بر این آدم‌ها متفاوت رفتار می‌کنند. رفتار آنها ممکن است متفاوت از آن چیزی باشد که شما انتظارش را دارید. پذیرش چنین مساله‌ای هرچند دشوار است اما لازم است روی آن کار کنید. هر روز زمان کوتاهی را صرف فکر کردن به این مساله کنید و آن را دررابطه‌های دیگرتان جستجو کنید.‏


 

طرد شدن-همیشه بیشتر از یک نتیجه وجود دارد

 

شما دوست داشتید که مورد پذیرش و تائید قرار بگیرید اما این اتفاق نیفتاد و این شما را ناراحت کرده است. یکی از دلایل ناراحتی شما این است که فکر می‌کنید تنها یک پاسخ و یا یک واکنش درست وجود دارد و آن هم پذیرش و تائید شماست. اما اینطور نیست. طرف مقابل شما امکان دیگری هم در اختیار داشته است و از حق انتخاب خودش استفاده کرده است. او می‌توانست شما را برای شروع یا ادامه رابطه بپذیرد و یا نپذیرد. لازم است که این مساله را به خودتان یادآوری کنید که او از حق خودش در انتخاب استفاده کرده است هرچند که این به نفع شما نبود.‏

 

https://keramatzade.com/Age-difference-suitable-for-marriage

سنی می‌توان زندگی مشترک موفق و یک ازدواج پایدار داشت.

اختلاف سنی مناسب برای ازدواج چقدر است؟


یکی از مسائل مهمی که باید هنگام تصمیم گیری برای ازدواج درنظر بگیرید، اختلاف سنی در ازدواج است. برخی می‌گویند که زن حتما باید چند سال کوچک‌تر از مرد باشد، درحالی‌که ممکن است بقیه سن‌وسال را فقط یک عدد بدانند و معتقد باشند که با هر میزان اختلاف سنی می‌توان زندگی مشترک موفق و یک ازدواج پایدار داشت.

 

اگرچه نمی توان درباره عدد دقیق فاصله سنی زوجین و نقش آن در موفقیت و شکست زندگی زناشویی قانون یکسانی برای همه افراد صادر کرد اما یقینا تناسب سنی از جمله موازین زیربنایی و اساسی در ازدواج است که بی توجهی به آن، زمینه ساز بسیاری از کج خلقی ها و ناسازگاری ها در زندگی زناشویی خواهد شد.

 

باور سنتی در جامعه ایران این است که پسر باید از دختر برای ازدواج بزرگ‌تر باشد، از جهاتی دارای نقاط قابل‌ توجه علمی‌‌ و منطقی است؛ مانند بلوغ زودرس جسمی‌‌ و جنسی و عاطفی و عقلانی اجتماعی در زن، رضایتمندی جنسی در حال و آینده زوج، دوران کوتاه باروری در زن و اما نقطه ضعف اساسی این باور هم، توجه‌نکردن به تغییرات مختصات زمان و مکان، تغییر نگرش‌ها، سلایق‌ها و خواسته‌ها در نسل‌های رو به جلو است.


 

(نصف سن مرد+7 1 =سن زن)، به عنوان مثال مردی با سن 26 سال بهتر است با خانمی 19-21 ساله ازدواج کند.

براساس این فرمول هرچه سن مرد کمتر باشد فاصله سنی کمتری با زن دارد و هرچه سن مرد بیشتر باشد فاصله سنی هم بیشتر می شود. مثلا مردی با سن 20 سال بهتر است با زنی 16-18 ساله ازدواج کند و مردی با سن 50 بهتر از  با زنی 31 -33 ازدواج کند.

 

البته سن ازدواج براى دختر و پسر یک استاندارد خاص ندارد که گفته شود بیشتر تابع نیاز جنسى و روانى و سایر شرایط اجتماعى و خانوادگى و تحصیلى است ولی از نظر علمی و کلی تفاوت سنی بین سن دختر و پسر هنگام ازدواج حدود 4 سال مناسب است. به این گونه که پسر بزرگتر باشد و حداکثر 6 سال اختلاف لذا اگر پسر و دختر از هر جهت کفو هم باشند ولی کم سن باشند و یا بیشتر از 4 سال یا کمتر از 4 سال اختلاف سنی داشته باشند اشکال ندارد. البته بیش از 6 و 7 سال دیگر خوب و مناسب نیست .

از آنجایی که از یک سو حق سرپرستی و مدیریت خانواده و نفقه زن به عهده مرد است از یک سو و بلوغ جنسی و بیولوژی زن چند سالی زودتر ازمرد است (البته بلوغ شناختی زن از مرد جلوتر نیست) از سوی دیگر، بنابراین از مجموع این قرائن استفاده می شود که برای اینکه مرد از عهده این مسئولیت ها برآید و بتواند هم اقتصاد خانواده را تأمین کند و هم خانواده را مدیریت کند باید سن او بیشتر از زن باشدبه همان میزانی که بیان شد . البته ادله روان شناختی نیز برای این تفاوت وجود دارد که در اینجا نیازی به طرح آن نیست.

 

مقاله مرتبط:رابطه عشق و ازدواج(عشق و علاقه قبل از ازدواج باید به وجود بیاید با بعد از ازدواج)؟

 

البته از مجموع این قرائن استفاده می شود برای اینکه مرد از عهده این مسئولیت ها برآید و بتواند هم اقتصاد خانواده را تأمین کند و هم خانواده را مدیریت کند باید سن او بیشتر از زن باشد. البته ادله روان شناختی نیز برای این تفاوت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

 

  • وقتی سن زن چند سالی کمتر از مرد باشد اطاعت پذیری او از مرد به عنوان سرپرست خانواده بیشتر و راحت تر خواهد بود مضافا بر اینکه زن همیشه دوست دارد همسرش فردی، مقتدر، توانا و پناهگاه مطمئنی برای او باشد و اگر زن و مرد از نظر سنی در یک سطح باشند هیچ گاه زن چنین تصوری را از شوهرش ندارد و او را در حد خودش می بیند اما اگر شوهر چند سالی بزرگتر باشد و از تجارب بیشتری برخوردار باشد زن احساس می کند همسر او کسی است که شایستگی های لازم را برای اداره منزل دارد و می تواند در پناه او یک زندگی آرامش بخش داشت.

 

  • زن به دلیل زایمان، شیر دادن و ... زودتر از مرد شکسته می شود و هم سن بودن زن و شوهر باعث می شود بعد از یک دهه زندگی و آوردن چند فرزند شادابی زن در حد شادابی و نشاط مرد نباشد و چه بسا مطلوبیت او نزد شوهر کم شود بنابراین برای پیشگیری از مسئله کاملا طبیعی و زیستی بهتر است این تفاوت سنی همواره بین زن و شوهر باشد تا همواره زن از نشاط کافی برخوردار باشد و مطلوبیت او نزد شوهرش کاسته نشود.

 

با این وجود اختلاف سنی با وجود شرایطی مضر نیست و کمتر بودن سن دختر، معیار اساسی خوشبختی نمی باشد. در صورتی که دختر و پسر همدیگر را به خوبی درک کنند و از نظر جسمی به هم بیایند و تحمل سرزنش احتمالی اطرافیان را داشته باشند، بزرگ تر بودن دختر قابل جبران است.

البته به شرط این که ویژگی های دیگر دختر از جهت تحصیلات و خانواده و زیبایی برتری چشم گیری داشته باشد. وجود این ویژگی ها سن دختر را پوشش می دهد و جبران خواهد کرد. پس اگر دختر دارای ویژگی های ممتازی باشد و پسر و دختر و خانواده های طرفین بپذیرند، مسئله بیشتر بودن سن دختر قابل جبران است و مشکل جدی به وجود نمی آورد به ویژه اگر از نظر ظاهری و جسمی دختر ظریفتر و پسر درشت تر باشد.

 

درحالی‌که سال‌ها قبل، ازدواج با فاصله‌ی سنی زیاد به اندازه‌ی امروز متداول و عادی نبود و در اغلب موارد، این مردان بودند که با دختران بسیار جوان‌تر از خودشان ازدواج می‌کردند اما این روزها چنین ازدواج‌هایی به دلایل مختلف درحال‌ افزایش است و در بعضی موارد زنان هم با مردان جوان‌تر از خودشان ازدواج می‌کنند.

 

اختلاف سنی برا ی ازدواج

 

 

اما چگونه می‌توان فهمید که چنین رابطه‌ای، آینده‌ی روشنی پیش‌رو دارد یا نه! اگر در حال حاضر درگیر چنین رابطه‌ای هستید و نمی‌توانید درست تصمیم بگیرید یا می‌خواهید دید منطقی‌تری نسبت به این موضوع پیدا کنید، مطلب زیر را از دست ندهید!

 

مقاله مرتبط:معیارهای انتخاب همسر مناسب از دیدگاه اسلام

 

بین شما و فرد مورد علاقه‌تان چند سال اختلاف سنی وجود دارد؟ تفاوت‌های سنی در آشنایی‌های قبل از ازدواج و در زندگی مشترک معمولا موضوع مهم و حساسی برای زوج‌هایی هستند که بین آنها پنج، ده یا بیشتر از ده سال اختلاف سنی وجود دارد. امتیازی که زوج‌های تقریبا هم‌سن از آن برخوردارند، آن است که به‌ندرت در مورد این مسئله فکر می‌کنند اما برای سایر زوج‌ها این یک مسئله‌ی حیاتی به‌شمار می‌رود، به‌خصوص هنگامی‌که یک رابطه‌ی جدی را شروع می‌کنند و می‌خواهند بدانند که اختلاف سنی‌ چه تأثیری روی رابطه‌شان می‌گذارد.


 

اختلاف سنی در اکثر زوج‌ها چقدر است؟

میزان تفاوت سنی در زوج‌های بزرگسال آمریکایی به‌دقت مورد بررسی قرار گرفته است: مرکز تحقیقات Pew، داده‌های مربوط به سازمان بررسی جامعه‌ی آمریکا در سال 2013 را تجزیه‌وتحلیل کرد و دریافت که اگرچه اغلب آمریکایی‌ها (78 تا 80 درصد) در اولین ازدواج‌شان شریک‌هایی تقریبا هم‌سن خودشان انتخاب می‌کنند، بسیاری دیگر نیز این‌گونه عمل نمی‌کنند.

 

در زوج‌های دارای تفاوت سنی، مردان بیشتر به سراغ زنان کم‌سن‌وسال‌تر می‌روند تا زنان بزرگ‌تر از خودشان: 10 درصد از مردان با زنانی که 6 تا 10 سال جوان‌تر از آنها هستند و 5 درصدشان با زنانی که 10 سال یا بیشتر از 10 سال از آنها کوچک‌تر هستند، ازدواج می‌کنند. اما این گرایش در میان زنان متفاوت است و فقط 2 درصد از آنها با مردانی که 6 تا 9 سال از آنها کوچک‌‌ترند ازدواج می‌کنند و فقط 1 درصد از زنان، همسرانی دارند که 10 سال یا بیشتر از 10 سال از آنها جوان‌ترند.


 

اختلاف سنی در ازدواج‌های مجدد، بیشتر است

 

اگر این‌گونه به‌نظر می‌رسد که مردان هنگام ازدواج مجدد به‌دنبال زنان جوان‌تر هستند، باید بگوییم که با توجه به تحقیقی در مرکز تحقیقات Pew در سال 2014، این مسئله کاملا حقیقت دارد. تنها 57 درصد از مردان در ازدواج مجدد با زنان تقریبا هم‌سن خودشان ازدواج می‌کنند؛ 10 درصد زنانی را انتخاب می‌کنند که 10 سال یا بیشتر از 10 سال از آنها کوچک‌ترند و 18 درصد به دنبال شریک‌هایی هستند که 6 تا 8 سال از آنها جوان‌ترند. در همان مطالعه، زنان فقط در 11 درصد از موارد از همسران‌شان بزرگ‌تر بودند.

 

اختلاف سنی در ازدواج

 

چگونه می‌توانید بفهمید که آیا یک رابطه با اختلاف سنی زیاد، خوب پیش خواهد رفت یا نه؟

 

با افزایش تعداد ازدواج‌هایی که زوج‌های آنها اختلاف سنی زیادی باهم دارند، دیگر قرارگذاشتن با کسی که چندین سال از شما بزرگ‌تر یا کوچک‌تر است، عجیب و غیرمعمول نیست. بااین‌حال چنین روابطی ممکن است با چالش‌هایی همراه باشند: اما چگونه می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا اختلاف سنی در ازدواج شما مشکلی ایجاد خواهد کرد یا نه؟ آیا اختلاف سنی‌تان بیش‌ازحد زیاد است یا سن، عامل مهمی به‌حساب نمی‌آید؟

 

مقاله مرتبط:دلایل سرد شدن روابط عاشقانه

 

اینها نمونه‌هایی از مسائل بالقوه‌ای هستند که در روابط زوج‌هایی با اختلاف سنی زیاد، از اهمیت بیشتری برخوردارند:

 

1چقدر شبیه هم هستید؟-اختلاف سنی

 https://keramatzade.com/Age-difference-suitable-for-marriage

شباهت میان دو طرف می‌تواند میزان رضایت‌مندی را در روابط طولانی‌مدت پیش‌بینی کند. درحالی‌که همه‌ی زوج‌ها گاهی اوقات در مورد علایق مشترک و اولویت‌هایشان باهم بحث می‌کنند اما زوج‌های دارای اختلاف سنی زیاد معمولا این مسئله را بیشتر از بقیه تجربه می‌کنند. سن ممکن است فقط یک عدد باشد یا می‌تواند به عاملی تبدیل شود که باعث ایجاد تفاوت‌های فاحش در نحوه‌ی گذراندن اوقات فراغت، چگونگی صرف پول یا تصمیمات دیگر می‌شود.


 

2آیا هردوی شما زمان‌بندی مشابهی برای رابطه‌تان دارید؟

اگر احتمال ازدواج وجود دارد، صحبت‌کردن درمورد زمان برداشتن گام بعدی می‌تواند برای زوج‌های دارای اختلاف سنی، بسیار مفید باشد. اگر شبکه‌ی اجتماعی یکی از آنها عمدتا از زوج‌های متأهل تشکیل شده است اما دیگری فقط دوستان مجرد دارد، هریک از دو طرف با انتظارات و فشارهای مختلفی مواجه خواهد شد. صحبت‌کردن در مورد انتظارات و برنامه‌های هریک از طرفین می‌تواند به چنین زوج‌هایی کمک کند که در مورد گام بعدی در رابطه‌شان بهتر تصمیم گیری کنند.


 

3آیا دوستان و اعضای خانواده‌تان از شما حمایت می‌کنند؟-اختلاف سنی

باتوجه به بررسی‌های انجام‌شده، زوج‌های دارای اختلاف سنی نسبت به زن‌و‌شوهرهای هم‌سن، بیشتر با مخالفت و عدم تأیید اجتماعی مواجه می‌شوند. نادیده‌گرفته‌شدن رابطه‌ی آنها توسط دوستان و اعضای خانواده می‌تواند فشار زیادی روی آنها وارد کند، آنها را منزوی سازد و حتی می‌تواند دیدگاه‌های دو طرف را نسبت به رابطه تغییر دهد.

 

درحالی‌که زوج‌های دارای اختلاف سنی به‌اندازه‌ی زوج‌های هم‌سن به‌هم متعهد هستند اما عدم تأیید رابطه‌ی آنها توسط دیگران می‌تواند از میزان تعهد‌شان بکاهد. به‌عبارت دیگر داشتن خانواده و دوستانی که از چنین زوج‌هایی حمایت می‌کنند، می‌تواند برای روابطی با اختلاف سنی بالا بسیار مفید باشد.


 

4بچه می‌خواهید یا نه؟-اختلاف سنی

این سؤال فقط مختص زوج‌های دارای تفاوت سنی نیست اما وجود فاصله‌ی سنی زیاد بین دو طرف می‌تواند تصمیم‌گیری در این مورد را دشوارتر کند. پدرومادرشدن – خواه فرزند بیولوژیکی خودتان باشد یا فرزندخوانده – در دهه‌ی 20 و اوایل دهه‌ی 30 با دهه‌ی 40 یا 50 یا 60 زندگی، بسیار متفاوت است. اگر هر دو طرف نظر مشابهی در مورد پدرومادرشدن در آینده داشته باشند، از هر نظر به نفع رابطه‌شان است.

 

زوج‌ها برای آنکه بفهمند آیا می‌توانند یک رابطه زناشویی پایدار و شاد ایجاد کنند یا نه، در مورد تمام تفاوت‌هایشان بحث و گفت‌وگو می‌کنند. اختلاف سنی ممکن است یک بُعد از رابطه‌ باشد اما بعید است که بتوان آن را تعریف (مشخص) کرد. درواقع یک نظرسنجی جدید نشان می‌دهد که اکثر آمریکایی‌ها عشق (88 درصد)، تعهد (81 درصد) و همدلی (76 درصد) را به‌عنوان دلایل مهم ازدواج درنظر می‌گیرند و اینها ارتباط چندانی با سن‌و‌سال ندارند.

https://keramatzade.com/18-signs-that-show-you-are-in-love

عاشق شدن


از کجا بفهمیم که عاشق شدیم؟

اضطراب‌های ناگهانی و تپش‌های شدید قلب را می‌توان به عشق (یا شیفتگی دوران جوانی) نسبت داد. موارد زیر هنگام عاشق شدن در بدن ظاهر می‌شوند.


 

عاشق شدن مثل معتاد شدن است

تحقیقات نشان می‌دهند فرد با عاشق شدن و با آزاد کردن هورمون‌های مغز مثل دوپامین، اکسی‌توسین، آدرنالین و وازوپرسین به رابطه عاطفی اعتیاد پیدا می‌کند. محققان این اعتیاد را شبیه اعتیاد به مواد مخدر می‌دانند.

 

به گفته یک متخصص و درمانگر خانواده، این مواد شیمیایی زمانی که به شخص مورد علاقه مان جذب می‌شویم در بدنمان آزاد شده و وابستگی به آن فرد را برای ما تشدید می‌کند. درست مثل مواد مخدر، هرچه بیشتر با آن شخص وقت می‌گذرانید احساس اعتیاد بیشتری به او می‌کنید.

 

اما اگر شک دارید که واقعا عاشق هستید و مرتب هر شخصی که از کنارتان رد میشود فکر میکنید عاشق هستید پیشنهاد میکنم این مطلب اگر مدام عاشق و بعد قطع رابطه با دیگری دوست می شوید را بخوانید


 

آیا واقعا عاشقی؟

برخی نشانه‏ ها می ‏تواند به شما اثبات کند که عاشق طرف مقابل هستید و او هم به همان اندازه شما را دوست دارد.در ادامه نشانه های عاشق شدن را بیان خواهیم کرد.

 

  1. به سمت هم کشیده شدن از علائم عاشق شدن

 

یکی از نشانه ‏های عشاق این است که از کنار هم بودن احساس غرور می‏کنند و همدیگر را در مقابل دیگران به‏ گونه ‏ای توصیف می‏کنند که انگار برترین هستند. در مقابل افرادی که همدیگر را دوست دارند اما عاشق واقعی نیستند، عیوب همدیگر را بیشتر از خوبی‏های هم می‏بینند و هر یک در رابطه احساس حقارت می‏کنند.


 

  1. از نشانه های عاشق شدن این است که با هم خوش می‏گذرانید

 

وقتی عاشقید حضور طرف مقابل لذت‏بخش است و در عین داشتن اضطراب، فرد عاشق احساس لذت می‏کند و این درواقع همان تقابل عقل و احساس است. وقتی با فردی قراری عاشقانه دارید، اما احساس افسردگی خستگی و سردرگمی می‏کنید یعنی یا شما عاشق نیستید یا طرف مقابلتان.


 

  1. عاشق شدن-همیشه برای هم وقت دارید

 

یکی از نشانه های عاشق شدن این است که برای هم همیشه وقت دارید و وقتی با او تماس می‏گیرید حتی اگر در جلسه کاری باشد پاسخ شما را کوتاه هم که شده می‏دهد. همیشه خوش خلق است و به دنبال فرصتی برای دیدنتان می‏گردد. تمامی این کارها یک معنا دارد طرف مقابل عاشق شماست. شما اولویت اول او هستید، او می‏خواهد این حس را نشانتان دهد. اگر طرف مقابلتان به شما زنگ نمی‏زند خود را با کار سرگرم کرده و وقتی با شماست مرتبا با تلفن حرف می‏زند یعنی عاشقتان نیست.


 

  1. نشانه عاشق شدن نگران هم بودن است

 

نشانه عاشق شدن : وقتی با هم هستید از شما می‏پرسد که روز خوبی را گذرانده‏ای یا نه و اینکه شما مشکلی نداری؟ به عبارت دیگر فرد عاشق نیازهای نارسیسیک خود را فراموش می‏کند و به دیگری گرایش می‏یابد. این گرایش نه از روی احترام، بلکه به خاطر عشق است. اگر طرف مقابلتان توجه زیادی به شما نشان نمی‏دهد و مشکلات درگیری‏ هایتان برای او مهم نیست، چشم و گوشتتان را بهتر باز کنید.


 

  1. عاشق شدن-آسیب‏ پذیرید

فرد عاشق دوست دارد برای طرف مقابل از خود بگوید؛ از هر آنچه که دوست دارد از کودکی ‏اش و موقعیت‏هایی که از دست داده. او سعی می‏کند اعتماد طرف مقابل را به دست بیاورد البته با توصیف آنچه که هست نه آنچه که باید باشد. معمولا خود را آسیب‏ پذیر نشان می‏دهد تا در پناه دیگری امنیت و محبت را بیابد. اگر طرف مقابل شما اظهار می‏کند که مردها و زن‏ها را خوب می‏شناسد، مراقب باشید. او تنها می ‏خواهد مدتی را با شما خوش بگذراند.


 

  1. عاشق ها شجاع‌تر می‌شوند

 

بر اساس مطالعات دانشگاه برمینگام،  اکسی‌توسین آزاد شده حین عاشقی که “هورمون عشق” نیز نام دارد، شخصی جسور، مغرور و شجاع از شما می‌سازد.

 

سرخ شدن گونه‌ها، عرق کردن کف دست و تپش شدید قلب این علائم اضطراب تنها ناشی از حالت‌های روحی نبوده و در واقع هورمون‌های آدرنالین و نوراپی‌نفرین نیز در بروز آن‌ها نقش ایفا می‌کنند.


 

  1. عاشق شدن-انبساط مردمک چشم از نشانه های عاشقی

 

افراد بعد از این‌که به شخصی وابسته می‌شوند یا در محلی به تماشای فرد دلخواه می‌پردازند، اتفاقاتی در شبکه‌های سمپاتیک دستگاه عصبی‌شان رخ می‌دهد که گشادتر شدن مردمک چشم آنان را در پی دارد.


 

  1. عاشق شدن-احساس کسالت و از دست دادن اشتها از نشانه های عاشقی

 

از دست دادن اشتها و احساس کسالت در زمان عاشقی کاملاً عادی محسوب می‌شود. هورمون استرس کورتیزول آزاد شده با انقباض رگ‌های خونی موجود در شکم باعث این علائم می‌شود. به همین دلیل گاهی مشاهده می‌شود که عروس و داماد در مراسم ازدواج اشتهای خود را به طور کامل از دست می‌دهند. این حالت‌ها به مرور زمان برطرف می‌شوند.


 

  1. عاشق شدن احساس قدرت می آورد

 

آزاد شدن اکسی‌توسین در زمان عاشقی باعث افزایش تحمل و توان فیزیکی فرد می‌شود. شاید از این بابت بتوان یک فرد عاشق را به مادری شبیه دانست که حاضر می‌شود برای نجات فرزند خود یک ماشین را از زمین بلند کند!


 

  1. نمی‌توانید چشم از شخص مورد نظر بردارید

این‌که عده‌ای عکس‌های شخص دلخواه خود را در جایی نگه می‌دارند یا عکس معشوق را به عنوان تصویر پس‌زمینه گوشی‌های هوشمند یا کامپیوتر خود انتخاب می‌کنند، دلیل کاملاً علمی دارد. گفته می‌شود، هنگام مشاهده این عکس‌ها، مغز دوپامین آزاد می‌کند.


 

  1. شدت صدا

 

زمانی که دوران شیفتگی را پشت سر گذاشته‌اید و به مرحله‌ای رسیده‌اید که احساس تعهد و متکی بودن به شخص می‌کنید، ممکن است متوجه تغییرات فیزیکی عجیب‌تری در خود شوید. برای مثال بلندتر و در عین حال ملایم‌تر صحبت کردن از نشانه‌های فیزیکی علاقه‌مندی محسوب می‌شود. تحقیقات نشان داده‌اند زمانی که خانم‌ها مجذوب افراد مورد علاقه‌شان می‌شوند، تمایل بیشتری برای بلند صحبت کردن دارند.


 

  1. زمانی که معشوق حضور فیزیکی ندارد، حس خوبی ندارید

 

آزاد شدن هورمون کورتیکوتروفین عامل اصلی این حالت است. زوج‌هایی که به مدت طولانی از هم دور می‌مانند، به تدریج راه‌های مقابله با این حالت‌ها را یاد می‌گیرند. برای مثال با گوش دادن به صدای فرد آرام می‌شوند.


 

  1. افزایش وزن بخاطر عاشق شدن

 

تحقیقات فراوانی این واقعیت را تایید کرده‌اند که افراد هنگامی که در یک رابطه رضایت‌بخش قرار می‌گیرند، به وزنشان افزوده می‌شود. برای مثال یکی از این تحقیقات نشان داد زنان بعد از ورود به یک رابطه عاطفی به خوردن غذاهایی با مقادیر فراوان شکر و روغن میل بیشتری پیدا می‌کنند.


 

  1. بی‌خوابی یکی از نشانه های عاشق شدن

 

هیجان ناشی از فکر کردن به اتفاقات شیرین بعضی اوقات باعث بی‌خوابی در فرد عاشق به خصوص در اوایل رابطه می‌شود. این فرد هنگام صبح و عصر احساس انرژی بیشتری می‌کند. این انرژی مضاعف از مثبت‌اندیشی وی نشات می‌گیرد و باعث می‌شود فرد تمایلی برای خوابیدن نداشته باشد.


 

  1. عاشق شدن-خلاق‌تر شدن از نشانه های عاشقی

 

گرچه عده‌ای از نویسندگان افسردگی را الهامگر کارهای مبتکارانه خود دانسته‌اند، تحقیقی در سال 2015 نشان داد عشق خلاقیت افراد را بر می‌انگیزد. بر اساس نتایج این تحیق، افراد عاشق نگاهی عمیق‌تر و دوراندیشانه نسبت به مسائل دارند، به طوری که با رویکرد کل‌گرایی می‌توانند زوایای مختلف مسائل را درک کنند.


 

  1. التیام دردهای مزمن

 

تحقیقی در سال 2010 در دانشکده پزشکی استنفورد نشان داد رابطه عمیق عاشقی در تسکین دردهای مزمن همانند یک دارو عمل می‌کند. به گفته محققان، روابط عاشقانه در همان نقاط از مغز که داروهای آرامش‌بخش عمل می‌کنند، تاثیر می‌گذارند. شاید به همین دلیل تجویز عشق از سوی پزشکان به جای داروهای آرامش‌بخش چندان غیر منطقی به نظر نرسد.


 

  1. عاشق شدن-نگران شدن از نشانه های عاشقی

 وقتی با هم هستید از شما می‏پرسد که روز خوبی را گذرانده‏ای یا نه و اینکه شما مشکلی نداری؟ به عبارت دیگر فرد عاشق نیازهای نارسیسیک خود را فراموش می‏کند و به دیگری گرایش می‏یابد. این گرایش نه از روی احترام، بلکه به خاطر عشق است. اگر طرف مقابلتان توجه زیادی به شما نشان نمی‏دهد و مشکلات درگیری‏ هایتان برای او مهم نیست، چشم و گوشتتان را بهتر باز کنید.


 

  1. عاشق شدن-آسیب‏ پذیرنشان دادن از نشانه های عاشقی

 فرد عاشق دوست دارد برای طرف مقابل از خود بگوید؛ از هر آنچه که دوست دارد از کودکی ‏اش و موقعیت‏هایی که از دست داده. او سعی می‏کند اعتماد طرف مقابل را به دست بیاورد البته با توصیف آنچه که هست نه آنچه که باید باشد. معمولا خود را آسیب‏ پذیر نشان می‏دهد تا در پناه دیگری امنیت و محبت را بیابد. اگر طرف مقابل شما اظهار می‏کند که مردها و زن‏ها را خوب می‏شناسد، مراقب باشید. او تنها می ‏خواهد مدتی را با شما خوش بگذراند.

 

https://keramatzade.com/What-are-the-important-differences-between-the-rich-and-the-poor-

آنها شده است. در ادامه‌ی این مقاله، به 13 تفاوت مهم ثروتمندان و فقرا اشاره می‌کنیم.

13تفاوت مهم بین ثروتمندان و فقرا چیست؟


به نظر شما ثروتمندان و فقرا چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند؟ هرگاه خود را سرزنش یا از شرایط شکایت می‌کنید، درواقع نتیجه‌ی شرایط مالی خود را می‌بینید. شما می‌توانید فقیر یا ثروتمند باشید، اما نمی‌توانید هردوی آنها باشید. ثروتمندان عاداتی دارند که موجب موفقیت آنها شده است. در ادامه‌ی این مقاله، به 13 تفاوت مهم ثروتمندان و فقرا اشاره می‌کنیم.


 

1ثروتمندان با پول بازی می‌کنند تا برنده شوند، فقرا با پول بازی می‌کنند تا آن را از دست ندهند(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان و فقرا -هدف ثروتمندان این است که دارایی زیادی داشته باشند. بسیاری از ثروتمندان، از دارایی‌هایشان برای کمک به دیگران نیز استفاده می‌کنند. یکی از اصول کسب موفقیت که به مردم آموزش داده می‌شود این است: «اگر ستاره‌ها را هدف بگیرید، دست‌کم می‌توانید ماه را بزنید.» فقرا حتی تلاش نمی‌کنند سقف خانه‌شان را هدف بگیرند و تعجب می‌کنند که چرا نمی‌توانند موفق باشند.


 

2ثروتمندان خود را متعهد کرده‌اند که ثروتمند شوند، فقرا می‌خواهند که ثروتمند شوند(ثروتمندان و فقرا)

دلیل اصلی اینکه بیشتر افراد نمی‌توانند به چیزی که می‌خواهند دست پیدا کنند، این است که نمی‌دانند دقیقا چه چیزی می‌خواهند. ثروتمندان به روشنی می‌دانند که می‌خواهند ثروتمند باشند و تردیدی در این خواسته‌شان راه نمی‌دهند. آنها کاملا خودشان را متعهد کرده‌اند ثروت زیادی به‌دست آورند.

تا زمانی که کارهایشان قانونی و اخلاقی باشد، هرکاری می‌کنند تا دارایی زیادی به دست آورند. ثروتمندان پیام‌های مغشوش به جهان ارسال نمی‌کنند اما فقرا این کار را انجام می‌دهند.



 

تفاوت بین ثروتمندو فقیر

موارد زیر، سطوح مختلفِ «خواستن» هستند:

من می‌خواهم ثروتمند شوم.

من ثروتمند شدن را انتخاب می‌کنم.

من متعهد می‌شوم که ثروتمند شوم.

معنای واژه‌ی متعهد شدن این است که «خود را بی‌قید و شرط وقف کنیم». درنتیجه نباید هیچ تردیدی داشته باشید. باید از همه‌ی چیزهایی که در اختیار دارید استفاده کنید تا ثروتمند شوید. باید هر کاری که لازم است، انجام بدهید. این روشی است که جنگجوها استفاده می‌کنند. هیچ عذر، اگر، اما و شایدی قابل قبول نیست و شکست پذیرفته نمی‌شود. شیوه‌ی جنگجوها بسیار ساده است: «یا ثروتمند خواهم شد یا در حال تلاش برای ثروتمند شدن خواهم مُرد

باتوجه به چیزی که من به تجربه دریافته‌ام، ثروتمند شدن نیازمند تمرکز، شجاعت، دانش، تخصص، به‌کار بستن همه‌ی تلاش‌ها، رها نکردن کار و البته یک ذهنیت غنی است. آیا حاضرید روزی 16 ساعت کار کنید؟ ثروتمندان حاضرند. آیا حاضرید هفت روز هفته را کار کنید و گاهی وقت‌ها بیشترِ آخر هفته‌ها را نیز سرکار باشید؟‌ ثروتمندان حاضرند. آیا حاضرید مدتی خانواده‌ و دوستان‌تان را نبینید و سرگرمی‌ها و عادات‌تان را کنار بگذارید؟ ثروتمندان حاضرند. آیا حاضرید تمام وقت، انرژی و سرمایه‌ی اولیه‌تان را بدون هیچ‌گونه تضمینی برای بازگشت به‌کار بگیرید؟ ثروتمندان حاضرند.

بسیار ساده است، باتوجه به ارزشی که در بازار ایجاد کرده‌اید، سهم شما به‌طور مستقیم پرداخت می‌شود.

 

می‌خواهید چگونه زندگی کنید؟ می‌خواهید چگونه بازی کنید؟ می‌خواهید در لیگ‌های بزرگ بازی کنید یا در لیگ‌های کوچک؟ در تیم‌های اصلی یا تیم‌های فرعی؟‌ می‌خواهید در بازی‌های بزرگ شرکت کنید یا بازی‌های بی‌اهمیت؟ این تصمیمی است که شما باید بگیرید.

 

زندگی شما فقط به خودتان مربوط نمی‌شود بلکه شامل همکاری با دیگران نیز می‌شود. زندگی شما عبارت است از انجام درست مأموریت‌تان و دلیلی که برای آن پا به هستی گذاشته‌اید. شما به این جهان آمده‌اید تا ارزش خود را به آن اضافه کنید.

 

بیشتر افراد آنچنان مشغول به خود هستند که همه چیز در اطراف‌شان در حال چرخیدن است. اما اگر واقعا می‌خواهید ثروتمند شوید همه چیز فقط به شما مربوط نمی‌شود. لازمه‌ی ثروتمند شدن این است که به زندگی دیگران نیز ارزش اضافه کنید. به این ترتیب بخشی از زندگی شما شامل این می‌‌شود که داشته‌هایتان را با دیگران به اشتراک بگذارید. معنای این حرف این است که می‌خواهید بازی‌های بزرگی انجام بدهید.

نتیجه‌ی فرعی این کار این است که هرچه از نظر ذهنی، احساسی، روحی و مالی ثروتمند‌تر شوید، افراد بیشتری به شما کمک می‌کنند.



3ثروتمندان فرصت‌ها را می‌بینند، فقرا موانع را؛ ثروتمندان رشد بالقوه را می‌بینند، فقرا شکست‌های بالقوه را؛ ثروتمندان بر روی پاداش‌ها تمرکز می‌کنند، فقرا بر روی خطرها(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان مسئولیت اتفاقاتی را که در زندگی‌شان می‌افتد، برعهده می‌گیرند و با این ذهنیت عمل می‌کنند: «این به‌خوبی کار خواهد چون وادارش می‌کنم درست کار کند.» یک کار هرقدر هم که به طول بینجامد، ثروتمندان خود را متعهد به انجام آن می‌دانند. آنها درنهایت می‌گویند: «اگر تو این کار را انجام ندهی، پس چه کسی می‌تواند انجامش بدهد؟»



 

4ثروتمندان روی خواسته‌هایشان تمرکز می‌کنند اما فقرا بر روی چیزی که نمی‌خواهند، متمرکز می‌شوند(ثروتمندان و فقرا)

 

آیا می‌دانید که هیچ مسیر مستقیمی در این دنیا وجود ندارد؟‌ زندگی بر روی خطوط مستقیم و بی‌عیب حرکت نمی‌کند. حرکت آن بیشتر شبیه یک رودخانه‌ی پُرپیچ و خم است. در بیشتر موارد تنها می‌توانید انحنای پیشِ رو را ببینید و تا زمانی که به پیچ بعدی نرسید، نمی‌توانید ادامه‌ی مسیر را مشاهده کنید.

 

هرگاه افرادی را دیدید که به آنچه شما آرزو دارید، رسیده‌اند، برای‌شان دعا کنید. اگر فردی را می‌بینید که خانه‌ی زیبایی دارد، از آن خانه تعریف کنید و به آن فرد تبریک بگویید. اگر ماشین زیبایی می‌بینید، از آن ماشین تعریف کنید و به صاحبش تبریک بگویید. اگر فردی را می‌بینید که خانواده‌ای دوست‌داشتنی دارد، برای آن فرد و خانواده‌اش دعای خیر کنید.

از همین الان از شما می‌خواهم تمرین کنید دیدگاه‌های منفی دیگران را به خاطر بسپارید و هرگز مانند آنها نباشید. انرژی مثبت و منفی، هردو مُسری‌اند. من باور دارم که افکار منفی آفت ذهن هستند. آنها باعث می‌شوند به‌جای اینکه تلاش کنید، شکایت کنید؛ به‌جای اینکه کار مؤثری بکنید، دستپاچه شوید و به‌جای اینکه به انجام کاری ترغیب بشوید، ناامید شوید. به این ترتیب آیا واقعا می‌خواهید به افراد منفی‌گرا نزدیک شوید؟!



 

تفاوت بین پولدار و فقیر

 

5ثروتمندان تقریبا همیشه به‌دنبال پیشرفت و ارتقا هستند(ثروتمندان و فقرا)

آنها مشتاق هستند که محصولات‌، خدمات و ایده‌هایشان را با اشتیاق و هیجان ارتقا بدهند. تنفر از توسعه و پیشرفت، یکی از بزرگ‌ترین موانع در برابر موفقیت است. افرادی که با فروش و گسترش دادن ایده‌ها و محصولات‌شان مشکل دارند، معمولا ورشکسته می‌شوند.



 

6فقرا هرکاری می‌کنند تا از مشکلات دوری کنند(ثروتمندان و فقرا)

فقرا هنگامی که با یک چالش مواجه می‌شوند، از آن فرار می‌کنند. رمز موفقیت در فرار کردن از مشکلات نیست، شما باید به‌اندازه‌ای رشد کنید که از مشکلات‌تان بزرگ‌تر شوید. اگر در زندگی‌تان با مشکل بزرگی روبه‌رو هستید، تنها معنی‌اش این است که فرد بزرگی نیستید. اگر می‌خواهید یک تغییر پایدار ایجاد کنید، بر بزرگیِ مشکل‌تان تمرکز نکنید، بلکه روی بزرگیِ خودتان تمرکز کنید.



 

7ثروتمندان و افراد موفق راه‌حل‌محور هستند(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان وقت و انرژی‌شان را صرف می‌کنند تا برای چالش‌های پیشِ رو پاسخ‌هایی پیدا و سیستم‌هایی خلق کنند و مطمئن شوند آن مشکل دیگر اتفاق نمی‌افتد. تصور کنید ظرفی برای نگهداری ثروت‌تان دارید. اگر ظرف شما کوچک باشد و پول زیادی داشته باشید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ ظرف شما سرریز خواهد شد، پول مازاد بیرون می‌ریزد و پول‌تان را از دست خواهید داد. شما نمی‌توانید بیشتر از ظرف‌تان پول داشته باشید. درنتیجه باید ظرف بزرگ‌تری داشته باشید. در این صورت نه‌تنها ثروت بیشتری خواهید داشت، بلکه می‌توانید ثروت دیگران را نیز به خود جذب کنید.



 

8ثروتمندان از مشکلات نه فرار می‌کنند و نه شکایت(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان جنگجویان مالی هستند. اگر شما در مدیریت مشکلات و غلبه بر موانع استاد باشید، چه چیزی می‌تواند جلوی موفقیت‌تان را بگیرد؟‌ بله درست است، هیچ چیز! اگر چیزی نتواند جلوی شما را بگیرد، مهارنشدنی خواهید بود.



 

9ثروتمندان سخت کار می‌کنند و باور دارند به‌خاطر تلاشی که می‌کنند و ارزشی که برای دیگران به همراه می‌آورند، پاداش خوبی به‌دست خواهند آورد(ثروتمندان و فقرا)

فقرا نیز سخت کار می‌کنند اما چون احساس بی‌ارزش بودن می‌کنند، بر این باورند که برای تلاش‌شان شایسته‌ی دریافت پاداش زیادی نیستند.

تلاش کنید واقعا ثروتمند شوید و به افرادی که فرصت‌های چندانی در زندگی‌شان نداشته‌اند، کمک کنید. اگر وسیله‌ای دارید که می‌توان از آن پول زیادی به‌دست آورد، از آن استفاده کنید. دریافت یک حقوق ثابت هیچ اشکالی ندارد، به شرط اینکه متناسب با توانایی و ارزش‌آفرینی شما باشد.



 

10ثروتمندان خودشان و ارزش‌هایشان را باور دارند(ثروتمندان و فقرا)

اما افراد فقیر این‌گونه نیستند و به این دلیل همواره به‌دنبال تضمین هستند. تنها راه برای اینکه متناسب با ارزش واقعی‌تان به شما پول داده شود، این است که براساس نتایج کارتان به شما پول بدهند.

 

آیا به‌دنبال یک شغل موفق هستید یا می‌خواهید رابطه‌ی نزدیکی با خانواده‌تان داشته باشید؟ هردو! آیا می‌خواهید بر روی کسب‌وکارتان تمرکز کنید یا تفریح و سرگرمی داشته باشید؟ هردو! آیا می‌خواهید پول داشته باشید یا زندگی‌تان معنادار باشد؟ هردو! آیا می‌خواهید پول زیادی به‌دست بیاورید یا کاری را که عاشقش هستید انجام بدهید؟ هردو! فقرا معمولا یکی از این دو را انتخاب می‌کنند اما ثروتمندان هردو را.

بگذارید صریح حرف بزنم، پول مهم است. گفتن اینکه پول به‌اندازه‌ی چیز‌های دیگر مهم نیست، حرف خنده‌داری است. مثل این است که بگوییم دست‌هایتان مهم‌ترند یا پاهایتان؟! آیا نمی‌شود هردویشان مهم باشند؟‌!

 

پول آزادی به همراه می‌آورد، آزادی برای خرید چیز‌هایی که می‌خواهید و آزادی برای انجام کارهایی که دوست دارید. پول به شما اجازه می‌دهد از ساده‌ترین چیزها در زندگی لذت ببرید و نیز برای شما این فرصت را فراهم می‌کند که به دیگران کمک کنید تا نیازهای ضروری‌شان را تأمین کنند. مهم‌تر از همه اینکه اگر پول داشته باشید، انرژی‌تان صرف نگرانی بابت بی‌پولی نمی‌شود.



 

ثروتمندان

 

11فقرا معمولا پول‌شان را به‌خوبی مدیریت نمی‌کنند یا همه‌ی پول‌شان را تحت کنترل ندارند(ثروتمندان و فقرا)

 

شما را نمی‌دانم اما در جایی که من در آن درس خواندم مدیریت مالی به‌عنوان یکی از دروس اصلی ارائه نمی‌شد. در عوض، مطالبی درباره‌ی جنگ‌های تاریخی به من آموزش داده شد، چیزی که هرگز در زندگی‌ام از آن استفاده نکرده‌ام! بزرگ‌ترین تفاوت میان موفقیت مالی و شکست مالی در چگونگی مدیریت مالی است. بسیار ساده است، برای اینکه پولدار شوید باید پول‌تان را به‌خوبی مدیریت کنید.

 

گفتن اینکه «به محض اینکه پول کافی به‌دست بیاورم، مدیریت مالی را آغاز می‌کنم» درست مثل گفتن این است: «به محض اینکه 10 کیلوگرم وزن کم کنم، ورزش و رژیم غذایی را شروع می‌کنم

پیش از اینکه پول زیادی به‌دست بیاورید، لازم است مهارت‌ها و عادت‌های مدیریت پول کم را یاد بگیرید. پول بخش بسیار مهمی از زندگی شماست و زمانی که بتوانید امور مالی را تحت کنترل خود بگیرید، در همه‌ی بخش‌های زندگی‌تان پیشرفت خواهید کرد. این نکته را می‌توان به این صورت بیان کرد: «پول‌تان را کنترل کنید در غیر این صورت، پول شما را کنترل می‌کند.» برای کنترل کردن پول، باید آن را مدیریت کنید.



 

12ثروتمندان کاری می‌کنند پول برای‌شان کار کند، درحالی‌که فقرا برای پول کار می‌کنند(ثروتمندان و فقرا)

ثروتمندان هر دلار را همچون دانه‌ای در نظر می‌گیرند که می‌توانند آن را بکارند و صد دلار برداشت کنند، سپس آن را دوباره بکارند و هزار دلار دیگر به‌دست آورند. فقرا پول‌شان را سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و تمام طول زندگی‌شان مشغول کار کردن هستند تا پول به‌دست بیاورند.



 

13ثروتمندان علی‌رغم ترس‌شان، دست‌به‌کار می‌شوند، اما فقرا اجازه می‌دهند ترس متوقف‌شان کند(ثروتمندان و فقرا)

 

باید بدانید که لازم نیست برای رسیدن به موفقیت، از ترس‌ها خلاص شوید. ثروتمندان و افراد موفق نیز ترس‌ها، شک‌ها و نگرانی‌های خودشان را دارند، اما اجازه نمی‌دهند که این احساسات جلویشان را بگیرند. افراد ناموفق ترس‌ها، شک‌ها و نگرانی‌هایی دارند و به‌خاطر آنها از ادامه‌ی مسیر باز می‌مانند.

لازم است تمرین کنید که با وجود ترس، شک، نگرانی، عدم قطعیت و ناراحتی، مسیرتان را ادامه بدهید و حتی هنگامی که حوصله‌ی انجام هیچ کاری ندارید، دست‌به‌کار شوید. اگر فقط بخواهید کارهای ساده را انجام بدهید، زندگی سختی خواهید داشت، اما اگر برای انجام کارهای دشوار اشتیاق داشته باشید، زندگی ساده‌ای در انتظارتان خواهد بود.

اینکه در مواجهه با سختی‌ها متوقف شوید یا به راه‌تان ادامه بدهید، کاملا به تصمیم خودتان بستگی دارد. اگر می‌خواهید ثروتمند شوید، کاری را انجام بدهید که ثروتمندان انجام می‌دهند.

 

https://keramatzade.com/target-market

دنیایی بزرگی است که نیازمند تحلیل کسب و کارتان است. برای اینکه بتوانید بازار هدف را به درستی تشخیص دهید، باید به 5 سوال زیر پاسخ دهید.

چگونه بازار هدف خود را شناسایی کنیم؟


همه‌ی بوق و کرنایی که در دنیای بازاریابی و بازار هدف به راه می‌اندازیم، تنها بر یک اصل ساده، اما مهم «تقسیم بندی» بازار می‌چرخد. تصور کنید، محصولی را تولید کرده‌اید، صرف اینکه بگویید این محصول برای گونه‌ی بشریت قابل استفاده است، کفایت نمی‌کند که! برای اینکه بتوانید فروش خوبی داشته باشید، باید مشخص کنید که مصرف‌کننده‌های محصول شما دقیقا چه گروهی و چه بازار هدف هستند و چه ویژگی‌هایی دارند. حالا اینکه کدام ویژگی‌هایشان باید بررسی شود، خود دنیایی بزرگی است که نیازمند تحلیل کسب و کارتان است. برای اینکه بتوانید بازار هدف را به درستی تشخیص دهید، باید به 5 سوال زیر پاسخ دهید.

به عنوان مثال اگر کار شما فروش ماشین‌های لوکس به جماعت است، حتما می‌دانید که فقط بخش خاصی از جامعه آنقدری درآمد دارند که بتوانند‌ یکی از آن ماشین‌های لوکس شما را بخرند. این آدم‌های غرق ناز و نعمت کجا هستند؟ چه زمانی هوس خرید به سرشان می‌زند؟ چه دلیلی آنها را به خرید یک محصول وا می‌دارد؟ این افراد بیشتر مشتری کدام رسانه‌ها هستند؟ (تا بتوانید در همان رسانه‌ی خاص پول‌تان را صرف تبلیغات کارآمدتری بکنید.) برای فهمیدن جواب این سوالات نیاز دارید مشتریانِ متناسب با کالای‌ خود را به وسیله‌ی تحلیل بازار هدف و کسب‌و‌کارتان شناسایی کنید.5 سوال که برای انتخاب موفقیت‌آمیز پایگاه مشتریان باید به آنها پاسخ دهید:


1. مشتریان شما و مشتریان بالقوه‌ی و بازار هدف شما چه کسانی هستند؟

بازار هدف و بخش بندی آن

 

برای اینکه بتوانید از صرفا «آدم‌ها» به بخش‌بندی دقیق‌تری از مشتریان بالقوه‌ برسید باید نمایه‌‌ای (پروفایل) از پایگاه مشتریان هدف خود درست کنید. تا جایی که امکان دارد اطلاعات بیشتر و جزئی‌تری در این پروفایل اطلاعاتی وارد کنید. این کار به شما کمک می‌کند مشتریان فعلی و مشتریان بالقوه‌ی وبازار هدف خود را بشناسید.

 

اگر شما هم مانند بسیاری از صاحبان کسب‌و‌کار‌های کوچک به دلیل عدم دسترسی به داده‌های کافیِ بازاریابی، اطلاعات چندانی از مشخصات مشتریان‌تان ندارید، پاسخ دادن به سوالات عمیق درباره‌ی آنها برای‌تان کار دشواری خواهد بود. نیازی به نگرانی نیست، به جای استفاده از معیارهای دقیق و جزئی به سادگی می‌توانید با استفاده از اطلاعاتی که از خودتان به عنوان خریدار فرضی محصول‌تان به دست می‌آورید نمایه‌ای از اطلاعات به دست آورید. چه چیزی باعث می‌شد که خود شما محصول ‌یا خدمات شما را بخرد؟ همچنین با استفاده از پرسشنامه و نظرسنجی می‌توانید از مشتریان فعلی خود اطلاعاتی برای رسیدن به شناخت و نمایی کلی از مشتریان‌تان و بازار هدف استفاده کنید. راه دیگر استفاده از نمایه‌ی مشتریانِ کسب‌و‌کارهای مشابه یا مکمل شما است. زمانی که این اطلاعات را به دست آوردید می‌توانید از آنها در مقیاس کلان‌تر نتیجه‌گیری کنید.


2. چه چیز به پایگاه مشتریان وبازار هدف شما انگیزه می‌دهد؟

چه چیز به اعضای پایگاه مشتریان شما برای خرید محصولات‌تان انگیزه می‌دهد؟ شاید برخی از شما بگویید: «خب نویسنده‌ی عزیز اگر این را می‌دانستم که نیازی به خواندن این لیست احمقانه نداشتم.» درست است اما بین دانستن اینکه چه چیز مشتری را به خرید وادار می‌کند و دانستن اینکه چه وقت او در آن شرایط خاص قرار می‌گیرد هم تفاوت وجود دارد.

برای مثال اگر محصول شما از دسته محصولات ضروری مثل شیر، نان ‌یا پوشک بچه است شما «می‌دانید» که مشتریان‌تان برای خرید منظم به خودی خود انگیزه خواهند داشت، مثلا هفته‌ای ‌یک مرتبه و معمولا این خرید را در مکان مناسبی انجام می‌دهد که با برنامه‌ها‌ی روزانه‌‌اش جور در بیاید. این نکته حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، غیر از این است؟ برخی‌ یافته‌های این چنینی ممکن است دلیلی برای افتتاح‌ یا گسترش کسب‌و‌کارتان در مکانی جدید به شما ارائه کند.

اگر یک کالای غیرضروری مانند پکیج یک مسافرت دریایی لوکس می‌فروشید، نسبت به حالت قبل کارهای بسیار متفاوتی لازم است انجام دهید تا بتوانید ماشه‌ی خرید مصرف‌کنندگان بالقوه‌ی خود را بچکانید.

شاید خریداران بالقوه‌ی شما تحت استرس زیادی هستند و به استراحت نیاز دارند، شاید هم در تدارک برنامه‌ی ماه عسل خود باشند. محصول شما در کجای روال زندگی مشتریان بالقوه‌تان ممکن است جایی داشته باشد؟

این را نیز به خاطر داشته باشید، در حالی که مشتریِ‌ یک کالای ضروری ممکن است بخواهد آن را بلافاصله پس از خرید مصرف کند؛ سایر کالاهای غیرضروری، مانند ‌یک مسافرت دریایی لوکس می‌توانند سال‌ها پیش از مصرف خریداری شوند.

آنچه انگیزه‌ی پایگاه خریداران و بازار هدف شما را تحریک می‌کند چیست؟ محصولات و خدمات شما کدام نیازهای بازار هدف  در کدام مقطع از زندگی‌شان برطرف خواهد کرد؟ رخ دادن کدام شرایط بیرونی برای فروش محصولات‌تان ضروری است؟ وقتی شرایط پیدایش آن نیاز فراهم باشد چطور می‌توانید برای ارائه‌ی محصول و خدمات‌تان در کنار مشتریان بالقوه‌ی خود حضور داشته باشید؟


3. روال خرید مشتریان شما چیست؟ تکراری، ثابت‌ یا‌ یک‌مرتبه‌ای‌؟بازار هدف

آیا خدمات دنباله‌داری را به مشتری و بازار هدف ارائه می‌کنید؟ آیا برای دریافت پول خدماتی که ارائه می‌کنید مدل بازگشت تکرارشونده‌ای‌ دارید، مثلا ماهی‌ یک بار در ازای خدمات تلفن همراه‌ یا‌ یک نرم‌افزار پول می‌گیرید؟ آیا برنامه دارید که هر سال آخرین نسخه از محصول و خدمات خود را (مثلا نسخه‌ی 1.0 و بعد 2.0 و به همین منوال) به مشتریان هدف‌تان بفروشید؟ آیا محصول شما از نوعی است که هر 30 سال یک‌ بار کسی به آن نیاز پیدا می‌کند؟ (مانند‌ سقف خانه‌ی جدید‌ یا عایق کف پوش).

دانستن اینکه هر چند وقت‌ یک بار قرار است مشتری از شما خرید کند سه موضوع مهم را برا‌ی‌تان مشخص می‌کند. اول اینکه تخمینی از تعداد مشتری‌هایی به شما می‌دهد که با این تعداد می‌توانید به اهداف مالی‌تان دست پیدا کنید. دوم اینکه به شما می‌گوید چه مقدار موجودی کالا باید در دسترس داشته باشید و سوم اینکه چه مقدار پول برای هزینه‌های بازاریابی باید در نظر بگیرید.


4. رشد مشتریان وبازار هدف شما از کجا ناشی خواهد شد؟

 

رشد مشتری در بازار هدف

 

اگر فکر می‌کنید با فروش به دوست و آشنا درآمدتان در طول زمان روند فعلی را طی خواهد کرد، پیشنهاد می‌کنم یک بار دیگر به این مسئله فکر کنید. بر حسب اینکه چه کسب‌و‌کاری را قرار است راه بیاندازید، به جریان ثابتی از ورود مشتریان جدید نیاز دارید و این ‌یعنی باید بفهمید از کجا می‌توانید این مشتریان تازه را پیدا کنید. با کمی‌ فکر و جستجو می‌توانید فواید برنامه‌ی کسب‌و‌کاری را که حول پاسخ به سوالات زیر می‌چرخد دِرو کنید:

آیا قصد دارید برای دیده شدن بر ارجاعات مشتریان خود به دیگران تکیه کنید‌ یا قصد اجرای یک کمپین کامل بازاریابی را در سر می‌پرورید؟ جمعیت ناحیه‌ی مرتبط با کسب‌و‌کار شما چقدر است؟ آیا این میزان جمعیت می‌تواند برای رشد کسب‌و‌کارتان شما را حمایت کند؟ اگر نه، برای دنبال کردن اهداف رشد خود به کجاها سر خواهید زد؟ آیا ممکن است‌ ایده‌های کسب‌و‌کار شما تنها برای آینده‌ای‌ نزدیک خوب باشند و در گذر زمانی مثلا 3 ساله، سوخت شوند؟


5. خودتان را چطور در بازار هدف متمایز می‌کنید؟

 

متمایز باشید

 

قصد دارید به کمک چه استراتژی‌ای‌ رقابت کنید؟ رقابت بر سر کاهش هزینه‌ها‌ یا رقابت بر سر ارزش بالاتر محصول‌تان؟ شاید هم‌ به ترکیبی از این دو فکر می‌کنید. حتی اگر یگانه کسب‌و‌کار موجود در زمینه‌ی محصول و خدمات فعلی‌تان بودید، خیلی طول نمی‌کشید که سروکله‌ی رقیبی پیدا می‌شد. در‌ یک اقتصاد آزاد، از‌ یک ‌ایده‌ی خوب به سرعت کپی‌برداری می‌شود و این‌ یعنی در بازار و برای اولین ارائه‌دهنده بودن همیشه رقابت وجود دارد. در هنگام رقابت باید بدانید که چه چیز شما را متمایز می‌سازد و این تمایز چگونه به مشتریان و بازار هدف شما ربط پیدا می‌کند. آیا فکر کرده‌اید که چطور قیمت‌گذاری‌تان را رقابتی‌تر از فردی کنید که بعد از شما به سراغ این کسب‌ و‌ کار خواهد آمد؟ آیا ارزش بالاتری را به مشتریان عرضه می‌کنید؟ یا اینکه از هر دو مورد قبل برای به دست آوردن نتیجه‌ای‌ بهتر بهره می‌برید؟ بر اساس کالای خاص شما، بازار هدفی برای هر‌ یک از انتخاب‌های بالا وجود خواهد داشت؛ این کار شماست که بازار هدف خودتان را بشناسید و بفهمید چطور باید جای خود را در آن بیابید.

 

برگرفته از: Entrepreneur

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Promoting-organizational-culture

چیست؟»

روش های ارتقاء فرهنگ سازمانی از دید کارشناسان برتر دنیا


نقشِ رهبران منابع انسانی در شکل‌گیری فرهنگ سازمانی چیست؟ این افراد برای درک بهتر فرهنگ سازمانی، ارتقا آن و تبدیل شرکت به یک محیط کار عالی، چه کاری می‌توانند انجام بدهند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها، از رهبران فکری صنایع، نویسندگان و کارشناسانی از اِیربی‌اِن‌بی، شاپیفای، گرین‌هاوس و شرکت‌های بزرگ دیگر، سؤال ساده‌ای را پرسیدیم. «مهم‌ترین کاری که رهبران منابع انسانی می‌توانند برای بهبود فرهنگ سازمانی انجام بدهند، چیست؟»

پاسخ‌های دریافت شده به‌اندازه‌ی تعداد خود کارشناسان متنوع بود. این کارشناسان از حوزه‌های کاری متفاوت و از سازمان‌هایی با ابعاد، صنایع و باورهای گوناگون، پاسخ‌گوی پرسش ما بودند. هریک از آنها به‌رغمِ تفاوت‌هایشان، بینش‌های تفکربرانگیزی داشتند. در این مقاله پاسخ‌های عبرت‌آموز این 12 کارشناس را با شما به‌اشتراک می‌گذاریم و شما را با نکات مهمی درباره‌ی شکل‌گیری فرهنگ سازمانی آشنا می‌کنیم.


بینش‌های مشابه در میان پاسخ‌های کارشناسان فرهنگ سازمانی

 

  1. شما به‌ عنوان رهبر، باید به‌منظورِ ترویج فرهنگ سازمانی با همه‌ی افراد شرکت، کار کنید. یک فرهنگ نمونه، حاصل تلاش‌ یک فرد نیست، بلکه حاصل همکاری و مشارکت عده‌ی زیادی از افراد و مالکیت همگانی فرهنگ شرکت است؛
  2. «گوش دادن» یک مهارت کلیدی است. اگر واقعا به‌ دنبالِ ارزیابی و درک احساس واقعی افراد از فرهنگ کنونی شرکت هستید، گوش دادن به بازخوردها و اطلاعات، گنجینه‌ای از ایده‌ها را در اختیار شما قرار می‌دهد که به کمک آن می‌توانید فرهنگ شرکت را بهبود بدهید؛
  3. فرهنگ شرکت و عملکرد آن، متأثر از یکدیگر هستند. نسبت به چگونگی بازتاب اهداف و استراتژی‌هایتان و تأثیر آنها بر فرهنگ شرکت و به‌طور کلی اثرات مثبت و منفی فرهنگ در راه موفقیتِ شرکت، دوراندیش و حساس باشید.

 

12 توصیه برای بهبود فرهنگ سازمانی از زبان کارشناسان - مارک لوی


1. مارک لِوی، مدیر کل بخشِ تجربه‌ی کارمند در شرکت اِیربی‌اِن‌بی-فرهنگ سازمانی

«به کارمندان‌تان توجه کنید و آنها را از طریقِ اهداف و ارزش‌های بنیادی‌تان، برای ایجاد فرهنگ سازمانی مشارکت بدهید.»


2. مایا جوسِباچ‌ویلی، نایب رئیس بخش منابع انسانی و استراتژی در شرکت گرین‌هاوس-فرهنگ سازمانی

«فرهنگ، برآمده از دو چیز است: از یک سو، کارکنان سازمان و از سوی دیگر، هنجارها و رفتارهایی که در شرکت متداول هستند. سازمان‌ها به‌منظور بهبود فرهنگ، باید در هر دو حیطه‌، به‌صورت حساب‌شده عمل کنند. یکی از بهترین کارهایی که رهبران منابع انسانی می‌توانند در حمایت از این رویکرد انجام بدهند، استخدام افرادی است که وجودشان برای ارتقای فرهنگ سازمانی مفید است. پس از شناساییِ ارزش‌هایی که شرکت درصددِ ترویج آنهاست، مصاحبه‌ استخدامی باید وقف شناسایی آن ارزش‌ها شود. برای مثال، اگر برای یک شرکت «مشارکت» ارزش است، در مصاحبه‌ی استخدامی باید چنین سؤالی پرسیده شود: «تا حالا شده در یک پروژه به همکارت کمکی کنی که خارج از توانایی تو بوده؟» این خصلت‌های فردی باید به‌اندازه‌ی مهارت‌های فنی لازم برای موفقیت در محیط کار، مشخص و قطعی باشند.»

 


3. تیم سَکِت، کارشناس منابع انسانی و استعدادیابی و نویسنده‌ی اصلی وبلاگ «Fistful of Talent»-فرهنگ سازمانی

«نتایج عملیاتی را بهتر کنید! همه دوست دارند یک فرمول جادویی برای بهتر کردن فرهنگ سازمانی وجود داشته باشد. اما در عمل، مردم مایل‌اند برای شرکت‌هایی کار کنند که کارشان را خوب بلدند! به‌ندرت می‌شنوید که یک شرکت بسیار سودآور، درگیر فرهنگ سازمانی خود باشد. همه‌ی ما دوست داریم در تیم برنده بازی کنیم!»


4. کِیتی بِرک، نایب رئیس بخش تجربه و فرهنگ در شرکت هاب‌اسپات-فرهنگ سازمانی

 

شرکت هاب‌اسپات - 12 توصیه برای بهبود فرهنگ سازمانی از زبان کارشناسان

 

«مهم‌ترین کارِ رهبران منابع انسانی برای بهبود فرهنگ سازمانی، از میان برداشتن این تصور است که بهترین ایده‌ها برای بهبود سازمان از سوی مقامات ارشد پیشنهاد می‌شوند. توجه کردن به کارمندان، اهمیت دادن به آنها و عمل کردن بر اساس بازخورد آنها، مهم‌ترین کاری است که رهبران منابع انسانی می‌توانند در جهت تأثیرگذاریِ مثبت بر سازمان و فرهنگ آن انجام بدهند.»


5. دکتر سیدنی فینکلستاین، نویسنده، استاد رهبری و استراتژی و مدیر نهاد رهبری مدرسه‌ی کسب‌وکار تاک در کالج دارت‌ماوس-فرهنگ سازمانی

«فرهنگ سازمانی در اقتصاد مدرن باید بر خلاقیت، نوآوری و چالاکی تمرکز کند. تغییر و وقفه را هم‌اکنون پشت‌سر گذاشته‌ایم. تنها سؤال این است که آیا کسب‌وکار شما قادر به ادامه‌ی کار یا بهتر از آن، پیشگام بودن، خواهد بود. رهبران نیروی انسانی همراه با مدیرعامل، مسئولیت مهمی در ایجاد و تقویت فرهنگی دارند که بتواند در این دنیای جدید پیروز میدان نبرد باشد. مهم‌ترین کاری که رهبران منابع انسانی می‌توانند انجام بدهند، تشخیص این حقیقت است که تمرکز روی صلاحیت‌ها و مبانی اداریِ منابع انسانی سنتی، تنها زمانی به ارزش سازمان می‌افزاید که بتواند خلاقیت، نوآوری و چالاکی را هم در کنار خود ترویج کند. اگر آنها نتوانند از پس این کار برآیند، نباید وقت‌شان را صرف این کار کنند.»

 


6. کلوُد سیلور، مدیر قلب ارشد در آژانس وِی‌نِرمِدیا-فرهنگ سازمانی

 

کلوُد سیلور - 12 توصیه برای بهبود فرهنگ سازمانی از زبان کارشناسان

 

تعریف «مدیر قلب ارشد»: (Chief Heart Officer) یا (CHO) عنوان جدید و قدرتمندی برای توصیف نقش فردی است که مسئولیتِ فرهنگ و رفاه کارمندان شرکت (یا ضربان قلب کسب‌وکار) بر عهده‌ی اوست.

«مهم‌ترین کاری که می‌توانید برای فرهنگ سازمانی خود انجام بدهید توجه کردن به افرادی است که بخشی از سازمان شما هستند. استقبال از کارمندان و برقراری ارتباط واقعی با آنها حیاتی است. در محیط کار قدم بزنید، از کارمندان‌ بپرسید مشغول انجام چه کاری هستند، با تک‌تک‌ آنها ارتباط برقرار کنید، با عده‌ای از آنها در یک جلسه‌ی دوستانه صحبت کنید تا از افکارشان مطلع شوید. تمامی این ارتباطات به ایجاد محیطی کمک می‌کند که در آن، همکاران شما به‌اندازه‌ی کافی از امنیت و آرامش برخوردار هستند که صرف‌نظر از جایگاه‌شان در سازمان، برای بهتر شدن خودشان و دیگران گام بردارند.»


7. جاکوب مورگان، نویسنده‌ی پرفروش، سخنگو و پیشرو-فرهنگ سازمانی

«پس از بررسی دقیقِ بیش از 250 سازمان جهانی دریافتم که تجربه‌ی کارمند، ترکیبی از سه محیط است: فرهنگ، فناوری و فضای فیزیکی. توصیه‌ی من به رهبران منابع انسانی این است که بر روی هر سه محیط تمرکز کنند، نه فقط فرهنگ. با وجود این، اگر فرهنگ اولویت باشد، اطمینان حاصل کنید که هدف هر مدیری در سازمان این است که کارمندانش را از آنچه هستند، موفق‌تر کند.»


8. جینا لائو، مدیر بخش فرهنگ سازمانی و عملیات تیم در شرکت هِلوساین

«مهم‌ترین راه بهبود فرهنگ سازمانی، ردوبدل کردنِ بازخورد‌های قوی و معتبر میان اعضای تیم و رهبران ارشد سازمان است. با وجود اینکه این کار آسان به‌نظر می‌رسد، اما معمولا نادیده گرفته می‌شود. کارمندان باید راهی برای به‌اشتراک گذاشتن مزایا و معایب کاری که انجام می‌دهند، داشته باشند. این به‌ نفع کل تیم است که امکان گفت‌وگوهای صادقانه‌ درباره‌ی حوزه‌های نیازمند پیشرفت وجود داشته باشد. اعضای تیم باید اطمینان یابند که بازخوردهایشان به گوش رهبران سازمان می‌رسد و رهبران نیز حاضر به پشتیبانی و سرمایه‌گذاری در پیشرفت‌های مورد نیاز سازمان هستند.

راه‌های زیادی برای به‌اشتراک گذاشتن بازخورد وجود دارد. ما در هِلوساین ترکیبی از نظرسنجی‌ها را داریم، جلسات تالار شهر، جلسات کمیته‌ی فرهنگ، جلسات تک‌به‌تک با مدیر عملیات، مدیر ارشد فناوری و مدیرعامل اجرایی.

ما باور داریم که فرهنگ سازمانی زمانی می‌تواند به بهترین شکل پرورش یابد که کل تیم در فرایند شکل‌گیری فرهنگ، حل مشکلات و رفع موانع مشارکت داشته باشند.»

 


9. جِی.تی.اُدانِل، بنیان‌گذار و مدیرعامل اجرایی وبسایت وُرک‌ایت‌دِیلی-فرهنگ سازمانی

 

جِی.تی.اُدانِل، بنیان‌گذار و مدیرعامل اجرایی وبسایت وُرک‌ایت‌دِیلی - 12 توصیه برای بهبود فرهنگ سازمانی از زبان کارشناسان

 

«مهم‌ترین کار رهبران منابع انسانی، اطمینان از روشن بودن اهداف، استراتژی‌ها و تاکتیک‌های رهبری است. اهداف، نقطه‌ی اوج خواسته‌های شما در کسب‌وکارتان هستند که می‌خواهید به آنها برسید، مثلا هدف شما این است که ظرف مدت سه سال در صنعت خود بهترین خدمات‌رسان باشید. استراتژی‌ها، نحوه‌ی برنامه‌ ریزی شما برای رسیدن به آن اهداف هستند، استراتژی شما شاید این باشد که در خصوص خدمات مشتری و بازده‌ی دریافتی از سوی مشتری برای سرمایه‌گذاری، بهتر از رقبا عمل ‌کنید. تاکتیک‌ها، فعالیت‌هایی هستند که به کمک آنها استراتژی‌ها را به اجرا درمی‌آورید، پس به تمام درخواست‌های مشتری ظرف یک‌ساعت پاسخ می‌دهید و تا مشتری احساس نکند که 100 درصد به درخواستش رسیدگی کرده‌اید، به پیگیری خود ادامه می‌دهید.

وقتی همه‌ی افراد این سه تعریف را درک کنند، کارشان را راحت‌تر انجام می‌دهند و می‌توانند از جانب شما تصمیمات کاریِ خوبی بگیرند. در نتیجه، احساس موفقیت می‌کنند، چون می‌دانند کاری را انجام می‌دهند که از آنها خواسته شده است.

وقتی اهداف، استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها درست تعریف شوند و به اجرا درآیند، رهبران منابع انسانی راحت‌تر می‌توانند استعدادهای برتر را جذب کنند، آموزش بدهند و در سازمان نگه دارند.»


10. دیوید هاسِل، مدیرعامل اجرایی شرکت فیفتین فایو- 15Five-فرهنگ سازمانی

«اگر تاکنون فرهنگ بازخورد را ایجاد نکرده‌اید، دست‌به‌کار شوید. وقتی فرهنگ باز، صادقانه و شفاف بازخورد ایجاد شده باشد، برای مدیران اِعمال تغییرات لازم جهت بهبود فرهنگ، بسیار آسان‌تر خواهد شد. مدیریت بدون وجود فرهنگِ بازخورد، شبیه پروازِ بدون دید است.»


11. شانون فیتسجرالد، مدیر بخش منابع انسانی در شرکت میوز-فرهنگ سازمانی

«به عقیده‌ی من مهم‌ترین کاری که رهبران منابع انسانی می‌توانند برای بهبود فرهنگ سازمانی انجام بدهند، آموزش مدیران و پشتیبانی از آنهاست. رابطه‌ی بین مدیران و کارمندان در پیش‌بینی شادی تیم و مشارکت اعضای آن، حیاتی است. رهبران منابع انسانی فرصت دارند در زمینه‌ی ایجاد و تقویت این روابط به مدیران کمک کنند.»

 


12. دانیال وایناند، مدیر ارشد بخش فرهنگ سازمانی در شرکت شاپیفای

 

لوگوی شرکت شاپیفای - 12 توصیه برای بهبود فرهنگ سازمانی از زبان کارشناسان

 

«سعی نکنید کسی باشید که نیستید. مهم‌ترین نکته درباره‌ی پرورش یک فرهنگ سالم، اصیل بودن آن است. پس به تیم مدیریت و شخصیت‌های اثرگذار سازمان خود نگاهی بیندازید و به این فکر کنید که چه چیزی برای آنها ارزش واقعی دارد و متمایزشان می‌کند تا بتوانید فرهنگ کنونی را تعریف کنید. تفکر واقعی افراد و رفتارهایی که فاقد قاعده و اصول هستند، شاخص‌های واقعی فرهنگ کنونی شما خواهند بود. زمانی که فرهنگ کنونی را شناختید و آن را تعریف کردید، می‌بایست اعمال هرگونه تغییری که در نظر گرفته‌اید را، از جانب تیم رهبری و افراد استخدام شده، آغاز کنید.

هیچ فرهنگی وجود ندارد که با روحیه‌ی همه‌ی افراد سازگاری داشته باشد. با این‌ حال، فرهنگی که در آن، تیم شما یک چیز را بشنود، اما چیزی دیگری را ببیند و باور کند، بازدارنده‌ی پیشرفت شما خواهد بود.»


نتیجه‌گیری

ایجاد فرهنگ سازمانی آسان نیست، اما به پیشنهاد کارشناسانی که در این مقاله معرفی کرده‌ایم، با اتخاذ یک رویکرد حساب‌شده و آگاهانه، راحت‌تر به این هدف می‌رسید.

از نظر شما مهم‌ترین کاری که رهبران منابع انسانی می‌توانند برای بهبود فرهنگ سازمانی انجام بدهند، چیست؟

 

برگرفته از: Hazelhq

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/What-is-leadership-Leadership-from-33-leading-world-executives

رهبری چیست؟ رهبری از دید 33 مدیر برجسته دنیا


فرهنگ لغات وبستر رهبری را به‌عنوان «قدرت یا توانایی هدایت افراد دیگر» تعریف کرده است، اما اغلب مردم رهبری را چیزی فراتر از این تعریف می‌دانند. از هر کس بپرسید که رهبر بودن به چه معناست، احتمالا هر بار جوابی منحصربه‌فرد می‌شنوید؛ چون هر فردی ایده‌ی خودش را در مورد رهبریدارد و نیز هر رهبری به شیوه‌ی خود تیمش را هدایت می‌کند. بعضی افراد فکر می‌کنند رهبری به معنای راهنمایی دیگران برای تکمیل یک تکلیف خاص است، و بعضی دیگر باور دارند رهبری یعنی انگیزه دادن به اعضای تیم‌تان تا بهترین عملکرد را از خود نشان دهند. اگرچه تعاریف متنوع هستند، کل نظرات وجوه مشترکی دارند: رهبران افرادی هستند که می‌دانند چگونه به اهداف برسند و چطور افراد را در طی این مسیر تشویق کنند. در این مقاله از صاحبان کسب‌وکار، مدیران و متخصصان پرسیده شده که به نظرشان رهبری چیست و در پاسخ 33 تعریف مختلف از رهبری ارائه شده است.


 

رهبری ،کیتی کریستی (Katie Christy)، بنیان‌گذار Activate Your Talent:

«رهبری نه تنها توانایی درک و به‌کارگیری استعدادهای درونی است، بلکه به کار بردن مؤثر نقاط قوت تیم برای تکمیل یک مأموریت است. هیچ نسخه‌ی منحصربه‌فرد، پاسخ کلیدی یا فرمولی برای رهبری وجود ندارد. رهبری به معنای بروز متواضعانه و صحیح شخصیت منحصربه‌فرد شما در راستای بهبود محیطی است که در آن حضور دارید.»باب رینا (Bob Reina)، مؤسس و مدیرعامل Talk Fusion:

«رهبری یعنی داشتن قلبی فداکار و رضایت همیشگی برای به فکر دیگران بودن و کمک کردن.»


رهبری،سمی کوهن (Sammy Cohen)، از پایه‌گذاران Neon Bandits:

«برای من، رهبری یعنی به‌کار‌گیری نقاط قوت و توجه به نقاط ضعف با کارآمدترین و مؤثرترین شیوه‌ی ممکن. یعنی تیم‌‌تان و خودتان را بشناسید و بهترین کار را برای موفقیت هر دو انجام دهید.»

 


رهبری،آندریا واکر-لیدی (Andrea Walker-Leidy)، مالک Walker Publicity Consulting:

«رهبری یعنی توانایی دیدن یک مشکل و یافتن راه حل. افراد بسیاری حاضرند در مورد مشکلات صحبت یا حتی همدلی کنند، اما تعداد اندکی پس از دیدن مشکل یا چالش از عهده‌ی آن برمی‌آیند. فقط یک رهبر یک مشکل را واقعا به‌عنوان یک چالش می‌بیند و می‌خواهد آن را حل کند. به همین دلیل افراد می‌خواهند از چنین فردی پیروی کنند و رهبر واقعی پیروانی دارد.»

 


رهبری چیست - برابر بودن در آغاز کردن و توانایی تبدیل شدن به مربی در زمان مورد نیاز


متیو آدامز (Matthew Adams)، مدیر ارتباطات Tru-Colour Bandages:

«رهبری، داشتن تواضع برای اولویت دادن به کارمندان است تا شرکت بتواند رشد کند. رهبران باید برای کارمندان‌شان زمان بگذارند و مطمئن شوند آنها در محیط کار احساس راحتی می‌کنند. این اقدام، کارآمدی و بهره‌وری شرکت را بالا می‌برد.»


مارک لیتل (Mark Little)، مؤسس و رئیس Diversified Funding:

«رهبر کسی است که با الگو بودن خود تیم را هدایت می‌کند و شرافت انجام کار درست را دارد، حتی زمانی که این کار مورد قبول دیگران نیست. یک رهبر خوب اثر مثبت بر دیگران می‌گذارد، آنها را تشویق می‌کند تا افراد بهتری باشند و به الگوی بقیه در زندگی تبدیل شوند.»


جوردن فرنچ (Jordan French)، رئیس BNB Shield:

«رهبری خدمت به افرادی که است برای شما کار می‌کنند، آن هم با در اختیار قرار گذاشتن ابزاری که برای موفقیت نیاز دارند. کارکنان شما باید با نگاه رو به جلو، مشتاقانه منتظر مشتری باشند، نه اینکه نگاه‌شان به پشت سر باشد و انتظار کمکی از سوی شما داشته باشند. همچنین رهبری یعنی تحسین آنچه خوب پیش می‌رود و هدایت از طریق قبول مسئولیت زودهنگام و بلافاصله، زمانی که چیزی درست پیش نمی‌رود.»


مکنزی مرزلوف (Makenzie Marzluff)، بنیان‌گذار Delighted By:

«رهبری توانایی بیان و دنبال کردن چشم‌انداز تجاری بدون هیچ عذری است. رهبری به معنای استفاده از شهود برای هدایت خود و تشویق تیم‌تان برای همراهی است. رهبری یعنی گوش دادن به «صدای درونی»، حتی زمانی که وضع موجود خطرناک، ترسناک و چالشی به نظر می‌رسد.»

 


رندی استاکلین (Randy Stocklin)، از پایه‌گذاران و مدیرعامل Readers.com:

«رهبری به معنای توانایی کمک به مردم برای رسیدن به چیزهایی است که فکر می‌کنند ناممکن هستند. رهبران مربیانی صبور برای رشد مردم و نه بازیکن هستند. رضایت آنها با رسیدن به اهداف از طریق دیگران جلب می‌شود. رهبران به افراد از طریق یک چشم‌انداز مشترک و ایجاد محیطی که در آن احساس ارزشمندی و رضایت می‌کنند، انگیزه می‌دهند.»

 


میندی گیبینز-کلین (Mindy Gibbins-Klein)، مؤسس REAL Thought Leaders:

«رهبری به معنای داشتن یک چشم‌انداز و به اشتراک گذاشتن آن با دیگران و تشویق آنها برای حمایت از چشم‌اندازتان است، تا زمانی که برای خودشان چشم‌اندازی بسازند.»


لیزا کش هانسون (Lisa Cash Hanson)، مدیرعامل Snuggwugg:

«رهبری، توانایی راهنمایی دیگران بدون وادار کردن‌ ایشان به یک مسیر یا تصمیم خاص است، به‌طوری که همچنان احساس قدرت و موفقیت را در آنها نگه می‌دارد.»


رهبری چیست - کمک به دیگران برای رشد کردن و تبدیل شدن به رهبر


استن کیمر (Stan Kimer)، رئیس Total Engagement Consulting by Kimer:

«رهبری مؤثر یعنی فراهم کردن چشم‌انداز و انگیزه برای یک تیم تا برای رسیدن به هدفی مشترک با هم کار کنند؛ سپس فهم استعدادها و خلق‌وخوی هر فرد و تشویق تک تک آنها برای داشتن بهترین عملکرد در راستای رسیدن به هدف گروهی است.»

 

 


دفنی مالوری (Daphne Mallory)، متخصص کسب‌وکار خانوادگی در The Daphne Mallory Company:

«رهبری هنر خدمت به دیگران از طریق تجهیز کردن آنها با آموزش، ابزار و افراد در کنار زمان، انرژی و هوش احساسی خودتان است تا بتوانند بفهمند که هم از نظر شخصی و هم حرفه‌ای دارای ظرفیت کاملی هستند.»


کتی هیسلی (Kathy Heasley)، بنیان‌گذار و رئیس Heasley & Partners:

«رهبری یعنی داشتن جسارت کافی برای داشتن چشم‌انداز و تواضع برای تشخیص اینکه در رسیدن به این چشم‌انداز نیاز به تلاش افراد بسیاری است؛ افرادی که وقتی به جای صرفا کار کردن، استعدادها و نبوغ خود را به اشتراک می‌گذارند، بیشترین احساس رضایت را دارند. رهبران چنین فرهنگی به وجود می‌آورند و در خدمت منافع جمعی هستند و اجازه می‌دهند دیگران بلندپروازی کنند.»


الکسیس دیویس (Alexis Davis)، پایه‌گذار و طراح Hoo-Kong by Alexis Davis:

«از نظر من یک رهبر، فردی است که ورودی‌ها و خروجی‌های یک کسب‌وکار را می‌داند، پس می‌تواند با پیروانش همدلی کند. علاوه بر تأثیر مثبتی که رهبر بر افراد مورد هدایتش دارد، رهبری یعنی تنظیم لحن، انگیزه دادن و الهام‌بخشی، بزرگ فکر کردن و هرگز دست از تلاش برنداشتن، حتی زمانی که دیگران می‌خواهند انصراف دهند.»


جودی کروکت (Judy Crockett)، مالک Interactive Marketing & Communication:

«رهبر واقعی از ایجاد چارچوبی که دیگران را به بهره‌برداری از مهارت‌ها و ایده‌هایشان تشویق می‌کند، اطمینان دارد و آزادانه در کل پروژه یا شرکت مشارکت می‌کند.»

 


لری گرفیلد (Larry Garfield)، رئیس Garfield Group:

«در تجربه‌ی من، رهبری یعنی سه چیز: گوش دادن، تشویق کردن و قدرت بخشیدن. طی سال‌ها، سعی کردم یادم بگیرم با گوش دادن فعالانه بهتر کار کنم و مطمئن شوم دیدگاه طرف مقابل را واقعا درک می‌کنم و از این اعتماد و همکاری برای تشویق و قدرت بخشیدن استفاده کنم. رهبری یعنی انتظارات بالایی داشتن و فراهم کردن زمان و منابع برای انجام کاری فوق‌العاده.»

 

رهبری چیست - داشتن راه حل برای مشکلات


دان شونباوم (Dan Schoenbaum)، مدیر عامل Redbooth:

«من رهبری را اینگونه تعریف می‌کنم: دانستن اینکه چه زمانی باید رهبری و تیمی را در طول مسیر راهنمایی کرد و چه زمانی باید گامی به عقب برداشت و اجازه داد تا دیگران هدایت کنند. درست شبیه ورزشکاری که می‌داند در هر زمان دقیقا باید در چه موقعیتی قرار گیرد، یک رهبر تجاری توازن حساس بین اینکه چگونه به دیگران کمک کند تا تبدیل به رهبر شوند، به آرزوهای شغلی نیرو دهد و اینکه به آنها فرصتی برای درخشش دهد.»


کرت اوهلیر (Kurt Uhlir)، مدیرعامل و از مؤسسان Sideqik:

«افراد زیادی مدیریت را به‌عنوان رهبری می‌بینند، در حالی که چنین نیست. رهبری از تأثیرگذاری می‌آید و تأثیرگذاری می‌تواند از هر کس در هر مقام و نقشی ناشی شود. گشاده‌رویی و معتبر بودن، کمک به دیگران و کار کردن در راستای یک مأموریت مشترک، باعث ایجاد تأثیرگذاری می‌شود. رهبری واقعی زمانی است که اطرافیان شما به شکل مثبت تحت تأثیر زندگی شما قرار می‌گیرند.»

 


رهبری،دارلن تنس (Darlene Tenes)، بنیان‌گذار و طراح CasaQ:

«رهبری زمانی است که کسی حاضر است در جلو بایستد، به‌عنوان هدف یا قهرمانی که مسئولیت موفقیت یا شکست یک هدف را می‌پذیرد. هر کسی جرأت ندارد یک رهبر باشد و شخصا ریسک کند که با چنین مسئولیت‌هایی روبه‌رو شود.»

 


کتی ایسلی (Katie Easley)، مؤسس Kate Ryan Design:

«رهبری یعنی خارج شدن از محدوده‌ی آرامش و قبول خطر برای کسب پاداش.»


دارسی ایکنبرگ (Darcy Eikenberg)، پایه‌گذار RedCapeRevolution.com:

«رهبر کسی است که دقیقا می‌داند کارهای درست برای انجام چه هستند و اعتماد به نفس برای دانستن اینکه چه زمانی اشتباه می‌کند و شجاعت انجام کارهای درست را حتی در زمان‌های سخت دارد.»

 


مت بارنی (Matt Barney)، بنیان‌گذار و مدیر عامل LeaderAmp:

«رهبری یعنی با رویابافی در مورد آنچه ممکن است و قانع کردن دیگران برای کمک به شما برای تحقق بخشیدن به آن، آینده را به زمان حال بیاورید.»

 


رهبری،جری بولاندر (Jarie Bolander)، مدیر عملیات و از مؤسسان Lab Sensor Solutions:

«رهبری یعنی اهمیت دادن به هدف و افراد شرکت‌تان به جای مشکلات و موفقیت شخصی خود. رهبری یعنی داشتن چشم‌انداز بزرگ‌تر که در آن شرکت شما تلاش می‌کند به سوی آن برود و در عین حال مسیر را برای دیگران باز می‌گذارد تا رشد کنند و به رهبر تبدیل شوند.»


سوزان آشر (Susan Ascher)، مدیر عامل، پایه‌گذار و رئیس SusanAscher.com:

«رهبر کسی است که شما را به جایی می‌برد که تنها نیستید.»

رهبری چیست - انگیزه بخشیدن به دیگران

 


ماری هانسن (Marie Hansen)، رئیس کالج کسب‌وکار دانشگاه هوسن (Husson):

«رهبری یعنی استفاده از تأثیرگذاری یک نفر برای کمک در راهنمایی دیگران برای دستیابی موفق به یک هدف، بدون میل به شناخته شدن و عدم نگرانی از اینکه دیگران چه فکری می‌کنند و نیز با آگاهی از مسائل داخلی یا خارجی که ممکن است نتایج مورد نظر را تغییر دهند.»


رهبری،مایکل وومک (Michael Womack)، از مؤسسان hovelstay.com:

«رهبری به معنای یافتن شیوه‌هایی برای هدایت بهتر یا انگیزه دادن به تیم نیست، بلکه به معنای شروع از جایی که است همه با هم برابرند و در زمانی که دیگران نیاز به مربی دارند، شما به مربی تبدیل شوید.»


تام مدین (Tom Madine)، مدیرعامل و رئیس Worldwide Express:

«سبک‌های رهبری متفاوت هستند، اما هسته‌ی مرکزی همه‌شان چنین است: رهبران عالی باعث می‌شوند افرادی که رهبری می‌کنند به چیزی بیش از آنچه بدون رهبری به دست می‌آوردند، برسند. مؤثرترین رهبران این کار را نه با ترس، ارعاب یا کینه، بلکه با ایجاد توافقی بر یک هدف مشترک انجام می‌دهند.»


رهبری،استیو زیتچیک (Steve Zeitchik)، مدیرعامل Focal Point Strategies:

«رهبری یعنی تشویق دیگران برای پیگیری چشم‌انداز شما با معیارهایی که شما تعیین کرده‌اید تا جایی که به یک تلاش، چشم‌انداز و موفقیت مشترک تبدیل شود.»


کندرا کلمن (Kendra Coleman)، مشاور Sheppard Moscow:

«برای من، رهبری یک اقدام است، یک تصمیم برای موضع گرفتن یا گام برداشتن به‌منظور تشویق، الهام‌بخشی یا تحریک کردن دیگران برای حرکت کردن با شما. فراتر از این، مؤثرترین رهبران به‌ قدرت یا عنوان موقعیتی خود برای رهبری تکیه نمی‌کنند، بلکه توانایی آنها برای استفاده از قدرت شخصی‌شان در ترکیب با استفاده از تأثیرگذاری استراتژیک چیزی است که آنها را مؤثر می‌کند.»

 


رهبری،جوناس فالک (Jonas Falk)، مدیرعامل OrganicLife:

«رهبری توانایی قبول یک تیم متشکل از افراد متوسط و تغییر آنها به فوق ستاره‌هاست. بهترین رهبر کسی است که هر روز کارکنانش را تشویق می‌کند تا به بهترین‌ها برسند.»


سونی نیومن (Sonny Newman)، رئیس EE Technologies:

«رهبری یعنی تأثیرگذاری بر دیگران با شخصیت، فروتنی و الگو بودن‌. مشخص است که چه زمانی دیگران بدون هیچ اجبار یا تحمیلی از یک نفر پیروی می‌کنند.»


رهبری،دیوید کاسولو (David Casullo)، رئیس Bates Communications:

«رهبری یک عمل جمعی از سوی تک تک افرادی است که شما بر آنها تأثیرگذار هستید. رفتار شما (اقدامات و کلمات‌تان) تعیین می‌کند چگونه تأثیرگذار خواهید بود. کار ما به‌عنوان رهبران، انرژی دادن به دیگران است.»

برگرفته از: businessnewsdaily

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/10-Secrets-to-Business-Success

هوافضا به یک کارآفرین برجسته تبدیل شود. 

10 راز موفقیت در کسب‌ و‌ کار 


کسب و کار،ایلان ریو ماسک (Elon Reeve Musk) نمونه‌ی به تمام معنای یک انسان موفق است. ماسک در سه حوزه‌ی مهندسی، اختراع و سرمایه‌گذاری از جمله‌ی مجرب‌ترین‌ها شناخته می‌شود. وی فقط دو روز پس از آغاز به تحصیل در دوره‌ی دکترای فیزیک کاربردی در دانشگاه اِستَنفورد، از ادامه‌ی تحصیل صرف‌ نظر کرد تا در زمینه‌ی اینترنت، انرژی‌های تجدیدپذیر و هوافضا به یک کارآفرین برجسته تبدیل شود. ماسک در حال حاضر، مدیرعامل تِسلا موتورز (Tesla Motors)، مدیرعامل و مدیر ارشد فناوری اِسپِیس‌ایکس (SpaceX) و رئیس هیئت مدیره‌ی سولارسیتی (SolarCity) است. پیروزی وی در تحقق رؤیای کارآفرینی، یکی از الهام‌بخش‌ترین نمونه‌های موفقیت به شمار می‌رود. زندگی این نابغه‌ی 45 ساله‌ی آمریکایی-کانادایی پر از رازهای موفقیت در کسب‌ و‌ کار است که در این مقاله به 10 مورد برتر آن اشاره می‌کنیم.


1. کسب و کار ،تخت گاز نروید

 

مرکز کنترل اِسپِیس‌ایکس در کالیفرنیا
مرکز کنترل اِسپِیس‌ایکس در کالیفرنیا
 

 

ماسک هرگز در استخدام نیرو شتاب‌زده عمل نمی‌کند. به اعتقاد وی، استخدام نیرو فرآیندی است که به صرف وقت و انرژی نیاز دارد. عجله در این فرآیند و استخدام حساب نشده‌ی نیرو از چپ و راست، در نهایت موجب زیان یا حتی ورشکستگی شرکت خواهد شد. پس چنانچه از جمله کارآفرینانی هستید که قصد دارید کسب‌‌ و کار را وسعت ببخشید، در استخدام نیرو محتاط عمل کنید، چرا که قرار است در آینده‌ی نزدیک با همین کارمندان جدیدی که استخدام می‌کنید، تعاملات کاری داشته باشید. پس لازم است فقط افرادی را انتخاب کنید که قابلیت‌های‌شان مورد اطمینان باشد و شایستگی ورود به موقعیت شغلی پیشنهاد شده را داشته باشند.

 


2. در کسب‌ و کار احساسی عمل نکنید

 

دوراهی عقل و احساس

چنانچه طبق روال گذشته، هر بار که با تصمیمات طاقت‌فرسا مواجه می‌شوید، طوری عمل کنید که دیگران در نتیجه‌ی تصمیمات‌تان به گرفتاری و زحمت بیفتند، مسیر پیشرفت برای‌تان ناهموار خواهد شد. به عنوان شخصی که در رأس کار است، انتظار می‌رود در قبال مسائلی که به رشد و پیشرفت شرکت‌تان مربوط می‌شود، مسئولیت‌پذیر باشید. به موجب این مسئولیت‌پذیری، گاهی ناگزیر می‌شوید تصمیمی بگیرید که برای‌تان خیلی دشوار است. احساساتی شدن در چنین موقعیت‌هایی فقط به وخیم‌تر شدن اوضاع می‌انجامد. پس به عقل‌تان رجوع کنید و تمرکزتان را از دست ندهید.

 


3. کسب و کار ،پذیرای شکست باشید

 

انفجار موشک فالکون 9
انفجار موشک فالکون 9 سخت‌ترین شکست اِسپِیس‌ایکس در تاریخ 14 ساله‌ی این شرکت بوده است.

یادتان باشد تا طعم شکست را نچشید، هرگز نمی‌توانید به اهداف‌تان برسید. ماسک هر بار که دست به اقدامات پرریسک زده است، از احتمال بالای شکست در اقداماتش آگاه بوده است. به عبارت دیگر، احتمال بالای شکست هرگز باعث نشد که از حرکت به سوی موفقیت بترسد. به اعتقاد وی، وقتی تصمیم بگیرید تمام دنیا را شگفت‌زده کنید، کاملا طبیعی است که گاهی اوضاع به هم بریزد. پس بدانید که شکست، وسیله‌ی دستیابی به اهداف و آرزوهای زندگی‌ است.

 


 

4. کسب و کار ،از سخت‌کوشی هیچ گریزی نیست

 

کار و تلاش

 

کسی که حاضر نیست خودش را به زحمت بیندازد، چطور می‌تواند انتظار داشته باشد در زندگی به اهداف بزرگ و آنچنانی برسد؟ چنانچه اهل کار و تلاش نباشید، از عهده‌ی خودتان هم نمی‌توانید بربیایید، چه برسد به اینکه بخواهید یک شرکت را بگردانید. سختکوشی نه فقط در مدیریت کسب‌ و‌ کار به درد می‌خورد، بلکه از جمله اساسی‌ترین ملزومات دستیابی به اهداف دور و دراز است. اینکه فقط دست روی دست بگذارید و آرزو کنید اتفاق دلخواه‌تان بیفتد، یعنی توهم و خیال‌بافی. در زندگی واقعی لازم است خودتان دست به کار شوید و یک بار برای همیشه با موانعی که دیگران نتوانستند کنار بزنند، دست‌وپنجه نرم کنید.


 

5. کسب و کار ،به محدودیت‌های‌ خود اذعان داشته باشید

 

ایلان ماسک

 

ماسک علاوه بر اینکه به طرزی عالی توانست قابلیت‌هایش را به درستی بشناسد و پیگیری کند، به درستی درک کرد که نمی‌تواند همه‌ی وقت و انرژی خود را به اِسپِیس‌ایکس و تِسلا اختصاص دهد. شما هم لازم است از محدوده‌ی آسایش بیرون بزنید و خودتان را از تمامی عواملی که مانع‌تان می‌شوند، رها کنید. در عین حال، به محدودیت‌ها و نقاط ضعف‌ خود اذعان داشته باشید. فکر نکنید که با این کار، قابلیت‌های‌تان بی‌اهمیت شمرده خواهند شد، بلکه با این کار به خودتان فرصت می‌دهید که نقاط ضعف‌تان را برطرف کنید. مطمئن باشید در صورتی که به محدودیت‌های‌ خود اذعان داشته باشید، به هدف‌تان نزدیک‌تر خواهید شد.


6. کسب و کار ،هدف‌ زندگی‌تان را مشخص کنید

 

پیدا کردن هدف زندگی

 

سعی کنید در زندگی، یک هدف والا و البته مشخص داشته باشید تا بتوانید از پسِ تصمیمات بی‌شماری که زندگی، پیش روی‌تان قرار می‌دهد، بربیایید. وقتی هدف مشخصی داشته باشید، تصویر واضحی در ذهن‌تان شکل می‌گیرد که نشان می‌دهد چه تصمیمی باید بگیرید. ماسک از انگیزه‌ای که پشت راه‌اندازی اِسپِیس‌ایکس بود، آگاهی کامل داشت و درست به همین دلیل توانست خواسته‌اش را به هر قیمتی که بود، عملی کند. به اعتقاد وی، اغلب مردم، آینده‌ای را که بشر بتواند سفرهای بین‌‌ِ سیاره‌ای داشته باشد، الهام‌بخش‌تر و هیجان‌انگیزتر از آینده‌ای می‌دانند که بشر مجبور باشد برای همیشه تا زمان انقراض کامل در همین سیاره‌ محبوس بماند. با این اوصاف، ماسک به خوبی می‌دانست که چه هدفی دارد و این دقیقا همان چیزی است که در زندگی هر فرد از اهمیت بسزایی برخوردار است.

 


7. کسب و کار ،به ندای درون‌تان گوش دهید

 

 ایلان ماسک
سخنرانی ایلان ماسک در جشن فارغ‌التحصیلی دانشجویان دانشگاه کال‌تِک

 

شاید به نظر خیلی‌ها، ترک تحصیل از دانشگاه اِستَنفورد چیزی جز یک تصمیم احمقانه نباشد، اما واقعیت این است که ماسک می‌دانست چه راهی در پیش گرفته است. وی در این تصمیم از ندای درونی خود پیروی کرد و چشم‌اندازی را که برای آینده‌اش در نظر داشت، وسعت بخشید. گاهی وقت‌ها گوش دادن به ندای درون می‌تواند خیلی ثمربخش باشد و به یکی از عالی‌ترین و مؤثرترین تصمیمات زندگی‌تان بینجامد.

 


8.کسب و کار ، از اینکه متمایز باشید نترسید

 

متمایز بودن

 

سعی کنید برای مقابله با چیزی که همه کورکورانه دنبالش می‌کنند، جسارت کافی داشته باشید. چنانچه هدف‌تان چیزی است که قبلا توسط شخص دیگری محقق شده است، پس بدانید که قابلیت‌های‌تان را برای تحقق اهداف عالی‌تر دست کم گرفته‌اید. یاد بگیرید که به تایید دیگران نیازی نداشته باشید و برای‌تان مهم نباشد که دیگران چطور قضاوت‌تان می‌کنند. به خودتان ایمان بیاورید و بدانید که خودتان می‌توانید بهترین قضاوت را در مورد تصمیمات‌تان داشته باشید.

 


9. کسب و کار ،اطراف‌تان را از افراد جربزه‌دار پر کنید

 

ایلان ماسک و فرانتس فون هولزهاوزِن (Franz von Holzhausen)، از طراحان تسلا
ایلان ماسک و فرانتس فون هولزهاوزِن (Franz von Holzhausen)، از طراحان تسلا

 

کسب و کار ،افرادی که بیشترِ وقت‌تان را با آنها می‌گذرانید، تأثیر بسزایی روی شما و طرز فکرتان می‌گذارند. پس چه بهتر که اطراف‌تان را از افراد باهوش و کاردان پر کنید. به این منظور، لازم است روی مهارت‌های درون‌فردی از قبیل مهارت‌های ارتباطی حسابی کار کنید. با گذشت زمان، متوجه خواهید شد که طرز فکر و راهکارهایی که در پیش می‌گیرید، تا حد زیادی از اطرافیان‌تان تأثیر پذیرفته است.


 

10. کسب و کار ،از کار خیر غافل نشوید

 

کمک به دیگران

کسب و کار ،بسیار عالی و ستودنی است که به اهداف‌تان دست پیدا کرده‌اید و اکنون در حال تجربه‌ی موفقیت و لذت‌های مربوطه هستید. یادتان باشد در اوقات شادی نسبت به دیگران سخاوتمند باشید. شاید خودتان هم در مراحل اولیه قبل از اینکه به موفقیت برسید، سختی‌های زیادی کشیده باشید. پس حتما حال افرادی را که در سختی زندگی می‌کنند، عمیقا می‌فهمید. ماسک بخش قابل توجهی از ثروتش را به کمپین «عهد بخشندگی» (Giving Pledge) بخشیده است. این کمپین در سال 2010 توسط بیل گیتس و وارِن بافِت راه‌اندازی شد. این کمپین از ثروتمندان دنیا دعوت کرده است، ثروت‌شان را در امور خیریه خرج کنند.

 

برگرفته از: listaka.com

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Marketing-of-the-leaders-of-the-most-successful-businesses-in-the-world

فوت و فن های بازاریابی رهبران موفق‌ در کسب‌‌ و‌ کارهای دنیا


بازاریابی رهبران موفق واژه‌ای است که توصیف‌های بی‌شماری برای آن وجود دارد؛ بسته به نوع رسانه، مخاطب‌ و کسب‌و‌کار، بازار متحول و پویای امروزی، مفاهیم متنوع و وسیعی را برای «بازاریابی رهبران موفق» بازتعریف می‌کند. بنابراین، شنیدن شرح‌های متفاوت از یک واژه‌ی واحد از زبان بازاریاب‌ها و صاحبان کسب‌و‌کار نسبت به مفهوم چند‌وجهی «بازاریابی رهبران موفق» امری‌ کاملا بدیهی است.

در این مقاله می‌خواهیم با 50 تعریف بازاریابی رهبران موفق یا از دید متخصصین مطرح و صاحب‌نام فعال در حوزه‌های مختلف کسب‌و‌کار در سراسر جهان آشنا شویم.

 


1. انجمن بازاریابی رهبران موفق آمریکا (AMA)

 

تعریف بازاریابی از دید AMA

 

بازاریابی رهبران موفق یعنی زنجیره‌ای از اقدامات، تمهید روش‌های متداول، و فرایندی شامل خلق، برقراری ارتباط، ارائه، و نیز تبادل موارد پیشنهادی که از منظر مشتریان، ارباب رجوع، شرکای تجاری و در نگاه کلان کل جامعه دارای ارزش است.


2. فیلیپ کاتلر (بازاریابی رهبران  موفق)

بازاریابی، علم و هنر کشف، خلق و تولید ارزش برای ایجاد رضایت در بازار هدف با تمرکز بر سودآفرینی است. بازاریابی نیازها و خواسته‌های تحقق نیافته را شناسایی می‌کند.

 

بازاریابی یعنی تعریف، اندازه‌گیری و تعیین بزرگی بازار شناسایی شده و میزان استعداد سودآوری آن بازار؛ مبتنی بر این تشخیص که یک بنگاه تجاری قادر است تا در کدام بخش از بازار بهترین عملکرد را داشته باشد، «بازاریابی» با طراحی و ارتقای خدمات و محصولات متناسب با بازار مورد‌نظر نقش‌آفرینی می‌کند.


3. جِی بایِر(بازاریابی رهبران  موفق)

در‌حقیقت، بازاریابی، پیام‌ها یا کنش‌های بازار است که خود مولد پیام‌ها یا کنش‌هایی است.


4. جولی باریل(بازاریابی رهبران  موفق)

به شکل سنتی، بازاریابی ابزاری ارتباطی، مبادلاتی است و با هدف جلب اقبال مشتریِ هدف به القای ارزش می‌پردازد که این در نهایت به فروش محصولات و خدمات منتهی می‌شود. هر‌چند که با ظهور رسانه‌های دیجیتال، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی و فناوری‌های خلاقانه، مفهوم آن تا حد زیادی دستخوش تغییر شده است؛ امروزه، بازاریابی به ایجاد رابطه‌ای پایدار، عمیق و هدفمند با افرادی می‌پردازد که طالب محصولات و خدمات آنها هستند. گستره‌ی متنوع و روز‌افزون دنیای رسانه‌ها در عین حال که توانایی ارتباطی بازاریاب‌ها را با دشواری‌هایی روبرو می‌کند، ضمنا فرصت‌ها و امکانات فوق‌العاده‌ای را برای خلق دستاورد‌های چشمگیر در اختیار آنها قرار می‌دهد.


5. مری الن بیانکو(بازاریابی رهبران  موفق)

تعریفی بازاریابی از دید مری الن بیانکو همان تحقیق، هدف‌گذاری، ارتباطات (تبلیغات/ ایمیل تبلیغاتی) و بیشتر روابط عمومی است. نسبتِ بازاریابی به فروش برای بازاریاب‌ها مانند نسبتِ شخم زدن به کشت‌وکار برای کشاورزان است. بازاریابی شرایطی را فراهم می‌کند تا مشتری گامی عملی در جهت خرید محصول یا خدمات مورد‌نظر‌ خویش بردارد.

 


6. رنه بلاژه(بازاریابی رهبران  موفق)

 

تعریف بازاریابی از دید رنه بلاژه

 

بازاریابی گونه‌ای از تعامل جاری ارتباطات با مشتری است که در آن پرورش و هدایت هدفمند ذهنی، و اطلاع‌رسانی صورت می‌گیرد و منجر به ارتباط با مشتری در بستر زمان می‌شود. ایجاد رابطه «در بستر زمان» بخش مهمی از این تعریف است زیرا اعتماد فقط در گذر زمان شکل می‌گیرد.

با شکل‌گیری اعتماد، اجتماعی از مشتریان حول محصولات و خدمات پدید می‌آید که درست همانند صاحب محصول یا خدمت مورد‌نظر نسبت به آن شور و شوق از خود نشان می‌دهند. این مشتریان به مشتریان فعال، وفادار و مبلغانی بدل می‌شوند که محصول و خدمت شما را به دیگران توصیه می‌کنند، خرید از شما را ادامه می‌دهند و در اکثر موارد به جمع دوستان شما می‌پیوندند. بازاریابی شیوه‌ی موثر شناسایی عوامل کشش و شور و شوق مشتریان نسبت به خود برند است که با مشارکت دادن مشتری در این فرآیند، منجر به شکل‌گیری بهترین بخش از این روند یعنی پیوند قلبی و دوستی‌ میان برند و مشتری می‌شود.


7. توبی بلومبرگ(بازاریابی رهبران  موفق)

پروفسور فیلیپ کاتلر معتقد است که بازاریابی یعنی رفع نیازهای مشتری با هدف سودآوری است. اما تعریف بازاریابی از نگاه بلومبرگ از هدف اطلاع‌رسانی ویژگی‌های محصول فراتر می‌رود؛ بازاریاب‌ها برای ایجاد تجربه‌ای 360 درجه مسئولیت دارند. مثلا در هر یک از شبکه‌های اجتماعی جهانی مختلف نیازهای ارتباطی متفاوتی پاسخ داده می‌شود. پس باید مدیوم‌های مختلف، روش کار و جایگاه هر یک را به خوبی شناسایی کرد. از اینرو، باید در پاسخگویی به نیازهای ارتباطی کاربر در شبکه‌ای مانند «توییتر» با کارکرد و رویکرد یک بازی آنلاین تبلیغاتی تفاوت‌هایی قائل شد. نقطه‌ی ارتباط با هر مشتری برای ارائه‌ی خدمات تا فروش باید به‌دقت بررسی شود و این موارد ملاحظات بازاریابی مدرن را تشکیل می‌دهد.


8. مت بلومبرگ(بازاریابی رهبران  موفق)

بازاریابی در صورت اجرای صحیح، خود یکی از استراتژی‌های کسب‌وکار است؛ گزاره‌ی ارزشمند (وجه پرکشش یک شرکت یا محصول در نگاه مشتریان :value proposition)، استراتژی‌ بازار (راهکار عملی که چگونگی دستیابی یک شرکت به مشتریان و مزیت رقابتی را تبیین می‌کند :GTM strategy)، و جایگاه و تصویر جهانی برند در ذهن مصرف‌کننده (brand positioning). و بازاریابی به شیوه‌ی نادرست یعنی تهیه‌ی فهرست بی‌پایانی از کارهایی تبلیغاتی و انجام امور مختلف در جهت ارتقای برند که هرگز به سرانجام و نتیجه‌ی مشخصی نخواهد رسید.

در عصر حاضر، بازاریابی باید به طور عمده قابلیت سنجش اثربخشی، ثمربخشی و اندازه‌گیری میزان اهداف کسب و کار را داشته باشد. هنگامیکه بازاریابی به شکل درست انجام شود یعنی از نقطه «الف» آغاز و با نظم و دقت به نقطه «ب» برسد و سپس آمیخته با آمیزه‌های فرهنگ به سمت نقطه «ج» شتاب بگیرد.


9. مارک بورجس

تعریف بازاریابی از دید مارک بورجس فرآیندی است که در آن هر شرکت نیازهای مشتریان را به درآمد تبدیل می‌کند.


10. لیندا بایِر(بازاریابی رهبران  موفق)

به کمک طراحی، بازاریابی پیام/هدف درست را به همان فردی که باید می‌رساند. این رابطه به معنای یافتن فردی است که با محصول و خدمت شما به طرزی نامحسوس و وسوسه‌انگیزی ارتباط فردی برقرار می‌کند. بازاریابی می‌تواند به سادگی برقراری هوشمندانه‌ی ارتباطات هدفمند با افراد متخصص و مشتریان احتمالی در یک رویداد (event) یا به پیچیدگی کمپینی تبلیغاتی با هزینه‌ی چندین میلیون دلاری باشد. کمپینی که در آن انواع رسانه‌های چاپی، دیجیتالی، روابط عمومی، شبکه‌های اجتماعی و… در خدمت انتقال پیامی مشخص با هدفی واحد باشد. برخی از بهترین دست‌آورد‌های بازاریابی حاصل بهره‌گیری از ساده‌ترین خلاقیت‌هاست. گاهی اوقات سادگی بهترین استراتژی است.


11. مارجوری کِلِی من

 

تعریف بازاریابی از دید مارجوری کلی من

 

بازاریابی یعنی برند‌سازی کنید و دیگران را متقاعد‌کنید که برندتان یعنی محصول، خدمت و شرکت شما بهترین است و از رابطه‌ای که میان شما و مشتری شکل گرفته است، حفاظت کنید.


12. اندرو کوهن

تعریف بازاریابی از نظر اندرو کوهن همان شناخت و رفع نیازها و خواسته‌های مشتریان است.


13. هایدی کوهن

همگام با اهداف کسب‌وکار شرکت، بازاریابی منابع کمیاب مشتری، توجه و درآمد خالص را برای رسیدن به درآمدی سودآور جذب می‌کند. بازاریابی فرایند رساندن محصول یا خدمات از تولیدکننده به مشتری نهایی است. این فرایند از توسعه و تولید محصول آغاز می‌شود و تا فروش نهایی و خدمات پس از فروش ادامه می‌یابد. استراتژی بازاریابی شامل اهداف تجاری، مشتریان هدف، استراتژی‌های بازاریابی، راهبردهای بازاریابی و معیار‌های مرتبط با آن است.

کارکرد بازاریابی در طول تمام فرایند خرید مشتری ادامه می‌یابد؛ این فرایند شامل تحقیق و پرس‌وجو برای خرید، مشارکت در فرایند خرید، خرید، بعد از خرید (خدمات پس از فروش) است و تا وفادارشدن مشتری ادامه پیدا می کند.


14. سُل کُلت

بازاریابی یعنی فراهم آوردن شرایطی که مشتری با تجربه‌ی آن مجاب به برقراری ارتباط شخصی می‌شود و تمایل دارد که این تجربه‌ی خوشایند را با دیگران به اشتراک بگذارد.


15. جف کالتر

بازاریابی یعنی روایتی جالب توجه از کسب‌و‌کار خود برای جلب‌نظر مشتریان، شرکا، سرمایه‌گذاران، کارکنان و همه‌ی افرادی که با شرکت در تعامل هستند. این روایت شما به مشتری کمک می‌کند که تصمیم بگیرد آیا به محصول شما به عنوان یک کالای خوشایند نگاه کند یا از آن تصویری از یک کالای ضروری ناخوشایند در ذهن خود داشته باشد. این شیوه‌ی تعامل افراد با برند شما است. این در‌حقیقت تاثیر واقعی برند شما در آغاز ارتباط، میانه‌ی راه و در پایان رابطه با مشتری است.


16. استیو داوسُن

بازاریابی یعنی کالاهایی که مرجوع نمی‌شوند و مشتریانی که دوباره برای خرید محصول ما باز‌می‌گردند.


17. سَم دِکِر

بازاریابی یعنی ایجاد ارتباط میان مشتری و محصولات، برند و کسب‌و‌کار شما به طریقی که مشتری تمایل داشته باشد محصول شما را بخرد. یا همان‌طور که رجیس مک کنا می‌گوید: «بازاریابی یعنی همه چیز.»

 


18. شناندو دیاز

بازاریابی دارای کمترین رابطه با ارائه‌‌دهنده‌ی خدمات است و در عوض ارتباط تنگانگی با خود مشتری دارد. بازاریابی با جهت‌دهی صحیح و خلق حس همراهی در درون ذهن مشتری و پاسخگویی به نیاز‌های مشتری به طور همزمان با تثبیت جایگاه ارائه‌دهنده‌ی خدمات نزد مخاطب، تصویری از یک مرجع و مشاور قابل‌اعتماد را در ذهن ایشان شکل می‌دهد.

بازاریابی درست و خوب، جاده‌ای دوطرفه است و خواسته‌های مشتریان را درک می‌کند و آن ها را محقق می‌سازد.


19. استیو دیکستاین

تعریف بازاریابی از نظر دیکستاین به خشنود کردن مصرف کننده، مشتری یا کاربر با ایجاد کسب منفعت یا دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده خلاصه می‌شود.


20. آنتوان دایدیِن

 

تعریف بازاریابی از دید آنتوان دایدیِن

 

بازاریابی ضرورتا به منظور ارتقای اهداف مشترک سازمانی یک شرکت به ارتباطات برون‌سازمانی می‌پردازد. این ارتباطات، فرایندی است که شرکت‌ها برای رسیدن به اهداف اصلی و نهایی خود از تمام ابزارهای ارتباطی مانند تبلیغات، بازاریابی و فروش و… در قالب یک بخش واحد و متمرکز به طرزی کارآمد استفاده می‌کنند.


21. جِنی دیِتریش

بازاریابی، در‌حقیقت برندسازی، نام‌گذاری، قیمت‌گذاری و ایجاد پلی است میان رسانه‌هایی که در ازای استفاده از آنها هزینه می‌دهیم و رسانه‌هایی که از آنها درآمد نیز کسب می‌کنیم. بازاریابی، فروش نیست.


22. سالی فالکو

بازاریابی نوین مشتری‌محور است و عامل این تمرکز، شبکه‌های اجتماعی است. بازارها بار دیگر گفتمانی شده است. بازاریابی یعنی شناخت بازار، تولید محصول مناسب، ایجاد انگیزش برای خرید یک محصول و اطلاع‌رسانی آن محصول در بازار هدف (مشتریان بالقوه). امروزه دیگر کیفیت خوب کافی نیست. گذشت آن زمانی که مشتری فقط برای کیفیت برتر به سراغ محصولی می‌رفت. در واقع، دیگر فروش مداوم یک محصول بدون اطلاع‌رسانی و تبلیغات مناسب و نیز بازاریابی هوشمند امکان‌پذیر نیست.


23. جِیسن فالز

بازاریابی کمک کردن به مردم برای خرید محصول و خدمات شما است.


24. سَم فیورلا

بازاریابی، در‌واقع «بازی‌ساز» اصلی کسب‌و‌کار شما است. یادتان نرود که کلیدی‌ترین و بهترین بازیکن هر تیمی، لزوما بازیکنی نیست که مدام گل به ثمر می‌رساند، بلکه مهره‌ای مؤثرتر است که شرایط و موقعیت‌های گل را خلق می‌کند و در اصطلاح بازی‌ساز است. هر تیم حرفه‌ای بازاریابی برای عملکرد کارا در زمین بازی، سریعا شرایط رقیب را بررسی می‌کند، نقاط ضعف و قوت آنها را درمی‌یابد و با تحلیل درست و نگاه استراتژیک امکانات لازم را در اختیار فروشنده قرار می‌دهد. در‌حقیقت، این بازاریاب بازی‌ساز است که پاس گل را به فروشنده می‌دهد.

 


25. پل فلنیگن

 

تعریف بازاریابی از نظر پل فلنیگن

 

اگر با هر فردی که نسبت به شرکت و محصول‌ شما علاقه نشان می‌دهد، ارتباطی متعهدانه برقرار کنید، در عمل، به پرسش بازاریابی چیست، پاسخ درستی داده‌اید.


26. آگوستین فو

بازاریابی فرایند به معرض نمایش گذاشتن محصول برای مشتری هدف است؛‌ این با اتخاذ راهکارها و کانال‌یابی مناسب، سنجش واکنش و بازخوردهای مشتری و در‌نهایت هدایت او به سمت خرید معنا می‌یابد.


27. کریس گَرِت

بازاریابی یعنی روند برقراری ارتباطات موثر با خریداران احتمالی و مشتریان به شیوه‌ای که به توسعه‌ی سودمند و ارتقای محصولات و خدمات منتهی شود.


28. لوییس گلر

بازاریابی واژه‌ای است برای شرح چگونگی تشویق مردم به خرید محصولات‌مان. اگر قرار است بازاریابی در حجم وسیعی صورت بگیرد باید از استراتژی یا فکر و ایده‌ای کلان برای جلب حواس و تحریک میل مشتری نسبت به محصول‌مان بهره‌ی لازم را ببریم.

وقتی به بازاریابی مشغول هستیم، کار را با یک برنامه شروع می‌کنیم: اهداف، استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها و چگونگی به‌کارگیری استراتژی را مشخص می‌کنیم. در واقع بازاریابی فرایندی است که به شرکت‌ها برای ایجاد ارتباط میان خود و خریداران احتمالی و مشتریان کمک می‌کند و برای آنها ارزش‌آفرین است. البته همه‌ی اینها به شرط آن است که فرایند به‌درستی شکل بگیرد.


29. سو جِرمانیان

بازاریابی باید مبتنی بر راه‌های ارتباطی مختلف، داده‌‌محوری و مشتری‌ مداری باشد. در این صورت به نتایج قابل سنجشی در بازار در سطح کلان می‌رسیم؛ به علایق و نیازهای مشتریان و کسب‌وکار نیز پاسخ داده می‌شود.

 


30. جاش گلانتز

 

تعریف بازاریابی از دید جاش گلانتز

 

بازاریابی گفت‌وگویی است میان یک شرکت یا برند با مصرف‌کننده که منجر به یادآوری برند و ایجاد ترجیح و خرید می‌شود. در دنیای امروز که همه با شبکه‌های اجتماعی با یکدیگر مرتبط هستند، تبلیغات زبانی و به اصطلاح تبلیغات دهان‌به‌دهان نقش مهمی ایفا می‌کند. بازاریاب‌های سنتی باید برای تأثیر‌گذاری بیشتر و ماندن در صحنه‌ی رقابت سخت تلاش کنند.


31. تریش گرین

بازاریابی راهی برای برقراری ارتباط میان محصول و خدمات پیشنهادی شما و نیازها و خواسته‌های مشتریان است. بازاریابی با تحقیق در مورد بازار هدف و استفاده‌ی بهینه از امکانات و رسانه‌های متنوع برای انتقال پیام مورد نظر شما است. هدف ایجاد راهبردی برای تولید محصول، قیمت‌گذاری و توزیع آن است تا هم شما به عنوان یک شرکت به هدف خود دست یابید و هم مشتری به هدف‌اش برسد. بازاریابی فرایندی است در حال تکامل و رشد و همواره بررسی می‌کند که آیا پیام مورد نظر شما با نیازها و خواسته‌های مشتریان‌تان همخوانی دارد یا خیر؟


32. کَتی هالیگان

بازاریابی در نهایت مسئول ارزش‌آفرینی از طریق برند یعنی وجهه استراتژیک کسب و کار شما است. برای رسیدن به این هدف، بازاریابی مخاطب هدف و جذاب‌ترین بخش‌های بازار را که قابلیت رشد دارند، شناسایی می‌کند. بازاریابی باعث می‌شود، سازمان جایگاه متمایز و ارزش‌آفرین برند را تعریف کند و آن را در هر نقطه‌ی ارتباطی با مشتری تحت نظر بگیرد. بازاریابی به شما اطمینان می‌دهد که پیشنهادی متمایز و متقاعدکننده به مشتری هدف ابلاغ شده است. بازاریابی پاسخگوی رشد شرکت شما است و توانایی شناسایی و تأمین مشتریان جدید را دارد. بازاریابی به پیشنهادات تازه می‌پردازد و رشد سودآور بازارهای تازه را در نظر می‌گیرد.


33. آن هَندلی

بازاریابی تمام آن چیزی است که برای خلق داستان کسب‌و‌کار خود و به اشتراک‌گذاری آن نیاز دارید.


34. جفری هارمون

وقتی محصول شما باکیفیت و خوب است، فقط باید روی آموزش و آگاهی دادن به مخاطب کار کنید. آموزش درست و آگاهی بخشیدن به افراد درباره محصول می‌تواند میل لازم نسبت به محصول را در مشتریان برانگیزاند.


35. جفری هِیزلت

 

تعریف بازاریابی از دید جفری هیزلت

 

بازاریابی دلیل حضور شما در زمین بازی را معین می‌کند و به تمام پرسش‌های سخت پاسخ می‌دهد. در گام بعدی باید برنامه‌ای طراحی بشود و در آن انتظارات ویژه در مورد فروش مطرح بشود و نیز به طور واضح به جلب رضایت توجه بشود. شور و اشتیاق نمی‌تواند جایگزین برنامه‌ریزی بشود. برای رسیدن به اهداف‌تان همیشه با درصدی از بحث‌ها و تنش‌ها رو به رو خواهید بود. با بحث‌ها و پیگیری تضادها می‌توانید گروه‌تان را به سمت پیشرفت هدایت کنید. خطر کنید و از اشتباه کردن نترسید. یادتان باشد هیچ کس تا‌به‌حال به خاطر خطا در کمپین بازاریابی فنا نشده است. اگر خواهان رشد هستید باید خطر کنید. کسب و کار خود را در فضا و حال و هوایی تازه مدیریت کنید.


36. آری هرزوگ

بازاریابی یعنی شناخت درست خریدار احتمالی و مشتری، به طوری که ارتباطی عالی و درست میان مشتری و شرکت شکل بگیرد. در این صورت بدون هیچ پرسشی، مشتری خبرنامه‌های شما را مطالعه می‌کند، آنها را با دوستان خود به اشتراک می‌گذارد و کارت خرید از شما را همیشه همراه خواهد داشت. از طریق شبکه‌های اجتماعی نیز تعامل خود با شما را حفظ می کند.


37. آن هولند

بازاریابی چتری است که تحقیقات، برندسازی، روابط عمومی، تبلیغات، پاسخگویی مستقیم، ترفیع و تبلیغات، وفادارسازی، ایجاد تقاضا و … را پوشش می‌دهد.


38. جویی آیازِتو

بازاریابی هدایت مردم به‌سوی خرید بیشتر از ما است.


39. ماکس کلایوف

بازاریابی علم و هنر تولید، ایجاد رضایت و حفظ مشتریان است و همه این‌ها در ضمن سودآوری و ارزش‌آفرینی شکل می‌گیرد. بازاریابی به هر‌ روی، قوانین و وظایف را در هم می آمیزد. بازاریابی باید بالاترین استانداردهای اخلاقی را نیز رعایت کند. مثلا به محیط زیست احترام بگذارد و برای تبدیل شدن دنیا به مکانی بهتر باری زندگی تلاش‌های لازم را به انجام رساند.


40. جری کاپ

 

تعریف بازاریابی از دید جری کاپز

 

بازاریابی مفید به مشتریانی که در شرف خرید هستند، ارزش محصول و خدمات شما را با هزینه کمتری یادآوری می‌کند.


41. دیو کِرپِن

کِرپِن تعریف بازاریابی را در علم و هنر ارتباطات متقاعدکننده خلاصه می‌کند.


42. رابین کورمن

بازاریابی افزایش آگاهی و بینش خریدار، میزان خرید و تکرار خرید و ارتقای میل نسبت به محصول/خدمت است به طوری که برای مشتری مزایایی به همراه دارد و همه اینها از طریق تبلیغات، بسته‌بندی، توزیع، قیمت‌گذاری و ترفیع یا همان چاشنی‌های فروش رخ می‌دهند. قبلا تعاملات بازاریابی یک طرفه بود اما امروز این تعامل دوطرفه شده است و تغییرات شکل گرفته ناشی از وجود شبکه‌های اجتماعی، بازاریابی ویروسی(شیوه‌ای از بازاریابی که مصرف‌کنندگان با مشوق‌هایی به اشتراک‌گذاشتن اطلاعات مربوط به یک شرکت یا محصول با دیگران ترغیب می‌شوند :viral marketing) و … است که بعضی مواقع توسط خود شرکت و در مورد محصول/خدمت به مشتری پیشنهاد می‌شود.


43. پل کولاویس

کولاویس تعریف بازاریابی را اینگونه ارائه می‌کند: کشف آنچه که مشتری بالقوه می‌خواهد و تقاضا می‌کند و پاسخ‌گویی به این خواسته به طور مؤثرتر و کاراتر نسبت به سایر رقبا.


44. جِری لنتزِم

بازاریابی تعاملی دوسویه و ارزش‌آفرین است میان مشتری و بازاریاب و از طریق ارایه‌ی محصول و خدمات مناسب به مشتریِ هدف که برای رفع نیازهای او با استفاده از ابزارهای خرید و تعامل مناسب شکل می‌گیرد. مکالمات بازاریابی روایتی است از محصول و خدمات شما به مشتری که او را طی گفتمان صحیح با شرکت پیوند می‌دهد. این گفتگومان درست شامل گوش سپردن، مشارکت، وابستگی و ارتباط و نهایتا خرید می‌شود.


45. ربکا لیب(بازاریابی رهبران  موفق)

بازاریابی فرایندی است استراتژیک، چندوجهی و تاکتیکی که به فروش خدمات مشتریان و حفظ و نگهداشت مشتری کمک می‌کند. گام‌های اولیه‌ی بازاریابی شامل شناسایی مخاطبان هدف، توسعه استراتژی بازاریابی/ارتباطات است و معمولا روش‌ها و کانال‌های متعددی مانند تبلیغات، روابط عمومی، بازاریابی محتوا، رسانه‌های چاپی و دیجیتالی، برگزاری رویدادها و…به اندازه ‌گیری و ارزیابی نتایج می‌پردازند و فرایند بررسی اطلاعات و تغییرات و توسعه بازار به طور پیوسته مورد بازبینی قرار می‌گیرد. بازاریابی می‌تواند حلقه‌ی بازخورد میان سازمان و خریداران احتمالی و مشتریان را تشکیل بدهد. حلقه‌ای که به آگاهی و پیشرفت کسب‌وکار کمک می‌کند.


46. آن مارشمن(بازاریابی رهبران  موفق)

بازاریابی تعریف فرصت‌های کسب و کار، شناسایی مشتریان سودآور و محصول/خدماتی است که نیازهای مشتری را رفع می‌کند و موجب شکل‌گیری ارتباط میان مشتری و شرکت می‌شود. بازاریابی با پاسخگویی به تقاضای مشتریان، محصول یا خدمات شرکت برای ایجاد ارتباط با مشتری را ارزش‌آفرینی می‌کند.


47. دیوید میشلر

بازاریابی علم و هنر ایجاد تقاضا به سمت رشدی پرسود است.


48. دورین موران(بازاریابی رهبران  موفق)

آگاه کردن مشتری برای شناخت نیازهایی که از آنها بی‌خبر است، معنای بازاریابی است.


49. پل موسنسون(بازاریابی رهبران  موفق)

بازاریابی علم و هنر قانع کردن خریدار بالقوه برای خرید از شرکتی است که مسئول ایجاد پیامی متقاعد‌کننده است. این پیام از طریق کانال‌ها و راه‌های ارتباطی هدف‌گیری شده با دسترسی و تکرار مناسب، خریداران بالقوه را در چرخه‌ی خرید همراهی می‌کند. چرخه‌ی خرید شامل این مراحل است: توجه، علاقه‌مندی، تمایل و خرید.

 


50. شارون موستین(بازاریابی رهبران  موفق)

 

تعریف بازاریابی از دید شارون موستین

 

بازاریابی فرایندی است مجتمع با کانال‌های ارتباطی چندگانه (بازاریابی آنلاین و بازاریابی آفلاین) که مبتنی بر مشتری مداری است و به تعریف، بخش‌بندی، دسترسی به مشتری بالقوه و متقاعد کردن او برای خرید محصولات و خدمات می‌پردازد. این فرایند با تجزیه و تحلیل معیار‌های مختلف برای بازبینی استراتژی‌ها همراه است؛‌ بازبینی و اصلاحات برای تکرار فرایند با هدف بهینه‌سازی میزان بازگشت سرمایه لازم است.(بازاریابی رهبران  موفق)

 

برگرفته از:heidicohen.com

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

https://keramatzade.com/Manage-Small-Businesses

پیشرفت کرده و به موفقیت رسیده‌اند.

چگونه کسب وکارهای کوچک خود را مدیریت کنیم؟


لازم نیست حتما یکی از 500 یا حتی 500هزار شرکت برتر به‌لحاظ میزان فروش باشید تا بتوانید از نکات گفته‌شده در این مقاله برای دستیابی به عملکرد تجاری خوب بهره ببرید. درواقع بعضی از کسب و‌ کارهای کوچکِ بسیار خوب هم، با اجرای برخی از این اصول مدیریت، پیشرفت کرده و به موفقیت رسیده‌اند. اگر شما نیز صاحب کسب و‌ کاری هستید و برای موفقیت در آن تلاش می‌کنید، می‌توانید در ادامه با ما همراه باشید و با استفاده از اصول و نکات مدیریتِ کسب و کارهای کوچک که در این مقاله مطرح شده است، در مسیر رشد و پیشرفت تجارت خود گام بردارید.(مدیریت کسب و  کار کوچک)

 

در بخش‌های مختلف این مقاله به مثال‌هایی فرضی و خیالی از صنعت رستوران اشاره می‌کنیم. البته باید توجه داشته باشید که اصول بیان‌شده در اینجا درمورد تمام صنعت‌ها کاربرد دارد و مختص صنعت رستوران نیست. شاید در حوالی خود رستوران‌هایی سراغ داشته باشید که از این اصول پیروی نمی‌کنند و به همین دلیل برای حفظ کسب و کار خود به‌ سختی تلاش می‌کنند. البته درنهایت نیز به‌علت رعایت‌ نکردن این نکات بسته می‌شوند.


1. دانش به‌ تنهایی کافی نیست و مدیریت لازم است

اگر در رشته و زمینه‌ی کاری خود متخصص هستید، نباید تصور کنید همین برای شما کافی است و از ویژگی‌های ضروری مدیریت کسب و کار برخوردارید. وقتی در روز اول، کار خود را شروع می‌کنید، نباید انتظار داشته باشید مشتریان فورا به‌سمت شرکت شما هجوم بیاورند، آن‌هم فقط به این دلیل که از دانش کافی برای کارتان برخوردارید. در گام نخست، به بازاریابی و مدیریت نیاز دارید تا چرخ‌های کسب و کار خود را روغن‌کاری و آماده کنید.چند سرآشپز یا عاشق آشپزی می‌شناسید یا دیده‌اید که به‌دلیل عشقی که به آشپزی و غذا داشته‌اند، رستورانی باز کرده و چند ماه یا چند سال بعد به‌دلیل استقبالِ اندک مشتریان، مجبور شده‌اند آن را ببندند؟ تهیه‌ی غذای خوب به‌تنهایی کافی نیست؛ مردم باید درمورد غذاهای شما بدانند تا سراغش بیایند. به‌علاوه باید کسب و کارتان را به‌شیوه‌ای منظم و مؤثر اداره کنید. برای این کار به توصیه‌های کارشناسان مالیاتی و مالی نیاز دارید و درنهایت نیز باید مدیرکلی باتجربه، سکان امور را در دست بگیرد.


 

2. مدیریت کنید و افراد مناسب را استخدام کنید

 

مدیریت کسب و کارهای کوچک - افراد مناسب را استخدام کنید

 

اگر از نظر فنی در رشته‌ی خود متخصص هستید ولی مثلا از دانش و تجربه‌ی کافی در بازاریابی برخوردار نیستید، باید افراد مناسبی را برای انجام امور مربوط به بازاریابی استخدام کنید. بازاریابی موجب می‌شود مردم برای مراجعه به شما تمایل پیدا کنند. ترفند بعدی این است که کاری کنید مردم دوباره به شرکت شما برگردند و شرکت‌تان را به دوستان خود نیز توصیه کنند.


 

3. دوستان‌تان را استخدام نکنید-مدیریت

شاید این مسئله بدیهی به‌نظر برسد، ولی بارهاوبارها شاهد آن بوده‌ایم که افراد برای استخدام به‌سراغ دوستان و آشنایان خود رفته‌اند. این کار علاوه‌بر اینکه می‌تواند به دوستی شما آسیب برساند و حتی گاهی دوستی‌ها را از بین ببرد، به مدیریت کسب و کار شما نیز آسیب می‌زند. البته گاهی ممکن است این کار سودمند باشد، ولی باید با احتیاطِ بسیاری دوست خود را استخدام کنید و حتما حیطه‌ی دوستی و حیطه‌ی کاری خود را به‌طور شفاف برای او مشخص کنید تا بداند در محیط کار، شخص دیگری خواهید بود. این کار ممکن است نیازمند گفت‌وگوی بسیاری بین شما و دوست‌تان باشد. به‌طورکلی در صورت استخدام دوستان خود، باید در زمان کار و پس از آن رفتارها و برخوردهای متفاوتی داشته باشید و مسائل کاری را با روابط دوستانه قاتی نکنید.


 

4. تصمیم‌های ناگهانی نگیرید؛ مدیریت و استراتژیِ برنامه‌ریزی اهمیت زیادی دارد

فردی را در نظر بگیرید که اخیرا به‌عنوان صاحب بخشی از یک رستوران شروع به فعالیت کرده است. این رستوران در مکان خوبی قرار گرفته و درنهایت رستوران موفقی خواهد بود، ولی با توجه‌ به کاهش رونق کسب‌و‌کارها در آن منطقه، صاحبان رستوران باید بیشتر تلاش کنند که مشتریان به رستوران آنها جذب شوند و همچنین با رضایت آنجا را ترک کنند.

در شبی بسیار آزاردهنده، بسیاری از مردم شهر برای صرف غذا به این رستوران محلی مراجعه کرده بودند. در رستوران خدمه‌ی کافی وجود نداشت و ازسوی‌دیگر، در پاسیوِ رستوران نیز باران شدیدی می‌بارید. دراین‌میان، یکی از سرآشپزها نیز رستوران را ترک کرد. پس‌ازآن، صاحبان رستوران تصمیم‌هایی نسنجیده و ناگهانی گرفتند: یکی از تصمیم‌های آنها دو برابرکردن تعداد خدمه‌ی رستوران در تمام شیفت‌های کاری بود. به‌نظر می‌رسید آنها پیش از اجرای این ایده از عواقب آن آگاه نبودند. با این کار تعداد خدمه‌ی آنها بسیار بیش از حد لازم افزایش یافت. درنتیجه دستمزدهای ساعتی‌ای که باید پرداخت می‌کردند، به‌طور تصاعدی و غیرضروری افزایش یافت و سهم هر پیشخدمت از انعام‌ها نیز به‌میزان قابل‌توجهی کاهش پیدا کرد. اغلب، تعدادی از خدمه پیش از آنکه شب به پایان برسد، رستوران را ترک می‌کردند و به همین دلیل رستوران بهترین کارکنان خود را از دست می‌داد.

شاید با خود بگویید: «خُب، اینکه مشکلی نیست؛ خدمه‌ی بیشتری استخدام کنند»، ولی خدمه‌ی رستوران به‌منزله‌ی خط مقدم‌اند و استفاده از خدمه‌ای که به‌خوبی آموزش ندیده‌اند و تجربه‌ی کافی ندارند، به‌معنی پایان کار است. بنابراین حفظ خدمه‌ی خوب اهمیت زیادی دارد. درواقع این تصمیم ناگهانیِ صاحبان رستوران، تصمیمی بسیار زیان‌آور بود.

 


5. ارتقا و جذب نیرو از درون سازمان همیشه خوب نیست(مدیریت کسب و کار)

 

مدیریت کسب و کارهای کوچک - پرهیز از جذب و ارتقاء صرفا افراد داخل سازمان

 

ارتقای کارکنان مشغول‌ به‌ کار در سازمان موجب می‌شود بیشتر تلاش کنند و این روش به بعضی کارکنان انگیزه‌ بیشتری برای کارکردن می‌دهد. در این شکی نیست. ولی هرگز نباید نیروی موردنیاز خود را صرفا از درون سازمان جذب کنید، زیرا گاهی مجموعه‌مهارت‌های لازم در پایگاه کارکنان موجود، وجود ندارد.

برای مثال رستورانی را در نظر بگیرید که متصدیانِ قسمت نوشیدنی‌ها را صرفا از میان کارکنان رستوران استخدام می‌کند. اگر پیشخدمتی با تلاش و پشتکار، توانایی‌های خود را ثابت کند، می‌تواند به متصدی قسمت نوشیدنی‌ها ارتقا‌ پیدا کند. البته پیشخدمت‌ها و متصدیان قسمت نوشیدنی‌ها یکسان نیستند و مهارت‌های آنها قابل‌انتقال نیست. همچنین همه‌ی پیشخدمت‌ها توانایی درک نکات ظریفِ کارکردن در قسمت نوشیدنی‌ها را ندارند، آن‌هم در رستورانی شلوغ. بنابراین طبیعی است که متصدیان قسمت نوشیدنی‌ها در این رستواران معمولا مهارت کافی نداشته باشند و برای کارکردن در این موقعیت به اندازه‌ی کافی آماده نباشند. آنها از دانش کافی درمورد ترکیب‌کردن نوشیدنی‌ها برخوردار نیستند، نمی‌توانند نوشیدنی‌ها را به‌سرعت آماده کنند و از ریتم و سرعت مناسب برای مدیریت قسمت نوشیدنی‌ها در زمان‌های شلوغ نیز برخوردار نیستند. درواقع با واگذارکردن مسئولیت‌های سنگین‌تری که از عهده‌ی این افراد خارج است، آنها را به درون آتش پرتاب کرده‌اید و آنها مجبورند با آزمون و خطا برای بقای خود تلاش کنند: یا در میان شعله‌های آتش پایین بروند و درنهایت کار خود را رها کنند، یا اینکه اخراج شوند.

صاحبان این رستوران درنهایت کسب و کار خود را از دست خواهند داد، زیرا اصرار دارند به‌جای استخدام متصدیانی حرفه‌ای از خارج از رستوران، پیشخدمت‌های رستوران را ارتقا دهند و آنها را به متصدیانی بی‌کفایت و ناشایسته تبدیل کنند. وقتی رستوران شلوغی را اداره می‌کنید، به‌کارگیری نیروی کارِ خوب، عنصری ضروری برای درست پیش‌رفتن کارهاست.

 


6. کسب و کار خوب یعنی مدیریت و هماهنگی و ثبات داشته باشید

 

مدیریت کسب و کارهای کوچک - همبرگر کوارتر پاوندر مک دونالد

هماهنگی کلید اصلی مدیریت کسب و کاری خوب است. حتی اگر هیچ‌یک از موارد دیگر را رعایت نمی‌کنید، حتما باید هماهنگی و ثبات داشته باشید. هماهنگی همان نکته‌ای است که فرنچایزها براساس آن کار می‌کنند. برای نمونه، مک‌دونالد پیشگام و تجسم عینی هماهنگی و ثبات است. وقتی به یکی از شعبه‌های مک‌دونالد در هرجای دنیا وارد شوید، دقیقا می‌دانید اگر همبرگر کوارتر پاوندر (quarter pounder) سفارش دهید، چه چیزی دریافت می‌کنید؛ همه‌ی ویژگی‌ها را می‌دانید: از مواد تشکیل‌دهنده گرفته تا حجم غذا و همچنین چاشنی‌ها و مخلفات آن.

در مقابل، رستوران تازه‌کاری را در نظر بگیرید که صاحبان آن تصور می‌کنند رستوران‌شان بسیار رؤیایی و فانتزی است. سرآشپزِ رستوران نیز همیشه در نحوه‌ی ارائه و مواد تشکیل‌ دهنده‌ی غذاهای اصلی رستوران تغییراتی می‌دهد و فکر می‌کند با این کار می‌تواند غذاهای متنوعی عرضه کند که کیفیت آنها هر روز بهتر می‌شود. ولی مثلا وقتی در این رستوران ماهی قزل‌آلا سفارش می‌دهید، هرگز نمی‌دانید غذای شما چقدر ادویه دارد، چه چیزهایی همراه آن سِرو می‌شود و غذا چگونه درست شده است. با ناهماهنگی و بی‌ثباتی نمی‌توانید مشتریان وفاداری داشته باشید که دوباره به شما مراجعه کنند؛ برای رسیدن به این هدف باید مطمئن و باثبات باشید.

باثبات‌بودن، حرفه‌ایگری، برنامه‌ریزی مناسب برای استراتژی‌ها و همکاری با کارشناسان و استفاده از نظرات آنها رمزِ داشتن مدیریت کسب و کاری درجه‌ یک و موفق است. نباید چرخ را ازنو اختراع کنید و باخود بگویید کسب و کار من با دیگران متفاوت است و مجبور نیستم از این قوانین پیروی کنم. کارایی چرخ پیش‌ازاین ثابت شده و متأسفانه باید بگویم کسب و کار شما تفاوت چندانی با کسب و کارهای دیگر ندارد. اگر به‌خوبی از پس مدیریتکسب و کارتان بربیایید، کارتان رونق خواهد گرفت. همین و بس.

 

منبع: wisebread.com

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

https://keramatzade.com/Platform-business

مقاله می‌خواهیم بیشتر با این پلتفرم‌ها و کسب و کار پلتفرمی آشنا شویم.

 کسب و کار پلتفرمی


کسب و کار پلتفرمی مدلی برای کسب‌وکار استکه از طریق تسهیل تبادل میان دو یا چند گروهِ وابسته به یکدیگر، ارزش ایجاد می‌کند؛ این گروه‌ها معمولا مشتری‌ها و تولید‌کننده‌ها هستند. کسب و کار پلتفرمی برای محقق‌کردن این تبادل، شبکه‌‌ای بزرگ و مقیاس‌پذیر ایجاد می‌کنند که متشکل است از کاربرها، و منابعی که باید در موقع نیاز در دسترس باشند. این کسب و کار پلتفرمی ،بازارهای شبکه‌ای و انجمن‌هایی ایجاد می‌کنند که به کاربران اجازه‌ی تبادل و برهم‌کنش می‌دهد. حالا در این مقاله می‌خواهیم بیشتر با این پلتفرم‌ها و کسب و کار پلتفرمی آشنا شویم.

این کسب‌وکار‌ها مانند فیس‌بوک، اوبر یا علی‌بابا، برخلاف کسب‌وکار‌های خطی، موجودی خود را به‌طور مستقیم از طریق زنجیره‌ی تأمین ایجاد و کنترل نمی‌کنند. پلتفرم‌ها ابزارهای تولید را در اختیار ندارند، بلکه ابزار‌های ارتباط را فراهم می‌کنند.

 

پلتفرم‌های موفق با کاهش هزینه و/یا ایجاد امکان نوآوری‌های بیرونی، تبادل‌ها را تسهیل می‌کنند. این اکوسیستم‌ها با استفاده از تکنولوژی‌های ارتباطی، پلتفرم‌ها را قادر می‌سازند مقیاسی پیدا کنند که کسب‌وکارهای سنتی نمی‌توانستند به آن دست پیدا کنند.


کسب و کار پلتفرمی شامل چه چیز‌هایی نمی‌شود؟

باید به‌یاد داشته باشید که پلتفرم‌، مدلی برای کسب‌وکار است و نه فقط نوعی تکنولوژی. بسیاری از افراد، پلتفرم‌ را با اپلیکیشن‌های موبایل یا وب‌سایت‌ها اشتباه می‌گیرند؛ پلتفرم‌ تنها نوعی نرم‌افزار نیست، بلکه نوعی مدل کسب‌وکار است که با گردهم‌آوردن مشتری‌ها و تولید‌کننده‌ها ارزش ایجاد می‌کند.

رایج‌ترین سوءاستفاده از اصطلاح «پلتفرم»‌ زمانی است که برای توضیح بسته‌‌های نرم‌افزاری از آن استفاده می‌کنند. درواقع در این موارد، از واژه‌ی «پلتفرم‌» صرفا برای بازاریابی استفاده شده است. ما این شرکت‌های سنتی و غیرپلتفرمی را «کسب‌وکارهای خطی» می‌نامیم، چراکه فعالیت‌های آنها را از طریق زنجیره‌ی تأمینِ خطی به‌خوبی می‌توان توضیح داد.

به‌طورکلی شرکت‌های خطی ارزش را به‌صورت کالاها یا خدمات ایجاد می‌کنند و سپس آن‌ را به افرادی می‌فروشند که در پایین‌دست زنجیره‌ی تأمین‌شان قرار دارند.

کسب‌وکارهای خطی چه کارخانه‌ی تولید خودرو باشند، مانند جنرال‌موتور، چه فراهم‌کننده‌ی محتوا، مانند HBO، برخلاف پلتفرم‌ها موجودی خودشان را دارند و این موضوع در ترازنامه‌هایشان نشان داده می‌شود. همچنین شرکت‌های فناورانه‌ای مانند نت‌فلیکس که برای محتوایش پول پرداخت می‌کند یا خودش مجوز آن را صادر می‌کند، در این دسته قرار می‌گیرند. هرچند نت‌فلیکس، شرکتی فناورانه است، همچنان کسب‌وکاری خطی محسوب می‌شود و پلتفرم‌ نیست.

به‌یاد داشته باشید: طراحی پلتفرم‌ فقط به ایجاد تکنولوژی‌های اساسی مربوط نمی‌شود، بلکه به این مربوط می‌شود که کل کسب‌وکار چگونه فهم و ایجاد می‌شود، چگونه تولید ارزش می‌کند و چگونه شبکه می‌سازد.

 

 

کسب‌وکار پلتفرمی

 

در قرن بیست‌ویکم دیگر زنجیره‌ی تأمین، محل اصلی تجمع ارزش‌های کسب‌وکار نیست. چیزی که شرکت‌ها صاحب آن‌اند، در مقایسه با منابعی که می‌توانند به آنها وصل شوند، اهمیت کمتری دارد.

در مدل‌های قدیمی، مقیاسْ نتیجه‌ی سرمایه‌ گذاری و رشد منابع داخلی کسب‌وکار بود، اما در جهان شبکه‌ای، مقیاس، نتیجه‌ی تقویت شبکه‌‌ای بیرونی در کنار کسب‌وکارتان است. این شبکه برای موفقیتِ هر کسب و کار پلتفرمی‌ای ضروری است.


کسب و کار پلتفرمی اقتصاد را تسخیر کرده‌اند

مدل پلتفرمیِ کسب‌وکار، مدل جدیدی نیست. درواقع آنها قدمتی به‌درازای تاریخ تمدن بشری دارند و در بازارهای اولیه و حراجی‌ها در روم باستان نیز وجود داشته‌اند.

در قرن بیستم، مدل‌های کسب و کار پلتفرمی را در فروشگاه‌ها و حراجی‌ها می‌دیدیم. این کسب‌وکار‌ها مانند اجدادشان مکانی فیزیکی برای تسهیل تبادل‌ها داشتند. اما امروزه به‌یُمن تکنولوژی‌های ارتباطی، پلتفرم‌ها این امکان را به ما می‌دهند که ارزش تولیدشده را از طریق شبکه‌ای تمرکززدایی‌شده از افراد، تبادل کنیم. درنتیجه پلتفرم‌های کسب‌وکار امروزی قادرند تبادل‌ها را در مقیاسی بی‌سابقه توسعه دهند.

 

کسب‌وکار پلتفرمی

 

سه پلتفرمی که امروزه بیشترین موفقیت را کسب کرده‌اند، عبارت‌اند از گوگل، اپل و فیس‌بوک. اما آنها فقط قله‌ی کوه یخی هستند که بخش بسیار زیادی از آن درون آب قرار دارد. تعداد پلتفرم‌ها در رأس اقتصاد ما در حال افزایش است. در سال 2016، چهار مورد از پنج برند ارزشمند دنیا و یازده مورد از بیست برند برتر که فوربسآنها را معرفی کرده بود، شرکت‌های پلتفرمی بودند. در ابتدای سال 2017 نیز هر پنج برند برتر، شرکت‌های پلتفرمی هستند.

درواقع امروزه بیشترِ شرکت‌های سهامی عام و تقریبا همه‌ی استارتاپ‌ های موفق پلتفرمی‌اند. علاوه‌بر سه پلتفرمی که در بالا ذکر کردیم، پلتفرم‌های موفق دیگری نیز وجود دارند که شامل آمازون، ای‌بی، اینستاگرام، یوتیوب، تویچ، اسنپ‌چت، سلاک، واتس‌اپ، ویز، اوبر، لیفت، ایربنب، پینترس و… نیز می‌شود.

رشد پلتفرم‌ها به امریکا محدود نمی‌شود؛ شرکت‌های پلتفرمی دیگری مانند علی‌بابا، تنسنت، بایدو و راکوتن، در چین و بیشترِ بخش‌های آسیا فراگیر شده‌اند. درواقع شرکت‌های پلتفرمی در کشورهای درحال‌توسعه نقش پررنگ‌تری بازی می‌کنند تا در امریکا.

هم‌زمان با فراگیرشدن دسترسی به اینترنت، رشد اقتصادی بسیاری از این کشورها شدت گرفته است. ازآنجاکه این کشورها زیرساخت‌های تجاری کشورهای توسعه‌یافته را ندارند، اقتصادشان حول اینترنت و پلتفرم‌ها رشد کرده است.

برای مثال علی‌بابا بیش از 80درصد از بازار تجارت الکترونیک چین را کنترل می‌کند و بیش از 70درصد جست‌وجوها در چین از طریق بایدو اتفاق می‌افتد. تنسنت که اکنون ارزشمند‌ترین شرکت در آسیاست، بیش از 850میلیون کاربر در پیام‌رسان وی‌چت دارد و بسیاری تخمین می‌زنند که بزرگ‌ترین شرکت بازی‌سازی در جهان باشد. همچنین دیدی‌کوادی که نسخه‌ی چینی اوبر است، کنترل بازار تاکسی چین را در اختیار دارد.

در هند نیز آمازون با پلتفرم‌های محلی مانند اسنپ‌دلی و فلیپ‌کارت مشغول رقابت است تا بازار تجارت الکترونیک این کشور را که به‌سرعت در حال رشد است، به کنترل خود دربیاورد.

چه مشغول ساختن کسب‌وکاری پلتفرمی باشید و چه نباشید، بدون فهم درست اینکه پلتفرم‌ها چگونه کار می‌کنند، نمی‌توانید در اقتصاد امروزی موفق باشید.

 


سرمایه‌گذارها برای کسب و کار پلتفرمی  ارزش بیشتری قائل‌اند

سرمایه‌گذارها عاشق پلتفرم‌ها هستند. پلتفرم‌های موفق، شبکه‌ی قدرتمندی دارند و آن را در مقیاسی اداره می‌کنند که به فراگیرشدن کسب‌وکار‌شان کمک می‌کند.

هیچ شکی وجود ندارد که پلتفرم‌ها در مقایسه با کسب‌وکارهای خطی ارزش بیشتری دارند. براساس تحقیقی که انجام داده‌ایم، سرمایه‌گذارها برای پلتفرم‌ها در مقایسه با کسب‌وکارهای خطیِ مشابه، ارزش بیشتری قائل‌اند. بررسی 500 سهام برتر در بازار سهام نیویورک نشان می‌دهد که متوسط ضریب درآمد کسب‌ و کار پلتفرمی 8٫9 است. در مقابل، کسب‌وکارهای خطی، بسته به مدل‌شان به‌طور متوسط ضریب درآمد 2 تا 4 دارند. پژوهش‌های مشابه دیگر نیز وجود چنین فاصله‌ای میان این دو نوع کسب‌وکار را تأیید می‌کنند.

 

کسب‌وکار پلتفرمی

 

این فاصله با گذشت زمان در حال افزایش است و دلیل مشخصی برای آن وجود دارد: پلتفرم‌ها در کوتاه‌مدت و بلند‌مدت عملکرد مالی بهتری دارند، برای مثال رشد سریع‌تری دارند، بازگشت سرمایه‌شان بیشتر است و حاشیه‌ی سود بالاتری دارند. درنتیجه، از ابتدای قرن بیستم پلتفرم‌ها به‌سرعت از دیگر مدل‌های کسب‌وکار پیشی گرفته‌اند.

باتوجه‌به روند کنونی، پیش‌بینی می‌شود پلتفرم‌ها تا سال 2020 موفق شوند 5درصد از 500 سهام برتر نیویورک را به خود اختصاص دهند. همچنین در طول 5 تا 10 سال آینده، بیشترِ شرکت‌های باارزش در سهام نیویورک پلتفرم‌ها خواهند بود.

زمانی که استارتاپ‌ها را بررسی می‌کنید، این روند معنای بیشتری پیدا می‌کند. موج بعدی شرکت‌های سهامی عام و بزرگ، پلتفرمی خواهند بود. تقریبا 60درصد استارتاپ‌هایی که بیش از یک‌میلیارد دلار ارزش دارند، کسب‌ و کار پلتفرمی‌ هستند. اگر در سطح بین‌المللی نگاه کنید، این اعداد شگفت‌انگیزتر نیز خواهند بود: در آسیا در بین 36 شرکتی که بیش از یک‌میلیارد دلار ارزش دارند، 31 پلتفرم وجود دارد که چیزی حدود 86درصد است. دراین‌میان، برای مثال، در چین 81درصد از این شرکت‌ها پلتفرم هستند. در هند نیز از بین 9 شرکتِ باارزش، 8 تای آنها پلتفرم‌اند.

پلتفرم‌ها در مقایسه با استارتاپ‌های خطی ارزش بیشتری دارند. ارزش متوسط شرکت‌های پلتفرمیِ بزرگ 4٫51میلیارد دلار است، درحالی‌که ارزش متوسط کسب‌وکارهای خطیِ بزرگ 2٫49میلیارد دلار است. به‌بیان‌دیگر، شرکت‌های پلتفرمی دو برابرِ شرکت‌های خطی ارزش دارند.

جای تعجب نیست که پلتفرم‌ها سرمایه‌ی بیشتری جذب می‌کنند. پلتفرم‌هایی که چندمیلیارد دلار ارزش دارند، در مقایسه با رقبای خطی‌شان دو برابر سرمایه جذب کرده‌اند. این رقم برای شرکت‌های پلتفرمی 46٫24میلیارد دلار و برای شرکت‌های خطی 21٫96میلیارد دلار است. علاوه‌براین، پلتفرم‌ها جذابیت‌های بیشتری برای سرمایه‌گذارها دارند.

شرکت‌های پلتفرمی باتوجه‌به سرمایه‌ای که دریافت می‌کنند، در مقایسه با شرکت‌های خطی 12درصد باارزش‌ترند. این آمار تأیید می‌کند که سرمایه‌گذار‌ها به سرمایه‌گذاری در شرکت‌های پلتفرمی اعتماد بیشتری دارند.

 


ساختار کسب و کار پلتفرمی

پلتفرم‌ها درنهایت با تسهیل تراکنش‌ها ارزش ایجاد می‌کنند، درحالی‌که کسب‌وکارهای خطی با تولید کالا یا خدمات، این کار را می‌کنند. به‌بیان‌دیگر، پلتفرم‌ها با ساختن رابطه و ایجاد تراکنش، ارزش خلق می‌کنند.

چیزی که پلتفرم تولید می‌کند، تراکنش اصلی است و با این روش، برای کاربرانش ارزش ایجاد می‌کند. در طی این فرایند، ارتباطات بالقوه به تراکنش تبدیل می‌شوند. انجام درست تراکنش اصلی مهم‌ترین بخش طراحی پلتفرم‌هاست، چراکه لازم است کاربران پلتفرم بارهاوبارها از آن استفاده کنند تا ارزشْ تولید و مبادله شود.

پلتفرم، تراکنش اصلی را ممکن می‌سازد، اما نمی‌تواند رفتار کاربرانش را به‌طور مستقیم کنترل کند. در اینجا چالش اصلی این است که چگونه می‌توان میلیون‌ها انسان را مجبور کرد به‌شیوه‌ای رفتار کنند که شما می‌خواهید.

در ابتدا باید کاربران را جذب کنید تا به پلتفرم شما بپیوندند. سپس به آنها کمک می‌کنید تا به یکدیگر وصل شوند. در گام بعد، تکنولوژی‌ای فراهم می‌کنید که تراکنش را تسهیل کند و بالاخره قوانینی برای شبکه وضع می‌کنید تا اعتماد و کیفیت را حفظ کند.


بنابراین، چهار عملکرد اصلی کسب و کار پلتفرمی عبارت‌اند از:

  • ساختن مخاطب
  • متصل‌کردن افراد
  • فراهم‌کردن ابزارها و خدمات اصلی
  • وضع مقررات و استانداردها

اگر پلتفرمی بتواند به‌خوبی از پس این چهار عملکرد بربیاید، قادر خواهد بود تراکنش اصلی را نیز انجام دهد و احتمالا موفق خواهد بود.


انواع کسب و کار پلتفرمی

همه‌ی پلتفرم‌ها مدل کسب‌وکار بنیادین یکسانی دارند، اما همه‌ی آنها شبیه به هم نیستند. باتوجه‌به تحقیقات صورت‌گرفته، 8 مدل مختلف برای کسب‌ و کار پلتفرمی تشخیص داده‌ایم که در ادامه فهرست شده‌اند. این تقسیم‌بندی باتوجه‌به نوع ارزشی انجام شده است که تراکنش اصلی منتقل می‌کند.


ارزش‌های اصلی‌ای که منتقل می‌شوند، عبارت‌اند از:

1. بازار خدمات: نوعی خدمات؛

2. بازار کالاها: محصولی فیزیکی؛

3. پلتفرم پرداخت: پرداخت (بین دو فرد یا فرد و شرکت)؛

4. پلتفرم سرمایه‌گذاری: سرمایه‌گذاری (انتقال پول برای ساختاری مالی)؛

5. شبکه‌های اجتماعی:‌ شبکه‌ای با فرایند اصلیِ دوست‌یابی؛

6. پلتفرم ارتباطی: ارتباطات اجتماعی مستقیم (برای مثال پیام‌رسانی)؛

7. پلتفرم‌های توسعه

  • پلتفرم‌های توسعه‌ی بسته: نرم‌افزای که برای دسترسی به داده‌ها ساخته شده است؛
  • پلتفرم‌های توسعه‌ی تحت‌کنترل: نرم‌افزاری که در محیط توسعه‌ی یکپارچه‌ و تحت کنترل ساخته شده است؛
  • پلتفرم‌های توسعه‌ی باز:‌ نرم‌افزار منبع‌باز و رایگان.

8. پلتفرم‌های محتوایی

  • اجتماعی:‌ نوعی پلتفرم محتوا که در آن، تراکنش اصلی متمرکز است بر پیداکردن دیگران و برقراری ارتباط با آنها.
  • رسانه: نوعی پلتفرم محتوا که در آن، تراکنش اصلی بر پیداکردن رسانه‌ها و برقراری ارتباط با آنها تمرکز دارد.

 


کسب‌وکار پلتفرمی

 

هماهنگ‌کردن طراحی پلتفرم با نوع آن، برای موفقیت در این کسب‌وکارها ضروری است. پلتفرم‌هایی که نتوانند این کار را به‌درستی انجام دهند، در رقابت با دیگران عقب می‌مانند. نوع پلتفرم بر همه‌چیز اثر می‌گذارد: از طراحی تراکنش اصلی گرفته تا چگونگی انجام چهار عملکرد اصلی.

تشخیص اینکه هر کسب‌وکار با چه نوع پلتفرمی متناسب است، همیشه یکی از گام‌های اولیه برای طراحی کسب و کار پلتفرمی است.

 

برگرفته از: applicoinc

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Types-of-startups

باشید.

از صفر تا 100 راه اندازی یک استارت آپ

 

امروزه، بیش از گذشته، کلمه‌ی استارت اپ را می‌شنویم و نقش آن را در زندگی روزمره به وضوح می‌بینیم. آیا تاکنون به این فکر افتاده‌اید که کسب‌وکار خود را راه بیاندازید؟ برای این کار ابتدا باید با انواع استارت اپ آشنا شوید. برای آشنایی با استارت اپ‌ها، در ادامه‌ی مطلب همراه ما باشید.

استارت اپ، ممکن است آرایشگاهی ساده یا شرکتی برجسته و موفق در زمینه‌ی هوش مصنوعی یا چیزی بین این دو باشد. بسیاری معتقدند استارتاپ‌ها به سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر، مهندسان مجرب و آموزش‌دیده در بهترین مؤسسات آموزشی و مدیران برجسته نیاز دارند اما این طور نیست. در واقع، اکثر استارت اپ‌های موفق بدون سرمایه‌گذاری و بودجه‌ای کلان، با سرعتی ثابت و در عین حال به آرامی رشد می‌کنند.

انواع مختلفی از استارت اپ وجود دارد. اگر در نظر دارید کسب‌وکار خود را داشته باشید، باید در مورد انواع استارت اپ‌ها بدانید و تفاوت‌های آنها را درک کنید. به این ترتیب می‌توانید استارتاپی را که متناسب با کسب‌وکار مورد نظر شماست و با نیازها، شخصیت و سبک زندگی شما هماهنگ است، انتخاب کنید.پرسش‌های کلیدی


پاسخ به این پرسش‌ها، نوع استارتاپ شما را مشخص می‌کند. پاسخ‌های شما، بیشترین تأثیر را در تشخیص و شناسایی نوع استارتاپ شما دارد:

پتانسیل رشد و ابعاد استارتاپ

کسب‌وکار شما به سرعت رشد خواهد کرد و بزرگ خواهد شد یا آهسته و پیوسته به رشد خود ادامه می‌دهد؟


کسب‌وکارهایی با سرعت رشد بالا معمولا دارای این ویژگی‌ها هستند:

 

  1. بازاری با پتانسیل بالا، مثل بازار گوشی‌های هوشمند یا موتورهای جست‌وجو؛
  2. فناوری نو یا مدل تجاری که به سرعت مورد توجه مشتریان قرار بگیرد؛
  3. دارای قابلیت گسترده برای ایجاد تغییر در مقیاس‌ مدل تجارت. معمولا این فناوری است که چنین قابلیتی را ممکن می‌سازد، به همین دلیل بیشتر استارتاپ‌هایی که رشد سریع دارند، شرکت‌های مبتنی بر فناوری هستند؛
  4. نیاز به عکس‌العمل و عملکرد سریع به دلیل احتمال ورود رقبای جدید.

 


نیاز به تأمین سرمایه استارت آپ

برای راه‌اندازی کسب‌وکار خود به چه میزان سرمایه نیاز دارید و چه کسی آن را تأمین می‌کند؟ پاسخ به این سؤال، مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده‌ی نوع استارتاپ شماست. استارتاپ‌هایی که به سرمایه‌‌گذاری فراوان افرادی از خارج کسب‌وکار نیاز دارند معمولا دارای این ویژگی‌ها هستند:

  1. عملکرد سریع برای پیش افتادن از رقبا یا ایجاد دارایی‌ها و امکاناتی مثل سهم بازار یا حق انحصاری که رقیبان را از ورود به بازار دلسرد کند.
  2. برای جذب سرمایه‌ خارجی، این کسب‌وکار باید استراتژی خروج دقیق و تفصیلی داشته باشد.
  3. احتمالا سرمایه‌گذار(ان) می‌خواهند از طریق منابع خارجی (مثل شرکت‌های سرمایه‌گذاری ریسک‌پذیر یا شرکت‌های مدیریت سرمایه‌گذاری خصوصی) که بر مسیر آتی کسب‌وکار تأثیر و نظارت دارند، در اداره‌ی شرکت سهیم باشند.
  4. تأمین سرمایه و موضوع ساختار تجاری کسب‌وکار باعث می‌شود این استارتاپ نتواند تجارت «خانوادگی» یا متناسب با «سبک زندگی‌» باشد.

در نظر داشته باشید بین پاسخ‌های دو پرسش بالا رابطه‌ی همبستگی وجود دارد. کسب‌وکارهایی با رشد سریع و بازارهای وسیع معمولا نیازمند جذب سرمایه‌های خارجی زیاد هستند و لاجرم با شیوه‌ی سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز بودجه‌ی لازم برای کار خود را فراهم می‌کنند.


انواع استارت اپ

استارتاپ‌ها را می‌توان به پنج دسته‌ی زیر تقسیم کرد. در نظر داشته باشید که این فهرست، کامل نیست اما چارچوبی تحلیلی در اختیار شما می‌گذارد تا با کمک آن کسب‌وکار و استارتاپ خود را ارزیابی کنید و برای راه اندازی و گسترش آن، تصمیمات درستی بگیرید.

 


کسب‌و‌کار متناسب با سبک زندگی(استارت اپ)

 

انواع استارتاپ - کسب‌و‌کارهای مرتبط با سبک زندگی

 

این نوع کسب‌وکار به شما امکان می‌دهد با توجه به شرایط خود کار کنید (تنظیم ساعت و محل کار با خود شماست) با این حال درآمد آن به اندازه‌ای است که برایتان رضایت‌بخش باشد. چنین کسب‌و‌کاری ممکن است بر پایه‌ی دانش و تجربیات قبلی مؤسس و پایه‌گذار خود قرار گیرد و معمولا آغازگر آن فردی بازنشسته از شغلی رده‌بالاست که از ارتباطات کاری بسیار خوبی بهره‌مند است. این تجارت به مکانی از خشت و سیمان نیاز ندارد و پایه‌گذار آن حتی به طور مجازی (مثلا با استفاده از اینترنت و فناوری‌های ارتباط و همکاری مدرن) هم می‌تواند فعالیت کند. از نمونه‌های چنین کسب‌و‌کارهایی می‌توان به دفترهای مشاوره‌، مثل دفتر مشاوره‌ی اقتصادی اشاره کرد.

کسب‌و‌کار متناسب با سبک زندگی، ممکن است بر اساس یک سرگرمی یا اشتیاق شکل بگیرد. چنین کارآفرینی، کار خود را دوست دارد و رئیس خودش است. عکاسی حرفه‌ای، آموزش موج‌سواری، طراحی وب و سفرنامه‌نویسی نمونه‌هایی از کسب‌وکارهایی هستند که بر اساس اشتیاق و کارهای مورد علاقه‌ی ما شکل می‌گیرند. این کسب‌و‌کارها، غالبا یا کارمند ندارند یا تعداد کمی کارمند دارند که به امور فرد مؤسس رسیدگی می‌کنند.

چنین کسب‌وکارهایی به ندرت به شرکت‌های بزرگ و روبه‌رشد با تعداد زیادی کارمند تبدیل می‌شوند ولی معمولا کارآفرینان، از چنین کسب‌وکارهایی احساس رضایت می‌کنند چرا که می‌توانند در کنار کار و فعالیت، سبک زندگی خود را نیز حفظ کنند.


کسب‌ و کارهای کوچک

انواع استارتاپ - کسب‌وکارهای کوچک سنتی

در دنیای امروز، تعداد بسیار زیادی از کارآفرینان در گروهی قرار دارند که بهترین نام برای آن، گروه کسب‌و‌کارهای کوچک و سنتی است. این دسته‌بندی شامل کسب‌و‌کارهایی معمولا پایدار هستند اما میزان رشد و افزایش سود آنها، نسبت به بسیاری از کسب‌وکارها کمتر است. فروشگاه‌های مواد غذایی، آرایشگاه‌ها، دفاتر مشاوره، شرکت‌های آی تی، شرکت‌های بیمه، دفترهای عرضه‌ی خدمات اینترنت، نجاری، لوله‌کشی، برق‌کاری و مواردی از این دست، نمونه‌هایی از کسب‌و‌کارهای کوچک سنتی هستند.

فرانشیز یکی دیگر از نمونه‌های رایج این نوع کسب‌وکار است که به یک شرکت اختیار می‌دهد تا تولیدات و یا فراورده‌های شرکت دیگر را بفروشد و در برابر آن مبلغی دریافت کند. فرانشیز برای کارآفرینانی مناسب است که به دنبال ساختار، راهنمایی و حمایت‌های بازاریابی هستند. این نوع کسب‌وکار نیاز به سرمایه‌گذاری ابتدایی و مشتریان وفادار بسیار دارد که همیشه برای خریدهای خود به این شرکت بازگردند. البته فرانشیز، جایگزینی عالی برای کارآفرینانی است که تجربه‌ی کمی در راه‌اندازی استارتاپ‌ها دارند اما می‌توانند سرمایه‌ی مورد نیاز برای چنین کسب‌وکاری را تأمین کنند.

هدف بیشتر کسب‌وکارهای کوچک، رشد و تبدیل شدن به تجارتی بزرگ نیست بلکه معمولا صاحبان چنین مشاغلی، می‌خواهند کسب‌وکار خود را داشته باشند و مخارج خانواده‌ی خود را تأمین کنند. بنابراین، این کسب‌وکارها، سود قابل توجه و زیادی ندارند به خصوص اگر صاحبان کسب‌وکار، برای خود بر اساس نرخ حقوق بازار، حقوق و مزایا در نظر بگیرند. تنها سرمایه‌ی آنان، پس‌اندازها، وام‌های بانکی یا مبالغی است که از دوستان و آشنایان قرض می‌گیرند. صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، میلیاردر نمی‌شوند و در رسانه‌ها به شهرت نمی‌رسند، اما در مجموع، این کسب‌وکارها را بیشتر می‌توان کارآفرینی نامید چرا که مشاغل محلی بیشتری در جوامع مختلف ایجاد می‌کند.

 


کسب‌‌وکارهایی با سرمایه‌گذاری شخصی(استارت اپ)

 

انواع استارتاپ - کسب‌‌وکارهایی با سرمایه‌گذاری شخصی

 

کسب‌وکاری که آشکارا با هدف رشد و تبدیل شدن به شرکتی بزرگ بدون استفاده از سرمایه‌ی خارجی کار خود را آغاز می‌کند، در این دسته‌ قرار می‌گیرد. در چنین کسب‌و‌کارهایی، هزینه‌های استارتاپ و سرمایه‌های مورد نیاز آن از منابع، اعتبارات و دارایی‌های شخصی تأمین می‌شود. کارآفرینان نباید از طریق فروش سهام، منابع مالی مورد نیاز خود را تأمین کنند زیرا تنها در این صورت می‌توانند کنترل کامل کسب‌وکار خود را در دست داشته باشند. این نوع تجارت را افرادی آغاز می‌کنند که به طور مستقل دارای ثروت و دارایی قابل توجه هستند یا تجربه‌ای موفق در راه‌اندازی استارتاپ‌های دیگر داشته‌اند و قصد دارند ایده‌های بعدی خود را دنبال کنند.

توجه داشته باشید کسب‌و‌کاری که در این دسته‌بندی قرار می‌گیرد ممکن است در آینده، وقتی کسب‌و‌کار به‌اندازه‌ی کافی توسعه یافت و به ارزش بالایی در بازار دست پیدا کرد، به دنبال سرمایه‌ی خارجی باشد. اما این نوع کسب‌وکارها برای راه‌اندازی و آغاز به کار، به سرمایه‌ خارجی وابسته نیستند و کارآفرین با سرمایه‌ی شخصی خود می‌تواند کار را آغاز کند، و این نکته‌، وجه تمایز اصلی این نوع تجارت است.


استارت اپ‌های مقیاس‌پذیر و مبتنی بر سرمایه‌گذاری خارجی

 

انواع استارتاپ - استارتاپ‌های مقیاس‌پذیر مبتنی بر سرمایه‌گذاری خارجی

 

این گروه به درستی خصوصیات استارتاپ‌های فناوری «سیلیکون ولی» (Silicon Valley) را شرح می‌دهند؛ استارتاپ‌هایی چون فیس‌بوک، اوبر، کلودرا نمونه‌هایی از این نوع گروه هستند. پایه‌گذاران این استارتاپ‌ها اعتقاد دارند ایده‌ی آنها، دنیا را تغییر خواهد داد. آنها می‌خواهند به سرعت ایده‌های خود را اجرا کنند و برای این کار به حجم زیادی از سرمایه‌ نیاز دارند. برخلاف کارآفرینان کسب‌وکارهای کوچک، در چنین کسب‌وکارهایی، پایه‌گذاران استارتاپ‌ها، صرفا به دنبال کسب درآمد برای گذران زندگی نیستند؛ آنان می‌خواهند شرکتی بسازند که علاوه بر ارزش بالای مادی، به شهرت جهانی دست یابد و برای سرمایه‌گذاران و بنیان‌گذارانش، سود فراوان به دنبال داشته باشد.

استارتاپ‌های مقیاس‌پذیر، نیاز دارند سرمایه را به خطر بیندازند تا بتوانند بودجه‌ی لازم برای تحقیق در مورد مدل کسب‌و‌کار خود را تأمین کنند. آنها بهترین و موفق‌ترین کارکنان را جذب می‌کنند. وقتی به سرمایه‌ی کافی دست یابند، به خاطر تمرکزشان بر مقیاس و اندازه‌ی تجارت خود، نیاز دارند باز هم سرمایه را به خطر بیندازند تا بتوانند سریع رشد کنند. چنین سرمایه‌گذاری‌های پرمخاطره‌ای یا کاملا موفق می‌شوند یا شکست می‌خورند و مقدار زیادی سرمایه را هدر می‌دهند.


از ویژگی‌های این استارت اپ‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. پتانسیل بالای بازار هدف؛
  2. داشتن ایده‌ی نوین یا مدل جدید کسب‌و‌کار؛
  3. مدل کسب‌وکار بسیار مقیاس‌پذیر؛
  4. قابلیت عملکرد سریع برای پیش افتادن از رقبا که نیازمند تحقیق و توسعه و استعدادیابی است؛
  5. سرمایه‌ی خارجی قابل توجه؛
  6. ساختار سرمایه‌ای پیچیده در جریان چندین دور سرمایه‌پذیری؛
  7. اداره‌ی تجارت بدون کنترل مؤسسان و پایه‌گذاران؛
  8. موفقیت یا شکست بزرگ؛
  9. نیاز به روابط عمومی قوی و پوشش گسترده در رسانه‌ها.

 


استارت اپ‌ها یا شرکت‌های هدف (ACQUISITION TARGETS)

 

انواع استارتاپ - استارتاپ‌ها یا شرکت‌های هدف

 

این‌ نوع استارتاپ به نحوی طراحی می‌شود که در آینده به شرکتی بزرگ‌تر سپرده شود. این کسب‌وکارها با نوع قبلی استارتاپ‌ها ویژگی‌های مشترک، و یک تفاوت کوچک دارد: بازار هدف آنها، کوچک‌تر است. استارتاپ‌های این گروه غالبا می‌کوشند تا یک مدل تجاری موفق را در سطح جهان یا در داخل کشور اجرا کنند.

در پنج سال اخیر، هزینه‌های راه‌اندازی استارتاپ‌های فناوری کاهش یافته است. بسیاری از این استارتاپ‌ها، از روش سرمایه‌گذاری‌های جمعی و فرشته (crowd or angel funding) بهره می‌برند، و سرمایه‌گذاری‌های خطرپذیر سنتی را کنار می‌گذارند. در برخی موارد، در حالی که توانایی ایجاد کسب‌وکاری بزرگ و ارزشمند وجود دارد، نبود سرمایه‌گذاران خطرپذیر سنتی، باعث می‌شود فشار دستیابی به اهداف رفیع در زمینه‌ی نقدینگی از بین برود و شرکت از آن فاصله بگیرد. این دسته از استارتاپ‌ها احتمالا به یک شرکت بزرگ‌تر فروخته می‌شوند.


ویژگی‌های این استارت اپ‌:

  1. نسبتا کوچک است ولی بازارهای کاملا تعریف شده و معین دارد. در آمد آنها به جای میلیاردها دلار، میلیون‌ها دلار است.
  2. مکمل کسب‌وکارهای بزرگ دیگر است.
  3. گاهی شرکت‌های بزرگ‌تر و خریدار این استارتاپ‌ها، آنها را به مرکز تحقیق و توسعه شرکت خود تبدیل می‌کنند. شرکت‌های بزرگ که به دنبال خرید استارتاپ‌های کوچک هستند، مدل‌های ناشناخته‌ی کسب‌وکار را امتحان می‌کنند. آنها از این استارتاپ‌های کوچک‌تر به عنوان مکانی موقتی برای اجرای ایده‌های خود بهره می‌برند تا به یک مدل کسب‌وکار مقیاس‌پذیر و قابل تکرار دست پیدا کنند بدون اینکه به سرمایه و شرکت اصلی، لطمه‌ای وارد شود و خطری آن را تهدید کند.
  4. اگر صاحبان یک استارتاپ مقیاس‌پذیر مبتنی بر سرمایه گذاری خارجی به این نتیجه برسند که پتانسیل بازار برای این کسب‌وکار آن طور که در ابتدا فکر می‌کردند، بزرگ و پرسود نیست، ممکن است در نهایت به این نوع استارتاپ تبدیل شوند.

 

منبع : startupdecisions

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

https://keramatzade.com/Venture-Investment

بیرونی کمک نمی‌گیرند.

سرمایه گذاری خطرپذیر


امروزه بیشتر مردم با مفهوم استارتاپ آشنا هستند و می‌دانند که نحوه‌ی «سرمایه‌گذاری»، در موفقیت یک استارتاپ نقش زیادی دارد و بنابراین یکی از مهم‌ترین تصمیماتی است که باید در ابتدای راه گرفته شود. به طور معمول، تهیه‌ی سرمایه برای یک شرکت به دو روش امکان‌پذیر است: «بوت استرپ» یا «جذب سرمایه». در روش بوت‌ استرپ، بنیانگذاران یک شرکت، سرمایه‌ی آن را به طور کامل به صورت شخصی تأمین کنند و از هیچسرمایه‌گذاری بیرونی کمک نمی‌گیرند. این روش بیشتر در کسب‌ و کارهای کوچک رایج است. به عنوان مثال، برای باز کردن یک مغازه‌ی خواروبارفروشی یا یک دفتر فنی، احتمالا از شما انتظار می‌رود که کار را با پول خودتان شروع کنید و بلافاصله به درآمدی برسید که در آینده به سرمایه‌ای برای گسترش کار تبدیل شود. البته می‌توانید از سرمایه‌گذاری بیرونی استفاده کنید، اما این کار چندان معمول نیست. در روش جذب سرمایه، همان‌طور که از نامش برمی‌آید، عکس این کار انجام می‌شود، یعنی رفتن به سراغ سرمایه‌ی بیرونی که از جمله مهم‌ترین شکل‌های آن، «سرمایه‌ گذاری خطرپذیر» یا Venture Capital است. برای بیشتر استارتاپ‌ها تصمیم‌گیری در مورد انتخاب روش تهیه‌ی سرمایه، تصمیمی بسیار بزرگ و دشوار است. در این مقاله قصد داریم درباره‌ی برخی موارد که ممکن است به کارآفرینان در گرفتن این تصمیم کمک کند، صحبت کنیم.


وقتی صحبت از استارتاپ به میان می‌آید، معمولا فرض این است که کار با یک سرمایه‌گذاری آغاز می‌شود. این مسئله آن‌قدر جا افتاده که در هر سمینار، کنفرانس یا اجتماع مرتبط با استارتاپ، بیشتر صحبت‌ها حول پول و جذب سرمایه‌ می‌چرخد. این کار خطرناکی است چون جذب سرمایه تصمیم مهمی است که نباید بدون تفکر انجام شود.همان‌طور که اشاره شد، مهم‌ترین منبع جذب سرمایه برای استارتاپ‌ها «سرمایه‌ گذاری خطرپذیر» یا سرمایه‌گذاریجسورانه است. برای تصمیم‌گیری در مورد اینکه آیا می‌خواهید برای جذب سرمایه به سراغ سرمایه‌ گذاری خطرپذیر بروید یا نه، باید بدانید که این روشسرمایه‌گذاری چگونه عمل می‌کند. در ادامه، سرمایه‌ گذاری خطرپذیر را در شکل ایده‌آل خود و از دیدگاه شرکت سرمایه‌گذار و کارآفرین بررسی خواهیم کرد و سپس معایب این روش را توضیح خواهیم داد. ناگفته پیداست که هیچ روش قطعی و مشخصی وجود ندارد. اما شما می‌توانید از اطلاعات این مقاله استفاده کنید و با توجه به اطلاعات موجود درباره‌ی کسب‌وکار خود به تصمیم قطعی برسید.


شرکت‌های VC چگونه عمل می‌کنند؟

 

سرمایه گذاری خطرپذیر - شرکت های VC چگونه عمل می کنند؟

 

شرکت‌های زیادی وجود دارند که به سرمایه‌گذاری خطرپذیر دست می‌زنند و این کار را به روش‌های متفاوتی انجام می‌دهند. در اینجا تا حدی با تعمیم صحبت خواهیم کرد اما، اگرچه جزئیات متفاوت هستند، مبانی ارائه شده در این مقاله احتمالا در مورد تمام شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر (VC Firm) قابل اعمال می‌باشند. در عین حال، توجه داشته باشید که شرکت‌های VC از یک یا چند «شریک فعال» تشکیل شده‌اند. اما، در این مقاله آنچه درباره‌ی شرکت VC گفته خواهد شد، مربوط به شریک فعالی است که مدیریت آن شرکت را برعهده دارد.

 

اولین کاری که یک VC انجام می‌دهد جذب «بودجه» است، یعنی، پولی که بتواند از آن برای سرمایه‌گذاری در استارتاپ استفاده کند. به عبارت دیگر، اگرچه ما به شرکت‌های VC به چشم سرمایه‌گذار نگاه می‌کنیم، در واقع قدم اول برای آنها این است که درست مثل یک استارتاپ، سرمایه جذب کنند. آنها مبلغی (معمولا چندین میلیارد تومان) را به عنوان مبلغ هدف تعیین می‌کنند و سپس تلاش می‌کنند تا از منابع مختلف این مبلغ را تأمین کنند. منابع تأمین مالی ممکن است شهروندان ثروتمند، صندوق‌های سرمایه‌گذاری یا حتی خود شرکای فعال باشند. افرادی که در یک صندوق VC سرمایه‌گذاری می‌کنند، شرکای محدود (LP) خوانده می‌شوند.

شرکت VC، پس از تأمین بودجه، به دنبال جایی برای سرمایه‌گذاری خواهد بود. بسیاری از شرکت‌های VC، برای خود «تز سرمایه‌گذاری» دارند، این یعنی، از ابتدا مشخص می‌کنند که به دنبال چه نوع سرمایه‌گذاری‌هایی هستند. مثلا، بعضی شرکت‌ها فقط روی پروژه‌های خدمات نرم‌افزاری سرمایه‌گذاری می‌کنند. در هر صورت، بعد از تأمین بودجه، VC به دنبال شرکت‌های مناسب می‌گردد و در آنها سرمایه‌گذاری می‌کند.

وقتی VC در شرکتی سرمایه‌گذاری می‌کند، در حقیقت بخشی از مالکیت آن شرکت را در ازای مبلغی مشخص خریداری کرده است. این مبلغ بسته به عمر شرکت و نوع کار آن می‌تواند بسیار متفاوت باشد. اما در هر صورت،‌ این سرمایه‌گذاری مشخصا با هدف دستیابی به سود انجام می‌شود. این پول تقریبا همیشه طی یک «رویداد نقدینگی» به دست می‌آید که گاهی «خروج» خوانده می‌شود. در هر صورت، منظور رویدادی است که طی آن سهام‌دارِ شرکت قادر است بخشی از سهام خود را بفروشد یا «نقد» کند. در مورد استارتاپ‌ها، دو نوع خروج وجود دارد:


  1. اکتساب (acquisition)؛
  2. عرضه عمومی اولیه (IPO).

اکتساب رایج‌ترین نوع خروج است. در این فرایند، شرکتی بزرگ‌تر تمام استارتاپ را خریداری می‌کند. به عنوان مثال، اگر شما شرکتی راه بیندازید که یک اپلیکیشن عالی برای فیلتر هرزنامه تولید کند، ممکن است گوگل برای اضافه کردن این تکنولوژی به سرویس جیمیل خود، شرکت را از شما بخرد. آنها به شما مقداری پول می‌دهند (که ممکن است نقد یا به صورت سهام گوگل باشد) و شما شرکت خود را به آنها واگذار می‌کنید.

IPO آن‌قدر غیرمعمول است که بسیاری از استارتاپ‌ها حتی آن را امتحان هم نمی‌کنند. به زبان ساده، IPO به معنای آن است که شرکت سهام خود را در بازار بورس عرضه کند تا همه‌ی سهام‌داران بتوانند سهام خود را بفروشند. فرآیندی که گاهی به آن «عام شدن» گفته می‌شود.

در هر صورت، VC مجبور است برای بازگرداندن پول شرکای محدود، به یکی از این روش‌ها «خروج» کرده و سهامش را نقد کند. در بیشتر موارد، VC متعهد می‌شود که در یک بازه‌ی زمانی ده ساله از تأمین بودجه، مبلغی بسیار بیشتر از سرمایه‌ی اولیه را به شرکای محدودش بازگرداند. اگر VC نتواند در این بازه‌ی زمانی پول را بازگرداند، ناموفق محسوب می‌شود. حتی اگر VC در استارتاپ‌های بسیار خوب و آینده‌داری سهام داشته باشد، در صورتی که نتواند سهام خود را در چارچوبی ده‌ساله نقد کند، این سرمایه‌گذاری‌ها ناموفق خواهند بود.

تا اینجا فهمیدیم که یک VC چطور عمل می‌کند. حالا بیایید ببینیم اوضاع از زاویه‌ی دید طرف مقابل چگونه است.


از دیدگاه یک کارآفرین، VC چطور عمل می‌کند؟

 

سرمایه گذاری خطرپذیر - عملکرد VC از دیدگاه یک کارآفرین

 

یک بار دیگر تأکید می‌کنیم که مطمئنا برای تمام مواردی که در این مقاله مطرح شده‌ است، استثنائاتی وجود دارد و در اینجا به صورت عمومی صحبت می‌کنیم.

بیایید فرض کنیم شما کارآفرینی هستید که می‌خواهید اولین استارتاپ خود را راه‌اندازی کنید. احتمالا کارتان را از یک ایده شروع کرده‌اید، یک نمونه‌ی اولیه ساخته‌اید و سپس، برای گرفتن بازخورد و اعتبار، با چند مشتری بالقوه مشورت کرده‌اید. حالا همه چیز حاضر است و آماده هستید که ایده‌ی خود را به یک شرکت واقعی تبدیل کنید. فقط یک مشکل باقی است: برای راه‌اندازی یک شرکت پول لازم دارید. به هرحال باید یک گروه تولید و شاید یک مسئول فروش برای محصول‌تان داشته باشید. به علاوه، طولی نخواهد کشید که مشتریانی خواهید داشت و مجبور به استخدام نیروی پشتیبانی خواهید شد. باید دفتر و مکان داشته باشید و برای بازاریابی پول خرج کنید. از همه‌ی اینها گذشته،‌ کمی که پیش بروید، به مشکلات و مسائل زیادی برمی‌خورید که بدون کمک وکلا یا حسابداران خبره (و البته گران‌قیمت) از عهده‌ی حل آنها برنخواهید آمد. واضح است که نمی‌توانید به تنهایی خرج همه‌ی این کارها را بدهید، مگر اینکه به قول معروف، بچه‌ پولدار باشید!

اینجاست که سرمایه‌ گذاری خطرپذیر از راه می‌رسد. پرزنتیشینی درست می‌کنید و برای معرفی محصول خود به سراغ چند شرکت VC می‌روید. دست آخر هم موفق می‌شوید یکی دوتا از این شرکت‌ها را متقاعد کنید که شرکت شما واقعا آینده دارد و آنها هم در ازای مالکیت بخشی از شرکت (مثلا، 10٪ در ازای 5 میلیون تومان) برای‌تان چکی می‌نویسند. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: این شرکت‌ها فردی در هیئت مدیره‌ی شما خواهند داشت تا مطمئن باشند که از پول‌شان به درستی استفاده می‌شود. خبر خوب این است که نماینده‌ی VC‌ها معمولا انواع و اقسام تجربیات و آشناها را دارد و بنابراین داشتن چنین فردی در هیئت مدیره خیلی هم خوب است.

خب، حالا شما پول را گرفته‌اید و با آن کارمند استخدام کرده‌اید، دفتر بهتری تهیه‌ کرده‌اید و یک بیلبورد باحال و بزرگ نصب کرده‌اید که هر روز سر راه رفتن به دفتر آن را می‌بینید. سرجمع تمام این هزینه‌ها «نرخ سوخت نقدینگی» است، یعنی پولی که در هر ماه صرفا به خاطر «داشتن» شرکت، از دست می‌دهید. خیلی ساده، نرخ سوخت نقدینگی، برعکس سود است. با داشتن نرخ سوخت نقدینگی می‌توانید طول «باند» (runway) خود را حساب کنید، یعنی مدت زمانی که می‌توانید بدون تمام شدن پول‌تان به کار ادامه بدهید. مثلا، اگر 5 میلیون تومان نقدینگی داشته باشید و هر ماه 500 هزار تومان خرج کنید، طول باند شما 10 ماه خواهد بود.

ماهی 500 هزار تومان، نسبت به میزان سرمایه بسیار زیاد است و در چنین شرایطی، احتمالا نمی‌توانید قبل از تمام شدن پول‌تان به سوددهی برسید. مشکلی نیست. اگر احتیاج به پول بیشتری دارید همیشه می‌توانید VCهای بیشتری را به شرکت خود بیاورید. اگر پیشرفت‌تان مطابق برنامه و انتظار باشد، می‌توانید یک بار دیگر مرحله‌ی معرفی محصول و پرزنتیشن را تکرار کنید. حتی به احتمال زیاد شرکتی که پیش از این در کار شما سرمایه‌گذاری کرده، حاضر شود دوباره سرمایه‌گذاری کند. به علاوه، مجبور نیستید تمام پول مورد نیازتان را از یک شرکت جذب کنید. معمولا گروهی از VCها با هم وارد یک سرمایه‌‌گذاری می‌شوند تا ریسک کار پخش شود. این یعنی شما از هر VC مقدار اندکی پول خواهید گرفت.

بسیار خوب، حالا می‌خواهید برای بار دوم به سراغ جذب سرمایه بروید. این بار به پول بیشتری نیاز دارید (چون الان در حال گسترش هستید) اما در عین حال ارزش شرکت‌ شما هم بالا رفته است. بنابراین، ترکیب کل خوب است. شاید باز هم 10٪ از مالکیت خود را از دست بدهید، اما این بار در ازای آن 20 میلیون تومان می‌گیرید. البته کار به این سادگی هم نیست، اما در اینجا می‌خواهیم تصویری کلی ترسیم کنیم.

VCها علاقه دارند که شرکت‌هایشان پول را به سرعت خرج کنند، چرا که این نشانه‌ی رشد سریع شرکت است و معمولا به خروج سریع‌تر منجر می‌شود. پس حالا که پول بیشتری دارید، از شما انتظار می‌رود که افراد بیشتری استخدام کنید، دفتر بزرگ‌تری بگیرید و برای بازاریابی پول بیشتری خرج کنید. به این ترتیب نرخ سوخت نقدینگی شما بالا می‌رود. مثلا ممکن است بعد از جذب دور دوم سرمایه، نرخ سوخت نقدینگی شما به ماهی 1 میلیون تومان برسد. به این ترتیب، طول باند شما 20 ماه خواهد بود. یک بار دیگر، اگر قبل از رسیدن به سوددهی پول‌تان تمام شد، می‌توانید تلاش برای جذب سرمایه را از نو آغاز کنید و این بار حتی پول بیشتری بگیرید.

تعریف رسمی مشخصی برای دورهای مختلف جذب سرمایه وجود ندارد، اما معمولا اولین سرمایه‌ای که جذب می‌کنید «دور‌ دانه‌پاشی» (seed round) خوانده می‌شود و دورهای بعدی «سری الف»، «سری ب» و به همین ترتیب. همان‌طور که گفتیم، تعریف سفت و سختی وجود ندارد، اما دور دانه‌پاشی معمولا برای تأمین هزینه‌ی مرحله‌ی اول کار و راه‌اندازی شرکتی مطابق محصول و بازار شماست، دورهای بعدی هم قرار است برای تنظیم کار به شما کمک کنند.


ترسیم طول باند (نیاز به تصویر ترسیمی):

تصور کنید که استارتاپ شما یک هواپیماست که در ابتدای یک باند قرار دارد. هربار جذب سرمایه کمی به طول باند شما اضافه می‌کند و در نتیجه برای برخاستن (یعنی رسیدن به سوددهی) زمان بیشتری خواهید داشت. اگرهنوز برنخاسته‌اید و دارید به انتهای باند نزدیک می‌شوید، یعنی باید یک دور دیگر سرمایه جذب کنید، در غیراین‌صورت هواپیما سقوط خواهد کرد و خواهد سوخت.

  • دور دانه‌پاشی: 5 میلیون تومان، 10 ماه؛
  • سری الف: 20 میلیون تومان، 20 ماه؛
  • سری ب: 100 میلیون تومان، 33 ماه؛

اگر همه‌چیز مطابق برنامه پیش برود، در نهایت، شرکت‌های بزرگ به استارتاپ شما توجه خواهند کرد و ممکن است بخواهند آن را خریداری کنند. ممکن است باعث شوید رقبای شما مقادیر زیادی پول از دست بدهند (کاری که اینستاگرام با فیسبوک کرد) یا شاید تکنولوژی شما برای محصول جاافتاده‌ی دیگری باعث تمایزی کلیدی شود (مثل سیری برای محصولات اپل). شاید هم شرکت بزرگی بخواهد فضایی را که شما در بازار اشغال کرده‌اید، از آن خود کند و خریدن شرکت شما برایش آسان‌تر از این باشد که از صفر شروع کند (مثل کاری که گوگل با اندروید انجام داد). در هر حال، اگر به قدر کافی موفق شوید، احتمال دارد خریدار پیدا کنید.

برای بسیاری از کارآفرینان، «خریداری شدن» نقطه‌ی اوج کار استارتاپ است. تصور کنید که گوگل به سراغ شما بیاید و 1 میلیارد دلار برای خرید شرکت‌تان به شما پیشنهاد کند. این درست که بخش اعظمی از این پول به سرمایه‌گذاران‌‌تان خواهد رسید، اما سهم شما هم عدد کوچکی نخواهد بود. عددی که بسیار بیشتر از چیزی است که در ابتدا انتظارش را داشتید. پس شما خوشحالید، سرمایه‌گذاران‌تان که سرمایه‌شان با سود قابل‌توجهی برگشته خوشحالند و خریدارتان هم خوشحال است. همگی برنده‌اید.

برخلاف چیزی که تا به اینجا تصویر کردیم، کار VCها آن‌قدرها هم «گل و بلبلی» نیست. بد نیست به معایب و سختی‌هایش هم اشاره‌ای بکنیم.


معایب جذب سرمایه

 

سرمایه گذاری خطرپذیر- برای بردن باید آن یک شرکت موفق باشید

 

یک VC، وقتی درست عمل کند، چیز فوق‌العاده‌ای است. سرمایه‌ی اضافی به استارتاپ کمک می‌کند تا بسیار سریع‌تر رشد کند و تجربیات و پارتی‌هایی که VC برای شرکت به ارمغان می‌آورد، بی‌اندازه ارزشمند است. اما VCها معمولا درست عمل نمی‌کنند. حتما شما هم آمار مربوط به شکست استارتاپ‌ها را شنیده‌اید. این آمارها در مورد استارتاپ‌های خوش‌آینده‌ای که دارای پشتیبانی VC(ها) هستند هم صدق می‌کنند. یک پژوهش نشان داده است که 75٪ از استارتاپ‌هایی که دارای پشتیبانی VC هستند شکست می‌خورند و 95٪ از کل این‌گونه استارتاپ‌ها فاقد بازگشت سرمایه‌ی مورد انتظار هستند.

 


شما ممکن است در مخالفت با این نظر بگویید: «چه اهمیتی دارد؟ کار استارتاپ کار پُرریسکی است. بعید است جذب سرمایه VC بتواند وضع را خراب‌تر کند.»

شاید ظاهر امر این‌طور باشد، اما کار به این سادگی نیست. تصور کنید که اگر VCها بدانند 19 مورد از 20 مورد سرمایه‌گذاری آنها دارای بازگشت سرمایه‌ی مورد انتظار نیستند، وضع اقتصادی آنها چگونه خواهد بود. با چنین وضعی، سرنوشت آن یک شرکت موفق چه خواهد بود؟ در چنین حالتی، آن تک شرکت نمی‌تواند تنها به یک بازگشت سرمایه‌ی مناسب بسنده کند. بلکه باید به جای آن 75٪ شرکت‌ ناموفق و 20٪ شرکتی که مطابق انتظار ظاهر نشده‌اند هم جبران مافات کند. در یک سرمایه‌گذاری معمولی، دو برابر شدن سرمایه در یک بازه‌ی 5-10 ساله بسیار خوب و سه برابر شدن آن در همین بازه فوق‌العاده است. اما به دلیل نرخ بالای شکست، یعنی موفقیت 1 در 20، برای آنکه سرمایه‌گذاری VC موفق محسوب شود، باید در کمتر از 10 سال بازگشت سرمایه‌ای 50 تا 100 برابری داشته باشد.

این به معنای آن است که استارتاپی که پول VC را در اختیار دارد باید به سرعت رشد کند. در اینجا دیگر «موفقیت نسبی» بی‌معناست. شما یا آن «یک»‌ در بیست هستید یا شکست‌خورده محسوب می‌شوید. دیگر رویکرد «آهسته و پیوسته»‌ای وجود ندارد. نمی‌توانید محتاط یا سنجیده (یا با هر عنوان دیگری که به طور معمول در مورد حرکت «هوشیارانه» به کار می‌رود) حرکت کنید. مثل این است که در یک مسابقه‌ی دو هستید که باید به سمت خط پایان پرواز کنید. باید هرچیزی را که از سرعت شما می‌کاهد یا پیشرفت شما را کم می‌کند کنار بگذارید. درست است که این شرایط باعث می‌شود رشد شما افزایش پیدا کند، اما این افزایش به قیمت از دست رفتن شانس کلی شما برای موفقیت خواهد بود.

استدلال مخالف: «VCها احمق نیستند. بحث پول خود آنها هم مطرح است، بنابراین نمی‌گذارند شرکت شما ضعیف اداره شود.»

مسئله‌ی بغرنج این است که: منافع یک کارآفرین لزوما با منافع VC هم‌راستا نیستند.

VC چندین سرمایه‌گذاری متفاوت انجام داده است و تنها نیاز دارد که یکی از آنها به طلا تبدیل شود. برایش تفاوتی نمی‌کند که این یک شرکت شما باشید یا کس دیگر. به بیان بهتر، آنها ریسک سرمایه‌گذاری خود را با پخش کردن سرمایه بین استارتاپ‌های مختلف پایین آورده‌اند. در حالی که، شما به طور کامل به موفقیت «یک» استارتاپ متعهد هستید. این یعنی، چیزی که برای سرمایه‌گذار یک احتمال منطقی‌ است، برای شما یک قمار وحشتناک خواهد بود.


یک آزمایش فکری:

تصور کنید من به شما پیشنهاد داده‌ام که هنگام خروج از استارتاپ خود، بین یکی از این دو گزینه حق انتخاب دارید:

  1. شما 1٪ شانس دارید که 100 میلیارد تومان به دست بیاورید و 99٪ درصد ممکن است چیزی به دست نیاورید؛
  2. 100٪ ممکن است 100 میلیون تومان به دست بیاورید؛

کدام را انتخاب می‌کنید؟

پاسخ منطقی گزینه‌ی 1 است. درآمد مورد انتظار = 1٪ × 100 میلیارد تومان = 1 میلیارد تومان. این ده برابر درآمد مورد انتظار گزینه‌ی 2 است. اگر بتوانید این بازی را بارها و بارها تکرار کنید، بالاخره احتمال دارد که پول زیادی به دست بیاورید. این دقیقا همان کاری است که VCها می‌کنند. آنها این بازی بسیار پر ریسک، اما با احتمال درآمد بالا را روی چندین شرکت مختلف انجام می‌دهند تا بالاخره یکی از آنها به نتیجه برسد. اما یک کارآفرین نمی‌تواند چنین کاری انجام بدهد. یک کارآفرین در یک زمان خاص تنها قادر است روی یک شرکت کار کند و اگر آن شرکت شکست بخورد، کار تمام است. شکی نیست که همه‌ی ما 100 میلیارد تومان را به 100 میلیون تومان ترجیح می‌دهیم، اما واقعا به عنوان یک کارآفرین، 99 میلیارد و 900 میلیون تومان چقدر در کار شما تفاوت ایجاد می‌کند؟ به نظر می‌رسد که بیشتر مردم به سراغ گزینه‌ی 2 می‌روند، اگرچه گزینه‌ی «منطقی» نیست.


استدلال مخالف: «به جای بازی کردن، پول را از VC می‌گیریم و به سراغ رویکرد محافظه‌کارانه‌تری می‌رویم.»

موفق باشید! اگر به VC بگویید می‌خواهید رویکردی محافظه‌کارانه در پیش بگیرید، بعید است در کار شما سرمایه‌گذاری کند. اشتباه نکنید، این به معنای آن نیست که VCها حریص یا بدجنس هستند. آنها هم سرمایه‌گذاران خودشان را دارند و اگر در کسب‌وکارهایی که در راستای منافع آنها نیست سرمایه‌گذاری نکنند، کارشان را از دست می‌دهند. به این ترتیب، شما باید مطابق قواعد سرمایه‌گذاران‌تان بازی کنید یا اینکه به آنها دروغ بگویید.

 


استدلال مخالف: «خب اشکال رشد سریع و موفقیت زیاد چیست؟ به هر حال که هدف همه‌ی ما همین است.»

مسئله در اینجا سرعت رشد نیست، بلکه بازه‌ی زمانی است که باید در آن رشد کنید. VCها باید نسبتا سریع سرمایه‌ی شرکای محدودشان را برگردانند و بنابراین برای رشد بسیار بیشتر از شما عجله دارند. چیزی که VC می‌خواهد این است که ارزش شرکت شما در عرض 5-10 سال آینده به حداکثر برسد؛ بدون توجه به اینکه این کار در 15 سال آینده چه اثری بر شرکت شما خواهد داشت. این باعث دید محدود و کوتاه‌مدتی می‌شود که ضرورتا با دیدگاه کارآفرین/بنیانگذار شرکت هم‌راستا نیست. شما ممکن است شرکت‌تان را به مرحله‌ای برسانید که بسیار موفق باشد (یعنی مثلا، 100 میلیون تومان ارزش پیدا کند)، اما چیزی که به نظر شما رشدی عظیم است ممکن است به نظر یک VC این‌طور نباشد. موارد زیادی وجود دارد که VCها، در تلاش برای رسیدن به رشد سریع‌تر،‌ به کسب‌وکارهای موفق فشار وارد کرده‌اند و باعث شده‌اند که آنها تصمیمات نادرستی بگیرند.

استدلال مخالف: «من قصد ندارم اختیار شرکتم را به کسی بدهم، بنابراین اگر کسی به من فشار بیاورد که تصمیمی با دید محدود بگیرم، به VC اهمیتی نمی‌دهم و کاری را انجام می‌دهم که برای شرکتم بهتر است.»

خب، کار غیرممکنی نیست اما خیلی بعید است که بتوانید انجامش بدهید! ببینید، از شما انتظار می‌رود به محض گرفتن پول از VC شروع به خرج کردن آن کنید. شما قرار است رشد کنید، این یعنی باید برای استخدام، بازاریابی و انواع و اقسام چیزهایی که به شما کمک می‌کنند تا خود را بالا بکشید پول خرج کنید. مسئله‌ی دیگر این است که وقتی پول‌تان تمام شود نمی‌توانید ناگهان همه‌ی خرج‌ها را متوقف کنید. ممکن است جزو یکی از معدود شرکت‌هایی باشید که پیش از رسیدن به انتهای باند، در دور اول، به سوددهی برسید، اما احتمال اینکه جزو انبوه شرکت‌هایی باشید که مجبور هستند یک دور دیگر جذب سرمایه‌ کنند، بسیار بیشتر است.

و البته، اگر شرکت شما هرگونه نشانه‌ای از ضعف از خود نشان بدهد،‌ اساسا قادر نخواهید بود یک دور دیگر سرمایه جذب کنید و کارتان همان‌جا تمام می‌شود (می‌بینید؟ نرخ شکست 75٪ چندان به نظر غیرمنطقی نمی‌رسد). اما، حتی اگر کارها خیلی خوب پیش بروند، باز هم به جذب سرمایه‌ی مجدد نیاز خواهید داشت و این هم به نوبه‌ی خود یعنی باید شدیدتر خرج کنید که در نهایت شما را به یک دور جذب سرمایه‌ی دیگر نیازمند می‌کند. بعد از دو سه دور جذب سرمایه، بعید است بیشتر از 50٪ شرکت برای‌تان مانده باشد و این یعنی «اختیار» شرکت را از دست می‌دهید. به عبارت دیگر، شما دیگر سهام‌دار اصلی نیستید و اگر تصمیم بگیرید مطابق میل VC عمل نکنید… خب، نمی‌توانید!

باید تأکید کنیم همه‌ی اینها به معنای آن نیست که VCها بد یا اشتباه عمل می‌کنند. حتی بیشتر وقتها ممکن است آنها شرکت شما را بهتر از خودتان اداره کنند. اما نکته اینجاست که منافع آنها ممکن است کاملا در جهت مخالف منافع شما قرار بگیرد. اگر کارآفرینی هستید که هنوز جذب سرمایه نکرده‌اید، سرنوشت شما به دست خودتان است. اما به محض اینکه شروع به این کار کردید سوار قطاری شده‌اید که زیاد در مورد مسیر به شما حق انتخاب نمی‌دهد. منظورمان این نیست که این کار را نکنید. تنها می‌گوییم پیش از انجام آن دقیقا متوجه باشید که چه کاری انجام می‌دهید.

 

برگرفته از: lessannoyingcrm

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Increase-sales-online

راه‌های مختلف افزایش فروش به کار گرفت، ارائه می‌دهیم.

افزایش فروش آنلاین


امروزه تجارت آنلاین اهمیت فزاینده‌ای یافته و بسیاری از شرکت‌ها، محصولات و خدمات خود را به صورت آنلاین به فروش می‌رسانند. در این مقاله به بررسی روش‌های افزایش فروش آنلاین‌‌‌ می‌پردازیم و می‌آموزیم که با استفاده از آزمون و خطا، بهترین راه ممکن برای افزایش فروش آنلاین محصولات خود را بیابیم. در اینجا 12 آزمون مختلف را که می‌توان برای سنجیدن راه‌های مختلف افزایش فروش آنلاین به کار گرفت، ارائه می‌دهیم.

 

از ارزش‌های اصلی در شرکت من، «آزمودن همه چیز و فرض نگرفتن هیچ چیز» است. زیرا پس از سال‌ها فعالیت در اینترنت‌‌‌ می‌دانیم که نمی‌توان گفت کدام استراتژی یا جهت‌گیری، بهترین نتیجه را به دنبال دارد، مگر آنکه آن را آزمایش کرده باشیم. این قاعده حتی برای استراتژی‌های درخشان هم صادق است، زیرا همواره جایی برای پیشرفت وجود دارد.طبق اصلی اساسی، تنها راه کشف این که چه چیزی در وب‌سایت شما کار‌‌‌ می‌کند و چه چیزی کار نمی‌کند، آزمایش است و این بهترین راه افزایش فروش آنلاین به صورت تصاعدی است. اگر دل به دریا زده و تنها یکی از آزمون‌های زیر را اجرا کنید، متوجه‌‌‌ می‌شوید که این مسئله تا چه حد درست است، به ویژه زمانی که شاهد بهبود چشمگیری در جمع کل درآمد خود باشید.


آزمون 1: فروش آنلاین ،در صفحه‌ی اصلی سایت، تنها یک محصول یا خدمت را ارائه دهید

آیا در وب‌سایت خود چند محصول یا خدمت را به فروش‌‌‌ می‌رسانید؟ اگر چنین است، به شدت به شما توصیه‌‌‌ می‌کنم که آزمایش کنید که آیا این شیوه، بهترین استراتژی برای شما هست یا خیر. ما دریافته‌ایم که همواره ارائه‌ی محصولات کمتر در یک محل، و استفاده از متن‌های بیشتر در توصیف آن محصولات، موجب افزایش فروش‌‌‌ می‌شود.

در اینجا تمرکز مهم‌تر از هر چیزی است. به جای تلاش برای راضی کردن تمام کسانی که از سایت شما بازدید می‌کنند، و ارائه‌ی تعداد زیادی از محصولاتی که توضیح بسیار اندکی برای هر کدام از آنها آمده است، اگر تنها یک محصول یا یک مجموعه از محصولات مرتبط را ارائه دهید، در حقیقت بر مجموعه‌ای مهم و کلیدی از مزایا تمرکز کرده و به تمام پرسش‌ها و تردیدهای احتمالی بازدیدکنندگان در مورد محصول خود پاسخ‌‌‌ می‌دهید. البته نیازی نیست که فروش سایر محصولات را متوقف کنید. همواره‌‌‌ می‌توانید این محصولات را از طریق صفحات دیگر یا با استفاده از پیشنهادات بعدی (follow-up) به مشتریان خود ارائه دهید (آزمون 12 را مشاهده نمایید).

 

البته بهترین راه برای اطمینان از موثر بودن این استراتژی برای مخاطبان هدف ما، آزمودن آن است. برای محصول اصلی خود نامه‌ی فروش (sales letter) بنویسید و آن را در صفحه‌ی اصلی سایت قرار دهید. سپس این آزمون را به مدت یک یا دو هفته اجرا کنید تا مشخص شود که آیا موجب افزایش فروش شما‌‌‌ می‌شود یا خیر.


آزمون 2: فروش آنلاین ،تغییر مکان پیشنهاد دریافت خبرنامه، برای جذب تعداد بیشتری مشترک وفادار

 

بامیلو خبرنامه

 

پیشنهاد دریافت خبرنامه (opt-in offer)، ابزاری است برای جمع آوری آدرس ایمیل مشتریان و ایجاد فهرست ایمیلی که به شما امکان‌‌‌ می‌دهد تا به طور منظم با مشترکین خود در تماس باشید، حس اعتماد و وفاداری را در آنها ایجاد کنید و محصولات و خدمات خود را به آنها بفروشید.

ولی آیا‌‌‌ می‌دانستید محلی که پیشنهاد opt-in را در آن نمایش‌‌‌ می‌دهید، تاثیر بسیار زیادی بر تعداد مشترکین جمع‌‌آوری‌‌‌ شده دارد؟

در صورتی که از یک نامه‌ی فروش طولانی استفاده نمی‌کنید، پیشنهاد opt-in خود را در برجسته‌ترین جای ممکن در صفحه‌ی اصلی سایت قرار دهید. اغلب بازدیدکنندگان در نگاه اول، قسمت بالا و سمت چپ صفحه را مشاهده‌‌‌ می‌کنند. دست‌کم، پیشنهاد opt-in خود را «ناحیه‌ی بالای» صفحه اصلی سایت قرار دهید، یعنی جایی در صفحه که بازدیدکننده همان ابتدا و پیش از اسکرول کردن به پایین صفحه مشاهده‌‌‌ می‌کند.

در صورت طولانی بودن نامه‌ی فروش، باید پیشنهاد opt-in را در «صفحه» دوم متن قرار دهید، و پیش از قرار دادن آن، ابتدا توجه بازدیدکنندگان را با شناسایی مشکل‌شان جلب کنید و با تحت تاثیر قرار دادن آنها توسط اعتبارنامه‌ها، تجربیات و رضایت‌نامه‌های درخشانِ مشتریان خشنود، اعتبار خود را تثبیت نمایید.

می‌توانید پیشنهاد opt-in را در تمام صفحات سایت قرار دهید تا همیشه برای بازدیدکنندگان سایت قابل مشاهده باشد و یا آن را در «تبلیغات شناور» (hover ad) قرار دهید (آزمون بعدی را مشاهده کنید). با فراهم کردن فرصت‌های بیشتر برای ثبت نام کاربران در سیستم اطلاع‌رسانی ایمیلی، مشترکان بیشتری به دست خواهید آورد. این روش را امتحان کنید و نتیجه‌ی آن را ببینید.


آزمون 3: فروش آنلاین ،افزایش تاثیر تبلیغات با استفاده از تبلیغات شناور

 

تبلیغ شناور بامیلو

 

بدون شک همه شما با پاپ‌آپ آشنا هستید. همان پنجره‌های کوچکی که پیشنهادی ویژه یا اطلاعات دیگری را نمایش‌‌‌ می‌دهند و گاهی، زمانی که از وب‌سایتی بازدید‌‌‌ می‌کنید، ناگهان پدیدار‌‌‌ می‌شوند. پاپ‌آپ سال‌ها ابزار بسیار مفیدی در بازاریابی آنلاین بوده است. اما به دلیل اینکه درصدی از کاربران اینترنت از آن بیزارند، گوگل، AOL، نت اسکیپ و سایرین، نرم‌افزارهای مسدودکننده پاپ‌آپ را برای مقابله با آن ایجاد کرده‌اند.

کاربران اینترنت باید انتخاب کنند که آیا تمایلی به مشاهده‌ی پاپ آپ دارند یا خیر. ولی بیشتر این نرم‌افزارها به صورت خودکار پاپ‌آپ‌ها را مسدود‌‌‌ می‌کنند، و بازدیدکنندگان سایت از مشاهده‌ی اطلاعات مفیدی که ممکن است به سود آنها باشد محروم‌‌‌ می‌شوند.

البته این مربوط به پیش از کشف فناوری بسیار چشمگیری بود که به شما امکان‌‌‌ می‌دهد تا از تبلیغاتی استفاده کنید که مانند پاپ‌آپ عمل‌‌‌ می‌کنند ولی پاپ‌آپ نیستند و به همین دلیل مسدود نمی‌شود. این فناوری تبلیغات شناور نام دارد، و ارزش امتحان کردن در سایت را دارد.

در حقیقت، زمانی که استفاده از تبلیغ شناور در سایت خود را امتحان کردیم، فروش سایت به میزان 162 درصد افزایش یافت! این تبلیغات کارآمد هستند زیرا اطلاعات مهمی مانند پیشنهاد عضویت در خبرنامه یا پیشنهاد فروش ویژه در زمانی محدود را درست در مقابل دید بازدیدکنندگان هدف شما قرار‌‌‌ می‌دهند.

می‌توانید پیشنهاد عضویت در خبرنامه را در تبلیغ شناور قرار دهید و مشاهده کنید که آیا این کار موجب افزایش تعداد مشترکین‌‌‌ می‌شود یا خیر. زمانی که از این روش استفاده کردیم، تعداد افرادی که در خبرنامه‌ی ما عضو شدند 86 درصد افزایش یافت. همچنین‌‌‌ می‌توانید آزمایش کنید که چه تعداد بازدیدکننده، بر روی تبلیغ شناور مربوط به صفحه‌ی پیشنهاد ویژه‌‌ای در سایت شما کلیک‌‌‌ می‌کنند و چه تعدادی از طریق لینکی معمولی که در صفحه‌ی اصلی سایت قرار گرفته، به صفحه‌ی پیشنهاد ویژه وارد‌‌‌ می‌شوند.


آزمون 4: فروش آنلاین ،مزایای مختلفی را در عنوان مطلب بیان کنید

عنوان مطلب، تاثیر بسیار زیادی بر فروش شما دارد. در بیشتر موارد، این بخش نخستین قسمت سایت است که بازدیدکنندگان آن را مشاهده‌‌‌ می‌کنند، بنابراین باید توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب کرده و آنها را تحریک کند تا نامه‌ی فروش شما را بخوانند.

عنوان موفق، عنوانی است که بر مشکلی که مخاطبان هدف شما با آن روبه‌رو هستند تاکید می‌کند و مزیت اصلی محصول یا خدمات شما را که موجب برطرف شدن آن مشکل‌‌‌ می‌شود، بیان می‌کند. در اینجا نمونه‌‌ای را آورده‌ایم که نشان‌‌‌ می‌دهد چگونه‌‌‌ می‌توان عنوان را برای به حداکثر رساندن تاثیر بر بازدیدکننده، تغییر داد.

یکی از مشتریان ما از این عنوان در سایت خود استفاده‌‌‌ می‌کرد: «Box4Blox – جعبه‌ی شگفت‌انگیز نگهداری اسباب‌بازی لگو.» این عنوان به شما‌‌‌ می‌گوید که محصول چیست، ولی نمی‌گوید که چه کاری برای شما انجام‌‌‌ می‌دهد. این عنوان موجب نمی‌شود بازدیدکننده دلیلی برای ادامه‌ی خواندن داشته باشد.

حالا عنوان قبلی را با این عنوان مقایسه کنید: «سرانجام رازی را کشف کنید که موجب شده بیش از 50 هزار کودکِ عاشق لگو در جهان، واقعا از مرتب کردن اتاق‌شان لذت ببرند!» این عنوان، مزیت مهمی را برای محصول مطرح کرده و راه‌حل مشکلی را بیان‌‌‌ می‌کند که در اینجا، تشویق کودکان به مرتب کردن وسایل‌شان و لذت بردن از این کار است.


آزمون 5: فروش آنلاین ،در متن خود مشکلی را طرح کرده و نشان دهید چگونه‌‌‌ می‌توانید آن را حل کنید

در چند پاراگراف اول نمایش داده شده در صفحه‌ی اصلی سایت، باید با جزئیات بیشتر، در مورد مشکل معرفی شده در عنوان توضیح دهید و به مخاطبان خود نشان دهید که با آنها حس مشترکی دارید (تنها زمانی که مخاطبان حس کنند شما مشکل آنها را درک‌‌‌ می‌کنید، احساس اطمینان‌‌‌ می‌کنند که می‌توانید آن مشکل را حل کنید).

پس از مطرح کردن مشکل،‌‌‌ می‌توانید محصول یا خدمات خود را به عنوان راه‌حل آن مشکل معرفی نمایید. با تاکید بر اینکه محصول یا خدمات شما دقیقا چگونه مشکل خوانندگان را حل‌‌‌ می‌کند، افزایش در فروش را تضمین خواهید نمود.


آزمون 6: فروش آنلاین ،بر اعتبار متن خود بیفزایید و اعتماد بازدیدکنندگان را به خود افزایش دهید

بسیار مهم است که متن ترغیبی شما برای فروش (sales copy)، برای شما اعتبار ایجاد کند. از طریق همین فرآیند بازدیدکنندگان به شما اعتماد کرده و در خرید از شما احساس راحتی‌‌‌ می‌کنند. راه‌های فراوانی برای انجام این کار به طور موثر وجود دارد و در اینجا در خصوص دو مورد از سریع‌ترین و ساده‌ترین راه‌ها صحبت‌‌‌ می‌کنیم. اگر در حال حاضر از این تکنیک‌ها استفاده نمی‌کنید، متن خود را بهبود داده و آن را با آنچه که اکنون استفاده‌‌‌ می‌کنید، مقایسه کنید. با مشاهده‌ی تفاوت موجود میان آنها شگفت‌زده خواهید شد.

یکی از بهترین راه‌های ایجاد اعتبار، استفاده از رضایت‌نامه‌ی مشتریان در نامه‌ی فروش است که شامل گزیده‌‌ای از ایمیل‌های واقعی یا نامه‌هایی از مشتریان است که در آن بیان شده که چگونه محصول یا خدمات شما به آنها کمک کرده تا مشکل خود را برطرف کنند. نکته‌ی آخر بسیار مهم است. رضایت‌نامه‌ی مشتری که بیان‌‌‌ می‌کند محصول شما چه فایده‌‌ای برای او داشته است، بسیار موثرتر از رضایت‌نامه‌‌ای است که در آن صرفا گفته شده که «محصول شما عالی است».

همچنین‌‌‌ می‌توانید برای افزایش اعتبار خود، بخشی را در متن اضافه کنید که حاوی خلاصه‌‌ای از گواهی‌نامه‌ها، تجربیات و هر گونه اطلاعات پس‌زمینه‌‌ای دیگری باشد که موجب‌‌‌ می‌شود شما شایستگی حل کردن مشکل مخاطبان هدف خود را داشته باشید. باید خوانندگان خود را متقاعد کنید تا بپذیرند که شما بهترین شخصی هستید که‌‌‌ می‌تواند برای مشکل آنها راه‌حلی ارائه نماید.


آزمون 7: فروش آنلاین ،بر بازدیدکنندگان سایت تمرکز کنید، نه بر خودتان

موفق‌ترین متن ترغیبی برای فروش، متنی است که بر خواننده تمرکز دارد. اغلب صاحبان کسب‌و‌کار این قانون طلایی را نادیده‌‌‌ می‌گیرند. با دقت به متن وب خود نگاه کنید. آیا پر از اشاراتی به «من» و «ما» است؟ به جای استفاده از جملاتی مانند «من نرم‌افزار مدیریت زمان خود را با درنظر گرفتن صاحب‌خانه‌های پرمشغله طراحی کرده‌ام»‌‌‌ می‌توانید از چنین جمله‌ای استفاده کنید: «نرم‌افزار مدیریت زمان جدید شما، موجب آزاد شدن ساعاتی از زمان شما‌‌‌ می‌شود تا بتوانید وقت بیشتری را با خانواده‌تان سپری کنید.» در متن ترغیبی فروش خود به دنبال واژه‌های «من» و «ما» بگردید و آنها را با «شما» جایگزین کنید.


آزمون 8: فروش آنلاین ،ضرورت را در متن خود القا کنید و خوانندگان را متقاعد کنید که همین حالا از شما خرید کنند!

 

خوانندگان را متقاعد کنید که هم‌اکنون از شما خرید کنند

 

بسیار مهم است که متن ترغیبی فروش، احساس ضرورت را به بازدیدکنندگان القا کند و آنها را وادار کند که هم‌اکنون از شما خرید کنند. بهترین مکان برای این کار، نزدیک انتهای نامه‌ی فروش، و نزدیک به دکمه‌ی فراخوان است که بازدیدکننده را به اقدامی نظیر خریدن، عضو شدن و… فرامی‌خواند. در اینجا چند مورد از موثرترین راه‌ها برای ایجاد احساس ضرورت را بیان‌‌‌ می‌کنیم.‌‌‌ می‌توانید هر یک از این راه‌ها را برای متن فعلی خود امتحان کنید:

  • تخفیف قیمت را برای مدت زمانی محدود ارائه دهید، به صورتی که بازدیدکنندگان برای برخورداری از آن تخفیف، باید پیش از تاریخ معینی از شما خرید کنند.
  • در صورت خرید بازدیدکنندگان در چارچوب زمانی خاص، پاداش‌هایی اضافه ارائه دهید.
  • تنها تعداد محدودی از محصولات یا خدمات خود را ارائه دهید.
  • میزان محدودی از پاداش را ارائه دهید.

آزمون 9: فروش آنلاین ،هر گونه اشاره به «خریدن» را از ناحیه‌ی بالای صفحه حذف کنید

 

حذف هر گونه به اشاره به خرید

مردم معمولا برای دسترسی به اطلاعات رایگان وارد اینترنت‌‌‌ می‌شوند. اگر در متن خود، جذب مشتری را خیلی زود شروع کنید، ممکن است که در نهایت آنها را از دست بدهید، پیش از آنکه بتوانید آنها را به مشتریان خود مبدل کنید. ابتدا باید با مطرح کردن مشکلی که با آن روبه‌رو هستند (همانگونه که در آزمون 5 به طور خلاصه توضیح دادم) و اینکه چگونه‌‌‌ می‌توانید مشکل آنها را حل کنید، آنها را به مطالب خود علاقه‌مند کنید. پس از دستیابی به این هدف،‌‌‌ می‌توانید فروش محصول به آنها را شروع کنید.

راهی ساده برای بهبود لحن نامه‌ی فروش، حذف تمامی اشاره‌ها به «خرید»، «قیمت» و «فروش» از ناحیه‌ی بالایی صفحه است. سپس نتایج به دست آمده را با متن قبلی خود مقایسه کنید. فراموش نکنید که پیش از علاقمند شدن خواننده به محصول و جلب اعتماد او برای خرید، هیچ اشاره‌‌ای به خرید یا هزینه نکنید.


آزمون 10: فروش آنلاین ،با اضافه کردن تصویر کالا را جذاب‌تر کنید

استفاده از تصاویری از محصول موجب‌‌‌ می‌شود تا محصول، محسوس‌تر و «واقعی‌تر» به نظر برسد. استفاده از تصاویر ابزاری قدرتمند برای فروش است. ولی گاهی آشکار کردن بسیار زود ماهیت محصول در فرآیند فروش آنلاین، مانع از فروش می‌شود. باید پیش از بیان اینکه محصول دقیقا چیست، بر مزایا و ارزش‌های آن تاکید نمایید.

قرار دادن تصاویر در نزدیک بالای صفحه، و نزدیک دکمه‌ی فراخوان در پایین صفحه (زمانی که تقاضای خرید محصول را مطرح‌‌‌ می‌کنید) را مقایسه کنید.‌‌‌ می‌توانید حالت‌های دیگر را نیز آزمایش کنید. مثلا تصاویر را در صفحه‌ی سفارش قرار دهید یا واکنش بازدیدکنندگان به عدم استفاده از تصاویر را نیز امتحان کنید. با تحلیل دقیق فروش در طول هر آزمون، دقیقا متوجه خواهید شد که تصاویر محصول را در کجا قرار دهید تا حداکثر تاثیر را داشته باشد.


آزمون 11: فروش آنلاین ،با تغییر فرمت و ظاهر متن، توجه «مرورکنندگان» را جلب کنید

 

با تغییر فرمت و ظاهر متن٬ توجه «مرورکنندگان» را جلب کنید

 

تعداد بسیار کمی از بازدیدکنندگان سایت، کلمه به کلمه‌ی متن ترغیبی فروش شما را از ابتدا تا انتها‌‌‌ می‌خوانند. بیشتر آنها، در حالی که به پایین صفحه اسکرول‌‌‌ می‌کنند، فقط متن را «به طور اجمالی مرور‌‌‌ می‌کنند» و تنها کلمات و عبارات خاصی را مطالعه‌‌‌ می‌کنند که بسیار مشخص بوده و توجه آنها را به خود جلب‌‌‌ می‌کند.

از این رو باید هایلایت کردن مزایای کلیدی محصول خود را امتحان کنید، تا ترکیب درستی را بیابید که‌‌‌ می‌تواند توجه افرادی را جلب کند که متن را فقط مرور کرده و با دقت نمی‌خوانند. این کار را‌‌‌ می‌توان به شکل‌های زیر انجام داد:

  • استفاده از حروف پررنگ (بولد)، کج (ایتالیک)، و هایلایت کردن (به میزان کم) برای تاکید بر مهم‌ترین مزایای پیشنهادتان.
  • تغییر طول پاراگراف‌ها به صورتی که صفحه، شبیه به بلوکی از متن با فرمت یکسان و یکنواخت به نظر نرسد.
  • اضافه کردن زیرعنوان‌هایی (sub-headline) که بر پیام اصلی شما تاکید کرده و بازدیدکنندگان را به خواندن پاراگراف‌های بعدی تشویق‌‌‌ کنند.
  • سمت چپ متن را غیر هم‌تراز (ragged) باقی بگذارید (زیرا مطالعه‌ی آن در مقایسه با متن «هم‌تراز شده» (justified) که در آن از تمام عرض صفحه استفاده‌‌‌ می‌شود، آسان‌تر است).
  • تکه‌های متن یا زیرعنوان‌های مهم (ولی کوتاه) را در مرکز قرار دهید تا آنها را از بدنه‌ی اصلی متن بیرون بکشید.
  • از لیست گلوله‌‌ای (bullet list) (مانند لیست استفاده شده در اینجا) برای تاکید بر نکات کلیدی استفاده کنید.

آزمون 12: فروش آنلاین ،تنظیم دقیق فرآیند پیگیری (follow-up) برای به حداکثر رساندن فروش و افزایش مشتریان مجدد(Repeat business)

پیگیری مشتریان و مشترکین با استفاده از پاسخگوی خودکار (ایمیل‌های خودکار)، برای افزایش فروش آنلاین بسیار مهم است، زیرا پیش از خرید شخص از سایت شما، معمولا باید چندین تماس برقرار شود.

در ایمیل پیگیری برای مشترکین جدیدی که هنوز از شما خرید نکرده‌اند،‌‌‌ می‌توانید پیشنهاد خود را دوباره تکرار کنید و مجددا درخواست خرید را مطرح نمایید. بلافاصله پس از ثبت نام مشترکین جدید، ایمیل پیگیری را ارسال کنید، و کاری کنید تا آنها به دلیلی در همان روز ثبت نام، دوباره به سایت شما بازگردند.‌‌‌ می‌توانید ایمیل پیگیری را سه روز پس از نخستین بازدید مشترکان از سایت خود ارسال کنید و نتایج به دست آمده از دو روش را با یکدیگر مقایسه کنید.

پیگیری‌های مربوط به مشتریان موجود نیز به همان اندازه اهمیت دارد. در واقع، آزمون‌ها نشان‌‌‌ می‌دهد که اگر فرصت دیگری به مشتریان داده شود، 30 درصد از آنها دوباره خرید خواهند کرد. این کار به شما کمک‌‌‌ می‌کند تا روابط سودمند و طولانی‌مدتی را با مشتریان ایجاد کرده و از این طریق‌‌‌ می‌توانید محصولات دیگر (backend products) مرتبط با خرید اصلی را به آنها پیشنهاد دهید.‌‌‌ می‌توانید ارسال پیشنهاد محصولات دیگر (backend offer) بلافاصله پس از انجام خرید را با ارسال این پیشنهاد، سه روز بعد از خرید مقایسه کنید تا مشخص شود که کدام روش موجب جذب مشتری مجدد (repeat business)‌‌‌ می‌شود.


مزایای آزمایش چندنسخه یا اسپلیت (Split Testing)

در زمان آزمایش سایت، باید تنها یک مورد را در هر زمان آزمایش کنید تا دقیقا متوجه شوید که کدام تغییر، بر نتایج تاثیر گذاشته است. در روش آزمایش چندنسخه که به آن A/B Test یا آزمون نسخه‌ی الف/نسخه‌ی ب هم گفته می‌شود، دقیقا همین کار انجام‌‌‌ می‌شود. در این روش، مخاطبان سایت به دو گروه تقسیم‌‌‌ می‌شوند، و برای نمونه، در دوره‌ی زمانی دقیقا یکسانی، از یک عنوان و تیتر برای یک گروه، و از عنوان دیگری برای گروه دیگر استفاده‌‌‌ می‌شود.

این روش، استراتژی ایده‌آلی برای آزمایش تمام کسب‌و‌کارهای آنلاین است، ولی به طور ویژه، برای وب‌سایت‌های جدید که ترافیک کمتری دارند مفید است، زیرا روش بسیار خوبی برای به دست آوردن نتایج دقیق آزمون، بدون توجه به میزان ترافیک سایت است. در اینجا با مثالی نشان می‌دهیم که این روش چگونه عمل‌‌‌ می‌کند.

اگر بخواهید عناصری از نامه‌ی فروش خود را آزمایش کنید، باید نامه‌ی فروشی که بهترین عملکرد را دارد، به عنوان نسخه‌ی «کنترل» در نظر بگیرید، یعنی معیاری که تمام آزمایش‌ها بر اساس آن اندازه‌گیری‌‌‌ می‌شوند.

برای نمونه، برای آزمایش یک عنوان جدید، باید یک صفحه وب جدید بسازید که دقیقا مانند صفحه‌ی ترغیبی اصلی شما باشد و تنها تفاوت آن، عنوان جدیدی باشد که در آن به کار رفته است. با استفاده از نرم‌‌افزار ویژه‌ی تست‌‌‌ می‌توانید در دوره‌ی زمانی دقیقا یکسان، نیمی از مشتریان را به صفحه‌ی قدیمی و نیم دیگر را به صفحه‌ی جدید هدایت کنید. برای نمونه، اگر دو مشتری با نام‌های باب و جین دارید، نرم‌افزار تست موجب‌‌‌ می‌شود تا بر روی آدرس وب‌سایت (URL) یکسان، باب نامه‌ی فروش «الف» را مشاهده کرده و در همان زمان جین نامه‌ی فروش «ب» را مشاهده کند. سایر مشتری‌های شما نیز به همین ترتیب، به طور مساوی میان دو نامه‌ی فروش متفاوت، تقسیم‌‌‌ می‌شوند.

اگر از طریق ردگیریِ (tracking) تعداد بازدیدکنندگانی که به هر صفحه وارد شده‌‌‌اند و تعداد فروش انجام شده در هر صفحه، متوجه شوید که نامه‌ی فروش دارای عنوان جدید، به میزان 15 درصد، بازدیدهای بیشتری را به فروش تبدیل‌‌‌ می‌کند، مشخص‌‌‌ می‌شود که عنوان جدید موثرتر است. سپس‌‌‌ می‌توانید سایر عناصر نامه‌ی فروش را یک به یک آزمایش کنید و به تدریج فرآیند فروش آنلاین  را تنظیم نمایید.

با استفاده از این نرم‌افزار،‌‌‌ می‌توانید دو نامه‌ی فروش متفاوت را در طول یک دوره‌ی زمانی آزمایش کنید. اگر به جای استفاده از این نرم‌افزار، از یکی از عنوان‌ها در طول چند هفته استفاده کنید و سپس طی چند هفته‌ی پس از آن از عنوان دیگر استفاده کنید، چه رخ خواهد داد؟ اگر مثلا در یکی از این دوره‌های آزمایش، تعطیلات مهمی وجود داشته باشد، و در دوره زمانی دیگر چنین تعطیلاتی وجود نداشته باشد؟ یا اگر رویداد بزرگ تلویزیونی تنها در یکی از دوره‌های آزمایش رخ دهد؟ اگر هر یک از این شرایط موجب شود تا افراد کمتری در طول یکی از دوره‌های زمانی آزمایش، از اینترنت استفاده کنند، نتایج به دست آمده تا حد زیادی منحرف و مخدوش خواهد شد.

با استفاده از نرم‌افزارهایی مانند موارد زیر، به سادگی‌‌‌ می‌توان آزمایش‌هایی اساسی را انجام داد:

WebTrends 7 طیف وسیعی از خدمات آزمون‌گری (Testing) را در ازای هزینه‌‌ای اولیه که یک بار پرداخت‌‌‌ می‌شود و یا هزینه‌‌ای ماهیانه ارائه‌‌‌ می‌دهد. همچنین‌‌‌ می‌توانید از خدمات این نرم افزار به صورت آزمایشی و رایگان استفاده کنید. این نرم افزار به شما امکان‌‌‌ می‌دهد تا از آزمایش چندنسخه نیز فراتر رفته و چند مورد متفاوت را به طور همزمان آزمایش کنید.‌‌‌ می‌توانید تحلیل کنید که دقیقا چه ترکیبی از عناصر (برای نمونه، ترکیب عنوانی خاص و محل قرارگیری پیشنهاد opt-in) بهترین عملکرد و نتیجه را به دنبال دارد.

Offermatica نیز مانند WebTrends 7، به شما امکان‌‌‌ می‌دهد تا آزمایش چندنسخه و آزمایش چندمتغیره را انجام دهید. قیمت این نرم‌افزار بر اساس هزینه‌ای مشخص برای هر بازدیدکننده تعیین‌‌‌ می‌شود و‌‌‌ می‌توانید پیش از خرید، خدمات آن را از طریق نسخه‌ی نمایشی رایگان، امتحان کنید.

نرم‌افزار ClickTracks به شما امکان‌‌‌ می‌دهد تا واکنش‌ به آزمون‌های خود را ردیابی کرده و متوجه شوید که بازدیدکنندگان از کجا‌‌‌ می‌آیند و چگونه در میان صفحات سایت شما جابه‌جا‌‌‌ می‌شوند. شما‌‌‌ می‌توانید به صورت رایگان از محصولات شرکت تولیدکننده‌ی این نرم افزار استفاده کنید و سپس بسته به نیازهای خود، هزینه‌‌ای اولیه یا هزینه‌‌ای ماهیانه را پرداخت نمایید.

 https://keramatzade.com/Increase-sales-online

برگرفته از: entrepreneur.com

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

 

https://keramatzade.com/Earn-money-from-online-space

 پول درآوردن از فضای آنلاین

بیایید فرض کنیم شما را تازه از توی کارتن درآورده‌اند و صاف گذاشته‌اند وسط اینترنت. از طرفی پول لازم دارید و باید به روش آنلاین پول در بیاورید. این وسط استارتاپی هم راه انداخته‌اید که برای شروع کار پول چندانی در دست و بالش نیست. از آن طرف صاحبان کسب‌و‌کارهای جدید اینترنتی را هم می‌بینید که به ثروت کورکننده‌ای از اطلاعات ناب دست یافته‌اند و به همین جهت ترس برتان می‌دارد که نکند همین پول اندک را هم به اشتباه خرج کنید. چطور می‌خواهید در محیط وب پول در بیاورید؟


در اینجا شما را با 5 اصل آشنا می‌کنیم که در شروع کار حسابی به کمکتان می‌آیند:

 

1. قبل از اینکه محصولات‌تان را روی سایت ببرید، بازخورد فروش‌شان را بگیرید

به‌به و چه‌چه دوستان و همسایگان و فک و فامیل را بگذارید کنار. به اینکه کسی از نزدیکان بگوید کارتان حتما می‏‌گیرد و جنس‌های‌تان تا دانه‌ی آخر به فروش می‏‌رسد، اعتنایی نکنید. خیلی‌ از این اظهار نظرها بیشتر از اینکه بیانگر حقیقت باشد، آرزوی موفقیت آن اشخاص برای شماست، پس گول حرفی را نخورید که از سر خیرخواهی زده می‌‏شود.

 

به جای این کار بروید داخل بازار و از مشتریان احتمالی‌تان (که دوست و رفیق‌تان نیستند) بازخورد واقعی جمع کنید. بعضی از کارآفرین‌ها قبل از اینکه هرگونه سرمایه‌ای داخل کار بریزند، از تست «آیا مردم کیف پولشان را درمی‌آورند؟» استفاده می‌کنند.

برای مثال فردی به نام آدام کالینان (مؤسس شرکت BottleKeeper) به ذهنش رسید «دستگاه بطری خنک‌کن» درست کند. این آدم رفت روی سایت Fundable و محصولش را پیش فروش کرد. کمپینی که او به راه انداخت، توانست 14000 دلار جمع کند – یعنی 280 درصد بیشتر از 5000 دلاری که هدف اولیه‌اش بود.

علاوه بر Fundable، وبسایت‌‏های معروف دیگری نظیر Kickstarter ،Indiegogo و Rockethub هم هستند که افراد می‏‌توانند واردشان بشوند و ایده‏‌هایشان را در آنجا مطرح کنند تا اگر مردم خوششان آمد، سرمایه‌گذاری‌مردمی را دریافت کنند و به زخم کارشان بزنند.

* از وبسایت‌های ایرانیِ جذب حمایت مالی برای استارتاپ می‌توان به وبسایت دونیت اشاره کرد.

سوجان پاتِل، نایب‌رئیس بازاریابی در When I Work پیشنهاد می‌کند که برای بدست آوردن بازخورد از مشتریان می‏‌توان از «ابزار نظرسنجی بینش مشتری» هم استفاده کرد. (نظیر Qualaroo و Client Heartbeat)

اگر هنوز در اول راه هستید، فایده‌ی نظرسنجی‌ها این است که بستری را بوجود می‌آورند تا از توقعات مشتریان راجع به محصول یا خدمات‌تان آگاه شوید و بدانید که مشتریان دوست دارند کدام مشکلاتشان حل شود. اما اگر کسب‌و‌کارتان راه افتاده است، می‌توانید از مشتری‌ها بپرسید نظرشان راجع به فلان محصول یا خدمات چیست و اینکه آیا حاضرند باز هم از آن محصول یا خدمات استفاده کنند یا نه؟ چرا؟

اما کار دیگری که می‌توانید بکنید این است که بروید از آدم‌های فعال در آن حوزه مشورت و بازخورد بگیرد.


2. وبسایت بزنید

جوئل ویدمر، مؤسس Fluxe Digital Marketing می‌گوید: «باید وبسایت داشته باشید – نه فقط برای ارجاع مشتریان به آنجا – بلکه به این خاطر که رد پای دیجیتالی برند شما را بسازد. وبسایتی بسازید که در عین سادگی، اوریجینال باشد.»

سه قدم آسان برای داشتن وبسایتی کم‌هزینه و باحال (برای فروش محصولات یا ارائه‌ی خدمات):

1. از یکی از سیستم‌‏های مدیریت محتوا (CMS) نظیر WordPress استفاده کنید که هم محبوب است، هم کاربرپسند و هم مجانی. CMSهای دیگری هم در اینترنت هست.

2. اسم دامنه (مثلا abcd.com) را ثبت کنید و هاست بخرید.

3. CMS خود را با اضافه کردن پلاگین‏‌ها (افزونه‌ها) و تِم‌ها شخصی‌سازی کنید. از WooCommerceمی‌توانید تِم‌های مجانی برای WordPress بگیرید (مثل تِم Storefront) و از WP eCommerce وMarketPress هم می‌‏توانید برای دریافت پلاگین‌های مُفتی استفاده کنید.


3. رقبا و مشتریان را بشناسید

هم درباره برندهای رقیب و هم راجع به برندهای مکمل خودتان تحقیق کنید (مثلا اگر در کار فروش آژیر خطرِ حریق هستید، دنبال وبسایت‌های «امنیت خانه» بگردید). ویدمر اعتقاد دارد مشتریان در وبسایت‌ها می‌چرخند و دنبال برندهای رقیب و مکمل‌تان هم می‌گردند. بد نیست از ابزاری نظیر SimilarWeb و سایر ابزار جستجوی گوگل (که در پایین صحفه‌ی جستجوی گوگل قرار دارد) استفاده کنید تا بفهمید مشتریان‌ بالقوه‌تان از چه سایت‌هایی بازدید می‌کنند.

LinkedIn هم سایت خوبی است و می‌توانید داخلش مشاهده کنید برندهای رقیبتان با چه کسانی در ارتباط هستند و چه جور آپدیت‌هایی پُست می‌کنند. Google Trends برای مشاهده‌ی کلیدواژه‌هایی که بیشتر استفاده می‌شوند، ابزار بسیار مناسبی است. برای زمانی که می‌خواهید تنظیمات بهینه‌سازی موتور جستجو (یا همان SEO) را انجام بدهید، اطلاع از کلیدواژه‌های پرکاربرد خیلی حیاتی است.


4. برای فروش و بازاریابی برنامه‌ی عملیاتی درست کنید

یعنی تصمیم بگیرید که تا فلان تاریخ چند تا کالا باید به فروش برسد (یا چند مورد خدمات در ازای پول ارائه شود). قلّه‌ای را پرچم بزنید و سعی کنید به آن برسید. حتی اگر هم بهش نرسید، حداقل نقشه‌اش را دارید.

یکی از راه‌های رسیدن به این هدف این است که اهرم‌های بازاریابی خود را تعیین کنید. مثلا با علم به ثروت عظیم شبکه‌های اجتماعی، بازاریابی کالا یا خدمات‌تان را در یکی دوتایی که می‌دانید رفتار مخاطبانش چیست، به راه بیندازید. اینجور شبکه‌ها برای بازاریابی محصولات جدید خیلی خوب عمل می‌کنند.

همچنین دو استراتژی بازاریابی مؤثر و مجانی دیگر نظیر وبلاگ‌نویسی در بلاگ شخصی و وبلاگ‌نویسی در سایت‌‏های مکمل (به عنوان نویسنده‌ی مهمان) را هم به کار ببندید. این استراتژی کمک‌تان می‌کند محتوای بهتری از محصولتان بسازید. سعی کنید با استفاده از پل ارتباطی در وبلاگ، خواننده‌ها را ترغیب کنید که به سایت اصلی‌تان سر بزنند و اکانت درست کنند و در خبرنامه عضو شوند. باید وبلاگی درست کنید که کلیک‌خورش بالا باشد.

راستی، فیسبوک هم خدمات تبلیغ پولی دارد.


5. تا جایی که می‌توانید از خودتان مایه بگذارید

طرز فکر خودکفایی، برای کسانی که بودجه‌ی محدودی دارند، خوب پول پس‌انداز می‏‌کند. آدام کالینان (Adam Callinan) کارآفرین موفقی که پس از مشورت کردن با آدم‌های موفق در این زمینه، سایت تجارت الکترونیکش را از صفر درست کرد، اعتقاد دارد: «برخورداری از چنین دیدگاهی باعث می‌شود کنترل پروسه و برندسازی از دستتان خارج نشود. به خصوص در آن اول کار، برای هر کاری نیروی جداگانه نگیرید. خودتان آستین بالا بزنید و هر کاری را که از دست‌تان برمی‌‏آید انجام بدهید.»

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Internet-marketing

می‌شویم.

8 خطای جبران ناپذیر در بازاریابی اینترنتی


بازاریابی اینترنتی یا آنلاین یکی از شیوه‌های بازاریابی است که امروزه با گسترش استفاده از اینترنت توسط اقشار مختلف جامعه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. اما گاهی خطاهایی در بازاریابی اینترنتی توسط صاحبان کسب‌و‌کار انجام می‌شود که جبران‌ناپذیر است و موجب شکست یک تجارت می‌شود. در ادامه‌‌ی این مطلب با این 8 خطای جبران‌ناپذیر آشنا می‌شویم.

 


تعداد قابل توجهی از بازاریابان هنوز به اصولی در بازاریابی تکیه می‌کنند که اشتباه و گاهی خطرناک هستند و موفقیت بازاریابی اینترنتی را به خطر می‌اندازند. نتیجه‌ی تکیه بر چنین اصولی این است که بازاریابان آمادگی کافی را برای اجرای استراتژی‌های بازاریابی اینترنتی کسب نمی‌کنند و درک درستی از اولویت‌بندی به منظور بهبود بازگشت سرمایه ندارند. به همین دلیل است که بسیاری از کسب‌و‌کارها پیش از اینکه فرصتی برای رشد و ظهور پیدا کنند، محکوم به شکست هستند.

بسیاری از این تصورات و اصول غلط هنوز هم فراگیر هستند. در ادامه با تعدادی از این اصول نادرست آشنا می‌شویم. با کنار گذاشتن این خطاهای جبران‌ناپذیر، روی اصولی تمرکز می‌کنید که کسب‌و‌کار شما را به سوی رشد و پیشرفت سوق می‌دهد.1. مردم محصولات ما را می‌خرند چون ارزان‌تر از سایر رقباست- بازاریابی اینترنتی


ارائه محصول ارزان در بازاریابی اینترنتی

قیمت‌های ارزان لزوما به معنای فروش بیشتر و افزایش معرفی محصول از طریق بازاریابی دهان به دهان نیست. در حال حاضر مردم باید از وجود کسب‌ و‌ کار شما مطلع باشند. وقتی کسی هنوز برند شما را نمی‌شناسد عرضه‌ی محصولات ارزان‌تر از رقیبِ سرسخت‌تان، نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. اگر انتظار دارید با عرضهی محصولات‌تان با قیمتی کمتر از فروشگاه‌های رقیب، سفارش‌های زیادی بگیرید سخت در اشتباهید. شما باید در مورد شیوه‌های بازاریابی اینترنتی اطلاعات کامل به‌دست بیاورید و برای رقابت با سایرین، اعتماد مشتری را جلب کنید و با به‌کار بستن روش‌هایی که آموخته‌اید از عرضه‌ی محصول ارزان‌تر از رقیب فراتر بروید.


اگر هنوز به درستیِ این نکته ایمان دارید، به پاسخ این سؤال فکر کنید:

بعد از اینکه هزینه‌ها و زمان صرف‌‌شده برای معرفی وب‌سایت خود را محاسبه کردید، آیا باز هم می‌توانید این محصول را در آینده با چنین قیمت ارزانی عرضه کنید؟

زمانی که در ابتدای کسب‌و‌کار خود فقط بر قیمت محصولات تمرکز کنید، در آینده با مشکلات بیشتری روبه‌رو خواهید شد. این مسئله باعث می‌شود طیف خاصی از مشتریان را به سوی خود جذب کنید: مشتریانی که فقط قیمت محصول برای آنها مهم است.

الکس ترنبول (Alex Turnbull)، مؤسس شرکت نرم‌افزاری Groove این مورد را این‌طور توضیح می‌دهد:

«نگه داشتن مشتریانی که فقط به قیمت فکر می‌کنند سخت‌تر است. این مشتریان وفاداری کمتری دارند و اگر محصول ارزان‌تری پیدا کنند، به سادگی آنها را از دست می‌دهید. علاوه بر این، اگر شما به‌عنوان یک کسب‌وکار نوپا تلاش کنید با کاهش قیمت مشتریان را به سمت خود بکشید، یک رقیب‌ بزرگ‌تر می‌تواند با کاهش قیمت‌ها شما را به کلی از دور رقابت خارج کند. ما یاد گرفته‌ایم که زمینه‌های مختلفی برای رقابت وجود دارد. آن چیزی که باعث می‌شود مشتریان به سمت ما بیایند این است که محصولات ما بهترین انتخاب هستند نه لزوما ارزان‌ترین انتخاب. ما به مشتریانی احتیاج داریم که چیزی فراتر از قیمت، آنها را به خرید محصول ترغیب کند.»

 


2. باید تا جایی که می‌توانیم افراد بیشتری را به سوی وب‌سایت خود بکشانیم

زمانی که شما برای افزایش ترافیک سایت خود هزینه می‌کنید و وقت می‌گذارید، باید به خوبی تفاوت ترافیک عادی و ترافیک صحیح را درک کنید.

کدام‌یک برای وب‌سایت شما بهتر است؟ 100 بازدیدکننده‌ای که به درستی هدف‌گیری شده‌اند و در نهایت 16 نفر از آنها به مشتری تبدیل می‌شوند یا 1000 بازدیدکننده از اقشار مختلف که در نهایت فقط 5 نفر از آنها مشتری محصولات شما می‌شوند؟ چرا تلاش‌تان را معطوف تبلیغاتی مانند مقاله‌های بلند در رسانه‌های چاپی می‌کنید؟ یک اشاره به کسب‌وکار شما در وب‌سایت‌های مرتبط می‌تواند بازدیدکنندگان واقعی و مخاطبان هدف را به سوی سایت شما بکشاند. با استفاده از این روش احتمال اینکه بتوانید مشتریان بیشتری به‌دست آورید، بیشتر است. زمانی که فروش کمی دارید، بازدیدکنندگان بیشتر و افزایش کلیک‌های سایت راه‌حل مشکل شما نیست.

ممکن است صدها هزار نفر به وب‌سایت شما سر بزنند اما حتی یک نفر هم خرید نکند. فرقی نمی‌کند چه کسب‌و‌کاری دارید و چه محصولی می‌فروشید، تا زمانی که بازدیدکنندگان درست و مخاطبان هدف را جذب نکنید، برای فروش بیشتر موفق نمی‌شوید.

 


3. محصولات ما بسیار باکیفیت هستند و ما نیازی به بازاریابی اینترنتی و تبلیغات نداریم

 

8 خطای جبران ناپذیر در بازاریابی آنلاین ـ نرخ تبدیل

 

حتما از این دست جملات را زیاد شنیده‌اید: محصول یا ایده‌ی شرکت ما فوق‌العاده است. کافی است در شبکه‌های اجتماعی آن را تبلیغ کنیم، مطمئنا خیلی زود سر زبان‌ها می‌افتد و همه خواهان محصولات ما می‌شوند.

اینکه انتظار داشته باشید یک محصول بین مردم فراگیر شود و به عوامل بیرونی برای فروش تکیه کنید، در کسب‌و‌کار امروزی جایی ندارد. درست است که اینترنت یک رسانه‌ی عالی و گاهی بسیار ارزان برای تبلیغ محصولات است اما این نکته را هم در نظر داشته باشید که شما با میلیون‌ها شرکت و وب‌سایت دیگر در حال رقابت هستید که هر کدام به نحوی تلاش می‌کنند توجه مشتریان را جلب کنند و محصول خود را بفروشند.

زمانی که شرکت اپل آیفون را به بازار عرضه کرد، با وجود اینکه محصول متفاوت و منحصربه‌فردی بود، میلیون‌ها دلار برای تبلیغات و بازاریابی آن خرج کرد.

البته این بدان معنا نیست که شما روی بازاریابی دهان به دهان و فراگیر شدن محصول توسط مشتریان نباید حساب کنید. مطمئنا یک محصول عالی توجه مشتریان را جلب می‌کند و آنها را به بازاریابان این محصول تبدیل می‌کند، ولی با این حال منتظر نباشید که همین یک فاکتور شما را در برابر رقیبان پیروز کند.

به علاوه، تبلیغات دهان به دهان که توسط مشتریان محصول انجام می‌شود فقط می‌تواند مخاطبان جدید را به وب‌سایت شما بکشاند. چقدر احتمال دارد که آنها در اولین بازدید خود از وب‌سایت حتما خرید کنند؟ میانگین نرخ تبدیل فروش در چنین شرایطی بین 1 تا 3 درصد است. در واقع اینکه انتظار داشته باشیم فردی در اولین بازدید از وب‌سایت محصولی را بخرد مثل این است که توقع داشته باشیم اولین قرار به ازدواج منجر بشود!

وقتی یک بازدیدکننده به سایت شما سر می‌زند کار بازاریابی اینترنتی به اتمام نمی‌رسد. این تازه شروع ماجراست. در چنین شرایطی باید بازاریابی را ادامه دهید، مخاطبان را به‌کار بگیرید، مشخصات منحصربه‌فرد محصول خود را یادآوری کنید و در تمام مراحل قیف فروش (Sales Funnel)، از آگاهی‌بخشی تا خرید، مخاطبان را همراهی کنید.


4. این روزها کسی ایمیل‌های تبلیغاتی را نمی‌خواند و از ایمیل استفاده نمی‌کند

 

8 خطای جبران ناپذیر در بازاریابی آنلاین ـ بازاریابی ایمیلی

 

اگر فکر می‌کنید این روزها دیگر دوران تبلیغات ایمیلی به سر رسیده بهتر است این آمار را در نظر داشته باشید. به نقل از McKinsey & Company، ایمیل هنوز هم به شکل قابل توجهی روشی بسیار مؤثرتر از شبکه‌های اجتماعی برای جذب مشتری است. این تبلیغات ایمیلی نزدیک به 40 برابر بیشتر از مجموع تبلیغات فیس‌بوک و توییتر اثرگذار بوده‌اند، زیرا 91 درصد مشتریان در تمام ایالات متحده‌ی آمریکا هنوز به‌طور روزانه از سرویس ایمیل استفاده می‌کنند. جالب است بدانید که نرخ تبدیل فروش از طریق ایمیل (یعنی کاربرانی که از طریق ایمیل جذب وب‌سایت می‌شوند) سه برابر بیشتر از شبکه‌های اجتماعی است و میانگین ارزش سفارش در این شرایط 17 درصد بیشتر است.

تحقیقاتی که توسط Experian در سال 2014 انجام شد نشان داد که به ازای هر یک دلار هزینه در تبلیغات ایمیلی، میانگین بازگشت سرمایه 44٫25 دلار است.

حتما در کسب‌و‌کار خود از بازاریابی ایمیلی خودکار (email automation) استفاده کنید. با استفاده از این شیوه می‌توانید کمپین‌های شخصی‌سازی شده، پویا و مقیاس‌پذیری ایجاد کنید که همواره بهترین نتیجه را برای کسب‌و‌کار شما به دنبال داشته باشند. در پس‌زمینه‌ی این تبلیغات می‌توانید پیشنهادهای هدفمند و شخصی‌سازی‌شده به مشتریان عرضه کنید، آنها را در مسیر خرید همراهی کنید و ارتباط نزدیک‌تری با مخاطبان برقرار کنید.

با وجود اینکه این روزها بازاریابی ایمیلی نسبت به شبکه‌های اجتماعی زیاد جذاب به نظر نمی‌رسد اما دامنه‌ی بسیاری وسیع‌تری دارد، نرخ کلیک را افزایش می‌دهد و بیش از هر شیوه‌ی بازاریابی اینترنتی دیگری نرخ بازگشت سرمایه دارد.

 


5. همین که سایت خوبی داریم کارمان به اتمام رسیده است

 

8 خطای جبران ناپذیر در بازاریابی آنلاین ـ تحلیل آمار سایت

 

وقتی یک سایت خوب و شکیل برای کسب‌و‌کار خود طراحی می‌کنید و همکاران و کارمندان هم این نکته را تأیید می‌کنند، شاید فکر کنید که کار شما همین جا به پایان رسیده و باید منتظر ورود بی‌امان مشتریان باشید. فکر می‌کنید با یک سایت بی‌نقص می‌توانید هر محصولی را به مشتری بفروشید و آنها را برای خرید قانع کنید؛ اما واقعیت دقیقا برعکس آن چیزی است که فکر می‌کنید و در واقع کار اصلی شما تازه شروع شده است.

اگر هیچ تصمیمی برای ایجاد و ارتقای محتوای سایت ندارید و به دنبال راه‌هایی برای جذب مخاطب از کانال‌هایی غیر از سایت نیستید تا ترافیک خود را افزایش دهید، تمام زحماتی که برای ساخت یک سایت خوب و جدید کشیده‌اید بی‌فایده است.

افزایش ترافیک مؤثر و پایدار برای سایت کار ساده‌ای نیست و نیاز به زمان و هزینه دارد. پس پیش از اینکه وب‌سایت خود را راه بیندازید، مطمئن شوید که برای تلاش مداوم در اجرای استراتژی‌های بازاریابی، بودجه و زمان کافی اختصاص داده‌اید.

و البته این تمام ماجرا نیست. هم‌زمان باید به‌طور مداوم اطلاعات کمی و کیفیِ عملکرد و بهینه‌سازی سایت را جمع‌آوری و دسته‌بندی کنید و از این اطلاعات در راستای دستیابی به اهداف تجاری خود استفاده کنید. نرخ بازگشت سرمایه در مقابل ترافیک به‌دست‌آمده به این بستگی دارد که وب‌سایت شما بتواند مخاطبان خود را به مشتری تبدیل کند.

ابزارهای زیادی وجود دارند که به کمک آنها می‌توانید اطلاعات لازم را جمع‌آوری و تحلیل کنید و به این ترتیب در بازاریابی محصولات مشارکت کنید.

آمار و اطلاعات لازم در زمینه‌های زیر را حتما مورد توجه قرار دهید. برای سنجش هر کدام از این موارد ابزارهایی وجود دارد که بعضی از آنها پلن‌های رایگان دارند. این ابزارها در پرانتز معرفی شده‌اند.

  • تجزیه و تحلیل ترافیک (Google Analytics)؛
  • ایمیل (MailChimp، AWeber)؛
  • بازاریابی محتوا و شبکه‌های اجتماعی (Buffer، Buzzsumo)؛
  • بهینه‌سازی موتورهای جست‌و‌جو (SEMrush، Moz Open Site Explorer، Yoast)؛
  • نظرسنجی، پرسش‌نامه‌ها و بازخوردها (Hotjar، Qualaroo، Inspectlet، ClickTale).

این اطلاعات را ردیابی، تجزیه و تحلیل و بهینه‌سازی کنید و این چرخه را تکرار کنید.


6. استراتژی X برای شرکت‌های دیگر اثربخش بوده پس برای شرکت ما هم مفید است

فقط به این دلیل که یک استراتژی برای یک شرکت به‌خوبی عمل کرده و مفید بوده، به این معنا نیست که برای شرکت شما هم اثرگذار خواهد بود. کپی کردن سایت آمازون، برای شما یک وب‌سایت بزرگ مثل آمازون نمی‌سازد. بنابراین به این نکته توجه کنید که کپی‌برداری یا الگو گرفتن از شیوه‌ی عملکرد شرکت‌های دیگر لزوما به موفقیت شما منجر نمی‌شود. متأسفانه شما نمی‌توانید با این شیوه عملکرد خوبی داشته باشید که ایده‌های دیگر سایت‌ها را قرض بگیرید و منتظر باشید نتایج مشابه آن سایت‌ها را به‌دست بیاورید. اما چرا؟ چون شرکت‌ها با هم متفاوت‌اند.

مخاطبان شما با هم تفاوت دارند. پیشنهاد ارزش شرکت شما متفاوت است. همه‌ی عناصر تشکیل‌دهنده‌ی شرکت شما با دیگر شرکت‌ها تفاوت دارد. چشم‌انداز صنایعی که در آن مشغول به فعالیت هستید متفاوت است، بنابراین نباید توقع داشته باشید که نتایج یکسانی بگیرید. عملکردهای خوب لزوما برای همه جواب نمی‌دهد.

البته این بدان معنا نیست که شما باید همه چیز را خودتان از ابتدا امتحان کنید. برخی طراحی‌های خاص در موارد متعدد امتحان‌شده هستند و برخی روش‌های بازاریابی اینترنتی قابل تعمیم در صنایع مختلف هستند. می‌توانید از این طرح‌ها و راهکارها برای شروع کار خود استفاده کنید. اگر روشی برای یک شرکت جواب داد، برای استفاده از آن فکر کنید و لزوما منتظر نتایج مشابه نباشید.

 


7. همه از بازاریابی اینترنتی شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند بنابراین ما هم به آن نیاز داریم

 

8 خطای جبران ناپذیر در بازاریابی آنلاین ـ بازاریابی شبکه های اجتماعی

 

برخی از کسب‌و‌کارها نیاز دارند تا در شبکه‌های اجتماعی مختلف حضور داشته باشند؛ شبکه‌های اجتماعی که روزبه‌روز به تعداد آنها اضافه می‌شود: توییتر، فیس‌بوک، اینستاگرام، لینکدین، پینترست، گوگل پلاس، تامبلر، اسنپ‌چت و … .

به این نکته توجه کنید که این شبکه‌های اجتماعی ممکن است همان جایی نباشند که مخاطبان هدف شما بیشتر وقت خود را می‌گذارند. ضمنا با ساختن پروفایل در این شبکه‌ها شما خودتان را ملزم می‌کنید که در آنها فعال باشید و به آنها نظارت کنید، در غیر این صورت یک پیج فیس‌بوک چه فایده‌ای خواهد داشت وقتی مخاطب یا مشتری بالقوه متوجه می‌شود که تاریخ آخرین به‌روز رسانی پیج مربوط به سال 90 است؟

حضور پیدا کردن در تعداد زیادی از شبکه‌های اجتماعی فقط اتلاف وقت و انرژی است. شما ابتدا باید بفهمید که مخاطبان هدف شما از کدام شبکه‌ی اجتماعی بیشتر استفاده می‌کنند، سپس تمام تمرکز و توجه خود را معطوف همان شبکه کنید و برای تأمین محتوا و بهبود آن تلاش کنید. وقتی شبکه‌ی اجتماعی مناسب خود را پیدا کردید، شبکه‌های دیگر را فراموش کنید. اگر نتوانید به خوبی از پس همه‌ی آنها بربیایید، بهتر است که اصلا وارد آنها نشوید.

 


8. بدون یک استراتژی جامع می‌توانیم افرادی را برای بازاریابی اینترنتی فردی استخدام کنیم

 

یک استراتژی مدرن بازاریابی آنلاین، در بردارنده‌ی سیاست‌های انفرادی نیست که به شکل مستقل اجرا می‌شوند، بلکه شامل یک رویکرد جامع است که موارد زیر را در بر می‌گیرد:

  • پیدا کردن و درگیر کردن مخاطبان هدف از هر جایی که ممکن است حضور داشته باشند؛
  • جلب توجه مخاطب با ایجاد راه‌های تماس مختلف به منظور افزایش اعتبار برند؛
  • همراهی و هدایت مخاطبان در مراحل قیف فروش یا قیف تبدیل.

به همین دلیل است که اتخاذ یک رویکرد جامع در کمپین‌های بازاریابی اینترنتی بسیار مهم است. این رویکرد به شما اطمینان می‌دهد که هر جزء مثل سئو، ایمیل، شبکه‌های اجتماعی، بازاریابی محتوا و … بخش‌های دیگر را پشتیبانی و در صورت لزوم به آنها کمک می‌کند.

مثلا یک وبلاگ باکیفیت، سئوی سایت را بهبود می‌بخشد یا محتوایی باکیفیت برای ارائه در شبکه‌های اجتماعی و تبلیغات ایمیلی تولید می‌کند. استفاده از وبلاگ برای معرفی شما به‌عنوان یک برند در یک زمینه‌ی خاص، نرخ تبدیل سایت شما را بهبود می‌بخشد که این بهبود نرخ تبدیل به افزایش بازگشت سرمایه از طریق تبلیغات کلیکی و سایر روش‌های بازاریابی منجر می‌شود.

اجرای سیاست‌های بازاریابی منفرد بدون یک استراتژی منسجم مثل این است که به اعضای یک تیم بسکتبال بگوییم اجازه ندارند به هم پاس بدهند و انتظار داشته باشیم که هر بازیکن به تنهایی و بدون کمک سایر هم‌تیمی‌ها بتواند امتیاز کسب کند. به این ترتیب شما در هیچ رقابتی پیروز نخواهید شد.


نکته‌ی آخر

بازاریابی آنلاین یک مسئولیت دائمی و پایان‌ناپذیر است. هر کسی که مسئولیت بازاریابی اینترنتی را بر عهده می‌گیرد، چه در یک شرکت کوچک باشد چه مدیر بازاریابی یک دپارتمان بزرگ، آرزو می‌کند که کاش یک شبانه‌روز بیشتر از 24 ساعت بود.

بنابراین بسیار ضرورت دارد که شما روی آنچه که بر بازگشت سرمایه تأثیر می‌گذارد، تمرکز کنید. بدانید که کدام روش‌ها برای ادامه‌ی مسیر ضروری هستند و کدام روش‌ها فقط موجب اتلاف وقت، سرمایه و انرژی می‌شوند.

این چند مورد، انتظارات و توقعات غیرواقعی در بازاریابی آنلاین بودند. شما چه تجربه‌ای در این زمینه دارید؟ آیا می‌توانید مورد دیگری اضافه کنید؟

 

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Ober-company-and-its-popularity

چیست؟ با ما همراه باشید تا با اوبر و نحوه‌ی کار آن بیشتر آشنا شوید.

13 عامل محبوبیت شرکت اوبر

 

شرکت خدمات مسافربری ازطریق گوشی‌های تلفن همراه هوشمند است که خدماتی مشابه تاکسی‌ها ارائه می‌کند. شرکت اوبر از سال 2012 شروع به کار کرده و به جایگزینی برای استفاده از تاکسی و سایر امکانات مسافرت درون‌شهری تبدیل شده است. اما سازوکار اوبر چیست؟ با ما همراه باشید تا با اوبرو نحوه‌ی کار آن بیشتر آشنا شوید.


 

1. اوبر؛ شرکتی مبتنی بر تلفن همراه

رانندگان شرکت اوبر گواهی‌نامه یا مدارک خاصی از این شرکت ندارند؛ آنها فقط از خودروِ خود و با حمایت شرکت اوبر برای ارائه‌ی خدمات مسافربری با کرایه‌ای ارزان‌تر استفاده می‌کنند. تمام ساز‌و‌کار این شرکت براساس اینترنت و با تلفن همراه هوشمند، از طریق اپلیکیشن اوبر قابل‌ اجراست. این یعنی لزومی ندارد کرایه‌ی راننده را نقدا پرداخت کنید یا حتی انعام بدهید.

 

شرکت اوبر مبتنی بر تلفن هوشمند

 

تفاوت خیلی عالیِ این خدمات با سایر سرویس‌های حمل‌ونقل عادی مانند تاکسی‌های معمول در این است که در میان راه، مسافری سوار نخواهد شد و سرویس به‌طور اختصاصی در خدمت شما خواهد بود. اوبر براساس فناوری موجود در اپلیکیشن‌های تلفن‌های هوشمند، به شما خدمات ارائه می‌کند.

شرکت اوبر در 377 شهر در سرتاسر دنیا مشغول به فعالیت است: توکیو، سیاتل، دبی، لندن، پاریس، مونترال، شیکاگو و… . خدمات اوبر در بیشتر شهرها و مراکز اصلیِ قطار شهری هم موجود است. [می‌توانید از مراکز خدمات اوبر در ایستگاه‌های بزرگ مترو استفاده کنید و از آنجا به نقطه‌ی دلخواهتان بروید.] اوبر مختص بزرگ‌سالان است و کاربران آن باید 18 سال به بالا باشند.


2. فرایند کار با اوبر

استفاده از اوبر نسبت‌به تاکسی‌های عادی بسیار بیشتر است، چون:

 

  • با نصب اپلیکیشنِ اوبر روی تلفن هوشمند خود و ایجاد حساب کاربری می‌توانید به‌سادگی از آن استفاده کنید. تمام فرایند پرداخت هم از طریق کارت‌های اعتباری انجام می‌شود. لازم نیست با خود پول نقد جابه‌جا کنید.
  • برای سفارش سرویس لازم نیست حتما از طریق اپلیکیشن عمل کنید؛ شناسایی موقعیت مکانی و سفارش مسیر با GPS از راه وب‌سایت یا پیامک هم مقدور است.
  • اوبر به شما اطلاع می‌دهد که برای رسیدن سرویس، چقدر باید در انتظار باشید. این مدت‌زمان در مراکز اصلی شهرها، معمولا 3 تا 10 دقیقه است.
  • اوبر بعد از رسیدن سرویس به شما اطلاع‌رسانی می‌کند و مشخصات خودرو و صاحب آن را به‌همراه تصویر برایتان ارسال می‌کند.
  • پس از سوارشدن، می‌توانید کرایه را به‌طور اختیاری با کاربر دیگری که هم‌مسیر شماست، به‌صورت اشتراکی بپردازید.
  • لازم نیست پول نقدی به راننده پرداخت کنید؛ همه‌چیز ازطریق کارت‌های بانکی پیش می‌رود.
  • بعد از رسیدن به مقصد می‌توانید به مواردی چون ادب راننده و همچنین ایمنی و تمیزی خودرو امتیاز بدهید. این امتیازبندی از 1تا5 است.

آنچه شرکت اوبر در نظر دارد، ارائه‌ی خدمات به مشتری و تأمین آسایش اوست. البته توجه به واکنش مشتریان و پیگیری موارد مرتبط با آن هم در دستور کار شرکت است.

 


3. علت محبوبیت اوبر

 

علت محبوبیت شرکت اوبر

 

3 عامل مهم محبوبیت اوبر در این موارد خلاصه می‌شود: قیمت مناسب، کیفیت استاندارد و آسایشی که به مسافران می‌بخشد. البته این محبوبیت، دسته‌ی دیگری از افراد را چندان خوشحال نمی‌کند؛ بله، همان‌طورکه می‌توان حدس زد، رانندگان تاکسی باوجود اوبر 50درصد کاهش درآمد داشته‌اند و طبیعی است که چندان خوشحال نباشند.

در مقابل، مردم دلیل این استقبال را رانندگان مؤدب و نیز خودروهای تمیزتر و جدیدتر می‌دانند. امکان پرداخت کرایه به‌شکل غیرمستقیم به راننده و سرو‌کله‌نزدن با رانندگان برای این قضیه نیز از سایر جذابیت‌های اوبر برای مسافران است.

هزینه‌ی اوبر از تاکسی‌های معمولی کمتر است، زیرا هزینه‌های سربار در شرکت‌های تاکسی‌رانی در اوبر وجود ندارد و این خود را در کاهش کرایه نشان می‌دهد. و البته وجود شرکت اوبر، شرکت‌های تاکسی‌رانی را به‌شدت تهدید می‌کند.


4. اوبر؛ 25 تا 50درصد ارزان‌تر

ساعت سرویس و شهر محل تردد، باعث ایجاد اختلاف اندکی در قیمت اوبر می‌شود. باوجوداین، همچنان استفاده از سرویس‌های اوبر مقرون‌به‌صرفه‌تر از سایر خدمات تاکسی‌رانی است. اما لازم است بدانید در زمان‌های خاصی نظیر شب کریسمس یا مسابقات ورزشی، هزینه‌ی سفر 2تا5 برابر بیشتر می‌شود که البته موقت است. گذشته‌ازاینها، رانندگان عادی انتظار دارند معادل 15درصد کرایه، انعام بگیرند، ولی این مسئله در میان رانندگان اوبر جایی ندارد.

 


5. اوبر؛ سریع‌تر از سایر سرویس‌ها

به‌علت جذابیت اوبر برای رانندگان مختلف و همکاری آنها با این سامانه، همیشه رانندگان زیادی در دسترس مسافران مشغول‌ به‌ خدمت‌اند. درنتیجه خیلی زود به درخواست مشتریان پاسخ داده می‌شود. به‌گواه رانندگان اوبر، در حدود 3تا10 دقیقه طول می‌کشد تا آنها خود را به مسافران برسانند. اما این زمان برای تاکسی‌های عادی معمولا 30 تا 45 دقیقه است.

رانندگان اوبر در پایان هر سفر از مشتریان امتیاز می‌گیرند و همین باعث می‌شود بیشتر مواظب رفتار و رانندگی خود باشند. مسافران اوبر بیش از هر چیز از نحوه‌ی پرداخت کرایه و زمان اندک ارائه‌ی خدمت رضایت دارند.


6. پیشنهادهای متنوع اوبر

 

پیشنهادات متنوع اوبر

 

اوبر سرویس‌های متنوعی برای مسافران فراهم کرده است: از سفرهای انفرادی و گروهی تا پیشنهاد سرویس با خودروهایی لوکس و مجلل مانند لیموزین. اوبر 5 سرویس ارائه می‌دهد:

  • «اوبر ایکس» ارزان‌ترین و رایج‌ترین سرویس اوبر است. این سرویس با استفاده از خودروهای معمولی ارائه می‌شود و تا 4 سرنشین می‌توانند از آن استفاده کنند. کرایه‌ی این سرویس معمولا نصف هزینه‌ی تاکسی‌های معمولی است و مدل خودروها باید از سال 2000 میلادی به‌بالا باشند.
  • «اوبر پول» در بعضی شهرها در دسترس است و با آن می‌توانید با کاربر و مسافر دیگر اوبر که با شما هم‌مسیر است، به‌طور اشتراکی از سرویس استفاده کنید و هزینه را با هم نصف کنید.
  • «اوبر ایکس.ال» سرویس دیگری است که برای بیش از 4 نفر ارائه می‌شود و وَن یا سایر خودروهای بزرگ‌تر را در اختیار مسافران قرار می‌دهد. این سرویس، از اوبر ایکس گران‌تر است.
  • «اوبر سلکت» سرویس لوکس و تجملاتی این شرکت است و با استفاده از خودروهای معروف و گران‌قیمتی نظیر بی.ام.دبلیو یا مرسدس بنز، تا حدود 4 مسافر را با دریافت هزینه‌ی بالاتر جابه‌جا می‌کند.
  • «اوبر بلک» نیز از سرویس‌های بسیار ویژه‌ی این شرکت است که با لیموزین به‌سراغ مسافران عزیز می‌رود.

 


7. امکان امتیازدهی به راننده

یکی از فواید سرویس‌های اوبر نظارت بر کار رانندگان است. در پایان هر سفر، مسافران به راننده‌ها امتیازی از 1تا5 می‌دهند و به همین دلیل راننده‌ها به ایمنی و نظافت خودرو و ایجاد تجربه‌ای دلپذیر برای مسافران اهمیت زیادی می‌دهند. اوبر در هر شهر معیارها و استانداردهای خاص خود را برای امتیازدهی به رانندگان در نظر می‌گیرد. هر راننده به‌محض کسب امتیازاتی زیر حد معیار، کنار گذاشته می‌شود.

همان‌طورکه مشخص است، این امتیازدهی انگیزه‌ی خوبی برای عملکرد بهتر رانندگان ایجاد کرده است.


8. امکان امتیازدهی به مسافران

راننده‌های اوبر نیز مانند مسافران، حق امتیازدهی دارند. بعد از خروج مسافران از خودرو، راننده نیز به مسافران امتیاز می‌دهد. این امتیازدهی موجب مدیریت بهتر کاربران و مسافرانی می‌شود که ادب را رعایت نمی‌کنند یا هنگام استفاده از این خدمات، حال مساعدی ندارند، مانند افراد مست یا افراد خشن و پرخاشگر.

امتیاز مسافران نیز اگر از حدی کمتر شود، اوبر امکان استفاده از این سرویس را از دسترس آنان خارج خواهد کرد.


9. امکان ملاحظه‌ی امتیازات

مسافران می‌توانند امتیازات به‌دست‌آمده‌شان را مشاهده کنند. این گزینه در اپلیکیشن، برای تشویق مسافران به رفتارهایی بهتر مانند محکم‌نبستن در خودرو و… در اختیار آنها قرار گرفته است.


10. اوبر؛ شرکتی مجازی با رانندگانی به‌عنوان پیمانکار

 

اوبر شرکتی مجازی

 

یکی از دلایل کرایه‌های ارزان‌تر اوبر، تمام‌وقت‌نبودن کار رانندگان و درنتیجه پرداخت‌نکردن حقوق و مزایای دائمی به آنهاست. در سال 2015، یکی از قضات کالیفرنیا به این مسئله اعتراض کرد. او معتقد بود رانندگان اوبر نیز مانند کارمندان سایر شرکت‌ها هستند و باید مزایا و بیمه و… دریافت کنند.

این تصمیم ازجمله مقرراتی است که در برخی شهرها پذیرفته نشده است. البته کمی چالش‌برانگیر و دشوار است، زیرا امتیاز سهولت فرایند در اوبر، به‌علت همکاری با رانندگان مختلف و متعدد به‌شکل نیمه‌وقت است. پرداخت حقوق و مزایا مانند شرکت‌های عادی، هزینه‌ی زیادی بر اوبر تحمیل خواهد کرد.

 


11. سهولت کار در اوبر

در شهرهای بزرگ، رانندگان تاکسی ماهانه 500تا1200 دلار به شرکت مادر و سرپرست خود می‌پردازند. این هزینه شامل خدمات اجرایی و اعزام سرویس و همچنین مالیاتی است که شرکت تاکسی‌رانی از رانندگان خود دریافت می‌کند.

اما اوبر هیچ‌یک از این هزینه‌های ماهانه را از رانندگان دریافت نمی‌کند. این، علت تمایل تعداد زیادی از رانندگان به عضویت در این سرویس است. برای همکاری با اوبر کافی است: 21 سالتان تمام شده باشد، هیچ سوءپیشینه‌ای نداشته باشید، خودرویی با عمر حداکثر 10 سال داشته باشید و 50 دلار پول نقد در اختیارتان باشد.

بعد از درخواست همکاری، اوبر مواردی را بررسی می‌کند، مثلا اینکه: اجازه‌ی قانونیِ رانندگی در شهر داشته باشید، دست‌کم از بیمه‌ای با حمایت‌های حداقلی برخوردار باشید، گواهی‌نامه داشته باشید و خودروتان سالم و دارای 4 در باشد.

50 دلاری که برای شروع کار نیاز است، هزینه‌ی معاینه‌ی فنی خودرو از دید کارشناسان است. سابقه‌ی شما نیز در 7 سال گذشته بررسی می‌شود تا مبادا رانندگی در حالت مستی، سرعت زیاد و… در پرونده‌تان وجود داشته باشد.

پس هرکس سابقه‌ی کیفری نداشته باشد و البته صاحب خودرویی سالم هم باشد مطمئن باشد که می‌تواند با اوبر همکاری کند.


12. رقبای اوبر

شرکت‌های معروف دیگری نیز مانند اوبر خدمات ارائه می‌کنند، مثل: لیفت (Lyft)، کرب (Curb)، هِیلو (Hailo) و سایدکار (Sidecar).


13. جنجال‌ها درباره‌ی اوبر

 

جنجال‌ها در شرکت اوبر

 

اوبر مدل کسب‌وکاری فوق‌العاده است: گامی خلاقانه در شکستن انحصار موجود در فعالیت‌ شرکت‌های تاکسی‌رانیاوبر امکان ایجاد تجربه‌ای دلپذیر بدون دغدغه‌ی پرداخت کرایه و انعام را برای مشتریان فراهم کرده است.

چالشی که اوبر با آن روبه‌روست، جلب اعتماد مراجع قانونی و شهرداری است. علی‌رغم علاقه‌ی مشتریان به اوبر، راضی نگه‌داشتن مراجعِ نام‌برده کمی دشوار است. باید با احتیاط به‌خرج‌دادن در استراتژی‌های بازاریابی و پاسخ‌گویی مناسب به ذی‌نفعان، اوضاع را به‌درستی مدیریت کرد.

 

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/Success-in-Email-Marketing

نتیجه‌ی دلخواه را نمی‌گیرند. 

موفقیت در بازاریابی ایمیلی


یکی از روش‌های کمتر هزینه‌برِ بازاریابی برای کسب‌وکارهای کوچک، بازاریابی ایمیلی است. امروزه‌ کسب‌وکارهای کوچک از ابزارهای گوناگون بازاریابی ایمیلی مانند هاب‌اسپات (Hubspot)، میل‌چیمپ (MailChimp) و پلت‌فرم‌های دیگر استفاده می‌کنند اما اغلب نتیجه‌ی دلخواه را نمی‌گیرند. ارزیابیبازاریابی ایمیلی و مشخص کردن اینکه آیا روش مورد استفاده کارآمد و نتیجه‌بخش است، باید بخشی از برنامه‌ی بازاریابی شما باشد. به عقیده‌ی «دین هنسون» (Dain Hanson) متخصص بازاریابی آنلاین و استراتژیست بازایابی ایمیلی، در بررسی و آزمون اثرگذاری باید «نرخ کلیک کردن برای ورود به صفحه‌ی مورد نظر» را در میان همه‌ی ایمیل‌های ارسال شده در نظر بگیرید.
فایده‌ای ندارد که سیل ایمیل‌ها را روانه‌ی صندوق نامه‌ی مشتریان کنیم، وقتی نمی‌دانیم اصلا کسی به آنها نگاه می‌کند یا نه! اگر به عنوان یک کسب‌وکار کوچک به دنبال راهی هستید تا بازدهی بیشتری از بازاریابی ایمیلی داشته باشید، این مطلب را از دست ندهید.

 

بازاریابی ایمیلی ،هدف تعیین کنید

هدف از ارسال ایمیل چیست

شما باید بدانید هدف‌تان از ارسال ایمیل چیست. کسانی که بر نرخ باز کردن نامه‌ها تاکید زیادی دارند معتقدند که موضوع نامه باید مرکز توجه باشد، زیرا یک موضوع جذاب (طعمه) مشتری را ترغیب به باز کردن نامه می‌کند و احتمال کلیک کردن برای ورود به صفحه‌ی مورد نظر را افزایش می‌دهد. ولی در اغلب موارد رابطه‌ی مناسبی بین موضوع و محتوا وجود ندارد در نتیجه افراد پس باز کردن ایمیل و دریافتن اینکه خبری از محتوای مورد انتظارشان نیست، صفحه را می‌بندند یا حتی ایمیل را پاک می‌کنند. در سوی دیگر گاهی موضوع مبهم و گمراه‌کننده، حتی با وجود محتوای مناسب و جذاب، باعث می‌شود مخاطب از نامه‌ی مورد نظر بگذرد بدون اینکه نگاهی به محتوا بکند.
پس باید مخاطبان گروه هدف خود را بشناسید و به آنها بیندیشید. محتوایی خلق کنید که بیشترین ارزش را به آنها عرضه کند. همدلی با مخاطبان‌تان درباره‌ی نیازها و نگرانی‌های‌شان سریع‌ترین راهِ خلق محتوایی باارزش هم برای مشتریان‌تان و هم برای شماست.


بازاریابی ایمیلی ،موضوع باید سرراست و روشن باشد

بهتر است موضوعی که انتخاب می‌کنید خیلی سرراست به مشتری بگوید محتوای ایمیل چیست، توصیف مزایا و منفعت‌ها با خلق احساسات آنی (کنجکاوی، ضرورت، ترس و…) مشتری را به دنبال کردن ماجرا و فشردن دکمه‌ی جادویی برای ورود به صفحه‌ی مورد نظر ترغیب می‌کند. این کار ممکن است تعداد دفعاتی را که ایمیل‌ها باز می‌شوند، کاهش دهد؛ ولی در مقابل تعداد کلیک‌های منجر به ورود را در میان ایمیل‌های باز شده افزایش می‌دهد. به نظرتان کدام مهم‌تر است: باز کردن ایمیل‌های بیشتر درحالی‌که بدون خوانده شدن رها می‌شوند؟ یا کلیک‌های بیشتر که مشتری را به اصل ماجرا هدایت می‌کنند؟ بازاریاب‌های حرفه‌ای به اصل ماجرا اهمیت بیشتری می‌دهند.

 


بازاریابی ایمیلی ،از پیام‌ها و لینک‌هایی که مشتری را وادار به اقدام کند استفاده کنید

 

ترغیب به اقدام در محتوای ایمیل

 

متن ایمیل باید قاطع باشد، مستقیما با مشتری هدف شما صحبت کند و بدون حاشیه رفتن مزایای کلیک کردن را بیان کند. مثلا «در خرید بعدی 25 درصد تخفیف بگیرید» یک امتیاز روشن و شفاف است، یا «همه‌ی جوراب‌ها شامل 25 درصد تخفیف هستند، فقط همین امروز!» که حساسیت زمان را هم به همراه دارد و حس ضرورت را به مشتری القا می‌کند. حس اضطرار و سود بردن به اضافه‌ی حس کنجاوی، بی‌تردید مشتری را وادار به کلیک کردن می‌کند. اشاره به انتخاب‌های ارزشمند دیگر حس کنجکاوی را تحریک و مشتری را به همان سمتی که شما می‌خواهید، یعنی سایت کسب‌وکارتان، هدایت می‌کند.


بازاریابی ایمیلی ،یک فهرست مشخص و برگزیده از دریافت‌کنندگان تهیه کنید

برای این کار باید بخش‌های مختلف بازار را هدف بگیرید و تغییرات آنها را بررسی کنید و زیر نظر بگیرید. افزودن این موارد به ابزار بازاریابی ایمیلی و نرم‌افزار تجارت الکترونیک کسب‌وکارتان، تفاوت چشمگیری ایجاد می‌کند. ارسال ایمیل به انبوه مشتریان با این باور که بالاخره یکی از پیشنهادهای شما نظر آنها را جلب می‌کند، کار بیهوده‌ای است. مثلا پیشنهادهای مربوط به یک محصول خاص را تنها برای کسانی بفرستید که پیش از این آن محصول را خریده‌اند، آن را بررسی یا به آن اظهار علاقه‌مندی کرده‌اند.

 


بازاریابی ایمیلی ،ارسال آزمایشی را فراموش نکنید

 

ارسال آزمایشی ایمیل‌ها

 

پیش از ارسال گسترده، آزمایش کنید. برای یک یا دو زمینه‌ای که به نظرتان نتیجه‌ی خوبی به همراه خواهند داشت، ایمیل تهیه کنید و برای یک گروه 50 نفره بفرستید. سپس شاخص‌ها و معیارها را ارزیابی کنید تا مشخص شود کدام یک به نتیجه‌ی بهتری رسیده‌اند. با این کار امکان بررسی و بهبود موضوع، محتوا و پیام‌های ترغیب‌کننده‌تان را خواهید داشت.


بازاریابی ایمیلی ،نرخ کلیک‌های مفید را بررسی کنید

نسبت کلیک‌های هدایت‌شونده به صفحه‌ی اصلی را به ایمیل‌های ارسالی (نسبت باز کردن صفحه به ارسال) بررسی کنید. اگر بر پایه‌ی بخش‌های بازار فهرست مناسبت و کارآمدی داشته باشید، به احتمال زیاد نسبت «باز کردن صفحه به ارسال» شما بالا خواهد بود. روش موفقیت‌آمیز به نوع صنعت و پویش تبلیغاتی شما بستگی دارد. بهتر است به جای الگوبرداری از دیگران، وضعیت کنونی‌تان را مشخص کنید و رشد 5 درصدی را با استفاده از بهترین ابزارها و روش‌ها هدف بگیرید.


بازاریابی ایمیلی ،«باز کردنِ صفحه به ارسال» را نسبت به «تعداد اقدام‌ها» بررسی کنید

ابزارهای بازاریابی ایمیلی معمولا امکان گزارش‌گیری دارند؛ اما همه‌ی آنها امکان محاسبه‌ی شاخصِ تعداد کلیک‌های منجر به اقدام (به سفارش یا خرید) را نسبت به ورود به صفحه ندارند. اگر پلت‌فرم مورد استفاده‌ی شما این امکان را ندارد بهتر است خودتان «نسبت باز کردنِ صفحه به ارسال به اقدام» را محاسبه کنید.

 


بازاریابی ایمیلی ،میزان موفقیت‌تان از طریق بازاریابی ایمیلی را ارزیابی کنید

 

نتیجه‌بخشی بازاریابی ایمیلی

 

اگر «نسبت باز کردنِ صفحه به ارسال به اقدام» از «نسبت باز کردنِ صفحه به ارسال» بزرگتر باشد می‌توانید بگویید موفق بوده‌اید. این یعنی بیشتر کسانی که ایمیل‌های شما را باز کرده‌اند اقدام به سفارش یا خرید نموده‌اند. می‌توانید برای تحلیل کارکرد سایت‌تان از ابزار‌ تحلیل‌گر گوگل، گوگل آنالیتیکز کمک بگیرید، این ابزار اگر به درستی استفاده شود کمک مؤثری به شما می‌کند. اما کار با آن برای تازه‌کارها کمی پیچیده و وقت‌گیر است. میل‌چیمپ که یک پلت‌فرم بازاریابی ایمیل است، میان اقلام گوناگون خرید‌های الکترونیکی ارتباط برقرار و گزارش‌های آنها را ذخیره می‌کند و ابزار سودمندی برای کارآفرین‌ها است.
فراموش نکنید که هیچ یک از برنامه‌های بازاریابی از جمله بازاریابی ایمیلی نباید بدون ارزیابی میزان موفقیت اجرا شوند.

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده

https://keramatzade.com/What-is-oral-to-mouth-marketing-

از آنها برای شناساندن و تقویت اعتبار کسب‌وکارتان کمک بگیرید. پس با ما همراه باشید.

یکی از انواع مؤثر بازاریابی که الزاما هزینه‌ی زیادی هم ندارد، بازاریابی دهان به دهان است. توصیه‌ی هر کسب‌وکاری توسط دوست یا آشنا، اعتماد مشتریان بالقوه را افزایش می‌دهد. در این مطلب به بررسی کامل بازاریابی دهان به دهان و انواع روش‌های آن می‌پردازیم تا بتوانید از آنها برای شناساندن و تقویت اعتبار کسب‌وکارتان کمک بگیرید. پس با ما همراه باشید.

 

بازاریابی دهان به دهان ابزاری مهم برای کسب‌وکارهاست. مشتری دوست دارد مطمئن شود که انتخابش درست است و شنیدن تعریف‌های مردم از محصول یا خدمات شما، اعتماد و اطمینانش را به اینکه خریدش اشتباه نیست، تقویت می‌کند.معمولا کسب‌وکارهای کوچک، بازاریابی دهان به دهان را معادل تبلیغات مجانی می‌دانند. اما این نوع بازاریابی، چنان قدرتی دارد که کسب‌وکارهای بزرگ هزینه‌های هنگفتی را صرف کمپین‌های تبلیغاتی‌شان می‌کنند تا به مردم القا کنند که مشتریان از خرید محصولات‌شان راضی بوده‌اند.

 


بازاریابی دهان به دهان چیست؟

 

بازاریابی دهان به دهان

نقل دهان به دهان یکی از مهم‌ترین و قدرتمندترین ابزارهای بازاریابی و روشی برای انتشار پیام‌های بازاریابی از فردی به فرد دیگر، بدون صرف هزینه‌‌ای‌ قابل‌توجه است. ممکن است این انتشار مستقیما با گفت‌وگو (صحبت‌کردن و شنیدن) یا توسط ابزارهای دیگری مانند اینترنت یا پیام‌های متنی صورت بگیرد. بازاریابی دهان به دهان ابزاری قدرتمند است که هر کسب‌وکاری باید آن را در استراتژی بازاریابی‌اش در نظر بگیرد.

 

نقل دهان به دهان می‌تواند یک پیام خنثی، منفی و یا مثبت باشد:

پیام خنثی ضعیف‌ترین نقل شفاهی است و چندان تأثیری ندارد. مثل: «می‌دونستی یه رستوران جدید سر خیابون باز شده؟»

پیام مثبت معمولا ناشی از تجربه‌ی خوبی است که بعد از استفاده از محصول به جا می‌ماند و توسط «مشتریان راضی» منتشر می‌شود، مثل: «‌می‌دونستی یه رستوران جدید سر خیابون باز شده؟ غذا و سرویس‌دهی‌اش عالیه!»

پیام‌های منفی توسط «بدگوها» و «ناراضی‌ها» منتشر می‌شود. «یه وقت رستوران جدیدِ سر خیابون نریا! غذاش مریضم کرد، دو روز سر کار نرفتم.»

کنترل و ارزیابی نقل دهان به دهان دشوار است؛ اما به‌سرعت منتشر می‌شود و به‌شدت بر تصمیم خریدار اثرگذار است. آخرین فیلمی را که دیده‌اید یا ماشینی را که دوست دارید بخرید در نظر بگیرید. به احتمال زیاد این انتخاب‌ها نتیجه‌ی توصیه‌ی دوست یا آشنای قابل‌اعتمادی بوده‌اند!


انواع تبلیغ و بازاریابی دهان به دهان

 

روش‌های بازاریابی دهان به دهان

 

ارتباط فردی: مبتنی بر گفت‌وگو است؛ ابزار بسیار تأثیرگذاری است و به‌سختی می‌توان آن را نادیده گرفت.

مکالمه‌ی رودررو: هنوز هم قدرتمندترین راه انتقال پیام از فردی به فرد دیگر است. مکالمات بین انسان‌ها تنها شامل کلمه‌ و جمله‌ نیست. نشانه‌هایی مانند لحن، آهنگ صدا و زبان بدن، عواطف و احساساتی مانند اشتیاق، اندوه و اعتماد را منتقل می‌کنند.

ارتباط مبتنی بر صدا: این ابزار همچون مکالمه‌ی رودررو بسیار اثرگذار است، توجه شنونده را جلب می‌کند و امکان انتقال نشانه‌های مهمی را که در آهنگ صدا پنهان است، فراهم می‌کند.

ارتباط دیجیتال: شامل گفت‌وگو از راه یکی از ابزارهای الکترونیکی است و اگرچه نسبت به ارتباط رودررو تأثیر کمتری دارد، اما امکان انتقال سریع پیام به فواصل دور را فراهم می‌کند.

مکالمات و پیام‌های چندرسانه‌ای: در جایگاه سوم اثرگذاری قرار می‌گیرند. افزودن صوت و تصویر به پیام‌های متنی دیجیتال، میزان اثرگذاری آنها را افزایش می‌دهد.

مکالمات و پیام‌های متنی: کمترین اثرگذاری را دارند؛ اما ساده‌ترین راه انتقال پیام با ابزارهای دیجیتال هستند. روش‌های بی‌شماری (مانند پیامک و توئیتر و غیره) برای ارسال پیام‌های متنی از فردی به فرد دیگر وجود دارد.

 


افراد چه نقشی در انتشار یک پیام و بازاریابی دهان به دهان دارند؟

نقش افراد در بازاریابی دهان به دهان

 

انتقال دهان به دهان پیام، فرایندی پیچیده است. اگر هر فرد پیام را فقط به دو نفر دیگر انتقال بدهد، شما شبکه‌ی گسترده‌ای خواهید داشت. اما قضیه به این سادگی‌ هم نیست. متأسفانه همه‌ی افرادی که تجربه‌ی خوبی از یک محصول یا خدمات دارند، آن را با دیگران در میان نمی‌گذارند. در مقابل، برخی افراد تمایل دارند که درباره‌ی ایمیل‌های تبلیغاتی یا تجربه‌شان از محصولی که خریده‌اند یا خدماتی که دریافت کرده‌اند، صحبت کنند. بنابراین این افراد نقش مؤثرتری در بازاریابی برای شما ایفا می‌کنند.

بر مبنای تحقیقات مالکوم گِلَدول (Malcolm Gladwell) دو نوع شخصیت به انتشار پیام و بازاریابی دهان به دهان کمک می‌کنند. با نفوذ در این افراد پیام‌تان به‌سرعت در میان انبوه مردم منتشر می‌شود.

  1. ارتباط‌دهندگان: این افراد در ملاقات‌ها حسابی سروصدا می‌کنند و دوست دارند که با مردم باشند، از اجتماعی‌بودن لذت می‌برند و علاقه‌مندند درباره‌ی موضوعات جذاب صحبت کنند. به اندازه‌ی گروه دوم (توصیه‌کنندگان) قدرت مجاب‌کردن دیگران را ندارند؛ اما افراد بسیاری در دایره‌‌ی ارتباطی آنها وجود دارند.

 

  1. توصیه‌کنندگان: این افراد از توصیه‌کردن و ارائه‌ی راهنمایی‌های مفید لذت می‌برند. آنها به اندازه‌ی ارتباط‌دهندگان اجتماعی نیستند؛ اما دوست دارند بهترین راه حل را برای مشکلات دیگران پیدا کنند، به خوبی دیگران را مجاب می‌کنند و به‌ویژه در تصمیمِ به خرید اثرگذارند.

 


چه چیزی باعث انتشار موفقیت‌آمیز پیام می‌شود؟

 

بازاریابی دهان به دهان

 

قدرت و سرعت انتشار نقل شفاهی که ممکن است مثبت، خنثی یا منفی باشد به عوامل زیر بستگی دارد:

قدرت پیام: پیام باید آن‌قدر قدرتمند و ارزشمند باشد که موضوع صحبت افراد شود. نقل شفاهی قدرتمند، معمولا از تجربه‌ی خوب مشتری یا پیامی قانع‌کننده ریشه می‌گیرد.

روش برقراری ارتباط: بر سرعت و وسعت انتشار تأثیر می‌گذارد و به افرایش قدرت پیام کمک می‌کند. یک ویدئو در آپارات در زمان کوتاهی توسط افراد زیادی دیده می‌شود؛ اما رسیدن به آن میزان از سرعت و گستردگی در انتقال پیام از فردی به فرد دیگر، زمان زیادی می‌برد. البته انتقال پیام به این روش در تصمیم به خرید مؤثرتر است، ولی برای افزایش آگاهی روش مناسبی نیست.

ویژگی‌های شخصیتی: توانایی مجاب‌کنندگی، اجتماعی‌بودن و میزان مهارت در کار با اینترنت بر سرعت انتشار پیام مؤثر است.

کیفیت انتشار: اگر هدف‌تان خلق پیام‌هایی برای بازاریابی دهان به دهان است بهتر است معیارهایی مانند سرگرم‌کنندگی یا هیجان‌انگیز بودن، تواضع در بیان ارزش‌ها، غافلگیرکنندگی و عرف را در نظر بگیرید.


استفاده از بازاریابی دهان به دهان

به دو روش می‌توان از بازاریابی دهان به دهان استفاده کرد:

  • بازاریابی فعال
  • بازاریابی غیرفعال (منفعلانه)

بازاریابی فعال

 

بازاریابی دهان به دهان

 

در این روش باید بر پیام و انتشار آن اثر بگذارید. اگر بازاریابی دهان به دهان بخش مهمی از استراتژی شماست، باید بدانید که خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد. از ابزارهایی که در اختیار دارید برای خلق پیام‌های مثبت استفاده کنید. هدف‌تان را مشخص کنید و از درستی و تناسب پیام، ابزار ارتباط و افرادی که هدف گرفته‌اید مطمئن شوید.

  • دسترسی به ابزارهای ارتباطی: در ابزارهای ارتباطی مختلفی که استفاده می‌کنید، هم پیام‌های متنی یک‌طرفه و هم گفت‌وگوهای چندنفره را به‌کار بگیرید و مشتریان‌تان را به بحث و تبادل‌نظر درباره‌ی برندتان تشویق کنید. ابزاری را که برای بازار هدف‌تان مناسب‌تر است، انتخاب کنید.

  • خلق پیام و انتشار آن در جامعه: اجتماعات خاصی را هدف بگیرید و با روشی صادقانه پیام‌تان را در آنها منتشر کنید. یک روش مناسب برای انتشار پیام در جمع‌ها این است که مشتریان‌تان تجربه‌ی بسیار خوبی از استفاده از محصولات شما داشته باشند.

  • به‌کارگیری سفیران برند: افراد مؤثر و کلیدی را برای خلق داستان‌ها و اخبار درباره‌ی برندتان و ارتباط فعال با مشتریان به‌کار بگیرید.

  • به‌کارگیری اخبار روز: از این اخبار به عنوان کاتالیزور استفاده کنید. هرچه ارزش خبری پیام‌تان بیشتر باشد بهتر است.

  • پیام به‌یادماندنی و هیجان‌انگیز: کاری کنید که پیام‌تان ارزش انتشار داشته باشد و مردم را به صحبت درباره‌‌ی برند و انتقال پیام تشویق کنید.

  • تبلیغات ویروسی: باید جذاب، سودمند، غافلگیرکننده، احساسی، هیجان‌انگیز و بحث‌برانگیز باشند.

  • صداقت: مردم از عدم صداقت شما باخبر می‌شوند و فورا دیگران را هم از این موضوع باخبر می‌کنند.

  • به‌کارگیری منتقدین و افراد مؤثر: منتقدین، وبلاگ‌نویس‌ها و افراد مؤثر در رسانه‌های مجازی را ترغیب کنید تا درباره‌ی شما و محصول‌تان نظر بدهند.


 

 

بازاریابی غیرفعال یا ارائه‌ی بهترین‌ها

 

  • استفاده از آمیزه بازاریابی برای افزایش تمرکز مشتری: همه‌ی عوامل کسب‌وکارتان، از کارکنان تا روش عرضه و تحویل، باید با هماهنگی کامل و بدون نقص کار کنند.
  • پیشی‌گرفتن از انتظارات مشتری: محصول یا خدمت باید هیجان‌انگیز، ارزشمند و خارق‌العاده باشد؛ بدون جلب نظر و تحریک علاقه‌مندی و اشتیاق مشتری او را رها نکنید.
  • غافلگیری و خشنودی: با کمی غافلگیری، چیز بیشتری به مشتری‌تان عرضه می‌کنید. با استفاده از این مزیت کوچک می‌توانید بازاریابی دهان به دهان قدرتمندی خلق کنید.
  • مدیریت کارآمد مشتریان ناراضی: جلوگیری از شکل‌گیری پیام منفی به اندازه‌ی خلق پیام مثبت ارزشمند است. همچنین پاسخگویی و برطرف‌کردن شکایت‌ها به روش مناسب، ممکن است مشتری ناراضی را به نماینده و سفیر برندتان تبدیل کند. فراموش نکنید که معمولا تمایل مشتریان ناراضی برای ابزار نارضایتی‌شان، بیشتر از تمایل مشتریان راضی برای درمیان‌گذاشتن تجربه‌شان با دیگران است.

 


بازاریابی دهان به دهان با هزینه‌ی اندک

صاحبان خبره و باهوش کسب‌وکارهای کوچک آموخته‌اند که چگونه با بودجه‌‌ای اندک، بازاریابی دهان به دهان را برای افزایش اعتبارشان به‌کار بگیرند؛ چطور مشتریان را به تعریف‌کردن از محصول و همچنین توصیه‌ی آن به دیگران ترغیب می‌کنند. در ادامه 20 روش رایگان یا کم‌هزینه برای به‌کارگیری بازاریابی دهان به دهان به شما معرفی می‌کنیم:

 

1. بازاریابی دهان به دهان ،بهترین محصول یا خدمات را عرضه کنید

مشتری تنها در صورتی هوادار شما می‌شود که بهترین‌ها را به او ارائه کنید. آنچه می‌فروشید و اینکه چگونه آن را می‌فروشید باید با انتظارات مشتری که بر مبنای تبلیغات، حراج‌ها یا جشنواره‌های فروش و استانداردهای صنعتی شکل می‌گیرد، برابری کند یا حتی فراتر از آن باشد. فراموش نکنید که حرف مردم تیغ دولبه است؛ اگر مشتری از شما ناراضی باشد، با قدرت تجربه‌ی ناخوشایندش را جار می‌زند.

 

ساده‌ترین روش بازاریابی دهان به دهان: بهترین باشید


 

2. «خدمات مشتریان» باید بهترین باشد

راز مهم این است: «با مشتری (و مشتری احتمالی) همان‌طور رفتار کنید که انتظار دارید به‌عنوان یک مشتری با شما رفتار شود». چند نکته‌ی پایه‌ای در این زمینه وجود دارد، از جمله اینکه در هنگام صحبت با مشتری لبخند بزنید، محترمانه رفتار کنید، به سؤالات مشتری پاسخ دهید، او را بیهوده منتظر نگذارید، در صورت امکان برای پاسخ‌دهی به مشتری از پاسخگوی خودکار استفاده نکنید، در صورت استفاده از پاسخگوی خودکار در متن پاسخ جمله‌ای قرار دهید که به مشتری اطمینان بدهد در کوتاه‌ترین زمان با او تماس خواهید گرفت، در همان تاریخی که از طریق پاسخگوی خودکار اعلام کرده‌اید با مشتری تماس بگیرید، در صورت ارائه‌ی خدمات، پروژه‌ی مربوطه را به‌موقع و با بودجه‌ی اعلام‌شده تمام کنید، هر گونه تغییری را به مشتریان اطلاع دهید.


 

3. دوستانه برخورد کنید

اگر مشتریانی دارید که پیوسته و به‌طور منظم به شما (فروشگاه، رستوران و غیره) مراجعه می‌کنند، با آنها خوش‌و‌بش کوتاهی داشته باشید. اگر نام مشتریان را می‌دانید در هنگام صحبت با آنها، نام‌شان را به‌کار ببرید. احوال‌پرسی دوستانه همراه با لبخندی چند‌ثانیه‌ای باعث می‌شود افراد احساس کنند با یک دوست سروکار دارند. در مورد مشتریان تلفنی هم در صورت امکان این‌گونه رفتار کنید.

 

بازاریابی دهان به دهان


 

4. سؤال مشتری را به زبان ساده پاسخ دهید؛ از عبارت‌های تخصصی استفاده نکنید

اگر محصولی پیچیده و یا جدید می‌فروشید، با لحنی که به مشتری احساس حقارت بدهد، صحبت نکنید و از پرسش‌ها و مشکل آنها در درک حرف‌هایتان آزرده نشوید. جمله‌ها و کلمات را طوری بیان کنید که مشتری حرف‌تان را بفهمد. در صورت امکان، اطلاعات بیشتری در اختیار مشتری بگذارید.


5. از مشتری تشکر کنید

همه دوست دارند که دیگران از آنها قدردانی و تشکر کنند. روی رسیدها و در ایمیل‌هایی که برای مشتریان می‌فرستید، عبارت‌هایی که نشان‌دهنده‌ی سپاسگزاری شماست، بنویسید. از کارکنان بخواهید از مشتریان به خاطر خریدشان تشکر کنند. همچنین ارسال پیام کتبی تشکر به مشتریان تازه یا قدیمی، به آنها نشان می‌دهد که شما به آنها اهمیت می‌دهید.


6. مشتری را در جریان اختلالات پیش‌آمده قرار بدهید

اگر تغییری در برنامه‌ی تحویل محصول یا ارائه‌ی خدمات ایجاد شد، دلیل آن را برای مشتری توضیح دهید و بگویید چه گزینه‌هایی برای‌شان وجود دارد.

 


7. کارکنان همیشه باید محترمانه رفتار کنند

حتی اگر مشتری با عصبانیت و بی‌ادبانه رفتار کند، هرگز صدایتان را بالا نبرید، هیچ‌وقت لحن تمسخرآمیز به‌کار نبرید و مشتری را تحقیر نکنید.


8. با مشتری شاکی بحث نکنید

از مشتری عذرخواهی کنید (حتی اگر فکر می‌کنید مشتری اشتباه می‌کند)، مشکل را رفع کنید یا پیشنهاد بازپرداخت را به او بدهید. با برطرف‌کردن سریع مشکلات، مشتری عصبانی به طرفدار و هواخواه کسب‌وکارتان تبدیل می‌شود.


9. با مشتریان کنونی و احتمالی از طریق ایمیل در ارتباط داشته باشید

ارتباط با مشتریان بالقوه و مشتریان کنونی که پیش‌تر تمایل‌شان را برای دریافت ایمیل از شما اعلام کرده‌اند، کمک می‌کند که شما در ذهن آنها بمانید و با احتمال بیشتری دوباره به شما مراجعه خواهند کرد. اگر به‌طور منظم اخبار جذاب، کوپن‌های تخفیف یا موارد خوشایند دیگر را ارائه کنید، مخاطبان‌تان با کسانی که به چنین پیشنهادهایی علاقه دارند، درباره‌ی استفاده‌ای که خودشان برده‌اند با بزرگ‌نمایی و تأکید بسیار صحبت می‌کنند. ‌


10. در بازار دیده شوید

به شبکه‌ها و گروه‌های صنعتی که مشتریان‌تان با آنها سروکار دارند بپیوندید و در رویدادهایی که آنها پای ثابتش هستند حضور داشته باشید. با مردم صحبت کنید و از موضوعات و نکاتی که برای‌شان مهم است و چالش‌هایشان آگاه شوید. تا جایی که ممکن است آنها را راهنمایی کنید و اطلاعاتی را که لازم دارند در اختیارشان بگذارید، حتی اگر ربطی به کسب‌وکار شما ندارد. هدف شما این است که به‌عنوان یک دوست و حلال مشکلات (و نه فقط یک فروشنده) شناخته شوید.


11. در رسانه‌های مجازی فعال باشید

برای کسب‌وکارتان در فیسبوک، اینستاگرام، گوگل‌پلاس، لینکدین و سایر شبکه‌های اجتماعی، صفحه‌ای ایجاد کنید. بد نیست که پین‌ترست و اسلاید‌شیر را هم در نظر داشته باشید. بهتر است رسانه‌ای را انتخاب کنید که محصول‌تان بیشتر در آن جست‌وجو می‌شود. مشتریان را به دنبال‌کردن، لایک‌کردن و بازنشر مطالب‌تان تشویق کنید. برای افزایش به‌اشتراک‌گذاری مطالب‌تان، مسابقه و جایزه در نظر بگیرید. اشتراک‌گذاری مطالب در فضای مجازی یعنی بازاریابی دهان به دهان!

 

 

بازاریابی دهان به دهان


12. دکمه‌های انتشار مطالب را به سایت‌تان اضافه کنید

هرچه اشتراک‌گذاری اطلاعات و بازنشر آنها برای افراد ساده‌تر باشد، احتمال اینکه اقدام به این کار کنند، بیشتر می‌شود. پس در کنار مطالبی که در سایت‌تان ارائه می‌دهید، امکاناتی برای به‌اشتراک‌گذاری مطالب از طریق ایمیل، تلگرام، فیسبوک و غیره اضافه کنید.


13. در کنفرانس‌ها و همایش‌ها سخنرانی کنید

سخنرانی‌تان باید سرشار از مطالب سودمند باشد. با ارائه‌ی اطلاعات مفید و راهگشا و ارائه‌ی راه‌حل برای مشکلات رایج، به‌عنوان فردی خبره که حلال مشکلات است شناخته خواهید شد.

 


14. بازخوردهای مثبتی را که از دیگران می‌گیرید، به گوش همه برسانید

تعریف دیگران و سخن مثبت آنها مدرکی است که خوبی‌هایی شما را به دیگران اثبات می‌کند. هر وقت کسی از شما و کسب‌وکارتان تعریف کرد (با اجازه‌ی خودش) گفته‌ی او را به گوش سایر مشتریان‌تان برسانید.


15. از هر راهی که می‌توانید برای تبلیغات استفاده کنید

اگر نام شما و کسب‌وکارتان در روزنامه‌ای ذکر شد، کاری کنید مشتریان از آن آگاه شوند. به چنین مواردی در سایت‌، ایمیل و در فروشگاه‌تان اشاره کنید. اینکه مشتریان بدانند که شما موضوع صحبت دیگران هستید، باعث افزایش اهمیت شما و انگیزه‌ی مشتریان برای توصیه‌ی شما به دیگران می‌شود.

 

بازاریابی دهان به دهان


 

16. در فعالیت‌های اجتماعی شرکت کنید

چه حمایت از یک تیم فوتبال محلی باشد، چه کمک به خیریه‌ها یا برگزاری جشن‌ها و همایش‌ها، شرکت در فعالیت‌های اجتماعی باعث می‌شود نام شما و کسب‌‌وکارتان در یادها بماند.


‍17. یافتن نام و نشانی‌تان باید راحت باشد

با حروف درشت و خوانا نام و نشانی‌تان را روی ماشین‌های شرکت بنویسید. همیشه به مشتری چندین کارت بدهید تا اگر دوست یا آشنایی در مورد شما پرسید، به‌راحتی کارت کسب‌وکارتان را به او بدهند. شماره‌ی تلفن‌تان را در همه‌ی صفحات سایت‌تان در دسترس قرار دهید.


18. بازاریابی دهان به دهان ،روابط و مهارت‌های شبکه‌سازی خود را تقویت کنید

به اجتماعات صنعتی و کاری محلی که مشتریان‌تان را جذب می‌کنند، بپیوندید و در این گروه‌ها فعالیت داشته باشید. با کمک به دیگر اعضا برای رسیدن به موفقیت احترام و تضمین مراجعه‌ی آنها را جلب کنید.

 


شبکه‌سازی در بازاریابی دهان به دهان

 

19. کسب‌وکارهای غیررقیب را به مشتریان توصیه کنید

وقتی کسب‌وکار دیگری (که رقیب‌تان نیست!) را به مشتریان توصیه می‌کنید، احتمال اینکه آن کسب‌وکار هم شما را به مشتریانش توصیه کند افزایش می‌یابد.

 


20. بازاریابی دهان به دهان ،از افرادی که به کسب‌وکارتان رونق می‌دهند، قدردانی کنید

چگونگی قدردانی از این افراد بستگی به ماهیت کسب‌وکارتان دارد. یک یادداشت تشکر، کوپن تخفیف، پاداش نقدی یا هر روش مؤثر و قابلِ قبول دیگری که مناسب زمینه‌ی فعالیت شما باشد، می‌تواند به‌عنوان قدردانی به‌کار رود. با این کار نشان می‌دهید که متوجه تلاش و توجه آنها به کسب‌وکارتان هستید که باعث می‌شود برای توصیه‌کردن شما به دیگران انگیزه‌ی بیشتری داشته باشند.

احمدرضا کرامت

گروه تحقیقاتی و آموزشی کرامت زاده